❤️هم دلی❤️
🌸🍃 #قشنگه_بخونید 🍃
بر داده ونادادای خدا شکر باید کرد وشکر گزار بود.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
مرﺩﯼ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﻫﻤﺴﺮ ﻭ فرزندش ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺰﺩ اربابی ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، وی ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺵ ﺍﺧﻼﺹ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ کارها ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﺍﺩ.
یک ﺭﻭﺯﯼ ﺍﻭ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﺮﻓﺖ...
ﺑه همین ﻋﻠﺖ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﮑﻨﺪ.
ﺯﯾﺮﺍ ﺣﺘﻤﺎ ﺑه خاﻃﺮ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﺵ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ در روز بعد ﺳﺮﮐﺎﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ارباب ﺣﻘﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ.
ﮐﺎﺭﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ تشکر کرد و ﺩﻟﯿﻞ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩ.
ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺑه شدت ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﻨﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ...
ﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ باز هم ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ و علت این کار را ﺍﺯ ﺍﻭ نپرسید.
ﭘﺲ ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻭ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ به همین ﻋﻠﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺣﻘﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘﯽ!
ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮔﻔﺖ:
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﺍﺩﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ برای ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﻨﺎﺭ از حقوقم ﮐﻢ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﯾﺶ ﺑﻮﺩﻩ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻨﺪ ﺭﻭح هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﻗﺎﻧﻊ ﻭ ﺭاضی اند ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺭﻭﺯﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎن ها ﻧﺴﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ...
♥️🍂💫🍁
🍁
💫
🍂
♥️
#انگیزشی
گاهی نباید از زندگی چیز زیادی خواست
همین که یکی را در #زندگیات دوست داری همین که در کنج ذهنت، دلت به داشتن یک رفیق دلخوش است..
همین که هرشب موقع خواب از لابهلای درختان حیاط خانهات میتوانی صدای جیرجیرکها را بشنوی
همین که میدانی #فردا صبح که از خواب بیدار میشوی یکی تو را با نام مادر یا پدر صدا خواهد کرد و همین که با #چشمانت میتوانی آنها را ببینی و عزیزانت را بغل کنی و ببوسیشان و لمسشان کنی
همین که برای به دنیا آمدن فرزندت انتظار میکشی..
#همین که میتوانی یک لیوان چای از دست مادرت بگیری و بنوشی
همهی اینها برای شعلهور شدن و زنده ماندن امید در وجودت کافیست
گاهی از این #زندگی نباید چیز اضافهای خواست..
کافیست به داشتههایت فکر کنی
همین داشتنهای سادهات آرزوی دستنیافتنی #خیلی از آدمهای دیگر است.
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از غم عشق با تو می گویم
و نفس هایم به شماره می افتد،
چقدر تو برایم کافی هستی،چقدر عشقت شیرینست
چه اندازه بی ارزش می شود همه چیز و همه کس
وقتی آتش عشق تو در دلم شعله ور می شود.
مهربانم چگونه مرا آفریدی که بی تو هیچم
و هیچ و با تو دنیایی در مقابلم به زانو می افتد.
من یاد گرفتم که فقط با عشقت کامل شوم
پس همیشه مواظبم باش که این
رنگارنگ های دنیا، هیچ وقت و
هیچ زمان و مکانی یاد تو را از دلم نبرد.
⭐شبت آرام و در پناه خداوند مهربان🌙
تقویم نجومی اسلامی
✴️ شنبه 👈 13 بهمن / دلو 1403
👈2 شعبان 1446👈 1 فوریه 2025
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
🔷آغاز وجوب روزه ماه مبارک رمضان (2 هجری). یعنی ۱۵ سال روزه بر مسلمانان واجب نبوده.😁
🔥مرگ معتز عباسی(255.هجری)
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️ امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر:
✅خواستگاری و عقد و عروسی.
✅مسافرت.
