❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت56 از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت57
آمنه گفت :
این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که میدونم توی همه شهرها این مدل موسسات هست
حرفش درست بود ...سیاوش مخالفتی نکرد و همه چی رو سپرد به خودم ...روز بعد با آمنه راهی موسسه ای که گفته بود شدیم ...دفتر موسسه توی یکی از خیابونهای زیبای ارم بود ...وارد که شدیم چند نفری توی راهرو اون دفتر در حال رفت و آمد بودن آمنه با چند نفری سلام علیک گرد و رفت سراغ اتاقی که گوشه سالن بود ....ضربه ای به در زد و وارد شدیم خانمی جوان شاید چند سالی از ما بزرگتر آمنه رو که دید از پشت میز بلند شد و گفت :
به به خوش اومدی، خانم شرفی گفته بود میای ولی فکر نمیکردم به این زودی
با هم احوالپرسی کردن و نشستیم، آمنه گفت :
راستش یه بانی براتون آوردم
اون خانم نگاهی به من انداخت و گفت :
خیلی هم خوب !!!
آمنه همه توضیحات رو داد در مورد من و دست آخر گفت :
شهین خانم و پشت پرده شوهرشون، اقا سیاوش، میتونن کمک مالی خوبی برای موسسه باشن البته خود شهین جان دوست داره کاری برای انجام داشته باشه دیگه خودتون میدونید که کار دائم نمیخواد یه کار سرگرم کننده !!!
اون خانم گفت :
بله متوجه شدم همه کسانی که اینجا کار میکنن برای رضای خداس جز دو سه نفر که اونها از خانواده های تحت پوشش هستن و خودشون دوست داشتن کار کنن و ما بهشون حقوق میدیم... شما هم شهین خانم به عنوان یه عضو شروع به فعالیت کنید فقط مدارکی که میخوام رو برام بیارید و بعد هر وقتی که دوست داشتید سر بزنید و اگه سرنزدید ما خودمون کاری بود بهتون زنگ میزنیم
_بله ممنون
با آمنه از اون جا اومدیم بیرون آمنه گفت :
چطور بود ؟
_نمیدونم ولی نباید بد باشه کار اینجوری که اجباری توش نباشه خوبه
_اجباری توش نیست ولی پولی هم توش نیست !!!
_اره درسته
روزهای بعد دیگه خودم راهی موسسه میشدم مدارکم رو داده بودم و آنجا حضور داشتم خانم مدیر که اسمش مونس خانم لود خانم مهربونی بود که بعد ها فهمیدم شوهر و دو تا بچه اش رو توی یه تصادف سنگین از دست داده
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
#خانومها_بخوانند
#چند_راز_جذابیت_یک_خانوم
مردان كلي نگرندو عاشق بانوان داراي اعتماد به نفس بالا ميشوند و انها را ميستايند
پس مثل يك ملكه رفتار كنيد هميشه اراسته و پاكيزه باشيد ،
نقايصي كه به نظرتان مي ايد را در ذهنتان نگه داريد و سر فرصت براي رفع انها اقدام كنيد.
براي اينكه يك ملكه ي مقتدر و البته محبوب باشيد سياست گذاري رفتارتان با خانواده ي همسر را به دقت و با فكر انجام دهيد .
با مادر شوهرتان چنان رفتار كنيد كه اطرافيان تصور كنند شما وي را از همسرتان بيشتر دوست داريد .
در هر ديدار يك درجه محبتتان را به وي بيشتر ابراز كنيد مثلا اينبار علاوه بر روبوسي كردن دست او را در دو دستتان بگيريد و اندكي فشار دهيد
هيج چيز به اندازه ي ادب و متانت به شخصيت شما پرستيژ نميدهد.
اطرافيانتان را با ادب فوق العاده و متانت پرنسس گونه ي خود شگفت زده
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
چیکار کنیم با همسرمون خوشبخت باشیم؟
😍 خوشبخت بودن و داشتن زندگی خوب و آروم حاصل مهارتیه که با تمرین به دست میاد. تمرینی که گام اول اون مهربون بودن و ابراز محبت کردنه. مثلاً؛
💖 اگه همسرمون ناراحت و خستهاس، به احساسش احترام بذاریم.
💖 هروقت به تنهایی احتیاج داریم و میخوایم با خودمون خلوت کنیم به همسرمون بگیم و مطمئنش کنیم که بزودی پیشش برمیگردیم.
💖 در حضور دیگران به همسرمون احترام بذاریم و از خوبیهاش بگیم.
💖 در مناسبتهای خوب زندگی مثل سالروز ازدواج یا تولد مطلبی کوتاه بنویسیم و در اون به همسرمون ابراز عشق و علاقه کنیم.
