eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.1هزار دنبال‌کننده
10.7هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌠 اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَعْدَ اللَّهِ الَّذی ضَمِنَهُ سلام بر تو ای وعده خدا که تضمین کرده ✳️ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصوُبُ سلام بر تو ای پرچم برافراشته ‌‌قسم به سوره فرقان ... ظهور میخواهیم به آیه آیه قرآن ... ظهور میخواهیم کنارت ای ... جهان ما زیبا ست بس است این غم و هجران ... ظهور میخواهیم
🔵 راز داشتن رابطه موفق و پایدار که هر کسی از آن خبر ندارد. 💐 بعد از ازدواج، هر فرد، به بهترین رابطه با همسر خود نیاز دارد. 💖 ازدواج کردن شاید به ظاهر کار ساده ای باشد، اما تداوم این رابطه توام با علاقه، عشق و صمیمیت و احترام به همسر که بتواند هر روز احساس دلپذیری را برای شما بدهد، نه تنها کار ساده ای نیست، بلکه فوق العاده سخت است. 🔰نکته بسیار مهم در این مورد این است که شما برای دستیابی به یک رابطه موفق و پایدار قطعاً باید آموزش ببینید. 🔹 زیرا در این زمینه قوانینی وجود دارد که باید به صورت اصولی به آن ها عمل نمود تا به نتیجه دلخواه برسید. ❤️
یه نکته مهم برای آقایون 👇👇 💠 یبار بشینید با دقت نگاه کنید خانوم تون چطوری خانه داری رو‌انجام میده؛ کارهایی که واسه تربیت و نگهداری فرزند انجام میده و باقی کارها مثل آشپزی... همه رو با دقت رصد کن.👀 💠 این کار باعث میشه بیشتر قدر همسرتون رو بدونید و عمیقا درک کنید چقدر زحمت میکشه و شما خبر نداشتید 🌸 💠 یه فایده دیگه هم داره؛ اینکه توقعات و انتظاراتتون از همسرتون منطقی تر میشه✅ 💠 اصلا یبار بهش بگید با دقت همه کارهاتو دیدم؛🧐 «تو خیلیییی زحمت میکشی ممنونم بابت همه چی»🥰 💠 خانوما خیلی خوششون میاد شوهرشون زیاد ازشون تشکر کنه چون نشون میده « مورد توجه شوهرشون قرار گرفتند »😌
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت30 .🍋🍋🍋 اونروز و اونشب کسی برنگشت به خونه باغ ،خانم بزرگ و زن عمو
📜 🩷 .🌺🌺🌺 روز هشتم عید بود صبح زود هنوز حواب و بیدار بودم که یکی دست گذاشت روی زنگ خونه و برنداشت همه از هر جایی که خوابیده بودن سراسیمه اومدن توی هال بابا رو به مامان گفت : کیه این وقت صبح سر آورده مگه ؟! و همونطور رفت سمت در من و مامان و خانم بزرگ رفتیم پشت پنجره هال تا ببینم کیه؟ بابا در رو باز کرد و عمه شمسی و زری هل خوردن داخل حیاط عمه هراسون در رو پشت سرش بست خانم بزرگ یا خدایی گفت و دویبد سمت حیاط مامان هم به دنبالش آقا بزرگ وسط هال ایستاده بود و زیر لب گفت: خدا بخیر کنه ! رفتم سمت حیاط زری داشت گریه میکرد رفتم پیشش عمه هم گریه کنون داشت یه چیزهایی تعریف میکرد ولی اونقدر پرت و پلا گفت که خانم بزرگ رو به مامان گفت : ریحان  مادر یه لیوان آب بیار مامان دویید سمت اشپزخونه بابا نشست پایبن پای عمه و گفت : اروم بگیر آبجی بگو ببینم چی شده ؟! مامان با لیوان آبی اومد و به خورد عمه داد... عمه نفس بلندی کشید و گفت : بدبخت شدم؛ بیچاره شدم ؛دیگه تموم شد غلام زنده به گورم میکنه _چی شده مادر حرف بزن خب ؟! _زهره .... _زهره چی ؟ _ای کاش خبر مرگش رو می اوردن ای کاش داغش به دلم میموند _نگو اینجوری خب چی شده ؟+ _رفته ... _رفته؟؟ کجا ؟؟؟ _قبرستون چمیدونم یه تیکه کاغذ گذاشته که با مصیب میره کجا و چطور و نگفته ! _خاک به سرم غلام میدونه ؟ _اگه میدونست الان من زنده بودم؟ تنها کاری که کردم این دختر رو برداشتم و اومدم اینجا _آخرش که چی؟ _نمیدونم عقلم قد نمیده _آخه این چه کاریه فرار چیه ؟ _چمیدونم بابا رو با عمه گفت : داداش میدونه ؟! _نمیدونم فکر نکنم مصیب خونه که نبوده _اینا چطوری همدیگه رو میدیدن؟ _والا چی بگم _پاشو آبجو پاشو بریم داخل تا ببینیم چی میشه باید داداش رو خبر کنیم شاید بدونه کجا میرن و قبل از اینکه غلام بفهمه بشه پیداشون کرد _خدا از دهنت بشنوه همه رفتیم داخل.