✅خرید و فروش.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅خرید سلف.
✅نقل و انتقال و جابه جایی.
✅عقد قرارداد.
✅قرض و وام دادن و گرفتن.
✅و معاملات خوب است.
✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید.
🚘مسافرت: مسافرت خوب است.
👶زایمان خوب و نوزاد صلاحیت تربیت دارد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج حوت است و برای امور زیرغ نیک و پسندیده است.
✳️افتتاح کسب و کار.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️از شیر گرفتن کودک.
✳️بذر افشانی و کاشت.
✳️دادن سفارشات اجناس.
✳️ابتدای آموزش و امور تعلیمی.
✳️و دعوت کردن نیک است.
🟣امور کتابت ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث حاجت روایی می شود.
💉💉 حجامت:
فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری، خوب نیست.
💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: مباشرت منعی ندارد.
😴😴 تعبیر خواب:
خواب و رویایی که امشب. (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 3 سوره مبارکه "آل عمران" است.
نزل علیک بالحق مصدقا لما بین یدیه...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که سه چیز خوب و پی در پی به خواب بیننده برسد. از این قبیل امور قیاس شود.
کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶
💅 ناخن گرفتن.
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 استخاره:
وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر.
📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد.
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
❤️هم دلی❤️
حکایت 🍃🍒🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
📚داستان کوتاه
🔴ضرب المثل دسته گل به آب دادن
جوانی ساکن یکی از آبادیهای شهرکرد چهارمحال و بختیاری به قول همشهریهایش از شانس خوبی برخوردار نبوده و به آدمی جنجالی معروف بوده که به هر جا پا میگذاشته، اگر اتفاق یا حادثهای ناگوار روی میداده، بلافاصله نظرها روی او جلب میشده و اگر هم در آن درگیری تقصیری نداشته از اقبال بدش او را گناهکار دانسته که بهطور مثال اگر در فلان دعوا میانجی نمیشد یا شرکت نمیکرد، چنین و چنان نمیشد. جوان بیچاره به خودش هم امر مشتبه شده بود که از شانس خوبی برخوردار نیست.
از قضای روزگار و دست حوادث، جوان بداقبال چنان دلباخته دختری از اهالی آبادی میشود که دست مجنون را از شدت عشق از پشت میبندد. آوازه عاشق شدن جوان در آبادی میپیچد، در حالی که خود دختر هم بیمیل نبوده به همسری او درآید، اما سابقه ناخوشایند جوان عاشق موجب میشود خانواده دختر موافق به آن ازدواج نباشند، بلکه عدهای آن وصلت را شوم میدانند.
جوان ناامید میشود، خواستگاری دیگر گوی سبقت از او میرباید. بعد از خواستگاری و موافقت پدر و مادر دختر، بساط جشن برپا میشود. جوان عاشق هم برای دختر آرزوی خوشبختی میکند و چون قادر نبوده از نزدیک تماشاگر جشن عروسی کسی باشد که از جان بیشتر دوستش داشته، ایام حنابندان و جشن و پایکوبی از آبادی خودش دور میشود و به کوههای اطراف پناه میبرد.
کوههایی که آبهای برفهای زمستان به هم پیوسته تشکیل رودخانهای بزرگ میدهد. جوان عاشق که دستش از همه چیز کوتاه شده برای تسکین دل عاشقش از دشت و دمن و کوه صحرا دسته گل زیبایی میچیند. از آنجا که میداند رودخانه از روبهروی خانه عروس عبور میکند. دسته گل را به آب میاندازد که شاید نگاه عروس به آن بیفتد.
روبهروی خانه دختربچهها و پسران خردسال مشغول بازی هستند. تا نگاهشان به دسته گل میافتد هر یک برای گرفتن گل از دیگری سبقت میگیرند. دختر خواهر عروس برای گرفتن دسته گل خودش را به رودخانه میزند. گرداب او را در خودش غرق میکند. دخترک از دنیا میرود و عروسی به عزا تبدیل میشود.