💖 سعی کنیم رفتارهامون با اون مثل روزهای اول آشنایی باشه.
💖 صمیمت رو چاشنی زندگی کنیم و به جای این که روبروی هم باشیم کنار همدیگه حرکت کنیم.
💖 تو کارامون از همدیگه نظرخواهی کنیم و به کارهای روزانه همسرمون علاقه نشون بدیم.
💖 گاهی با تهیه یه هدیه کوچیک یا زنگ زدن به محل کارش از حال همسرمون با خبر بشیم.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎀 با همسری که اجازه دخالت به خانواده اش را میدهد چگونه رفتار کنیم؟/دکتر فردوسی
🎥#دکتر_فردوسی
🎧
♥️🍃🍃♥️💫
🍀
♥️
#خانومااااا
#مردان_را_تنبل_نکنید :
زن نبايد همه کارها را انجام دهد!!
زماني که مسئوليت پذيري يکي از زوجين بيشتر از ديگري باشد، طرف مقابل به #وظايف خود عمل نمي کند؛ مثلا وقتي مردي مي بيند همسرش تمام کارها را انجام مي دهد، کم کم از زير بار مسئوليت شانه خالي و سعي مي کند تا جايي که امکانش هست تمام کارها را به #همسر خود واگذار کند. بنابراين زن ها نبايد همه کارها را به عهده بگيرند.
#وظايف يکديگر را انجام ندهيد:
#گاهي اوقات زن يا مردهميشه، تمام #وظايف يکديگر را انجام مي دهند چون فکر مي کنند طرف مقابل شان به درستي نمي تواند آن کار را انجام دهد. معمولا اين نوع زندگي ها به جابه جايي #نقش هاي زن و شوهر منجر مي شود؛
براي مثال، ممکن است مردي به زنش بگويد: «تو که کار مي کني، درآمد هم داري، بايد پرداخت اجاره خانه را تقبل کني» يکي از #نکاتي که در ارتباط با مسئوليت طرفين بايد رعايت شود، اين است که مواظب باشيم کمک ما در ذهن همسرمان، جابه جايي #نقش تلقي نشود. اين مسئله خيلي مهم است و بايد از ابتدا به صورت شفاف آن را مطرح کنیم.
رابطه زناشویی👩❤️👨
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🔹 بد اخلاقی = دوری از خدا
حلاوت روایت
🔸شرح حدیث اخلاقی توسط
آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
✍#حکایت_مرد_صحرا_نشین
سگی پای مرد صحرانشینی را گزید.
مرد صحرا نشین، در حالی که خون از پایش می چکید، به سختی و کشان کشان خود را به خانه رسانید.
شب هنگام مرد بیچاره از درد خوابش نمی برد و آه و ناله می کرد.
او دختر خردسالی داشت که از اوضاع پدرش بسیار ناراحت بود و درحالی که اشک می ریخت به پدرش گفت:
پدرجان تو هم که دندان داشتی، پس چرا آن سگ را گاز نگرفتی؟
پدر رو به دختر کرد و گفت: دلبندم!!!
حرف تو صحیح است
اما شایسته انسانیت نیست که دهان و دندانش را به گزیدن سگ آلوده کند.
اگر من هم او را گاز می گرفتم که با آن سگ تفاوتی نداشتم.
👈آری دوستان ...
به جای در افتادن با افراد سگ صفت، بهتر است از آن ها دوری کنیم تا از گزند آنان در امان باشیم...
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت57 آمنه گفت : این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#شهین
#پارت58
از روز بعد هر روز منتظر بودم تا آمنه خبر بیاره برام که میتونم کاری رو شروع کنم ،ولی انتظارم دو هفته طول کشید و خودم هم چیزی ازش نپرسیدم ،میدونستم هنوز از دست دادن پدر بزرگش رو نپذیرفته و حال خوبی نداره ...توی اون خونه تنها زندگی میکرد و شبها دختر یکی از همسایه ها میرفت و پیشش میخوابید
دو هفته که از آخرین حرفامون گذشت، یه روز در حیاط رو زدن عصر بود سیاوش در رو باز کرد و صدای امنه رو شنیدم رفتم برای استقبال... هوا داشت کم کم خنک میشد آمنه وارد ساختمون شد حال و احوالی کردیم و گفتم :
راه گم کردی ؟!
_من که همیشه مزاحمم
نشست استکانی چای جلوش گذاشتم گفت :
راستش اومدم در مورد کاری که باهات حرف زده بودم صحبت کنیم
خوشحال گفتم :
درست شد ؟!
