🔸پدرش یک باغ کوچک انگور داشت. یک روز، قبل از برداشت میوه به پدر گفت: چند لحظه دست نگه دارید. در حالی که همه شگفتزده شده بودند، وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر به جا آورد. بعد بهآرامی خوشه را چید و در سبد گذاشت و گفت: نگاه کنید! خداوند چه قدر زیبا و دیدنی دانههای انگور را در کنار هم قرارداده است! بوتهي انگوری که در زمستان خشک به نظر میرسد، در فصل بهار چهرهای سبز و شاداب به خود میگیرد و میوهی آن به این زیبایی رنگآمیزی میشود. اینجاست که باید به عظمت و قدرت خداوند بیهمتا پی برد.
شهید عباس بابایی
📚پرواز تا بینهایت، ص ۲۹
#امام_باقر(ع):
افزایش نعمت از سوی خداوند قطع نمیگردد، مگر آنگاه كه شكرگزاری بندگان فرو ایستد.
میزانالحكمه؛ ج ۶، ص ۱۲، ح ۹۷۶۱
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
♻️ @hamkalam
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فک کن عربی بلد نباشی و تو اربعین با همچین صحنه هایی روبرو شی😂
بعضی اوقات از شدت محبت عراقی ها❤️ آدم از خجالت آب میشه😥
حالا اگه عربی رو در حد تشکر کردن هم بلد نباشی دیگه هیچی😑
.کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از نهضت روایت حوزه
✨با خادمان حرم
🚩 با استقبال گرم شما همراهان در دو پویش «خادم حرم» توانستیم نصابی بینظیر از حضور و خدمات طلاب جهادی و روحانیون زحمتکش در مواکب و تجمعات را ثبت و روایت کنیم.
🎯 اکنون که کاروان عاشقی عازم مشایه اربعینی است، نوبت آن است که هم در سنگر خدمت به زوار مجاهدت کنیم و هم در سنگر روایت؛ روایتگر تلاشهای بیدریغ طلاب و خادمین این مسیر باشکوه و بینظیر باشیم.
📸 عکس و فیلم خود را (با تصاویری از امام شهید یا امام رشید انقلاب و یا شهدای اخیر با پسزمینه طریق مشایه یا حرم) به همراه روایتهای خویش برای ما بفرستید تا به نیابت از امام شهیدمان، امام رشید امت و در امتداد راه شهدای جنگ دوم و سوم تحمیلی، روایتگر مجاهدتهای مخلصانه طلاب و روحانیونی باشیم که در مسیر اربعین، عَلم خدمت و تبلیغ را برافراشتند.
🎙 همچنین روایتها و داستانهای خود را در قالب متن یا فایل صوتی از خدمت و حضور در عرصههای جهادی “جنگ تحمیلی سوم” برای ما بفرستید؛ از حماسههای حضور در تجمعات و آیینهای وداع با شهیدان گرفته تا لحظات تاریخی انتخاب امام سید مجتبی خامنهای (مدظلهالعالی) به عنوان ولیفقیه و تشییع امام شهید.
📮 از شما دعوت میکنیم تصاویر و روایتهای خود را از طریق آیدی @dabir_revayat با ما به اشتراک بگذارید تا با همدیگر راوی حماسه خدمت باشم و در این پویش عظیم سهیم.
#پویش_خادم_حرم
✍️@RevayateHowzeh | روایت حوزه
هدایت شده از محمدرضا حدادپور جهرمی
🔴 معادله جدید؛ به ازای شهادت هر ایرانی، به درک واصل شدن یک نیروی آمریکایی
🔹 سرلشکر عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء: قاعدهای را که پیش از این هم عملیاتیبودن آن را به دشمن ثابت کرده بودیم از این لحظهٔ معادله قطعی و ابلاغشدهٔ میدان نبرد میدانیم: در ازای به شهادت رساندن هر یک از شهروندان سربلند ایران اسلامی، یک نیروی آمریکایی به درک واصل خواهد شد. بلیتهای رایگان و مستقیم به جهنم برایتان تدارک دیدهایم.