جوان عاشق بعد از یکی دو روز به آبادی برمیگردد. روبهروی قهوهخانهای ماتمزده مینشیند. ماجرا را برایش شرح میدهند که جشن عروسی تبدیل به عزا شد. چرا؟ علت را توضیح میدهند.
جوان عاشق دست پشت دست میزند. آه از نهادش بلند میشود و ماجرا را شرح میدهد که دسته گل را او برای عروس فرستاده بوده و مردم به او میگویند: «پس اون دسته گل را تو به آب داده
♦️كودكان توسریخور و مظلوم در جامعه بچههايی هستند كه هرگز اجازه دفاع از خود در خانه را نداشتند
🔹اگر نمیخواهيد فرزندتان در مدرسه و جامعه كتک بخورد، مورد ظلم قرار بگيرد و ساكت گوشهای گريه كند كار را از منزل شروع كنيد.
🔹هر گاه از كار اشتباه فرزندتان عصبانی يا ناراحت شديد، قبل از هر اقدام و حرفی به او اجازه دهيد از خود دفاع كند.
🔹اين اقدام شما هم به شما فرصتی میدهد از روی عصبانيت اقدامی اشتباه نكنيد، هم فرزندتان میآموزد میتواند از خود دفاع كند و در محيط بيرون مظلوم نباشد.
🔹با عصبانيت فرياد نزنيد چرا اين كار رو كردی!
دليل كارش را بپرسيد و تا پايان حرفش گوش كنيد، به او بياموزيد با تمام اشتباهاتش هنوز ارزشمند است.
#کودکانه
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . دست مراد خان درد نکنه اون برام خریده بهم گفت سنگای سبزش
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم بکنم؟ خودشم نمیخواست زن بگیره این فکرو عمت تو سرش انداخت. آخ سوری
میترسم!
از چی؟
+ از اینکه وضعیتمون از اینم بدتر بشه و نارین کاری کنه که آقات کلا دور ما رو خط بکشه. ساکت بودم و نمیدونستم چجوری باید ننه رو آروم کنم دلم براش خیلی
میسوخت معلوم بود که چقدر عاشق آقامه و نمیتونه بی مهریاش و حضور نارین رو هضم کنه ولی راه برگشتی وجود نداشت. ما جایی زندگی میکردیم که به کسی که پسر نداشت میگفتن اجاق کور و دخترو جای آدم حساب نمیکردن
*
نارین بعد از بچهی اولش یه دختر و یه پسر دیگه هم به دنیا آورد. جالب اینجا بود که رفتار آقام حتی با دختر نارین از ما خیلی بهتر بود. یه دفعه که از رفتارای آقام خیلی ناراحت بودم به نارین گفتم چرا آقام ما
رو دوس نداره؟ هوری دختر (نارین هم دختره ولی اونو دوس داره. نارین با همون حالت متکبرش گفت بابات شما رو هم دوس داره ولی هوری دختر منه فرق داره
از حرفش خیلی دلم شکست و عصبانی شدم. با ناراحتی گفتم ولی تو آدم خیلی بدی هستی که اومدی هووی ننه ی من شدى. من اگر بمیرمم هووی هیچ زنی نمیشم.
هوری بی تفاوت گفت حالا نه که خیلی خواستگار داری بیا برو اون ور بذار کارمو بکنم.