_درست میشه با مسئول یکی از موسسه ها صحبت کردم، خانم خوبیه و از طریق یه دوست مشترک باهم آشنا شدیم ...یه موسسه خیریه اس که کارش کمک رسانی به خانواده های فقیره ولی عمده کارش رو گذاشته خانواده هایی که هم بی بضاعت هستن و هم یه عضو بیمار دارن ،حالا یا خودشون با بچه اشون، بیشتر از لحاظ مالی کمک میخوان و اینکه کسی باشه که بتونه برای در مان اینها رو ساپورت کنه ...کارهای دیگه هم میکنن البته از کمکهای تحصیلی و جهیزیه و این موارد ...ولی میگن که عمده کارشون اینه حالا فکر کن ببین میتونی کار کنی باهاشون
_یعنی در اصل کار من چی میشه ؟!
_ببین تو که حقوق نمیخوای بگیری، پس هر کاری که دوست داری رو میتونی انجام بدی اصلا میتونی کاری انجام ندی،، فقط به عنوان یه عضو اون خیریه گاهی سری بزنی بستگی به توان خودت داره
سیاوش گفتم:
اینطور که من فهمیدم از لحاظ روحی توان بالایی میخواد !!!
_درسته، البته شاید اولش اینجوری باشه وقتی وارد کار میشی یه مورد که بتونی بهش کمک کنی و خوب بشه اونقدر لذت بخشه که تمام اون خستگی ها و دوندگی ها رو میشوره میبره
_چی میگی شهین؟!
_نمیدونم به نظرم برم از نزدیک محیط رو بیینم
_اینم خوبه
آمنه گفت :
فردا سرزده بریممنم بیکارم
_باشه سیاوش تو هم میای ؟
_کار خودته، بهتره از اول خودت بری و اینم در نظر بگیر اگه قبول کردی دیگه تا تهش باید بری و شیراز شهر ما نیست!!! بخوای برگردی تهران چی؟ فکر اینم بکن!! امیدواری واهی به کسی نده
آمنه گفت :
این شهر و اون شهر زیاد فرقی نداره چون تا اونجایی که میدونم توی همه شهرها این مدل موسسات هست
حرفش درست بود ...سیاوش مخالفتی نکرد و همه چی رو سپرد به خودم ...روز بعد با آمنه راهی موسسه ای که گفته بود شدیم ...دفتر موسسه توی یکی از خیابونهای زیبای ارم بود ...وارد که شدیم چند نفری توی راهرو اون دفتر در حال رفت و آمد بودن آمنه با چند نفری سلام علیک گرد و رفت سراغ اتاقی که گوشه سالن بود ....ضربه ای به در زد و وارد شدیم خانمی جوان شاید چند سالی از ما بزرگتر آمنه رو که دید از پشت میز بلند شد و گفت :
به به خوش اومدی، خانم شرفی گفته بود میای ولی فکر نمیکردم به این زودی
با هم احوالپرسی کردن و نشستیم، آمنه گفت :
راستش یه بانی براتون آوردم
اون خانم نگاهی به من انداخت و گفت :
خیلی هم خوب !!!
آمنه همه توضیحات رو داد در مورد من و دست آخر گفت :
شهین خانم و پشت پرده شوهرشون، اقا سیاوش، میتونن کمک مالی خوبی برای موسسه باشن البته خود شهین جان دوست داره کاری برای انجام داشته باشه دیگه خودتون میدونید که کار دائم نمیخواد یه کار سرگرم کننده !!!
اون خانم گفت :
بله متوجه شدم همه کسانی که اینجا کار میکنن برای رضای خداس جز دو سه نفر که اونها از خانواده های تحت پوشش هستن و خودشون دوست داشتن کار کنن و ما بهشون حقوق میدیم... شما هم شهین خانم به عنوان یه عضو شروع به فعالیت کنید فقط مدارکی که میخوام رو برام بیارید و بعد هر وقتی که دوست داشتید سر بزنید و اگه سرنزدید ما خودمون کاری بود بهتون زنگ میزنیم
_بله ممنون
با آمنه از اون جا اومدیم بیرون آمنه گفت :
چطور بود ؟
_نمیدونم ولی نباید بد باشه کار اینجوری که اجباری توش نباشه خوبه
_اجباری توش نیست ولی پولی هم توش نیست !!!
_اره درسته
روزهای بعد دیگه خودم راهی موسسه میشدم مدارکم رو داده بودم و آنجا حضور داشتم خانم مدیر که اسمش مونس خانم لود خانم مهربونی بود که بعد ها فهمیدم شوهر و دو تا بچه اش رو توی یه تصادف سنگین از دست داده