eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15هزار دنبال‌کننده
10.7هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸✨ســـلـام 🌼✨سه شنبه تون دلنشین 🌸✨و پــر از مــوفــقــیــت 🌸✨امروز براتون سه تا 🌼✨آرزوی قـشـنـگ دارم 🌸✨اول سلامتی و کانونی 🌼✨گرم از عشق و محبت 🌸✨دوم آرامــــش 🌼✨و سوم دل خـوش 🌸✨امیدوارم خداوند هر دو را 🌼✨به شماخوبان عنایت بفرماید 🌺🍃‎‌‎﷽🍃🌺
❤️🍃❤️ همسرداری 📛وقتی شمامرتبااز وضعیت مالی همسرتان انتقادمیکنید ‼️حسی بسیار بدی به اودست میدهد خانوم محترم: اخطار میدهم که اگر این کار را مرتبا انجام میدهید بزودی محبت همسرتان را از دست میدهید👌
✨🌹✨ 🧕 ➖ كلمه‌ جادويی «چشم»! 🌸🍃 بعضی میگویند: مگر ما خدمتکار هستیم که «چشم» بگوییم؟! ✍🏼 خانم ها بدانند که چشم گفتن در مقابل شوهر، یک نوع مدیریتِ شما در دل همسر است. اگر شما بخواهید شوهرتان را اسیر خودتان و در بندِ خانه و خودتان کنید و از چشم او نیفتید، بهترین کار استفاده از کلمۀ چشم است. 💗 چشم، از زبان شما بیرون می آید و شما را روی چشم شوهرتان می گذارد! این تعابیر، شاعرانه نیست… تبعیتِ زن، خدمتِ هنرمندانه به است. ➖ خانم هایی که در جلوی شوهرشان سینه سپر هستند و از شوهرشان تبعیت نمیکنند، الان چه جایگاهی در مقابل دارند؟ ➖ آیا همسرشان از دیدن آنها خوشحال میشود؟ ‌➖ آیا از گفتگو با آنها لذت میبرد؟ 💘 با چشم گفتن، جایگاه خانم ها پایین نمی آید، بلکه من معتقد هستم که چشم گفتن به همسر، بالا بردن در خانه است. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت13 .🦄🦄🦄 مامان گفت: _آقا کمال چی میگه ؟ _چی داره بگه؟ اونم میگه با
📜 🩷 .🌺🌺🌺 هرچی بود تموم شد و زهره و رضا عقد کردن و پای اون بشر به خونواده ما باز شد ..چند وقتی بعد از عقد کنون زهره یه روز که خونه عمو بودیم مامان رو به زن عمو گفت : خب خداروشکر خطر دختر شمسی از سرتون گذشت زن عمو همونطور که داشت میوه میچید توی بشقابها گفت : وای نمیدونی چه باری از رو دوشم برداشته شده  ! _مصیب چی اروم گرفته ؟ _هنوز قهره ولی خب یادش میره _اونکه بله!! ولی زودتر دستش بند کنید راحت‌تر یادش میره _تو فکرشم چند تایی دختر زیر سر دارم‌شما هم کسی سراغ داشتی بگو _والا منکه نه نمیشناسم جز فک و فامیل کسی رو، تنها دختر دم بخت فامیلمون مرجانه بعد انگار خودش هیچوقت به این موضوع فکر نکرده بود خندید و گفت : ااا چرا من به فکر مرجان نبودم خدایی به هم میان نه اعظم خانم ؟! زن عمو که باب میلش نبود جواب نه به دل کنکی داد و گفت : هرچی خیر و قسمته پیش بیاد مامان از اونروز با زن عمو سرسنگین شد مدام میگفت : انگار رفتم به زور میگم بیاید دخترمون رو بگیرید خب خودت گفتی  پیشنهاد بده خلاصه که به مامان زیادی فشار اومده بود که زن عمو دختر خواهرش رو پسند نکرده بود... مدارس اونسال که تموم شد باز ما سه تا دختر برنامه ریختیم بریم خونه باغ ...وسایلمون رو پیچیدیم و قرار شد با عمو کمال راهی بشیم ولی لحظه آخر عمو کاری براش پیش اومد و نمیتونست ما رو ببره عمو‌کمال میگفت : کارم دو سه روز طول میکشه بعد میبرمتون اینقدر غر زده بودیم که دست اخر مامان گفت : میرید اول و آخرش دیگه اینهمه غر زدن نداره و همون روز زری زنگ زد و گفت : شوهر زهره میتونه ما رو ببره خودش و زهره هم میخوان بیان خونه باغ ماهم باهاشون بریم مامان که از دست غر زدن‌های من خسته شده بود رضایت داد و زن عمو هم همینطور، اینجوری شد که اونسال با رضا و زهره همراه شدیم برای رفتن به خونه باغ شوهر زهره از لحظه سوار شدن گفت: از همین حالا بگم تا برسیم همه چی آزاده هرکاری دوست داشتید بکنید دست و سوت و جیغ و همه چی آزاد ماها خوشحال شدیم و زهره بهش توپید : اینا رو دیگه نمیشه اروم کرد _ولشون کن بذار خوش باشن ... زهره و شوهرش دو سه روزی خونه باغ موندن و شوهر زهره  توی کارها به آقا بزرگ کمک میکرد و خودش رو حسابی جا کرده بود پیش آقا بزرگ و خانم بزرگ
همسرداری خانوما ⭕️یه وقتایی می بینید شوهرتون دمقِ و اخماش تو همه، یا زیاد توجهی نداره و مثلا سرش تو گوشی و تلویزیونه؛ 👈اصلا گیر ندید بهش...👉 💯چون معمولا اینجور وقتا آقایون حتی اگه به زبونم نیارن، ولی نیاز به تنهایی دارن.. چی بهتر از این که شما درکشون کنید👌 🔺اگر میخواید توجهتون رو نشون بدید، یه خوراکی ای چیزی واسش ببرید، بعدشم برید به کارتون برسید و خودتونو سرگرم کنید. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت14 .🌺🌺🌺 هرچی بود تموم شد و زهره و رضا عقد کردن و پای اون بشر به خ
📜 🩷 .با ما بچه ها هم خوب بود مدام در حال بگو بخند بود، زری که بالاخره هم پسر عموش بود و هم شوهر خواهرش باهاش گرم میگرفت... ولی مریم خودش رو کنار کشیده بود خیلی تو جمعی که اون بود به قول خودش کارهای بچه گانه نمیکرد خانم بزرگ گاهی که می شنید مریم جی میگه سرش رو میبوسید و میگفت : قربون دختر عاقل خودم برم خانمی شده برای خودش ولی من دوست نداشتم خودم رو کنار بکشم از اون جمع و توی بگو بخندهاشون شرکت میکردم‌ رضا خیلی راحت برخورد میکرد و من خودم هم میدونستم این نوع رفتار توی خانواده سنتی ما زیاد جایی نداره، من حتی با پسر عموهام هم به این راحتی نبودم ولی خب وفتی موقعیتی برای شاد بودن دست داده بود داشتم ازش نهایت استفاده رو میکردم خانم بزرگ گاهی بهم تذکر میداد و میگفت : مادر رضا نامحرمه تو هم بزرگ شدی دیگه اینجوری خندیدن درست نیست پیش روش و من هربار میگفتم چشم ولی باز کار خودم رو میکردم ...بعد از سه روز رضا و زهره برگشتن و خانم بزرگ نفس راحتی کشید و گفت : خوب شد رفتن ! دو هفته ای موندگار شدیم  و بعد عمو کمال اومد دنبالمون تا برگردیم تهران زری میگفت : کاش دایی کاری براش پیش اومده بود  و رضا رو فرستاده بودن منم خندیدم و گفتم : اره بیشتر خوش میگذشت ولی مریم اخم هاش رو کشید توی هم و گفت : به من که اصلا رابطه زن عمو و مامان از وقتی مامان مرجان رو پیشنهاد داده بود برای مصیب و زن عمو اونجوری جواب داده بود مثل قبل نبود البته مقصر مامان بود وگرنه زن عمو مثل قبل رفتار میکرد مامان به منهم مدام تذکر میداد: نمیخواد زیاد بری اونجا بمونی فکر میکنن خبریه ولی کی گوش میداد ؟!من و مریم باهم بودیم ،ولی اخلاقای متفاوت من و مریم داشت خودش رو نشون میداد اون مثل قبل دختر اروم و‌منطقی و سر به زیری بود و توی چارچوب قواعد و مقرارت خانواده اش زندگی میکرد ...بلند نخنده...با مردی نامحرم حرف نزنه ...موهاش کامل پوشیده باشه...لباسهای مناسب بپوشه ...با صدای بلند حرف نزنه ...خلاصه هر چیزی رو که خانواده اش می پسندیدن بپسنده ولی من اینجوری نبودم خوشگذرونی رو دوست داشتم اینکه مدام بهم بگن چیکار کنم و چیکار نکنم اذیتم میکرد دوست داشتم برای خودم تصمیم بگیرم که چی بپوشم و چی نپوشم.. با کی حرف بزنم و با کی نزنم و همین اخلاقای متفاوت خواه ناخواه و کم کم من و مریم رو هم از هم دور میکرد .
🍃🍃🍃🍃🌸 ✨جوانی با دوچرخه اش با پيرزنی برخورد کرد و به جاي اينکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛ 🔹سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزی از تو افتاده است. 🔸جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛ مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت.. 🔹"زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد" 🔸"زندگی حکايت قديمي کوهستان است! صدا می کنی و مي شنوی؛پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهند" جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💠 اگر دیگران در غیاب همسرتان از او بدگویی می‌کنند به آنها میدان ندهید که با فراغ بال از همسرتان کنند. 💠 شنیدن بدگویی از همسر علاوه بر آنکه و گناه است، موجب می‌شود به تدریج رفتار شما نیز نسبت به همسرتان کند و نسبت به زندگی خود و بی‌انگیزه شوید. 💠 برای اینکه طرف مقابل ناراحت نشود حتی شده به شوخی و خنده، از همسرتان دفاع کنید. یقیناً این کار شما هم ثواب دارد و هم عامل محبوبیّت شما در نزد همسرتان خواهد شد. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️🍃❤️ باید مثل دو نفر شریک ، مثل دو نفر رفیق باشند 👈ما دیده بودیم که گاهی مرد ، زن را موجود درجه دو حساب می کرد! ‼️ اما موجود درجه دو نداریم. ✍هر دو مثل هم هستند و هر دو از حقوق برابری در زمینه امور زندگی برخوردارند 👌مگر در جاهایی که خداوند متعال بین زن و مرد فرقی گذاشته که آن هم روی مصلحتی است 👌و به نفع مرد و به ضرر زن نیست. ✍ باید مثل دو نفر رفیق ، در خانه با هم زندگی کنند...
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 بخدا اعتماد کن... 🌸🍃🍃🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 بخدا اعتماد کن... 🌸🍃🍃🍃
🌿🌺﷽🌿🌺 🦋به‌ خدا اعتماد کن و ابداً نگران نباش... 🌿تو به مدت ۹ ماه در شکم مادرت بودی و شغلی نداشتی، با این وجود زنده ماندی. 🌿برای دریافت خوراک دست و پایی نداشتی، بازهم زنده ماندی. هیچ راهی برای نفس‌کشیدن نداشتی، بااین حال زنده ماندی. 🌿 تا وقتی که نُه ماه را گذراندی در شکم مادرت بودی: چگونه زنده ماندی؟ خواسته‌ات چه بود؟ چه اراده‌ای تو را زنده نگه داشت؟ 🌿 سپس از شکم مادر بیرون آمدی و به محض زاده‌شدن، شیر مادر کاملاً آماده بود، چه کسی این را اراده کرده بود؟ چه کسی خواسته بود که برای زنده ماندنت شیر آماده باشد؟ این خواستِ که بود؟ وقتی که از شکم مادر بیرون آمدی، چه اتفاقی افتاد؟ هرگز در شکم مادر تنفس نکرده بودی و نفس‌‌های مادرت تو را زنده نگه داشته بود. 🌿ولی به محض اینکه از شکم مادر بیرون آمدی، بی‌درنگ نفس کشیدی. چه کسی به تو آموزش داد؟ قبلاً تنفس نکرده بودی و هیچ آموزشی هم ندیده بودی، چه کسی نفس‌ کشیدن را به تو آموخت؟ 🌿سپس چه کسی آن شیر را که نوشیدی هضم کرد؟ چه کسی آن شیر و آن خوراک را به مغز استخوان تو رساند؟ چه کسی تمام روند‌های زندگی‌ات را به تو بخشیده و آن را اداره می‌کند؟ 🌿وقتی که خسته هستی چه کسی به تو آسودگی می‌دهد؟ و وقتی خوابت تمام می‌شود چه کسی تو را بیدار می‌کند؟ چه کسی این ماه و ستارگان را اداره می‌کند؟ چه کسی این درخت‌ها را سبز نگه می‌دارد؟ چه کسی گل‌ها را با اینهمه رنگ و عطر خوراک می‌دهد؟ 🌿آیا فکر می‌کنی که آن یکتا که چنین جهان وسیعی را اداره می‌کند، از اداره کردن زندگی کوچک تو ناتوان است؟ قدری فکر کن، قدری تعمق کن. فقط این نظم عظیم را در دنیا نگاه کن: هیچ‌کجا خطایی وجود ندارد، همه چیز به خوبی پیش می‌رود و هرچیزی سرِ جای خودش است. تو فقط بخش کوچکی از این دنیا هستی. 🌿 از کِی به این توهم رسیدی که من باید خودم جداگانه  زندگیم را اداره کنم؟ در این برداشت اشتباه است که تمام اختلال‌ها و شکست‌ها و مصیبت‌ها را برای خودت ایجاد کرده‌ای. 🍃🌺پس هر روز به مشکلاتت بگو خدای من از تمام شما بزرگتر است میدانم من را به مسیری راهنمایی می‌کند که انتهایش به موفقیت و آرامش و عشق و آغوش مهربان خودش ختم می‌شود. 🍃🌺وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . ﻭ ﻣﺎﻟﻜﻴّﺖ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﻴﻄﺮﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ تواناست