eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.1هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌷🌷 حکایت واقعی زیبا و پندآموز زود قضاوت نکن خانم معلمی تعریف می‌کرد: در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم. به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان. پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند. چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند. روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم. باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند. ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع. دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد. بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود. سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم. خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!! نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!! رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم. خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد! فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند. نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود. از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه، من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود. حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود. بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد، دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود. همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم: چرا اینجوری کردی؟! چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟! دخترک جواب داد: آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!! معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟! چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من "کرولال" است، چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم. تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود، این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!! آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!! فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،، نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!! از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!! با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!! درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت45 اونروز به لعیا مسکنهای قوی تزریق کرده بودند تا درد شکستگی کمتر ا
🤝♥️ برای همین اون شب حالمون بد و بدتر شد که چرا دخترم حتی نتونه خوشحالی کنه..؟؟چون منو هما اصلا حال و روز خوبی نداشتیم مهمونا زودتر رفتند تا ما بتونیم استراحت کنیم….روزهای خوبی نبود و خیلی سختی میکشیدیم…..لعیا دختر عزیزم تقریبا همش توی رختخواب بود و دراز میکشید…این دختر علاوه بر اینکه باهوش بود و استعداد داشت خیلی هم مشتاق آموزش بود و مرتب از من میخواست باهاش کار کنم و بهش نوشتن و خوندن یاد بدم…بطوری که وقتی ۴ساله شد تونست هم بخونه و هم بنویس..همیشه حسرت میخوردم و با خودم میگفتم:چقدر لعیا با این همه استعداد حیف شده و نمیتونه توی اجتماع باشه و باید همیشه تو خونه بمونه….یه روز که به همین موضوع فکر میکردم به خودم گفتم:الهی بمیرم برای دخترم که حتی مدرسه هم نمیتونه بره.یعنی تا ۷سالگی خوب میشه یا استخوناش بدتر میشه؟؟اون لحظه یهو جرقه ایی توی ذهنم زد و با خودم گفتم:چطوره از همین الان ببرمش مدرسه و معرفیش کنم و بهشون بگم که توی این سن در حد یه ۷-۸ساله سواد داره،،،ببینم چی میگند؟؟؟شاید بصورت متفرقه ازش امتحان بگیرند…..
از این ماد‌ران نباشید د‌رست است که هر ماد‌ری آرزوی آرامش و شاد‌ی فرزند‌ش را د‌ارد‌ اما برخي ماد‌رها با اشتباه‌های‌ خود، زند‌گی را برای کود‌ک خود‌ سخت ‌می‌کنند‌: ❌ماد‌ران همیشه نگران ❌ ماد‌ران محافظتی ❌ ماد‌ران چسبند‌ه ❌ماد‌رانی که همیشه با همسرشان ‌می‌جنگند. ❌ ماد‌رانی که بچه را د‌ر د‌عواها د‌خالت ‌می‌د‌هند. 👠
