در کتابی خواندم:
وقتی مادرم برای همیشه چشمانش را
بست،تازه فهمیدم چقدر عاشقش بودم
دوستی برایم با بغض تعریف کرد:
وقتی در روز عروسیش دیدم چقدر زیبا
شده،
دیدم دیگر لبخند هایش برای من
نیست،تازه فهمیدم چقدر عاشقش بودم
از خیابانی میگذشتم مردی دیوانه دیدم
گفتم چرا دیوانه شدی؟
لبخندی درد مند زدو گفت:
وقتی که فهمیدم عاشقش هستم
دیدم برای من خودکشی کرده
مردی جوان اما کمر شکسته را در گورستان دیدم،بر سر قبری شیون
میکشید فریاد میزند
پرسیدم این قبر کیست؟
گفت:
پدرم بعد روز ها برایم زنگ زدو گفت بیا
به دیدنم باشه ای گفتم و تلفن را قطع
کردم
.
جلسه که تمام شد با دوستانم به
گردش رفتیم، چهار روز گذشته بود که به
دیدن پدرم رفتم
جنازه اش چهار روز بود در اتاق کودکی
هایم افتاده بود
مرد گریه کردو گریه کرد
ما آدم ها قدر همدیگر را نمیدانیم
ما همدیگر را فراموش می کنیم
ما آنقدر بد شدیم که به هم وقتی
اعتماد می کنیم که دیر است،
ما گاهی یادمان می رود زندگی
چقدر کوتاه است
یادمان می رود بگوییم (دوستت دارم)
امیدوارم بعد از خواندن این چند خاطره به عزیزانتان حتی شده با یک پیامک
بگویید چقدر دوستشان دارید،
تا دیر نشده...
روزِ قسمت بود خدا هستی را قسمت می کرد.
خدا گفت: "چیزی از من بخواهید، هر چه که باشد، شما را خواهم داد. سهم تان را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بسیار بخشنده است."
و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.
یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: "خدایا، من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ، نه بالی و نه پایی، نه آسمان و نه دریا، تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت به من بده."
و خدا کمی نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن که نوری با خود دارد، بزرگ است.
حتی اگر به قدر ذره ای باشد.
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی.
و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید، که این کرم کوچک، بهترین را خواست، زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.
هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد.
وقتی ستاره ای نیست، چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا به کرمی کوچک بخشیده است.
الهی نور و عشق سهمتون از هستی باشه🙏🏼✨
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت33 . عمه خواست بره ولی خانم بزرگ جلوش رو گرفت و گفت : نرو بذار دا
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت34
.
آقا غلام غروب که شد داد زد :
من دارم میرم شمسی امشب اومدی خونه که اومدی نیومدی خونه بابات بمون یالا پسرا بریم
اونها که رفتن عمو وبابا و آقا بزرگ و پسرهای عمو اومدن داخل زن عمو گفت :
خبری ازشون نشده نه ؟
عمو کمال گفت :
نه هرجایی فکر میکردم بره رفتم از هرکسی میتونستم سراغ گرفتم ولی نبود سپردم خبرم بدن آخ مصیب آخ چه کردی پسر ؟؟؟
عمه شمسی چادرش رو مرتب کرد و گفت :
من دارم میرم
بابا جلوش رو گرفت و گفت :
کجا ؟
_میرک خونه نشنیدی غلام چی گفت بعد از عمری ذلت و خواری الان بعد پیری نمیتونم بی خانمان بشم
_ولی بری هم ...
_میدونم... ولی باید برم غلام عصبانیه حق هم داره کم کاری نکرده دختره
_خیلی خب باشه میری زری رو نبر بذار پیش شهین بمونه منم باهات میام
خانم بزرگ ادامه داد :
اره مادر بذار جمال باهات بیاد
_آخه شماها تنها میمونید
عمو کمال گفت؛:
ما اینجایم جمال باهاش برو
بابا با عمه شمسی رفت عمو کمال هم پسرهاش رو فرستاد خونه که هم اگه خبری شد بهمون بگن هم اینکه پیش مریم و معصومه باشن.... اونشب من و زری بعد از شام که مامان اماده کرد رفتیم تا بخوابیم ولی هیچکدوم خوابمون نبرد... از بابا اونشب خبری نشد انکار اوضاع اونقدری بد بود که نتونسته بود عمه رو تنها بذاره...ساعت ۱یا ۲ بعد از نصفه شب بود که تلفن خونه زنگزد همه بیدار بودن و منتظر عمو گوشی رو برداشت و گفت:
الو...بگو محمود چی شده ؟
عمو داشت با پسرش پشت خط تلفن حرف میزد و فقط گاهی میگفت خب ...حرفش که تموم شد از جا بلند شد و گفت:
پیداشون کردم میرم دنبال جمال و باهم میریم سراغشون
زن عمو گفت :
کجان ؟
_رفتن طرفای مشهد همراه یکی از دوستای مصیب رفتن اون خبر داده به یکی از دوستای دیگه اش
_فقط برگردونش کمال
_باشه اروم بگیر فعلا من رفتم.
