eitaa logo
همینجوری
20 دنبال‌کننده
18 عکس
2 ویدیو
2 فایل
#فخرالدین‌زاده هستم ، #هیچ کپی:حلال تر از شیر مادر راحت باشید🫴 یسری چیز میز #همینجوری می‌نویسم . با انتقادات و پیشنهادات تون بنده رو رشد میدین✨. @Fakhroddin4321
مشاهده در ایتا
دانلود
آنقدر بالا و پایینت میکنند ؛ تا بفهمی چیزی دست تو نیست ، تا بفهمی تو را آنگونه که خودشان بخواهند میخوانند نه آنگونه که تو بخواهی ، تا بفهمی آیه یرزق من حیث لا یحتسب واقعیت دنیاست ، تا آدمی بفهمد که هیچ نمی‌فهمد ؛ آنوقت که انسان از «کبر خود فهمی» دور شود ،معشوق او را می‌خرد .. حال ممکن است خریدن و رشد دادن معشوق با وصال باشد یا با فراق ! وصال را میدهد تا بسنجد که آیا مغرور میشوی؟بر کوه کبر خویش مینشینی ؟ رشد می‌کنی ؛ فراق میدهد تا مشتاقش شوی و در این اشتیاق هم رشدست... https://eitaa.com/hamingory
تازه میفهمم ما رأیت جمیلا یعنی چه دلیل اینهمه ارادت چیست و چرا از زیر گرما بودن لذت میبرند... https://eitaa.com/hamingory
گه مایل دنیاییم و گه طالب عقبا انداخت خیالت ز کجایم به کجاها ... https://eitaa.com/hamingory
سلام و عرض ادب ان شاالله از فردا شب فعالیت رو شروع میکنم ممنون از صبوری تون 🪴
قبلا خواب می‌دیدم حرمت هستم و بیدار که میشدم غصه می‌خوردم؛ اکنون در مسیر ،خواب میبینم که در خانه هستم و بیدار که میشوم دنیا را میگیرم که در کنارت هستم ! از تو ممنونم آقای من... https://eitaa.com/hamingory
در لحظه های سخت و مشقت بار بر خود درود می‌فرستادم و میگفتم نانت نبود ابت نبود اربعین رفتنت چه بود، لیکن امان از لحظه ای که با نا امیدی تمام خیابان را به مقصد حرم گز میکردیم و من گلدسته های ضریح را از دور دست دیدم ، زبانم بند آمده بود ، برعکس تمامی آرزو های دنیایی پس از رسیدن تمام نشد.. شد آغاز عشق ،آغاز پرواز... و چه حال دل انگیزی! و من از ته دل این حال را برای همه آرزو کردم... https://eitaa.com/hamingory
واقعا نباید کسی را در دردش مسخره کرد یکی از دوستان بیمار بود و باید قرص می‌خورد من هم متاسفانه مسخره کردم و درست مثل کلید اسرار ،اکنون خودم قرصی شده ام👀 (ولی خداییش اینهمه پولدار مسخره کردم هیچجوره سرم نیومد😕) https://eitaa.com/hamingory
وسط جاده ماشین از گرما جوش آورده بود؛ زدیم بغل ؛اقایی زائران را نگه می‌داشت ،غذا میداد،تعارفشان میکرد منزل خودش،به زور ما را به خانه خود برد... از حجم میهمان نوازیشان مانده ام چه بنویسم! نهار خوردیم خوابیدیم ،هشت شب برایمان چای و کلی چیز دیگر آورد . وسایلمان را کم کم جمع کردیم بردیم طبقه پایین،همین که مرد صاحبخانه فهمید داریم میرویم ،کلی ناراحت شد گفت:شام آماده کرده ایم،نمیشود باید بمانید و ... باز هم ماندیم و چه شامی بود ! راستش در آن نصف روز هرچه داشتند برایمان آوردند ،اخر سر هم شماره مان را گرفتند تا سال های بعد برویم منزلشان:) https://eitaa.com/hamingory
دوست خوب آن است که ساعت یک و نیم شب این تصویر را برایتان ارسال کند🙄 https://eitaa.com/hamingory
جدالی میان عقل و دل افتاده بود دست آخردل با نگاهت همه راباخود برد https://eitaa.com/hamingory
هنگامه ی خندیدنمان حوصله کم بود در هق هق غم های دلم هلهله کم بود یک قهقه ی رعد پیش گریه ی ابرست بین غم وشادی جهان فاصله کم بود @deliyalog https://eitaa.com/hamingory
همینجوری
قبلا خواب می‌دیدم حرمت هستم و بیدار که میشدم غصه می‌خوردم؛ اکنون در مسیر ،خواب میبینم که در خانه ه
و اکنون در میان سیر زندگی هر بار که چشم بر هم میگزارم شما را در خواب میبینم ؛ یا در مسیر مشایه ام یا در حرمتان... یا اباعبدالله طاقت را از من گرفته اید ! میگویند آنکه ندیده در طلب است ،ولی آنکه شما را دیده هر چه دارد میدهد تا دوباره شما را ببیند ... https://eitaa.com/hamingory