کتاب فروش وپدر دانای او..... دختری کتاب می‌فروخت و معشوقه‌اش را دید که به ‌سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه‌اش گفت: آیا به ‌خاطر گرفتنِ کتابی‌که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از يورگ_دنيل نویسندۀ آلمانی، آمده‌یی؟ پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم " کجا باید ببینمت" از توماس_مونیز نویسندۀ انگلیسی، آمده‌ام. دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سيب" از نویسندۀ آمریکایی، پاتریس_اولفر را پيشنهاد كنم. پسر گفت: خوب است و اما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه تماس می‌گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، ژان_برنار را بیاوری؟ دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، ضمنا توصيه ميكنم کتاب " هرگز تنها نمی‌گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی را بخوانى. بعد از آن ... پدر گفت: این كتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟! دختر گفت: بلی پدر، او جوانى با هوش و کوشا است. پدر گفت: خوب است دختر دوست‌داشتنی‌ام، در اينصورت بهتر است کتابِ "من کودن نیستم" از نویسندۀ هلندى فرانک_مرتینیز را هم بخواند. و تو هم بد نيست کتاب" براى عروسی با پسر عمويت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس_استانكويچ ، را بخوانی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃 بیا چند نکته مادرشوهر داری یادت بدم گلبانو جونم 🌸وقتی مادر شوهرت میگه: آب میخوام🥤موقع آب آوردن، بشقاب زیر لیوان فراموش نشه👌 🌸اگه جلوی شما با شوهرتون و یا پدر شوهرتون بحث کردن، سکوت و ترک کردن محل فراموش نشه👌 🌸اگه رژیم خاصی دارن، مثلا فشار فشار خون و یا چربی خون، غذای جداگانه پختن براشون فراموش نشه👌 🌸اگه کرونا رفت و مسافرت رفتید، سوغاتی کوچیک حتی شده کمی خوراکی محلی برای مادر شوهر فراموش نشه👌 🌸وقتی میان خونتون، موقع تعارف کردن واژه ی، بفرمایید فراموش نشه👌 🌸جلوی مادر شوهرتون تعریف از مادر و خاله و ... نکنید، باعث حساس شدن مادر همسرتون میشه پس تعریف نکردن از کسی فراموش نشه👌 🌸اگه توی جمعی پشت سر مادر شوهرتون صحبت کردن، ترک کردن اون جمع فراموش نشه👌 🌸برنامه ریزی برای فرداتون و آب خوردنم فراموش خودتون نشه👌😍😍
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت46 برای همین اون شب حالمون بد و بدتر شد که چرا دخترم حتی نتونه خوشحا
🤝♥️ یه روز که لعیا از نظر ظاهری سالم بود و شکستگی هم نداشت بغلش کردم و بردم مدرسه…با مدیر مدرسه حرف زدم و شرایطشو گفتم اما مدیر گفت :نگهداری این بچه حتی برای یک ساعت امتحان برای ما خیلی سخته و نمیتونیم بپذیریم…گفتم:پس من چیکار کنم؟؟؟؟این‌همه هوش و استعداد این بچه چی میشه؟؟مدیر گفت:مدارس دیگه ببرید یا مدرسه ی خصوصی .شاید اونجا قبول کنند…. مدرسه ی غیر دولتی که پولشو نداشتم و مطمئن شدم بقیه ی مدارس هم قبولش نمیکنند….بچه رو بغل کردم و برگشتم خونه…همچنان گهگاهی استخونهای لعیا شکسته میشد و گچ میگرفتیم و دوباره جوش میخورد….بقدری این کار تکرار شده بود که ظاهر دست و پاش هم کج و کوله شده بود….با تمام این سختیها لعیا همچنان توی رختخواب تشنه ی آموزش بود و چون منو مادرش تحصیلات انچنانی نداشتیم ،،،نمیتونستیم بصورت پیشرفته بهش درس بدیم…..گذشت و لعیا شد ۵ساله….باز بردمش مدرسه برای ثبت نام اما نپذیرفتند..
💌 پیامبر گرامی اسلام ازدواج دخترش را به ساده‌ترین و راحت‌ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، سرمشق نیکویی باقی بماند. 💕 رسومات و تجملات دست و پاگیر رو کنار بذاریم... ‌‌‌