♥️🍀
💫
#هنر_زندگی_کردن
💠💠ویژگیهای رفتاری خانمهای قاطع
🏷در بیان نیازها به همسرشان روراست و صادق هستند.
🏷قاطعانه و در عین حال عاقلانه مذاكره و گفتوگو میكنند. درواقع گفتوگوی صریح و محترمانه جزء ویژگیهای این خانمهاست.
🏷 به هیچ عنوان منتظر نمیمانند گذشت زمان و یك اتفاق منجر به حل اختلافشان شود بلكه همیشه دیدگاهی خلاقانه برای حل مشكلات پیدا میكنند.
🏷 این خانمها علاوه بر اینكه به نیاز خودشان توجه میكنند به نیازهای همسرشان هم بیتوجه نیستند و ملاك انصاف را همیشه مد نظر قرار میدهند.
🏷خودشان را مركز ثقل تغییرات زندگی شخصیشان میدانند و خودباوری بالایی دارند. آنها اعتقاد دارند موفقیت در زندگی به واسطه خودشان اتفاق میافتد.
🏷در گفتار و كلام بسیار صریح و شفاف هستند. اگر لازم باشد احساسشان را بیان میكنند اما به احساس كسی آسیب نمیرسانند.
🏷 گاهی اوقات ریسك میكنند؛ یعنی راههایی را انتخاب میكنند كه تا به حال نكردهاند.
افرادی كه این مهارتها را ندارند و نمیخواهند آن را كسب كنند، همانهایی هستند كه به شانس اعتقاد دارند و همهچیز را به قسمت و قضا و قدر ربط میدهند.
رابطه زناشویی👩❤️👨
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
#عشق
🍀پر عشق را بجنبان!
اینکه من الان فکر میکنم «اگر فلان کس یا فلان چیز را داشته باشم چه خوب خواهد شد، چه احساس خوبی خواهم داشت» یک دروغ و وعدهٔ بسیار زیرکانهٔ ذهن است. برای اینکه زندگی را به بعداً موکول کند.
هیچکس و هیچ چیز نمیتواند به تو زندگی و خوشبختی و احساس خوب از زندگی را بدهد.
بهشت یا خوشبختی، درون خود ماست. اگر انتظار داشته باشم با داشتن دیگری خوشبختی و حس خوب از زندگی را حاصل کنم، گرفتار یک توهم، سراب، و خیال هستم...
و آنوقت وقتی دیگری را بدست میآورم، و با این واقعیت روبرو میشوم که او هم برایم خوشبختی و حس خوب نیاورد، فکر میکنم او سراب بوده! در حالیکه من خودم سراب میدیدهام!
اینکه او سراب بوده یک حرف جداست. مهم این است که الان و همین الان متوجه شوم که من گرفتار سراب خودم هستم. این سراب که «خوشبختی را در بدست آوردن دیگری میبینم».
هیچکس و هیچ چیز نمیتواند به من زندگی، خوشبختی و احساس خوب از زندگی را بدهد.
من اگر در تنهایی و تجردم احساس خوشبختی و رضایت از زندگی نداشته باشم، محال است بوسیلهٔ ازدواج، تأهل یا دوستی با دیگری خوشبخت شوم.
ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت34 . آقا غلام غروب که شد داد زد : من دارم میرم شمسی امشب اومدی خو
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت35
.
عمو و بابا رفتن و تا دو روز از هیچکس خبری نبود نه از عمو نه از خونه عمه ...عمه هم اومده بود خونه ما و اونجا موندگار شده بود آفا غلام هم رفته بود دنبال بابا و عمو، همه چشمها به تلفن و در بود تا کسی وارد بشه... روز سوم بود که در حیاط باز شد و بابا و عمو کمال همراه با مصیب و رضا و زهره اومدن داخل آقا غلام هم پشت سر بقیه بود
عمه جلو دهنش رو گرفت وگفت :
رضا ؟!
