#همسرداري💕🌱
وقتی بحثتون میشه و دلخوری پیش میاد اجازه نديد دلخوری به روز بعد بکشه. از دلش دربیاريد و بی تفاوت نخوابيد.✅
این حس بی تفاوتی از تلخ ترین حس هایی است که روان همسرتون رو آزار میده.
همون شب در موردش حرف بزنين و روز بعدتونو با شادی و رضایت از هم شروع کنين وگرنه روزی که با ناراحتی از شب قبل شروع بشه،اون روز هم هدر میره. حیفه روزای عمر و جوونیتون... نذارين به كام خودتون و شریکتون تلخ بمونه.👌
نترس با مهربونی و از خودگذشتگی کوچیک نمیشی.
بازم میگم اگه گذشت آدمو کوچیک میکرد خدا بااین همه گذشتش انقد بزرگ نبود.❤️
🔸 آفرين به همسرانی که حتی تو لحظات ناراحتی و دلخوری کنارهم هستن و جاشون رو از هم جدانمیکنن.👏صفوراهستم یه چیز دیگه بگم🥰#خانوما_بخونن
❤️
💢مواظب حسادت های شوهرتان باشید
اگر می خواهید همیشه در قلب شوهرتان جای داشته باشید، هیچ گاه بیش از حد از مردی نزد او تعریف نکنید، هیچ وقت چیزهایی را که از دیگران یاد می گیرید با آب و تاب پیش او بازگو نکنید.
از کجا می دانید به غرور شوهرتان برنخورده است؟ آخر همه مردهای دنیا آن قدر منطقی نیستند که حرف حساب را بپذیرند بی آن که گوینده برای شان مهم باشد.
بعضی از مردها گاهی حسادت خود را پنهان می کنند و قدرت ابراز آن را ندارند. آن وقت دچار دردی درونی می شوند که پیامدهای آن خوشایند نیست.
شما باید متوجه این خصیصه مردها باشید. از سوی دیگر شوهرتان با حسادت به طور غیر مستقیم به شما نشان داده است چقدر دوست تان دارد.🌹زندگی تون پر از عشق.صفوراهستم میشه دعام کنی عزیزم
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت27 . عمو کمال از ایوون پرید و رفت سمتش یقه اش رو از پشت گردن گرفت
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت28
.
رو به خانم بزرگ که گوشه اتاق نشسته بود کرد و گفت:
ازت بعیده چرا این کار رو کردی زن بیا حالا نمیشه این کار رو جمع کرد
خانم بزرگ گفت :
چیکار کر م مگه؟ بد کردم نخواستم دختر عقد کرده ..لااله الا الله جلو بچه نذار همه چی بگم
_حالا که بدتر شد اون پسر رو سر لج انداختی ببین چیا بست بهمون!!
باز برگشت طرف من و گفت :
خب بابا تو مصیب و زهره رو دیدی باهام جایی برن رضا گفت پشت پنجره بودی
_نه ندیدم
_خب خداروشکر معلوم شد دروغ میگه
_ولی جدا جدا از هم دیدم رفتن... به خدا به هیچکس نگفتم الان چون شما گفتی و پرسیدی گفتم !
آقا بزرگ دستی روی سینه اش گذاشت و گفت :
پس حق داشته پسره !خدا به داد برسه با غلام
خانم بزرگ به من گفت :
برو ولی به کسی حرفی نزن خب ؟
_باشه
از اتاق اومدم بیرون مامان گفت :
چی از جون تو میخوان والا اونایی که خطاکارن یه کلام جواب پس ندادن اونوقت بچه من ...
عمه پرید به مامان که :
بس کن تو هم !
مامان من رو برداشت و رفتیم توی اتاق... اونم سوالهای آقا بزرگ رو پرسید منم عین همون حرفا رو جواب دادم مامان گفت :
پس همین... مصیب هنوز دست از زهره نکشیده زهره هم که بله...
بله اعظم خانم جانماز آب کشیدن کفایت نمیکنه باید در عمل ثابت کنی !
اوضاع خونه بهم ریخته بود عمو کمال با مصیب دعوا میکرد و اونم منکر چیزی نمیشد زنش هم گوشه ای عزا گرفته بود و زهره از ترسش از اتاق هم بیرون نمی اومد مصیب وقتی فشارهای همه زیاد شد گفت :
بله زهره رو دیدم من ازقبل هم بهتون گفته بودم خواهانشم ولی گوش ندادید اونم همین حس رو داره ولی اونو به زور شوهر دادید برای منم به زور زن گرفتید اینم نتیجه اش
زن عمو نالید :
خاک بر سرم شد جواب پدر مادرش رو چی بدم بگم پسرم دوماه نتونست دخترتون رو نگه داره
هر کسی گوشه ای عزا گرفته بود عمو مصیب رو از خونه بیرون کرد و گفت :
حق این که برگردی نداری یه سلامت هر کجا میخوای بری برو هر وقت آدم شدی میای دستبوسی زنت اگه بخشیدت منم می بخشمت!!!.