ده روش برای افزایش رضایت از زندگی: لحظات روزانه زندگی را درك كنید. از مقایسه بپرهیزید . بیش از اندازه به پول توجه نكنید . اهداف معنادار داشته باشید . در كار ابتكار به خرج دهید . دوست پیدا كنید و به خانواده اهمیت دهید . لبخند بزنید، حتی زمانی كه حالش را ندارید . قدردان باشید. از خانه بیرون بروید و ورزش كنید. بخشش را فراموش نكنید. ❣💍❣ ❤️
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 📚 داستان کوتاه مشهدی رحیم باغ زردآلویی کنار جاده ترانزیت دارد. روزی به پسرش جعفر که قصد رفتن به سربازی دارد پندی می‌دهد. می‌گوید: پسرم، هر ساله در بهار وقتی درختان شکوفه می‌دهند و در تابستان میوه‌شان زرد شده و می‌رسد، رهگذران زیادی خودروی خود را متوقف کرده و با درختان من عکس یادگاری می‌گیرند ولی دریغ از مسافری که در پاییز و زمستان بخواهد این درختان را یاد کند، جز پدرت که باغبان آن‌هاست. در زندگی دنیا هم دوستان آدمی چنین‌اند، اکثر آن‌ها رهگذران جاده زندگی هستند و هرگاه پولی یا جمالی بر تو بود که با آن بر آنان زینتی نقش بندد و یا سودی رسد، به تو نزدیک می‌شوند و تبسم می‌نمایند و در آغوش‌ات می‌کشند، آن‌گاه هرگز از آغوش آن‌ها حس حرارت بر وجود خود مکن که لحظه‌ای بیش کنار تو نخواهند ماند، اما والدین تو بسان باغبان عمر تو هستند که تو ثمره تلاش وجود آنان هستی. آنان هرگز در روزهای سرد و گرم زندگی از کنار تو دور نخواهند شد و بالاترین باغبان خالق توست که بعد از مرگ آنان نیز همیشه همراه تو خواهد بود. دوستان عکس یادگاری‌ات را بشناس و بر آنان هرگز تکیه نکن!     🍃🍃🍃🌼🍃 * جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
همسرتان را بابت آنچه میگويد تمجید کنید 👈🏻به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما میگردد 👈🏻اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد می‌ایستد، خیلی دوست دارید 👈🏻اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد 👈🏻اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانی‌هاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید 👈🏻اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصه‌های زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید 👈🏻اگر باوفاست به او بگویید چقدر عالی است که می‌توان به او اعتماد کرد 🚫هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک می‌کند و یا برای زنش خیلی هدیه می‌خرد و خیلی بهتر از تو همسرداری می‌کند با انتقاد کردن و مقایسه ي او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان می‌کاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمی‌آید حتی شما! جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃 {درهای فراوانی نعمت را بگشایید} 🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 {درهای فراوانی نعمت را بگشایید} 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 🍃شما هم اکنون کلیدهای درهای فراوانی نعمت و ثروت را در دست دارید. آن کلیدها همان قلب و ذهنی باز و آماده ی دریافت هستند، دریافت و پذیرش نتیجه ی توان دیدن امکانات و استعدادهای درونی خود،دیگران و همه ی شرایط است. 🍃یعنی به اندیشه های الهی که برایتان می فرستیم توجه کنید و از آنها لذت ببرید و به دیگران نیز اجازه بدهید به شما کمک کنند. هر چیزی که احتیاج دارید با خواستن، مال شما میشود. 🍃شما با یک درخواست ساده شروع می کنید، درخواستی که می توانید به هر شکلی انجام دهید؛ از طریق دعا، اعتقاد و باور، تصور و چیزهایی از این قبیل. 🍃هر روشی برای به راه انداختن چرخها کافی است. دریافت کردن شما بخش بعدی این جریان است. دنیا پیامهایی برایتان می فرستد. این کار نیازمند این است که هشیار و مایل به دریافت کمک و هدایا باشید. 🍃در ادامه ی این راه، علاوه بر خودتان به افراد بسیاری کمک می کنید. شما الهام بخش تمام کسانی خواهید بود که نیاز دارند کسی اهمیت کمک خواستن و دریافت آن را به آنها یادآوری کنید. 🍃اکنون درهای فراوانی نعمت را می گشایم
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت31 .🌺🌺🌺 روز هشتم عید بود صبح زود هنوز حواب و بیدار بودم که یکی دس
📜 🩷 .🧃🧃🧃 آقا بزرگ سرش رو روی عصاش گذاشته بود و نشسته بود همه چی رو شنیده بود ...هیچکس چیزی نگفت زری رو گوشه ای نشوندم اونم حالش اصلا خوب نبود عمه گریه کنون گوشه ای نشست و چادرش رو روی صورتش کشید بابا لباس پوشید و خواست بره بیرون که آقا بزرگ گفت : کجا ؟ _میرم سراغ داداش باید پیداشون کنیم تا قبل از اینکه غلام بفهمه _منم میام _نه آقا بزرگ شکا بمون یه وقت غلام میاد اینجا ،شما اینجا باش من زود میام رو به مامان کرد و گفت : کسی اومد پشت در تا جایی که میتونید در رو باز نکنید خب ؟ _باشه بابا که رفت صدای گریه عمه بلند تر شد خانم بزرگ گفت: شمسی غلام خونه نبود که شماها اومدید ؟ _نه بار داشت رفته بود بارش رو تحویل بده ظهر نشده میاد و میفهمه _خدابزرگه تا اونموقع خیری شده حتما ولی خبری نشد ...ظهر بود که صدای در اومد مامان گفت : یا خدا ولی در باز شد و بابا و عمو وارد شدن پشت سرشون هم زن عمو عمه دویید بیرون و گفت : چی شد ؟پیدا شدن ؟ بابا گفت : نه آبجی هرجا میدونستیم رفتیم ولی خبری نیست _خاک بر سر شدم چه کنم؟ ای وای این دیگه چه بدبختی بود زن عمو هم نشست گوشه ای و اونم هم نوا با عمه گریه میکرد انگار که عزیزی رو از دست داده باشن عمو رو به هر دوشون گفت: الان وقت گریه زاری نیست بلند شید فکر چاره کنید عمه گفت : _چاره چیه ؟چاره مرگ منه غلام من رو زنده نمیذاره! هنوز حرفش تموم نشده بود که صدای در زدن اومد یکی با مشت به در می‌کوبید عمو‌گفت : حتما غلامه... شمسی پاشو برید داخل بیرون هم نیاید همه به جز بابا و عمو رفتیم داخل بابا در رو باز کرد و آقا غلام اومد داخل زری کنارم بود عین بید میلرزید گرفتمش تو بغلم و گفتم: نترس آقا غلام هوار کشید : کجاس اون پسره ی بی‌غیرت کجاست؟! بابا گفت : اروم باش آقا غلام بشین حرف بزنیم _چه حرفی ؟چه حدیثی؟ شمسی آهای شمسی... بیا بیرون ببینم دخترت رسوایی سر آورده... بس نبود جلو خواهر و برادر خوارم کرد.حالا جلو در و همسایه ابروم رو برده بیا بیرون میدونم اونجایی.