eitaa logo
𝐇𝐚𝐦𝐢𝐧_𝐀𝐫𝐚𝐦𝐞𝐬𝐡✨🌱
99 دنبال‌کننده
24 عکس
18 ویدیو
0 فایل
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» همانا مومنان با هم برادرند(۱۰حجرات) پیوندِ برادری:)🫀
مشاهده در ایتا
دانلود
اسمم رو نوشتم و روز بعد دوشنبه بود وقتی از امتحان ترم عربی رسیدم خونه همینطور که توی گوشی بودم خیلی یهویی گوشیم زنگ خورد:) برداشتم یه خانم بود گفت خانم.... گفتم بله خودمم گفت شما برای روز شنبه ۱۳دی ماه همراه با ولادت امام علی روز پدر ثبت شدین بعد همراهی و اینا پرسید و بعدش قطع کردیم:) و دقیقا وسط امتحان های ترمَم بود خیلی یهویی امتحانام تاخیر افتادن و شنبه و چند روز قبل و بعدش من اصلا امتحان نداشتم اصلا خیلی یهویی بود که امتحانام اینجوری شد:) به بابام گفتم گفت باید ببینم چی میشه و دیگه هیچی نگفتیم انگاری که نه نمیریم:) صبح شد تا چشامو باز کردم مامانم گفت بابا امروز بلیط قطار تهران گرفته بعد قرار شد دوتایی با بابام بریم بعد خب ما راهمون تا تهران دور بود و منم استرس داشتم اینهمه راه بریم یهویی ضبط کنسل بشه خیلی استرس اینو داشتم همینطور که استرس داشتم یهویی ضبط اول که پنجشنبه بود کنسل شد منم استرسم بیشتر شد زنگ زدم گفتم چرا و اینا کنسل شده گفتن به خاطر مشکلات فنی من گفتم شاید به خاطر اعتراضات و اینا گفتن نه بعد گفتم امکان داره شنبه کنسل بشه چون ما را همون دوره گفتن فکر نکنم و به امید خدا دیگه رسیدیم به روزی قرار بود بریم🥲سوار قطار شدیم و رفتیم و شنبه باید می‌رفتیم دیگه رسیدیم تهران من شبِ قبل یعنی شب جمعه رفتم یه دسته گل نرگس گرفتم که فردا گل هارو بدم به سید حسنین و حاج حامد گل هامو دوتا دسته کردم:) روز بعد شد ساعت ۹ رفتیم سوار مترو شدیم و رفتیم رسیدیم به شهرک شهید محلاتی و رفتیم رسیدیم به محل ضبط:)باورم نمیشد واقعا خودمم؟جدی قسمت منم شد؟❤️‍🩹✨ من تنها بودم بابام رفت داخل یه حسینیه نشست و من و چندتا فن های دیگه وایساده بودیم یکی گفت بیشتر سید ساعت ۱۱میاد(هوا خیلی خیلی سرد بود و یه مه هم بود منم دائم در حال لرزیدن بودم چون هوا خیلی سرد بود) همینطور که وایساده بودیم یهویی سید اومدن من سریع رفتم جلو و گلم رو بهشون دادم و همون لحظه یکی از فنا از من که دارم گل رو میدم سید عکس گرفته بودن(پروفایلم) بعد گل رو دادم سید و چندبار تشکر کردن:) بعد اومدم عکس بگیرم دستم میلرزدید یه جوری شده بود که هم من و سید کامل داخل عکس نمی افتادیم یهویی سید بهم گفتن از پایین بگیری بهتره(فیلمش رو دارم) عکسم رو گرفتم و بعدش گوشیم رو دادم به یکی از دور عکس گرفت و بعدش صبر کردیم حاجی اومدن ولی حاجی اصلا صبر نکردن(چندتا از فنا گفته بودن حاجی اصلا صبر نمیکنه و میرن)و رفتن دیگه نشد گل رو بهشون بدم که آخر برنامه گل دادم به آقای زاده حسین گفتم شما برین بدینش به حاجی دیگه برگشتیم خونه هی میگفتم خدایا میشه یهویی دوباره برم محفل؟ (راهمون از خونه تا شهرک شهید محلاتی خیلی دور بود) دو روز گذشت صبح بیدار شدم فقط به بابام گفتم بابا میشه من دوباره برم محفل؟بابام گفت که بیا من تو رو می‌رسونم خودم دیگه کار دارم بعد خیلی خوشحال شدم و روز اول که رفتم اصلا به پیامک اهمیت ندادن اما روز دوم که رفتم گفتم خب اینم مثل روزِ اول شاید اهمیت ندن اما بعد اینهمه راه رفته بودیم یهو گفتن باید شمارتون رو بدین که معلوم میشه برای امروز هستین یا نه و بهتون بلیط ورودی رو میدن من پیامک نداشتم استرس گرفتم اونم اینهمه راه اومده بودیم تا محفل و عصر هم بلیط قطار برگشت داشتیم رفتم به یه اقاعه گفتم من پیامک ندارم و امروزم خیلی یهویی اومدم و خیلی هم راه اومدیم منم تنهام نمیشه یه کاری کنید من برم داخل؟ گفتن که برو اون گوشه بشین ببینم میتونم کاری کنم بعد دیگه نشستم و بابام رفت ساعت ۱۲شد همه اومده بودن خیلی شلوغ شده بود میگفتم نکنه استودیو پر بشه دیگه نتونم برم منم اینهمه راه اومدم بعد دیگه اقاعه اومد گفت بیا برو داخل خیلی خوشحال شدم رفتم بعد یه اقاعه گفت بلیط؟گفتم منو فلان آقا فرستادن گفتن بله شما هماهنگ شدین بفرما داخل رفتم داخل و بعد یه خانمه گفت اینجا بشین حالا کجا بود ردیف آخر... اومدم بشینم یهو یه اقاعه (عوامل) از جلو اشاره کرد بیا جلو بشین و از ردیف آخر رفتم ردیف اول نشستم:) ضبط اول بودم و تموم شد اومدیم دیگه رفتیم سوار قطار شدیم و برگشتیم و بعد از چند روز توی یه گروه یکی از فن ها اومدن پی وی منو شناختن گفتن شما همونی هستین به سید گل دادین ؟گفتم اره خودمم گفت من از شما عکس گرفتم و بعد فرستادن و حالا کدوم عکس عکسی که پروفایلمه:) واینم از خاطره محفل رفتنم:)❤️‍🩹✨ و روزهای فراموش نشدنی:)🌱 ─━━━━━━━━✿━━━━━━━━─ فور✓ ༻ @Hamin_Aramesh
انشالله خاطرهای 3 تا دیدارم با حاج حامد داخل مشهد هم براتون میزارم🥲✨
جدیدمنتشرشده،استادحسنین✨ 「➜ @hamed_alhilou |🤍
هدایت شده از اچ‌دو.شاکرحلو
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ثانیه از قربون صدقه ها و رفاقت نابشون>>>>😭 حامد دوستت داشتم ولی الاااااان... خیلی دوستت دارم:)✨️✨️✨️✨️✨️✨️ @h2_shakerhilou
레일리‌‌: مجری: بهمون درباره علاقت به حامد بگو سید: نهه، دیدار خوبی بود (منظورش اینه که مصاحبه ی خوبی بود خرابش نکن 😅) حامددد :)) آره مردم خوب میدونن منظورم چیه😅 اول بزار حامد رو معرفی کنم، حامد شاکرنژاد از بچگی شروع کرد، قاری قرانِ، حافظ قرآنِ، به روایات عشر( روایات عشر یک توضیح بدم همون قرآنه ولی اختلاف در حرکات و مد داره معمولا که هر منطقه فرق داره و حفظ کردنش خیلی کار سختیه) بعضی وقتا حین قرائت، ما خسته میشیم پس نمی‌دونیم که چقدر از نفسمون باقی مونده، پس وقتی یک آیه ی طولانی رو می‌خونیم، توش می‌مونیم، توقع داریم که به آخرش نرسه، فراز