3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وسط راه کم آورده😅😅😁
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد …
پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز گفت: سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
زمانی كه نصرت الدوله وزیر دارایی بود، لایحهای تقدیم مجلس كرد كه به موجب آن، دولت ایران یكصد سگ از انگلستان خریداری و وارد كند. او شرحی دربارة خصوصیات این سگها بیان كرد و گفت: این سگها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است كه به محض دیدن دزد، او را میگیرند.
مدرس دست روی میز زد و گفت: مخالفم.
وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر چه لایحه میآوریم، شما مخالفید، دلیل مخالفت شما چیست؟
مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست. مگر شما نگفتید، این سگها به محض دیدن دزد، او را میگیرند؟ خوب آقای وزیر! به محض ورودشان، اول شما را میگیرند. پس مخالفت من به نفع شماست.
نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسكوت ماند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#شهیدمدرس
999.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدشانس😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#طنز_جبهه
اردوگاه پر شده بود از خبرنگاران خارجے
بچه ها مجبور بودند در حضور افسران عراقے مصاحبه کنند ...
میکروفون را گرفتند جلوے یکے از رزمنده ها
افسر عراقے پرسید :
پسر جان اسمت چیه؟
عباس
اسم پدرت چیه:
مش عباس
اهل کجایے:
بندر عباس
کجا اسیر شدے:
دشت عباس
افسر عراقے که فهمید پسر
او را دست انداخته
با لگد به ساق پایش کوبید
و داد زد:
دروغ میگے 😡
اسیر جوان در حالے که
خنده اش گرفته بود گفت :
نه به حضرت عباس 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
گویند که در مجلس انوشیروان گفته شد که در هندوستان، کوهی است و درختی دارد که میوه آن درخت را هر که بخورد، حیات ابد یابد.
انوشیروان حکیمی را به دنبال آن میوه فرستاد.
حکیم به هندوستان رفته، بعد از جستجوی بسیار، مأیوس شده، و به دیار خود برگشت.
در راه به عالمی از علمای هند رسید،
دلیل آمدن به ولایت هند را بیان کرد.
عالم هندی گفت که این سخن راست است ولی رمزی در اوست.
آن کوه، شخصِ عالِم است
و درخت، علم اوست
و میوه آن درخت که حیات ابدی می دهد، عمل به علم او است
و حیات ابد، زندگانی آخرت است.
پس حکیم به خدمت کسری رسیده، ماجرا را عرض نمود و کسری تصدیق کرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
866.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی از چاله به چاه میوفتی🤣😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از دُهُل |سیدمحمد الحسینی
اکثر خانواده ها به خاطر مسائل مالی و آینده شغلی، علاقه دارند که فرزندانشان در رشته های تجربی و فنی تحصیل نمایند، اما فراموش نکنیم پرورش نسلی بیگانه با ادبیات و فلسفه و هنر و... پرورش نسلی شبه ربات، خالی از اندیشه انتقادی و شاید خطرناک باشد.
«به تدریج، "نوشتن" را از مدارس حذف کردهاند!
همه چیز شده تیکزدن و تستزدن! ادبیات فارسی را فرستادهاند گوشه رینگ زیر ضربات! فکر میکنند فقط فیزیک و شیمی علم است و ادبیات فارسی، گل و بلبل! به خانواده ها هم اینگونه القاء کرده اند.
ملتی که درست خواندن و درست نوشتن بلد نباشد بی سواد است، حتی اگر هزار تست فیزیک را در دو دقیقه بزند
@dohhol