#بسیار_مهم
﷽؛
🔹وَلَا تَهِنُوا فِي ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
🔸در تعقیب دشمن سستی نکنید! اگر شما [در جنگ با دشمن] به درد و رنج دچار میشوید آنان نیز چون شما گرفتار درد و رنج میگردند، و شما چیزی را [چون پیروزی و پاداش] از خداوند امید دارید که آنان این امید را ندارند، خداوند همواره دانا و حکیم است
📗سوره نساء آیه ۱۰۴
هنگامی که حضرت علی علیهالسلام از سوی پیامبر (ص) مأمور شد که دژهای «وطیح» و «سلالم» را بگشاید، زره محکمی بر تن کرد و شمشیر مخصوص خود ذوالفقار را حمایل فرمود.
سپس با شهامت به سوی دژ حرکت کرد و پرچم اسلام را که پیامبر (ص) به دست او داده بود در نزدیکی خیبر بر زمین نصب فرمود.
در این لحظه در خیبر باز شد و دلاوران یهود از آن بیرون ریختند. نخست برادر مرحب که «حارث» نام داشت جلو آمد.
نعره او چنان مهیب بود که سربازانی که پشت سر امام بودند بیاختیار عقب رفتند، ولی امام مانند کوه پا بر جای ماند.
لحظهای نگذشت که جسد حارث به روی خاک افتاد و جان سپرد. مرگ برادر، «مرحب» را سخت غمگین و متأثر کرد.
او برای گرفتن انتقام برادر در حالی که زره یمانی بر تن و کلاهی که از سنگ مخصوص تراشیده بود بر سر داشت جلو آمد و به رسم قهرمانان عرب با خواندن اشعاری چنین گفت: در و دیوار خیبر گواهی میدهد که من مرحبم؛ قهرمانی کارآزموده و مجهز با سلاح جنگی. اگر روزگار پیروز است من نیز پیروزم. قهرمانانی که در صحنههای جنگ با من روبرو میشوند، با خون خویشتن رنگین میگردند.
امام علی علیهالسلام نیز با خواندن اشعاری خود را چنین معرفی کرد: من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر خوانده. مرد دلاور و شیر بیشهها هستم. بازوان قوی و گردن نیرومند دارم. در میدان نبرد مانند شیر بیشهها صاحب منظری مهیب هستم.
رجزهای دو قهرمان پایان یافت. صدای ضربات شمشیر و نیزههای دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبی در دل ناظران پدید آورد.
ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاهخود و سنگ و سر را دو نیم ساخت.
این ضربت آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به فرار نهاده، به دژ پناهنده شدند.
علی علیهالسلام یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب کرد. در این کشمکش یک نفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سر علی علیه السلام زد و سپر از دست وی افتاد.
علی علیهالسلام فورا به سوی در دژ حرکت کرد و آنرا از جای خود کند و تا پایان کارزار به جای سپر به کار برد.
پس از آنکه آن را بر زمین افکند، هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام سعی کردند آن در را از این رو به آن رو کنند ولی نتوانستند. در حصار از سنگ و طول آن دو متر و پهنای آن یک متر بود.
امام ماجرای کندن در خیبر را چنین نقل میکند: من در خیبر را از جا کندم و به جای سپر از آن استفاده کردم. پس از پایان نبرد آن را به عنوان پل به روی خندقی که یهودیان کنده بودند قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب کردم.
مردی پرسید: «سنگینیاش چقدر بود؟!»
گفتم: «به اندازه سنگینی سپر خودم. من آن را با نیروی بشری از جا نکندم، بلکه در پرتو نیروی خداداد و با ایمانی راسخ به روز بازپسین چنین کردم.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#حکایت
باد سردی از کویر برمیخاست و شنهای روان را بر دیوارهای خشتی شهر میکوبید. در میانهٔ این طوفان، مردی با ردایی تیره دروازهٔ شهر را کوبید. خود را «همراه» نامید و ادعا کرد پیامآور روزهای بهتر است.