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 فرزندان پر توقع..... 🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 دلیل پرتوقع بودن فرزندان پر توقع بودن والدین پر توقع بودن والدین قطعاً یکی از علل پر توقع شدن فرزندان است. هنگامی که فرزندان شاهد رفتار‌های والدین خویش هستند پر توقع بودن را یاد می‌گیرند و آن‌ها را الگوی خود قرار می‌دهند. به عنوان نمونه هنگامی که پدر خانواده از غذای تدارک دیده همسرش ایراد می‌گیرد و دائم غر می‌زند و تشکر و قدردانی نمی‌کند، یا مادر خانواده از لوازم و میوه‌های خرید کرده همسرش ایراد می‌گیرد، همه این مسائل به صورت غیر مستقیم بر روی فرزند تأثیر گذاشته و پر توقع بودن و ناسپاسی را در وی می‌پروراند. پاداش‌های بی‌جا در پاداش دادن باید به چند نکته توجه کرد. اول این که پاداش‌ها مناسب با عملکرد و اندازه رفتار فرزند باشد. به عنوان مثال می ‎گویید چنان‌چه غذایت را بخوری، به شهر بازی می‌ رویم و هرچه خواستی می ‎توانی سوار شوی و استفاده کنی، یا این که اگر در ریاضی نمره خوبی بگیری، برایت کامپیوتر شخصی می ‌خرم و... این پاداش‌های بزرگ که تناسبی با کار فرزند ندارد، او را متوقع بار می ‎آورد. دوم این که پاداش‌ها باید گوناگون باشد. به عنوان مثال برای پاداش به بچه، مدام برایش خوراکی نخرید. گاهی پاداش می ‎تواند رفتن به مهمانی باشد. گاهی بازی کردن با او و گاهی هم خرید خوراکی یا وسایل بازی. محبّت‌ها و پشتیبانی‌های افراطی و نابه‌جا بی شک باید به فرزندان محبّت کرد و شما نقش یک والد حمایتگر را باید بازی کنید اما باید بسیار مواظب باشیم که این محبّت‌ها و حمایت ها، افراطی و نابه جا نباشد. مثلا آن‌ها باید یاد بگیرند کار‌های شخصی شان را خود انجام دهند و در منزل مسئولیت‌هایی را قبول کنند و به عهده بگیرند. گاهی والدین از سر دلسوزی و محبّت! کودکان را بی مسئولیت بار می ‌آورند و کار‌های شخصی کودکان را هم خود انجام می‌ دهند. پدر به فرزندش می‎گوید: «برو نان بخر» مادر می‌گوید: «نه هوا سرد است، بچه ام سرما می‎خورد. بچه ام خسته است. گناه دارد! خودم می‌روم؟!» گاهی هم والدین بدان جهت که پسرم یا دخترم، درس و کنکور دارد کوچکترین مسئولیتی به او نمی ‌دهند و حتی سینی آب و غذا و آب میوه برای فرزندشان می ‌برند و می ‎آورند. روشن است که چنین حمایت‎ها و محبت‎های بی‌جا و افراطی، اولاً اعتماد به ‎نفس کودکان را خراب می‌کند و آنها را وابسته بار می‎آورد، ثانیا آرام آرام، این انتظار و توقع برای آنها به وجود می ‌آید که سایرین کار‌های آن‌ها را انجام دهند. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💠 گاه اختلاف زن با شوهرش بر سر خریدی است که مرد انجام داده است. مثلاً چرا فلان چیز مهم را نخریدی؟ چرا فلان مارک یا جنس را نخریدی؟ چرا زیاد یا کم خریدی؟ چرا میوه یا سبزی خراب گرفتی و ... 💠 در حالیکه با یک تدبیر ساده می‌توان جلوی این اختلافات جزئی را که عامل سردی روابط می‌شود گرفت. 💠 خانم‌ها دقّت کنند در لیست خرید شفاهی یا مکتوب خود موارد ضروری و اولویّت‌دار را مشخص کنند. مقدار خرید فلان جنس را تعیین کنند مثلاً یک کیلو یا دو کیلو. اگر نوع مارک براشون مهم است آن را مشخص کنند. 💠 خانمها حتماً پس از خرید توسط مردشان زبان تشکّر داشته باشند تا اگر خواستند پیشنهاد یا گلایه‌ی کوچکی کنند مردشان عصبانی نشود. 💠 همان ابتدای ورود همسر لازم نیست ایرادات خرید را بگویید بعد از قدردانی و رفع خستگی و شرایط مناسب با زبان نرم و گشاده‌رویی خواسته‌ خود را بیان کنید. 💠 مرد نیز از انتقاد همسرش نسبت به خرید وی، استقبال کند و با صبوری و محبّت به خواسته‌ی همسر خود احترام بگذارد
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت47 یه روز که لعیا از نظر ظاهری سالم بود و شکستگی هم نداشت بغلش کردم
🤝♥️ چاره ایی نداشتم ،کتابهای مدرسه رو تهیه کردم و توی خونه مشغولش کردم…لعیا واقعا یه نخبه بود و مطالب رو روی هوا میگرفت اما افسوس که معلم نداشت…مهر ماه شد و دوباره تصمیم گرفتم ببرمش مدرسه….باز بغلش کردم و راه افتادم…توی مدرسه هر چی اصرار کردم قبول نکردند….سریع یه کتاب از روی میز برداشتم و گذاشتم جلوی لعیا و یه جمله ی سختشو انتخاب کردم و گفتم:لعیا جان بابا!!!این جمله رو بخون….اون‌موقع لعیا ۵/۵سالش بود و تونست به راحتی و خیلی واضع جمله رو بخون…وقتی دیدم مدیر و معاون متعجب نگاه میکنند سریع تیر اخر رو زدم و گفتم:خانم!!!خودم هر روز میارم مدرسه و‌خودم میبرم….کلا مسئولیت نگهداریش پای خودم و شما در قبال سلامتی و نگهداریش هیچ مسئولیتی نداشته باشید….حتی براتون کتبی مینویسم و امضا میکنم….بخدا هوش و‌استعداد این بچه تو خونه حیف میشه اون روز اینقدر اصرار کردم و تعهد دادم تا بالاخره گفتند بصورت آزمایشی یک هفته بیار تا بعد نظر قطعی رو اعلام کنیم…..