همه رفتیم بیرون سر و صورت مصیب و زهره زخمی بود معلوم بود کتک خوردن ،رضا کناری ایستاده بود عمو رو به پسرش گفت:
خوبت شد ؟همین رومیخواستی جلو دوست و دشمن خوار و ذلیلم کنی ؟!
مصیب اروم ولی محکم گفت :
کاری نکردم
_کاری نکردی؟ دیگه میخواستی چیکار کنی ؟
_دوستش دارم بارها گفتم ولی کسی به حرفم گوش نکرد
زهره گوشه ای گریه میکرد آقا بزرگ از در هال بیرون زد و گفت :
تموم کنید! فکر راه چاره باشید
آقا غلام روش رو از زهره برگردوند و گفت :
راه چاره؟؟؟ باید عقدش کنه من دیگه دختری ندارم خود دانید !
بعد رو به رضا گفت :
بریم !
رضا اما جلوش رو گرفت و گفت:
وایسا عمو! آتیش این بازی رو من تند کردم درسته دیر و زود این اتفاق می افتاد ولی منم یه پای این قضیه ام به خوبی بذار بشینه پای سفره عقد بعد هر کاری خواستی بکن
همه هاج و واج رضا رو نگاه میکردن ازش توقع این رفتار نمیرفت هیچکس حرفی نمیزد رضا ادامه داد :
زهره اول دختر عموم بوده الانم هست !
آقا غلام دست رو شونه ی رضا گذاشت و گفت :
ابروی رفته رو نمیشه به جوی برگردوند پسر !
_میشه حفظ ظاهر کرد نه ؟!
در خونه که زده شد رضا ساکت شد زن عمو بود و خانواده زن مصیب.. انگار خبردار شده بودن و همه با هم اومده بودن باز دعوا شد پدر و برادرهای زن مصیب حمله کردن به مصیب اونم فقط ایستاد و خورد پدرش باز گفت :
زود طلاقش میدی فهمیدی ؟
و مصیب بار محکم گفت :
چشم
اونها که رفتن آقا غلام گفت :
همین امروز عقدشون میکنید وگرنه خونش پای خودشه امروز دختر من عقد این پسر نشه هر چی دیدیو از چشم خودتون دیدید
زن عمو گفت :
چه خبره ؟چه عقدی؟ چه حرفی؟
_حرفا زده شده شما دیر رسیدی بریم رضا !.
تقویم نجومی اسلامی
✴️ شنبه 👈 6 بهمن / دلو 1403
👈24 رجب 1446👈25 ژانویه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛صبح روز اول هفته را با صدقه آغاز کنید.
📛برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید.
🚘مسافرت: مسافرت خوب نیست و در صورت ضرورت همراه صدقه انجام شود.
👶 مناسب زایمان نیست.
💑مباشرت امشب شب یکشنبه : دلیل خاصی وارد نشده است.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج قوس و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️و آغاز تعلیم و آموزش نیک است.
📛ولی فروش طلا.
📛وام و قرض دادن و گرفتن.
📛و فروش حیوان خوب نیست.
🟣امور کتابت ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب نیست.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ، باعث اصلاح امور می شود.
💉💉 حجامت:
فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری، باعث دفع صفرا می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب یکشنبه دیده شود تعبیرش از آیه ی 25 سوره مبارکه "فرقان" است.
یوم تشقق السماء بالغمام و نزل الملائکه...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده را خصومت یا گفتگویی ناشایست پیش آید صدقه بدهد تا رفع گردد و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶
💅 ناخن گرفتن.
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 استخاره:
وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر.
📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد.
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 الهی در ششمین روز بهمن ماه
🌱🌸 روز شنبه تون بخیر
روزتون ختم به زیباترین خیرها
امیدوارم امروز حاجت دل پاک و
مهربانتون با زیباترین حکمتهای خدا یکی گردد
آرامش نصیب حالتون 🌸🌱
🍃 بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ 🍃
🤲 الهی به امید تو
🗓 امروز شنبه
6 بهمن 1403
24 رجب 1446
25 ژانویه 2025
📿 ذکر روز
یا رب العالمین
🌸🍃﷽🍃🌸