خراب میشه یا تلاش میکنی که نفس بگیری یعنی حامد مثلا‌ وقتی نگاه می‌کنه، بدون اینکه بهش اشاره ای بدم مجری: بهت میرسه سید: کاملااا، همون نغمه، همون درجه، همه چیز رو ، این هوش موسیقایی وجود نداره، عجیبه.. من باشم یا آقای ابوالقاسمی یا بقیه.. اینجاست که میگم قطع میشه بعدش سید درباره ی رفاقت‌شون میگه سید: ۱۳ ممکنه یا ۱۴ که ما باهم هستیم، اولین داوری بین المللی‌ بود که باهم بودیم ۱۳ممکنه یا ۱۴ یا ۱۲ حامد علاوه بر اینکه، قاری و حافظ و خلبانه، مجری: خلبان؟ آره اون خلبانه متاسفانه جنگ شد، ماه رمضانی که گذشت ما سفری به تهران داشتیم، در ایام شهادت آقا ، من اونجا بودم و قرار بود ما مجموعه ی محفل بریم به اهواز یا بطور عام خوزستان، اونجا یک ورزشگاه هست که ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر داره.. و قرار بر این بود که حامد خودش هواپیمای کوچیک رو برونه، اسمشونو نمی‌دونم درست.. ولی الان نمی‌دونم بهت بگم لطف خدا بود که نشد بریم( منظورش اینه که حاجی نروند ممکن بود بلایی سرشون بیاره🤣) در آخر یک جمله به فارسی به حامد بگو و اون جمله ی دوستت دارمِ آخرش :))) و تمام❤️
غدیر، روزِ سپردن آسمان بود...🌿 روزی که دست‌های آفتاب، بر بلندایِ “ولایت” ایستادند و ندایی آمد که زمان را به احترامِ عشق واداشت: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ آن روز که آسمان حرف زد...☁️✨ هر که در آن روز، درآن سرزمین بود، شنید: ندایِ پروردگار، که بر لبانِ پیامبر جاری شد؛ آری غدیر، تجلیِ اراده‌یِ خداوند بود. روزی که «امامت»، گوهرِ درخشانِ هدایت به « علی » سپرده شد. روزی که عشق معنای بلند تری یافت و مهر، مسیرِ همیشه را نشان داد. اکنون در آستانه با مهر علوی این پیمانِ آسمانی، را باهم آغاز کرده ایم. | 14 خرداد | فرصتی دوباره برای زنده کردنِ این نور است. 🌟 ------------------------- |14 خرداد| روزی است که با هم، شکوهِ این عید را به تصویر می کشیم. به همراهی و یاری شما عزیزان نیازمندیم، تا این طرح علوی، به دستِ توانمندِ شما ماندگار شود. 🤍 به قول آیت‌الله مرعشی: برای امیرالمومنین(ع) کاری میکنید نگران نباشید، علی مردِ! 📍 6037998245436281 گودرزی انشالله قصد تهیه گیفت‌هایی با نشان غدیر و ولایت آقایمان علی بن ابی طالب(ع) داریم تا برای همگان جاودان بماند((: - نبات سبز رنگ✨ - تسبیح سبز رنگ✨ - استیکر غدیری✨ قیمت هر پک 55تومن⚡️ - شیرینی✨ - پول سبز به عنوان عیدی✨ حداقل یک میلیون باشد که مولا، علی(ع), توشه‌یِ راهمان باشد.💚 به کمک بچه‌های محفلی☝️ "🤍@Hamin_mahfel"
هیچوقت یادم نمیره با سید رفتم‌ عکس بگیرم بعد میخواستم گوشیم رو بدم بهشون خودشون عکس بگیرن بار اول گفتم نشنید بار دوم گفتم میشه خودتون بگیرین یهویی با یه لبخند گفت دستم پره چجوری بگیرم؟😂🥲 ─━━━━━━━━✿━━━━━━━━─ فور✓ ༻ @Hamin_Aramesh