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
این روزها
دلم زود میگیرد ، زود میشکند
گاهی هوس میکنم همان بچهای باشم ؛
که وقتی آزارش دادند ؛
در آغوش مادرش پناه میگرفت
و همه چیز تمام میشد ،
انگار دیگر کسی با او کاری نداشت ،
انگار فرمانِ آتش بس داده بودند
من این روزها ؛
به قدری از دنیا ترسیده ام ،
که هیچ گوشهای برایِ دلم امن نیست !
مرا ... به کودکیام برگردانید ...
جایی که امنترین سر پناهِ جهان ؛
آغوش مادرم بود
💜👩❤️👨💜
💞 خانوم عزیز به ظاهرت برس
نذار شوهرت ازت سرد بشه 🥲
❣فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی خیال شوید!
👈 چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد.🥰
❣پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت و پاش کردن در خانه خودداری کنید و به خودتان برسید🤕
👈 همسرتان مطمئنا شما را همان گونه که هستید دوست دارد، با این حال چرا سعی نمی کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می دهید که حضور او و تاثیری که بر او می گذارید برایتان مهم است...
#همسرداری 👩❤️👨
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت28 . رو به خانم بزرگ که گوشه اتاق نشسته بود کرد و گفت: ازت بعیده چ
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت29
.🦄🦄🦄
خانم بزرگ گفت :
میخوای همراهت بیام ؟
_نه کجا بیای؟ زنده برسیم تهران تازه قیامت واقعی اونجاست
زهره بعد از چند روزی که از اتاق اومد بیرون اروم جوری که انگار صداش از ته چاه در میاد گفت:
من نمیرم باهاشون !
عمه گفت:
مگه دست خودته یالا راه بیفته همه اتیشا از گور تو بلند میشه حالا میگی نمیام
_بابام من رو میکشه
_هرکاری کنه ایندفعه واقعا حق داره یالا راه بیفت
عمو کمال جلو رفت و گفت :
بذار من با غلام حرف بزنم
_فایده نداره داداش تا دق دلیش رو خالی نکنه اروم نمیگیره اول و آخر باید باهاش بریم ولی حلالتون نمیکنم هرچی از اینجا به بعد سرمن و بچه هام بیاد مقصرش غلام نیست شمایی با اون بچه بزرگ کردنت
زن عمو گفت :
انگار یادت رفته دختر خودت خواسته !
_گناه دو طرفه اس من گناه بچه ام رو گردن میگیرم ولی تو چی زن داداش گردن میگیری ؟!
باز صدای آقا غلام اومد که :
بجنب زن !
عمه شمسی بچه هاش رو راهی کرد زهره ایستاده بود دلم براش میسوخت ...عمه اونم به زور راهی کرد و اونها رفتن ولی معلوم بود که عاقبت خوبی ندارن ،همه شوهر عمه رو میشناختن مرد بدجنسی بود هیچی براش اهمیتی نداشت و توی اوج عصبانیت هرکاری از دستش برمی اومد ولی کسی هم نمیتونست کاری بکنه ...آقا بزرگاون روز تا عمه و بچه ها رفتن از اتاق بیرون نیومد و وقتی صدای ماشین آقا غلام دور شد از اتاق اومد بیرون رو به عمو کمال گفت :
بریم
خانم بزرگ پرید وسط که :
کجا ؟
_میریم دنبال شمسی و بچه هاش نمیتونم بذارم زیر دست اون مرد بمونن لااقل بریم موقع دعوا بهشون برسیم این چیزا پیش می اومد همه منتظرش بودیم ...باید خسارتش رو حداقل کنیم یالاکمال!
عمو کمال انگار منتظر اجازه بود و آقا بزرگ با حرفش این اجازه رو صادر کرده بود راه افتاد و آقا بزرگ هم پشت سرش خانم بزرگ گفت :
تو لااقل نرو با این حالت
_من نرم کی بره زن ؟!
اوضاع اونقدری بد بود که همه سکوت کردن اونموقع ما نمیدونستیم چیزی بین مصیب و زهره اتفاق افتاده یا فقط یه دیدار ساده بوده هرچی بود قیامتی به پا بود.