ابتدا نزد صنفداران رفت و گفت: «چرا باید سهم شما از آب قنات، برابر با سهم کشاورزان باشد؟ مگر دستان شما که طلا میآفریند، با دستان خستهٔ آنان یکسان است؟» شعلۀ کوچکی از نگاههای حسرتآلود برافروخت.
سپس نزد جوانان نشست و زمزمه کرد: «پدران سالخورده، با افکار کهنهٔ خود، راه پیشرفت را سد کردهاند. نسل نو باید زمام امور را به دست گیرد.» جرقهای از بیتابی در چشمان آنان درخشید.
آنگاه در بازار، کنار فقیران ایستاد و فریاد زد: «این نابرابری، خواست خدا نیست. تقسیم ناعادلانهٔ ثروت، ظلم آشکاری است که باید ریشهکن شود.» آتشی از خشم در دلهای محروم روشن کرد.
شهر آرامِ ما، کمکم محل کشمکشهایی کوچک شد؛ میان فرزند و پدر، میان همسایهها، میان صنفها. شکافهای نامرئی، روزبهروز عمیقتر میشد، بیآنکه کسی دلیلش را به درستی بداند.
تا اینکه پیرمرد فرزانه مسجد، که سالها عهدهدار تنظیم وقت اذان بود، روزی پس از نماز جماعت گفت: «غریبهای در شهر داریم که دانه میکارد، اما نه دانهٔ گندم. او بذر «جدایی» میافشاند. فتنه را بشناسید؛ آنگاه که کسی برای پیوندزدن نیامد، بلکه تنها برای تقسیمکردن آمد. آنگاه که سخن از حق میگفت، اما فقط «سهم من» را میفهمید، نه «حق تو» را. و آنگاه که وعدهٔ بهشت میداد، اما جهنمی از کینه میآفرید.»
سکوتی سنگین مجلس را فراگرفت. مردان و زنان شهر، ناگهان رشتههای نامرئی را که آن غریبه یکییکی پاره میکرد، دیدند. دیدند که او هرگز نگفت «ما»، فقط گفت «تو» و «آنان».
فردای آن روز، وقتی «همراه» میخواست بار دیگر در بازار سخن بگوید، پیشقدمترین جوانان، همانهایی که روزی مجذوب حرفهایش شده بودند، با آرامش اما با قاطعیت به او گفتند: «در شهر ما، یا پل میسازند یا سکوت میکنند. تو نه پلسازی، نه ساکتی. سفرت به پایان رسید.»
دروازهٔ شهر بر او بسته شد. باد، ردایش را ورانداز میکرد. این بار اما مردم، به جای شنیدن زمزمههای تفرقهافکن، به صدای همدلانهٔ پیرمرد فرزانه گوش سپردند که زمزمه میکرد: «فتنهگر، درد را تشخیص میدهد، اما مرهم نمیسازد. زخم را میکاود، اما التیام نمیبخشد. او را نه از لباسش، که از این نشان میتوان شناخت.» و شهر بار دیگر نفس کشید، این بار هوشیارتر از پیش.
#فتنه
#بصیرت
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمالله الرحمن الرحیم
عَنْ اِبْنِ مَسْعُودٍ قالَ: سَئلْتُ رَسُولَ اللّهِ صلي الله عليه و آله: اَىُّ الاْعْمالِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ قالَ: اَلصَّلاةُ لِوَقْتِها، قُلْتُ ثُمَّ اَىُّ شَيْىءٍ؟ قالَ: بِرُّالْوالِدَيْنِ، قُلْتُ: ثُمَّ اَىُّ شَيْىءٍ؟ قالَ: اَلْجِهادُ فِى سَبيلِ اللّهِ. / پیامبر اکرم (ص)
👈 ابن مسعود مىگويد: از پيامبر گرامى صلي الله عليه و آله سؤال كردم محبوبترين كار پيش خدا كدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چيز؟ فرمود: نيكى به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چيز، فرمود: جهاد در راه خدا.
📚 بحار الانوار ، ج ۷۴ ، ص ۷۰
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#حدیث
در پیاده روی اربعین هر کس در عالم خود، گذشته، حال و آینده خود را مرور می کند و شاید خود را در دوران ظهور می بیند که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند آیا کسی هست که مرا یاری نماید
و نقش من آن در دوران چه خواهد بود.
پس اگر آرزوی سربازی امام را دارم باید از الان شروع کنم .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💠 نکات مهم اخلاقی در اربعین جهت تعامل با میزبانان عراقی
🏴در مصرف #آب صرفهجویی کنید. در کشور عراق خانههای بسیاری از تانکر آب استفاده میکنند و این آب محدود است و زود تمام میشود؛ بنابراین از حمام کردن غیرضروری، دوش گرفتن طولانی یا شستوشوی لباس درحالیکه لباس اضافه دارید، پرهیز کنید.
🏴میزبان عراقی در ایام اربعین، زائر #امام_حسینعلیهالسلام را صاحب و مالک خانهاش میداند، پس اگر در کنار جاده شما را به خانهشان دعوت کردند و به آنجا رفتید و با خانهای کوچک و فقیرانه مواجه شدید، هرگز چهرهتان را گرفته یا اخمو نشان ندهید یا قصد بازگشت از آن خانه را نکنید. این خانههای کوچک بسیار باصفا هستند و #عشق و #محبت در آن موج میزند.
🏴 اگر غذای صاحبخانه یا موکبی را نمیپسندید، رویتان را ترش نکنید و هرطور شده چند لقمه میل کنید. به یاد داشته باشید این غذا حاصل #صرفهجویی یک ساله آنهاست.
🏴 حتیالمقدور اجازه ندهید میزبان، کارهایتان را انجام دهد، خودتان رختخوابتان را جمع کنید و لباسهایتان را بشویید.
🏴تا زمانی که در خانهها و موکبهای عراقی مهمان هستید، به تمیزی و نظافت محیط اطرافتان اهمیت بدهید و از انداختن زباله در اطراف پرهیز کنید. قبل از خروج از خانه و موکب آنجا را تمیز و مرتب کنید.
🏴به یاد داشته باشید خدماتی که مردم عراق به زوار ارائه میدهند، خودجوش است، درباره کمبودهای احتمالی امکاناتشان در خانهها یا موکبها چیزی به رویشان نیاورید و طلبکار نباشید.
🏴 عراقیها خادم هستند نه مستخدم! مراقب رفتارتان با آنها باشید، هرچند آنها با بزرگواری چیزی به روی شما نیاورند.
🏴در طول مسیر از انداختن زباله بر روی زمین خودداری کنید.
🏴 به آدابورسوم میزبانان احترام بگذارید.
🏴از گذاشتن حنا کف پا برای جلوگیری از تاول زدن جداً پرهیز کنید. حنا در کشور عراق بهقصد شادی گذاشته میشود. آنها روی این موضوع حساس هستند!
🏴هنگام استراحت دیگران (روز یا شب) از بلند حرف زدن جداً اجتناب کنید. خصوصاً هنگامیکه زوار غیر ایرانی حضور دارند.
🏴 از بحثوجدل با یکدیگر بهویژه در برابر عراقیها و زوار دیگر کشورها بهشدت اجتناب کنید.
🏴خیلی زشت است ایرانیها با هم بر سر گرفتن جای خواب، رفتن به سرویس بهداشتی یا حمام و... در مقابل زوار سایر کشورها بحث کنند.
🏴از شوخی کردن، خندیدن، قهقهه زدن و دورهمی گرفتن بهشدت خودداری کنید. این کار از نظر میزبان بهشدت نکوهیده است. به خاطر داشته باشید اصل این سفر بهقصد حضور در مراسم چهلمین روز شهادت سرور و سالار شهیدان و اظهار همدردی با امام سجاد و حضرت زینب و سایر اسرای کربلاست.
🏴 مراقب صحبتهایی که میکنید باشید؛ عراقیها کمابیش به زبان فارسی مسلط هستند.
🏴هموطن گرامی! هر ایرانی نماینده نود میلیون ایرانی دیگر است. لطفاً نمایندههای شایستهای از طرف ما باشید
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam