🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
💋چطوری بحث و دعوا رو تو رابطه مدیریت کنیم؟
💌با داد و بیداد هیجان بالا حرف زدنش رو قطع نکن ، بمونه تو دلش شر میشه و حالا حالا ها داستان داری
💌پرونده رو پیش هرکسی باز نکن ، شمام یادتون بره اونا یادشون نمیره و گاها آتیش بیار معرکه میشه
💌فوری موضع نگیری نکن ، ذهنت رو باز بگذار و خوب بشنو ، شاید حرف درستی میزنه
💌روتین های زندگی رو دستمایه انتقامنکن ، دیگه غذا نمیذارم ، دیگه خرجی نمیدم و ....
تحت هیچ شرایطی : به خانوادش توهین نکن ، به شخصیتش توهین نکن
ایندوتا به این زودی ها فراموش نمیشن هر یه کلمه اش یه زلزله ست
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃
دیروز در جلسه مصاحبه استخدام پرسیدم: شغل پدر؟
گفت: شغلشان آزاد است.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: مقداری زمین کشاورزی دارند و در کار ادوات کشاورزی هم هستند.
گفتم: یعنی فروشنده ادوات کشاورزی هستند؟
گفت: نه! متعلق به خودشان است.
گفتم: متوجه نمی شوم!!
گفت: تراکتور دارند.
گفتم: همه اینها که گفتی ، یعنی این که پدر کشاورز هستند؟
گفت: بله.
گفتم :خوب چرا از اول نمی گویی پدرم کشاورز است؟! خوب من هم بچه کشاورز هستم. این را با افتخار بگو!
یادم افتاد چند وقت قبل در موسسه با یکی از خانم های جوان منشی صحبت می کردم .
پرسیدم: پدر چکار می کنند؟
با شعف و افتخار گفت: پدرم پیک موتوری است.
منزلمان دور است. من هر روز صبح ترک موتور پدر می نشینم و یک ساعت طول می کشد تا به محل کارم برسم.
بعد خندید و گفت: من خیلی خوشبختم؛ به نظرتان چند تا دختر هستند که هر روز صبح
قبل از کار این امکان را داشته باشند که یک ساعت تمام پدرشان را بغل کنند؟
اشک در چشمانم جمع شد و آرام گفتم:
آفرین دخترم! آفرین! خدا پدرت را حفظ کند!
💌احساس خوشبختی و یا بدبختی، تنها در نوع نگرش و نگاه ما نسبت به دنیا و اتفاقات آن است.
💘💘🍃🍃🍃
#سیاستهای_زنانه
#کاری_کنید_که_همسرتان_فقط_به_شما_فکرکند 😉😉
🔴 احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید
اگر می خواهید بدانید که چطور او را همیشه #مجذوب خودتان نگه دارید، لباسی بپوشید که خودتان از آن خیلی خوشتان می آید و احساس می کنید #جذاب می شوید. وقتی خودتان احساس جذاب بودن کنید، مطمئن باشید در ظاهرتان تاثیر می گذارد.
میخوام بهت بگم :
وقتی هستی همه چیز فرق داره…
همه چیز قشنگتره…
خوشیا طولانیترن، غما کمترن…
خندههامون بیشتره،شنیدن چرت و پرتامون شیرینه...
ساندویچهای ارزون کنار خیابون خوشمزهترن..
خیابونا واسه من قشنگترن،آدما خوشحالترن…
میخوام بگم فارغ از جا و مکان با تو همه چی خوبه…
همه چی…!
پ.ن: خاطرات خیلی عجیب هستند...
گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم، و گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدیم
**
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت25 اون روزها که تهمینه عروس کدخدا بود و زن داداشها هر سه باردار بود
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#توحید
#پارت26
خلاصه همه اماده شدیم برای آخر هفته.دل توی دلم نبود،یه لباس خوشگل و تمیز اماده کردم برای روز خواستگاری…خیلی زود اخر هفته رسید و لباسهامو پوشیدم…همگی آماده شدیم.لحظه ی آخر مامان از صندوق یه چادر نو و سبز رنگی رو در اورد و به کمرش بست…یه روسری تبرک شده ی کربلا که همسایه براش سوغات اورده بود رو هم سر کرد…یه بقچه هم از نون محلیها که خودش میپخت بست و زیر بغلش زد…همگی آماده شدیم و بسمت خونه ی هما راه افتادیم…خانمها چون بار شیشه داشتند اروم ازوم میومدند و بقیه هم دور اونا حلقه مانند حرکت میکردند چون معتقد بودند خانم باردار نباید شب بیرون بره…بقدری خوشحال بودم که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم،.یه چشم بهم زدن دیدم توی کوچه ی مش قدرت اینا هستیم.من زودتر رسیدم…کنار دیوار ایستادم تا بقیه هم برسند…وقتی همگی جمع شدیم با کوبه ی در به در کوبیدم…مش قدرت با صدای بلند از داخل حیاط گفت:بفرمایید.بفرمایید..خوش اومدید…..خوب حس کردم که مش قدرت توی حیاط منتظر ما بود چون هنوز کوبه به در نخورده بود گفت بفرمایید…..