با حرص برگشتم تو خونمون و تو فکر رفتم ولی حرفش الکی هم نبود من
اصلا خواستگار نداشتم هرچی بزرگتر میشدیم خواهرام خوشگلتر میشدن ولی چهره ی من چنگی به دل نمیزد پوست سبزه و بینی بزرگ. یه قیافه ی خیلی معمولی دو تا خواهر بعد خودم تو سن دوازده سیزده سالگی براشون خواستگار اومد و ازدواج کردن ولی من همچنان تو خونه مونده بودم و خواستگاری نداشتم خیلی از این بابت غصه میخوردم آخه من پونزده شونزده سالم شده بود و همه هم سن و سالای من شوهر کرده
بودن
هر جا بحث شوهر و ازدواج میشد همه یه جوری به حالم دل میسوزوندن که انگار یه دست یا پا ندارم خودمم وقتی میدیدم دوستام همه ازدواج کردن و خواهرای کوچکترم یکی یکی دارن میرن خیلی ناراحت میشدم یه روز بعد از ظهر که داشتم تو باغ کار میکردم آقام اومد داخل و وقتی داشت از کنارم رد میشد گفت ننتو صدا کن و بیاید داخل.
دختر ایده آل😂😒
✍🏻جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است
پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود
🔹جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد
🔹جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد
🔹جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد
🔹جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم ب
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
۶ _ چرا؟ چی شده؟
+ سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه
ننه رو صدا زدم و رفتیم داخل
آقام بدون مقدمه گفت برای سوری قراره خواستگار بیاد. من که با شنیدن این حرف قند تو دلم آب شده بود نگاهی به صورت ننه
کردم قیافه ی ننه هم داد میزد که خیلی خوشحال شده
با لبخند گفت خیر باشه مراد کی هست؟
+ سیفی.
اسم سیفی رو که شنیدم خنده رو لبام ماسید سیف الله یکی از فامیلای دورمون بودن که نزدیک بیست سال از من بزرگتر بود و وضع مالی خیلی خوبی داشت ولی دوتا زن و چند تا بچه داشت.
یعنی اینجوری بود که بدون هیچ دلیلی زن دوم رو گرفته بود. چون حتی بچه هم داشت و هیچ مشکلی نداشتن و الانم که میخواست زن سوم
بگیره.
ننه زد تو صورت خودش و گفت خدا مرگم بده سیفی؟ + چته زن مگه جن دیدی؟ اون زن میخواد ما هم دختر داریم از وقت شوهرشم که داره .میگذره این همه سال کسی نیومده در این خونه رو بزنه نمیخوایم که ترشیش بندازیم
آخه شوهر کردن واجبه درست ولی آخه به آدمی که دو تا زن داره؟ خدا رو خوش نمیاد مراد
+ همین که .گفتم حرف اضافی هم نشنوم
حرفشو زد و بلند شد رفت بیرون.
بغضم گرفته بود ولی مگه جرئت داشتم جلوی آقام وایسم و حرفی بزنم؟ هنوز چند روز از حرفی که به نارین زده بودم نگذشته بود که همچین بلایی سر خودمم داشت میومد.
آقام که رفت بیرون گفتم ننه من نمیخوام زن سیفی بشم.
ننه سری تکون داد و گفت پیشونی تو دیگه از منم سیاه تره. خب تو یه کاری کن. من چکار میتونم بکنم دختر؟ دیدی که چجوری جوابمو داد. تو تاحالا دیدی یه ذره حرف منو بخونه؟ اون لحظه خیلی عصبانی شدم و به ننه گفتم همین تو جلوش همیشه کوتاه اومدی که فکر میکنه ما یه مشت گاو و گوسفندیم و اینجوری باهامون رفتار .میکنه اگه تو هم مثل نارین زندگی کردن بلد بودی الان ما هم مثل هوری ارج و قرب داشتیم ننه از کوره در رفت خوب زبون در آوردی من بدبخت نه از شوهر شانس آوردم و نه از بچه حالا دیگه زبون تو هم برام درازه؟ برم آقاتو صدا کنم بزنه سیاهو كبودت بكنه؟!
آره برو همیشه که زده اینم .روش بکشتم هم زن سیفی نمیشم ننه که انگار اشک تو چشماش جمع شده بود گفت فکر میکنی من خوشحال میشم دخترم زن سوم بشه؟
.