eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.4هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
با همسر ولخرج چه کنیم؟ اگر همسرتان مدام به دوستانش پول قرض می‌دهد یا بدون هیچ فکری بی‌محابا پول خرج می‌‌کند و چیزی برای پس‌انداز باقی نمی‌گذارد باید سعی کنید کمی مدیریت مالی خانه را در دست بگیرید تا شوهرتان را هم بهتر کنترل کنید؛ برای اصلاح همسرتان با انتقادهای پیاپی از او یا دست گذاشتن روی اشتباهات و قصورات او شروع نکنید. چه همسر شما مستحق این سرزنش باشد چه نباشد. این نحوه برخورد تنها اختلاف و فاصله بین شما را افزایش می‌دهد و راه گفت‌وگو را سخت‌تر می‌کند. به جای این کار، سعی کنید با شیوه دوستانه و عاشقانه با این موضوع مواجه شوید. مثلا به او توضیح دهید که می‌خواهید هزینه‌های خودتان و همسرتان را تحت‌کنترل قرار دهید و بحث را از آنجا شروع کنید. تاکتیک دیگر، حرف زدن در مورد راه‌های پس‌انداز پول برای چیزی مهم مانند یک سفر خوب، خرید خانه یا حتی دوران بازنشستگی است. طوری رفتار کنید که شما و همسرتان در راه اهداف اقتصادی خانواده یک تیم باشید. در غیر این صورت همسر شما ممکن است در مورد هزینه‌هایی که انجام می‌دهد به شما دروغ بگوید
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت183 نفس عمیقی کشیدم و زیر لب گفتم خدایا فقط به خاطر تو! لباس پوشی
🤝♥️ احمد هم بیخیال لباس هاش رو پوشید و رفت سر کار اصلا انگار نه انگار زنش زاییده و اون بچه بچه خودشه! خاله اش هم هرچی از دهنش درومد بارش کرد اما احمد بی خیال زد بیرون و من موندم چه کنم! از طرفی از دست این مرد بی مسئولیت ذله بودم و از طرفی وجدانم اجازه نمی‌داد اون زن رو اونطوری توی اون وضع رها کنم حتی اگه اون دشمنم باشه به همین خاطر باز فقط به خاطر خدا و نه چیز دیگه ای امید و آتوسا رو سپردم به مادر عنتر و حلما رو ورداشتم برم خانم رو مرخص کنم. رسیدم در بیمارستان و حالا نمیدونستم حلما رو چیکار کنم آخه بچه نمیزاشتن ببرم داخل و زیر لب یا اللهی گفتم که یکی از پرستارهایی اونجا بود برام آشنا زد. خوب فکر کردم یادم اومد پرستاری بود توی زمان تولد حلما خیلی کمکم کرد. سراسیمه سمتش رفتم و با دستپاچگی آشنایی دادم که اونم با ذوق حلما رو بغل کرد و گفت این همونه؟! گفتم آره و ازش خواهش کردم چند دقیقه ای برام نگهش داره! پرستار دیگه زمان پایان کارش بود و باید میرفت خونه و حسابی هم خسته بود اما اصرار منو که دید دلش سوخت و گفت پس زود بیا! منم با هزار استرس رفتم و کارهای ترخیص رو انجام دادم و وقتی وارد اتاق پروانه شدم احساس کردم گل از گلش شکفت! یعنی قشنگ معلوم بود چشمش به دره و منتظره یکی بیاد دنبالش و وقتی باز دید احمد نیومده دلش بیش از پیش شکست و منم سریع کمکش کردم گفتم بیا با آژانس بریم خونه که با شرمندگی گفت سارا تو رو روح بابات دیگه به من کمک نکن و بیش از پیش شرمنده ام نکن! ای کاش جای احمد تو شوهر من بودی ولی حیف که زن اون مرد بی مسئولیت شدم و اونم اینطور خردم میکنه؛ بعد که اینها رو گفت برگشت که واکنش منو ببینه که اصلا واکنشی نشون ندادم و اونم با بغض ادامه داد به خدا اگه مادرت اینجا بود و میدید تو به خاطر من بچه ات رو سپردی دست یه غریبه منو نابود میکرد! میگفت و من اصلا محلش نمی‌دادم فقط دلشوره بچه ام حلما رو داشتم که الان بغل اون پرستار غریبی میکنه و چه حالی داره. به سرعت خودم رو بهش رسوندم و دیدم خوشبختانه پرستار خوش قلب آرومش کرده و بعد از کلی تشکر رفتیم خونه و دیدم هنوز احمد نیومده و از قضا تا رسیدیم زنگ زد و گفت امشب هم شیفتم و اون شب هم نیومد و بیش از پیش پروانه رو چزوند. خلاصه صبح روز بعد آقا تشریف آوردن با یه کارتن خرما برای مصرف خونه! ازش خرما رو گرفتم و بعد از اینکه دست و صورتش رو شست نشست که یه صبحونه بخوره، رفتم پیشش و اروم گفتم برم بچه رو بیارم