🌿🌺﷽🌿🌺
🪴به خودت بگو
هیچ چیزی در این جهان گرانتر از انرژی و آرامش من نیست، برای چیزهای کوچک آن را معامله نمیکنم.
💚بیا به خودت قول بده از دیروز یکم بهتر باشی.
فقط یک درصد بهتر از دیروز باش
✔️منتظر نباش تا شرایط عوض بشه بعد تغییر کنی .
اتفاقا این تو هستی که باید تغییر کنی تا شرایط عوض بشه .👉
💚 به خودت بگو :
فقط میخوام یک درصد کمتر به افکار منفی فکر کنم، هر روز فقط با یک فکر منفی مبارزه میکنم.
یک درصد بیشتر میخندم.
یک درصد آروم تر باشم.
یک درصد بیشتر به اهدافم فکر کنم.
یک درصد نمازم رو بهتر بخونم.
یک آیه بیشتر از روز قبل قرآن بخونم .
🪴خلاصه اگه میخوای عوض بشی ، نیازی نیست حتما یک شبه متحول بشی
از قانون "یک درصد" شروع کن.تا آخر سال از نتیجه عجیبش شگفت زده بشی.😍
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
📖داستان کوتاه
🟢دوستت دارم فقط همین
روزی زنی به شوهرش گفت امروز مقاله ای خواندم در یک مجله برای بهبود رابطه زناشویی حاضری امتحانش کنیم؟! مرد گفت: بله حتما.
زن گفت در مقاله نوشته بود: هر کدام ما یک لیست جداگانه از چیزهایی که دوست نداریم طرف مقابل انجام دهد یا تغیراتی که دوست داریم در همسرمان رخ دهد تهیه کنیم و بعد از یک روز فکر کردن و اصلاح آن روز بعد آن را به همسرمان بدهیم.
شوهرش با لبخند پاسخ مثبت داد و کاغذی برداشت و به اتاق نشیمن رفت و زن هم به اتاق خواب رفت و شروع به نوشتن کرد
صبح روز بعد هنگام خوردن صبحانه زن به همسرش گفت حاضری شروع کنیم؟ و سپس گفت من اول شروع کنم؟ شوهرش گفت باشه شما شروع کن. زن چند ورق کاغذ درآورد که لیست بلندبالایی در آنها نوشته بود و شروع به خواندن کرد: عزیزم من دوست ندارم شما...و همینطور ادامه داد از کارهای کوچک و بزرگی که همسرش انجام می دهد و او را اذیت می کند.
مرد سکوت کرده بود و همسرش همچنان لیستی از تغییراتی که باید شوهرش در خود ایجاد می کرد را میخواند تا اینکه زن احساس کرد همسرش ناراحت شده است و پرسید: عزیزم دوست داری ادامه بدم؟ مرد گفت: اشکالی نداره عزیزم شما ادامه بده!
بالاخره لیست زن تمام شد و به شوهرش گفت: حالا تو شروع کن. مرد کاغذی از جیبش درآورد و گفت: دیروز خیلی فکر کردم و از خودم پرسیدم که دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم حتی یک چیز هم به ذهنم نرسید چون تو رو همینجور که هستی قبول کرده ام! سپس کاغذ را که سفید سفید بود به زنش نشان داد و ادامه داد از نظر من تو در نقص هایت کاملا بی نقصی!
زن بغض کرده بود و شوهرش ادامه داد من تو را با تمام نقاط مثبت و منفی که داری قبول کرده ام.
من کل این مجموعه رو دوست دارم و من واقعا عاشقتم. همین
زن کاغذهایی که نوشته بود مچاله کرد و خود را محکم به آغوش همسرش انداخت. به یاد بیاورید چگونه عاشق همسرتان شدید؟
اگر او را بخاطر اینکه شوخی می کرد و آدم پرحرف و شادی بود دوست داشتید پس چرا حالا دوست دارید او زیپ دهانش را بکشد؟
اگر آدم ساکت و قوی و جدی بود و بخاطر این موضوع عاشقش شدید چرا حالا می خواهید او پرحرف و شوخ طبع باشد؟
اگر بخاطر گذشت و مهربانیش عاشق او شدید پس چگونه اکنون اورا بخاطر دل رحمیش سرزنش می کنید؟
دست از مقایسه بردارید:
هيچ کدام از انهايي که همسرت را با انها مقايسه مي کني ، هنوز با تو زندگي نکرده اند تا نقاط ضعفشان را هم ببيني !!!
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli