eitaa logo
☆hamir fans☆
81 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
871 ویدیو
0 فایل
به نام خالق هستی🕊》 چنل فن حامد اهنگی و امیر علی نبویان 🍀 Start:1403/3/16 ادرس حرف های قشنگتون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_90qyknv&btn=Sana پیج محافظ و فن اهنگی https://eitaa.com/Hamad_Ahnagi_sana
مشاهده در ایتا
دانلود
شات های قسمت ۲۷ شب آهنگی
هدایت شده از ~𝐇𝐚𝐦𝐣𝐢𝐝☆𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲~
داداش چرا نفرین میکنی ؟ بیچاره حامد😂🐥 🆔 @hamjid_story
☆hamir fans☆
داداش چرا نفرین میکنی ؟ بیچاره حامد😂🐥 #مدیر_بهار 🆔 @hamjid_story
حامد لایکشم کرده فقط دلم میخواد بدونم حامد اون لحظه چه ری اکشنی داشته 😂
خب یه تیکه بود قبل از اینکه برن تابلو ها رو ببینن یه چالش رفتن که خانم حسن پور نقش یه روانشناس رو بازی کردن و حامد نقش یه آدم چند شخصیتی رو داشت که جاشونو با هم عوض کردنو حامد اول رفت روی مبل دراز کشید😂😂 بعد نقش یه ادم چند شخصیتی رو بازی کرد که یه پیرمرد و یه معلم بد اخلاق و یه خانم مهربون توی وجودشه و خانم حسن پور انقد مثل تراپیستا قشنگ حرف میزدن و حامدم مث همیشه وسطاش شوخی میکرد که من اصن نمیدونستم بخندم یا از صحبتای خانم دکتر حسن پور بهره ببرم😂😂 و یه تیکه ام تو آشپزخونه یه بازی دیگم داتشن که موقعیت تو بانک بود با حس خوشحالی و نتیجه قتل و خانم حسن پور حامد رو به قتل میرسوند و اونجا خیلی قشنگ و باحال و با مزه بود😂✨ و اون بخشی که داشتن شعر میساختن حامد به خانم حسن پور گفت تنبیه اینکه باید درجا گریه کنین خانم حسن پور گفتن که من نمیتونم و باید حتما خیلی ناراحت باشم تا بتونم بعد حامد گفت چون من شعر شما رو دوست داشتم تنبیه نداریم و خب پشت صحنم که حامد برامون ابی خوند و من با دوستام بلند میشدیم و میرقصیدیم😁💃🏻 حامد مارو میدید و من و دوستم کلی بهش قلب نشون دادیم میدید و با ذوق بهمون میخندید🥲🫠 و من تو اون لحظلتی که مارو میدید انگار بهم دنیا رو داده بودن😭🫠 و وقتی که خواستیم بریم عکس بگیریم نذاشتن و گفتن جلسه داره اگه میخوایین عکس بگیرین خیلی باید صبر کنیم و نشد عکس بگیریم🥺💔
یجا که داشت نقش پیرمرد رو بازی میکرد ادای ابی رو در آورد😂 میگفت یه پیرمرد توی وجودم هست که همش میگه مهشید مهشید😂😂 بعد گفت خب من الان من مهشید رو از کجا بیارم😂😂(با لحن ابی😂😂) بعد برای نقش اون زن مارگو رابی رو گفت و گفت که خانمم هست که اسمش مارگو و خیلی خانم زیبایی هست و خیلی باهام مهربونه😂✨
بعد یجا حامد از خانم حسن پور پرسید تو بچگی شیطون بودی بعد گفت خیلی من یبار داشتن دنبالم میگشتم رفته بودم تو کمد همه داشتن دنبالم میگشتن😁 بعد بجام گفت که مامانم دنبالم میگه یه راه باریک بود که من از دیوار رفتم بالا لاب لای دیوار قرار گفتم مامانم از اونجا رد شد ولی منو ندید😂😂
سانسور های این قسمت شب آهنگی به گفته بچه های روبیکا
بکگراند از امیرعلی منبع:روبیکا
واقعا حسادت میکنم به سوسک و مرغ پلاستیکی😅 منبع روشه