❤️‍🔥✨احترام و اختلاف همســـــران عزیز ✍🏻 در زندگی، اختلاف نظر طبیعی اما احترام به یکدیگر واجب است. •● حتی زمانی که همسر شما عکس العملی نسبت به رفتارتان نشان نمی دهد، از احترام به او دست نکشید. ❤️
آقایان بخوانند 👈مردها مراقب چند اقدام ناپسند بعد از ازدواج باشند ‼️بی‌توجهی به ظاهر 👈همون‌طور که در اوایل آشنایی به خودتون می‌رسیدید، الان هم به ظاهرتون رسیدگی کنید تا همسرتون احساس خوبی کنه. 👌فراموش کردن مناسبت‌ها ❌رعایت نکردن ادب 👈‼️کاری نکنید که همسرتون تصور کنه برای شما فرقی با یکی از دوستان مذکرتون نداره. ‼️بی‌توجهی به ظاهر و احساسات همسرتون ❤️
همسرانه  | تو زندگی مشترک از این کارها دوری کن 1️⃣ انتقاد کردن بیش از حد سر هر موضوعی و فقط حق رو به خود دادن 2️⃣ هم دردی نکردن و بی‌خیال بودن نسبت به مسائل شریک‌ زندگیتون 3️⃣ نادیده گرفتن شکایت‌های مختلف از طرف همسرتون 4️⃣ توجه بیش‌ از حد به فضای مجازی و کارهای شخصی ❤️
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت184 احمد هم بیخیال لباس هاش رو پوشید و رفت سر کار اصلا انگار نه ا
🤝♥️ نیم نگاهی به من کرد و سری به تایید تکون داد که رفتم و رو به پروانه گفتم احمد میگه بچه رو بده ببینم! تا اینو گفتم پروانه و مادرش شروع کردن به داد و بیداد که یعنی چی؟! جای تشکر کردنشه، جای گل خریدنشه، جای شیرینی خریدنشه، جای دلجویی کردنشه، این اخلاقا چیه؟! آدم چقدر عوضی و بی مسئولیت باشه در قبال زن و بچه اش و ... منم اومدم درستش کنم گفتم اتفاقا خرما برات خریده که مقوی هست بیارم بخوری؟!‌ که باز مادرش بیش از پیش برآشفت که یعنی چی؟! مگه بچه من مرده که خرما گرفته و خلاصه کلی اوقات تلخی کردن و احمد هم با صدای بلند عربده زد سارا بیا بیرون و این در رو ببند تا صدای نحسشون رو نشنوم! وای دقیق با چشمای خودم میدیدم بلاهایی این زن سر من توی تولد حلما آورد رو خدا داره توی خونه خودم میزاره تو کاسه اش! چقدر این حرف درسته که چوب خدا صدا نداره! خلاصه بگم که احمد اصلا نیم نگاهی به نوزاد تازه متولد شده اش نکرد در حالی بچه خودش و از خو.ن خودش بود؛ احمد حتی تا یکماه اسمی هم برای بچه نزاشت و عنتر خودش توی خونه نغمه صداش میکرد. تو همون روزا یه بعد از ظهری من یه چند لحظه رفتم بیرون خرید برای خونه داشتم وقتی برگشتم دیدم امید و آتوسا زانوی غم بغل کردن و گریه میکنن گفتم چی شده؟! که امید گفت اون دوتا خاله بابامون رو نفرین میکنن؛ دیگه طاقت نیاوردم و رفتم بالا سرشون و با خشم رو به پروانه گفتم زنک هیچی ندار اومدی اینجا توی خونه من، رو سفره بچه های من، با پول شوهر من، داری زندگی مفتکی میکنی و جلوی چشم بچه های من به باباشون بد و بیراه میگی؟! خجالت نمیکشی؟! پروانه هم درومد چنتا حرف دیگه زد که با خشم گفتم ببین زنک این روزات نتیجه زجری هست منو سر تولد حلما دادی پس بکش! که پروانه با بغض گفت آهان پس تو ذوق میکنی از رنج من؟! تحقیر امیز رو بهش گفتم نه من از زجر تو کیف نمیکنم من از چوب خدا کیف میکنم که چقدر بی صدا بر پشت خطاکار فرود میاد ! خلاصه کلی گفتم و پروانه حسابی تو سوراخ موش خودش کز کرد و بیرون نیومد. بعد از یک هفته که مادر پروانه دید احمد محل بهشون نمیزاره حسابی خورد تو ذوقش و به پروانه گفت به احمد بگو منو ببره ترمینال برم قم خونه خودم و پروانه هم با اخم و تخم به احمد گفت مادرم میخواد بره قم ببرش ترمینال! احمد هم بی خیال آبرویی بالا انداخت و گفت به من چه؟! مسیر کار من به ترمینال نمیخوره و این روزا هم کارم زیاده نمیتونم مرخصی بگیرم!
👸 ☘جلوی خانواده همسرتون یا هر کس دیگه ای دائما خودتون رو نقد نکنید یا از سوتی ها یا اشتباهات خودتون نگین. ☘مثلا یه موقع نشینین تعریف کنین که " دیروز رفتم فلان لباس رو خریدم امدم خونه دیدم لک داشت ... همیشه میرم تو مغازه جو گیر میشم و ... " ☘شخصیت خودتون رو پایین نیارید.
باهمسرتان بیشترصحبت کنید 📌مردهایی که تصمیم هایشان رابه همسرشان می گویندبیشتر ازمردهای دیگر درزندگی موفق هستند،این مردهاچون برای همسرشان توضیح می دهند،تنش به وجود نمی آورند.
ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ﭼﻴﺴﺖ .. ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ .. " ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️ ﭼﺎﻩ ﺩﻟﺨﻮﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﺪﺧﻠﻘﻲ، ﺳﻨﮕﺮﻳﺰﻩ ﺍﻱ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﻱ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻱ !.. " ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺮ ﺷﮑﺴﺘﻦ، ﭼﻨﺪ ﺗﮑﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﻳﮑﭙﺎﺭﭼﮕﻲ ﺍﺵ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻣﻲ ﭘﺎﺷﺪ .. " ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️ ﻗﺎﺻﺪﮐﻲ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺮﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﭽﻴﻨﻲ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻭﺝ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﺩ .. " ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️ ﺑﺮﮐﻪ ﺍﻱ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ ﺑﻪ ﻳﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻬﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ .. " ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ، ﺧﻮﺑﻲ ﻫﺎ .. ﺣﺘﻲ ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺶ ﺩﻳﻮﺍﺭﺵ ﻣﻴﮑﻨﺪ .. ﺣﺎﻝ، ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻗﻠﺐ ﭼﻴﺴﺖ، ﺑﻤﺎﻧﺪ !.. ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ .. " ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️ ﻭﺳﻌﺘﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﺣﻀﻮﺭﺧﺪﺍ .. ﻣﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﺍﺯﻗﻠﺐ، ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﻡ .. تنها عبادتم عشق تو بود که گرفتی ازم ﻗـَﻠﺒــــــــ ـــــــﺘﺎﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﺮ ﻋﺸﻖ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌
🍃🌸🍃 💕🌱 🍃
💕🌱 وقتی بحثتون میشه و دلخوری پیش میاد اجازه نديد دلخوری به روز بعد بکشه. از دلش دربیاريد و بی تفاوت نخوابيد.✅ این حس بی تفاوتی از تلخ ترین حس هایی است که روان همسرتون رو آزار میده. همون شب در موردش حرف بزنين و روز بعدتونو با شادی و رضایت از هم شروع کنين وگرنه روزی که با ناراحتی از شب قبل شروع بشه،اون روز هم هدر میره. حیفه روزای عمر و جوونیتون... نذارين به كام خودتون و شریکتون تلخ بمونه.👌 نترس با مهربونی و از خودگذشتگی کوچیک نمیشی. بازم میگم اگه گذشت آدمو کوچیک میکرد خدا بااین همه گذشتش انقد بزرگ نبود.❤️ 🔸 آفرين به همسرانی که حتی تو لحظات ناراحتی و دلخوری کنارهم هستن و جاشون رو از هم جدانمیکنن.👏صفوراهستم یه چیز دیگه بگم🥰 ❤️ 💢مواظب حسادت های شوهرتان باشید اگر می خواهید همیشه در قلب شوهرتان جای داشته باشید، هیچ گاه بیش از حد از مردی نزد او تعریف نکنید، هیچ وقت چیزهایی را که از دیگران یاد می گیرید با آب و تاب پیش او بازگو نکنید. از کجا می دانید به غرور شوهرتان برنخورده است؟ آخر همه مردهای دنیا آن قدر منطقی نیستند که حرف حساب را بپذیرند بی آن که گوینده برای شان مهم باشد. بعضی از مردها گاهی حسادت خود را پنهان می کنند و قدرت ابراز آن را ندارند. آن وقت دچار دردی درونی می شوند که پیامدهای آن خوشایند نیست. شما باید متوجه این خصیصه مردها باشید. از سوی دیگر شوهرتان با حسادت به طور غیر مستقیم به شما نشان داده است چقدر دوست تان دارد.🌹زندگی تون پر از عشق.صفوراهستم میشه دعام کنی عزیزم ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت185 نیم نگاهی به من کرد و سری به تایید تکون داد که رفتم و رو به پر
🤝♥️ همین که مادر پروانه رفت، عنتر خانم سریع و با حرص گوشی رو ورداشت و زنگ زد به پدرش که بیا و منو ببر پیش خودت و ننه من غریبم بازیش گل کرد و خیلی زود باباش اومد و اول زنگ زد به احمد که احمد اصلا جوابش رو نداد بعد با دلخوری و حرص رو به من گفت سارا خانم، دخترم، من درکت میکنم! من مطمنم اشکال از احمد و تو نیست، اشکال از دختر منه! چرا که این دختر، دختر همون زنه! اینها رو من جنسشون رو میشناسم! من توی روستا برو بیایی داشتم ولی همین زن(مادر پروانه)، بهونه کرد میخوام شهر نشین بشم و کاری با من کرد که به خاک سیاه نشستم! علی ای حال من این دختر رو با بچه هاش میبرم ولی به احمد بگو صد و پنجاه هزار تومن بریزه به حسابم برای خرجی شون و اینکه من بیشتر از یکماه این زن و بچه ها رو نگه نمیدارم بگو خود احمد بعد از یکماه بیاد زن و بچه اش رو ببره! اینو گفت و عنتر و بچه هاش رو برداشت و رفت سمت قم. احمد هم تا شنید اصلا براش اهمیتی نداشت ولی خوب سر یکماهه مجبور شد بره بیارشون و باورتون نمیشه این یک ماه احمد حتی کنجکاو نشد صورت این طفل معصوم که بچه خودش بود رو ببینه و تصور کنید همجنین مردی چه روحیه و دلی داره. برای اسم بچه هم پروانه نمیدونم خودش چیکار کرده بود اما همون قم برای بچه به سلیقه خودش اسم نغمه رو گذاشته بود. خلاصه نزدیک یکماهه شد و احمد با پول خود پروانه و بدو بدوی من باز براش نزدیک خونه ما خونه گرفت و خانم باز بعد از یکماه برگشت سرخونه زندگیش ولی چه خونه زندگی ای؟! احمد کما فی السابق اصلا محلش نمی‌داد، اگه شبی نوبت خونه اون بود یا دیر میرفت یا نمی‌رفت، اگه هم میرفت زود برمی‌گشت مثلا یازده میرفت یک شب یا سه صبح برمی‌گشت پیش من و از طرفی حتی المقدور سعی میکرد کارهای پروانه رو انجام نده مثلا یه شب نغمه دختر کوچیک پروانه تب کرد و اونم چون کسی رو اونجا نداشت به ناچار زنگ به من زد که احمد با اینکه خونه بود اشاره کرد نگو من امشب شیفت نیستم و بهم گفت من اصلا نمیخوام بچه رو ببرم دکتر و خودت و پروانه ببرید و ما می‌بردیم یا اتفاقات از این دست و اصلا خودش رو نزدیک پروانه نمیکرد و نمیدونستم چرا شاید حالا که از تب و تاب افتاده بود منطقی تر فکر می‌کرد که اون همه آزار من امروز شده طنابی روی خرخره اش ولی پشیمانی اونجا دیگه سودی نداشت و تو دوره ای که یه مرد کارگر از پس خرج یه خونه به سختی برمیاد چطور میخواست خرج دوتا زن و پنج تا بچه قد و نیم قد رو بده؟! خلاصه زندگی من همین‌ طور جلو میرفت و روز به روز احمد بیشتر به این نتیجه می‌رسید که چه اشتباهی کرده و مسیری رفته بیراهه ای بیش نبوده