eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.4هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❄️ســـلام ☕️صبح شنبـه تون بخیر 💕و مملو از خوشبختی ❄️هـزار سـلام به نشـانه ☕️هـزار دعـای سلامتـی 💕و هـزار درود به نشـانه ❄️هزار آرزوی زیبـا ☕️تقـدیم شمـا بـاد 💕با آرزوی آغاز هفته ای عالی ❄️برای تک تک شمـا خوبـان💐 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
حکایت 🍃🍒🍃
❤️هم دلی❤️
حکایت 🍃🍒🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 📚داستان کوتاه 🔴ضرب المثل دسته گل به آب دادن جوانی ساکن یکی از آبادی‌های  شهرکرد چهارمحال و بختیاری به قول همشهری‌هایش از شانس خوبی برخوردار نبوده و به آدمی جنجالی معروف بوده که به هر جا پا می‌گذاشته، اگر اتفاق یا حادثه‌ای ناگوار روی می‌داده، بلافاصله نظرها روی او جلب می‌شده و اگر هم در آن درگیری تقصیری نداشته از اقبال بدش او را گناهکار دانسته که به‌طور مثال اگر در فلان دعوا میانجی نمی‌شد یا شرکت نمی‌کرد، چنین و چنان نمی‌شد. جوان بیچاره به خودش هم امر مشتبه شده بود که از شانس خوبی برخوردار نیست. از قضای روزگار و دست حوادث، جوان بداقبال چنان دلباخته دختری از اهالی آبادی می‌شود که دست مجنون را از شدت عشق از پشت می‌بندد. آوازه عاشق شدن جوان در آبادی می‌پیچد، در حالی که خود دختر هم بی‌میل نبوده به همسری او درآید، اما سابقه ناخوشایند جوان عاشق موجب می‌شود خانواده دختر موافق به آن ازدواج نباشند، بلکه عده‌ای آن وصلت را شوم می‌دانند. جوان نا‌امید می‌شود، خواستگاری دیگر گوی سبقت از او می‌رباید. بعد از خواستگاری و موافقت پدر و مادر دختر، بساط جشن برپا می‌شود. جوان عاشق هم برای دختر آرزوی خوشبختی می‌کند و چون قادر نبوده از نزدیک تماشاگر جشن عروسی کسی باشد که از جان بیشتر دوستش داشته، ایام حنابندان و جشن و پایکوبی از آبادی خودش دور می‌شود و به کوه‌های اطراف پناه می‌برد.  کوه‌هایی که آب‌های برف‌های زمستان به هم پیوسته تشکیل رودخانه‌ای بزرگ می‌دهد. جوان عاشق که دستش از همه چیز کوتاه شده برای تسکین دل عاشقش از دشت و دمن و کوه صحرا دسته گل زیبایی می‌چیند. از آنجا که می‌داند رودخانه از روبه‌روی خانه عروس عبور می‌کند. دسته گل را به آب می‌اندازد که شاید نگاه عروس به آن بیفتد.  روبه‌روی خانه دختربچه‌ها و پسران خردسال مشغول بازی هستند. تا نگاهشان به دسته گل می‌افتد هر یک برای گرفتن گل از دیگری سبقت می‌گیرند. دختر خواهر عروس برای گرفتن دسته گل خودش را به رودخانه می‌زند. گرداب او را در خودش غرق می‌کند. دخترک از دنیا می‌رود و عروسی به عزا تبدیل می‌شود. جوان عاشق بعد از یکی دو روز به آبادی برمی‌گردد. روبه‌روی قهوه‌خانه‌ای ماتم‌زده می‌نشیند. ماجرا را برایش شرح می‌‌دهند که جشن عروسی تبدیل به عزا شد. چرا؟ علت را توضیح می‌دهند. جوان عاشق دست پشت دست می‌زند. آه از نهادش بلند می‌شود و ماجرا را شرح می‌دهد که دسته گل را او برای عروس فرستاده بوده و مردم به او می‌گویند: «پس اون دسته گل را تو به آب داده
♦️كودكان توسری‌خور و مظلوم در جامعه بچه‌هايی هستند كه هرگز اجازه دفاع از خود در خانه را نداشتند 🔹اگر نمی‌خواهيد فرزندتان در مدرسه و جامعه كتک بخورد، مورد ظلم قرار بگيرد و ساكت گوشه‌ای گريه كند كار را از منزل شروع كنيد. 🔹هر گاه از كار اشتباه فرزندتان عصبانی يا ناراحت شديد، قبل از هر اقدام و حرفی به او اجازه دهيد از خود دفاع كند. 🔹اين اقدام شما هم به شما فرصتی می‌دهد از روی عصبانيت اقدامی اشتباه نكنيد، هم فرزندتان می‌آموزد می‌تواند از خود دفاع كند و در محيط بيرون مظلوم نباشد. 🔹با عصبانيت فرياد نزنيد چرا اين كار رو كردی! دليل كارش را بپرسيد و تا پايان حرفش گوش كنيد، به او بياموزيد با تمام اشتباهاتش هنوز ارزشمند است. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . دست مراد خان درد نکنه اون برام خریده بهم گفت سنگای سبزش
📜 🩷 . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم بکنم؟ خودشم نمیخواست زن بگیره این فکرو عمت تو سرش انداخت. آخ سوری میترسم! از چی؟ + از اینکه وضعیتمون از اینم بدتر بشه و نارین کاری کنه که آقات کلا دور ما رو خط بکشه. ساکت بودم و نمیدونستم چجوری باید ننه رو آروم کنم دلم براش خیلی میسوخت معلوم بود که چقدر عاشق آقامه و نمیتونه بی مهریاش و حضور نارین رو هضم کنه ولی راه برگشتی وجود نداشت. ما جایی زندگی میکردیم که به کسی که پسر نداشت میگفتن اجاق کور و دخترو جای آدم حساب نمیکردن * نارین بعد از بچهی اولش یه دختر و یه پسر دیگه هم به دنیا آورد. جالب اینجا بود که رفتار آقام حتی با دختر نارین از ما خیلی بهتر بود. یه دفعه که از رفتارای آقام خیلی ناراحت بودم به نارین گفتم چرا آقام ما رو دوس نداره؟ هوری دختر (نارین هم دختره ولی اونو دوس داره. نارین با همون حالت متکبرش گفت بابات شما رو هم دوس داره ولی هوری دختر منه فرق داره از حرفش خیلی دلم شکست و عصبانی شدم. با ناراحتی گفتم ولی تو آدم خیلی بدی هستی که اومدی هووی ننه ی من شدى. من اگر بمیرمم هووی هیچ زنی نمیشم. هوری بی تفاوت گفت حالا نه که خیلی خواستگار داری بیا برو اون ور بذار کارمو بکنم. با حرص برگشتم تو خونمون و تو فکر رفتم ولی حرفش الکی هم نبود من اصلا خواستگار نداشتم هرچی بزرگتر میشدیم خواهرام خوشگلتر میشدن ولی چهره ی من چنگی به دل نمیزد پوست سبزه و بینی بزرگ. یه قیافه ی خیلی معمولی دو تا خواهر بعد خودم تو سن دوازده سیزده سالگی براشون خواستگار اومد و ازدواج کردن ولی من همچنان تو خونه مونده بودم و خواستگاری نداشتم خیلی از این بابت غصه میخوردم آخه من پونزده شونزده سالم شده بود و همه هم سن و سالای من شوهر کرده بودن هر جا بحث شوهر و ازدواج میشد همه یه جوری به حالم دل میسوزوندن که انگار یه دست یا پا ندارم خودمم وقتی میدیدم دوستام همه ازدواج کردن و خواهرای کوچکترم یکی یکی دارن میرن خیلی ناراحت میشدم یه روز بعد از ظهر که داشتم تو باغ کار میکردم آقام اومد داخل و وقتی داشت از کنارم رد میشد گفت ننتو صدا کن و بیاید داخل.
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دختر ایده آل.... 🌸🍃🍃🍃
دختر ایده آل😂😒 ✍🏻جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود 🔹جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد 🔹جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد 🔹جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد 🔹جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم ب
📜 🩷 . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه رو صدا زدم و رفتیم داخل آقام بدون مقدمه گفت برای سوری قراره خواستگار بیاد. من که با شنیدن این حرف قند تو دلم آب شده بود نگاهی به صورت ننه کردم قیافه ی ننه هم داد میزد که خیلی خوشحال شده با لبخند گفت خیر باشه مراد کی هست؟ + سیفی. اسم سیفی رو که شنیدم خنده رو لبام ماسید سیف الله یکی از فامیلای دورمون بودن که نزدیک بیست سال از من بزرگتر بود و وضع مالی خیلی خوبی داشت ولی دوتا زن و چند تا بچه داشت. یعنی اینجوری بود که بدون هیچ دلیلی زن دوم رو گرفته بود. چون حتی بچه هم داشت و هیچ مشکلی نداشتن و الانم که میخواست زن سوم بگیره. ننه زد تو صورت خودش و گفت خدا مرگم بده سیفی؟ + چته زن مگه جن دیدی؟ اون زن میخواد ما هم دختر داریم از وقت شوهرشم که داره .میگذره این همه سال کسی نیومده در این خونه رو بزنه نمیخوایم که ترشیش بندازیم آخه شوهر کردن واجبه درست ولی آخه به آدمی که دو تا زن داره؟ خدا رو خوش نمیاد مراد + همین که .گفتم حرف اضافی هم نشنوم حرفشو زد و بلند شد رفت بیرون. بغضم گرفته بود ولی مگه جرئت داشتم جلوی آقام وایسم و حرفی بزنم؟ هنوز چند روز از حرفی که به نارین زده بودم نگذشته بود که همچین بلایی سر خودمم داشت میومد. آقام که رفت بیرون گفتم ننه من نمیخوام زن سیفی بشم. ننه سری تکون داد و گفت پیشونی تو دیگه از منم سیاه تره. خب تو یه کاری کن. من چکار میتونم بکنم دختر؟ دیدی که چجوری جوابمو داد. تو تاحالا دیدی یه ذره حرف منو بخونه؟ اون لحظه خیلی عصبانی شدم و به ننه گفتم همین تو جلوش همیشه کوتاه اومدی که فکر میکنه ما یه مشت گاو و گوسفندیم و اینجوری باهامون رفتار .میکنه اگه تو هم مثل نارین زندگی کردن بلد بودی الان ما هم مثل هوری ارج و قرب داشتیم ننه از کوره در رفت خوب زبون در آوردی من بدبخت نه از شوهر شانس آوردم و نه از بچه حالا دیگه زبون تو هم برام درازه؟ برم آقاتو صدا کنم بزنه سیاهو كبودت بكنه؟! آره برو همیشه که زده اینم .روش بکشتم هم زن سیفی نمیشم ننه که انگار اشک تو چشماش جمع شده بود گفت فکر میکنی من خوشحال میشم دخترم زن سوم بشه؟ .
زنان بدانند 🔹آقایان بیرون ازخونه، انواع و اقسام زن ها با زیباترین آرایش‌هارو می بینن! 🔸اگه میخوای همسرت به اونا نگاه نکنه، کاری کن وقتی میاد خونه زیباترین زن جهان رو ببینه... مردان بدانند 🔹اینکه شما هر روز در خیابان ممکن است زنان زیبا ببینید دلیل نمیشود همیشه انتظار بهترین ظاهر را از خانمتان داشته باشید. همچنین باید سعی کنید به زنان دیگر توجه نکنید. اینکه اتفاقی زنی را ببینید با اینکه نگاه دوم و سوم معنی دار داشته باشین فرق دارد. 🔸لطفا مردان عزیز منصف و منطقی باشید. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🎶♥️🎶 ایده 💍 🌸🍃🍃🍃🌸 اگر متوجه شدید که خواندن کتاب‌های عاشقانه زندگی شهدا روی معیار‌هایتان برای انتخاب‌ همسر تاثیرگذار شده لطفا ادامه ندهید ؛ زیرا باعث نگاه کمال گونه‌ای می‌شود و معیارهای شما برای ازدواج بسیار غیر عقلانی می‌شود. در این کتاب‌ها روزهای خوش را به تصویر کشیدند نه روزهایی که با اشک و دلخوری گذشته.همه برای انسان شدن باید روزهای سخت و پر از اشتباه را هم سپری کنند. برای تغییر بخوانید نه برای رویاپردازی‌‌!! حتی ‌اگر ‌ازدواج ‌کردی‌…مقایسه ‌نکن!! جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
♥️🍁🍂🍁🌿 🌿                      🍁 🍂 ♥️ 💞 به شوهرت این جمله‌ها را نگو 🤦‍♀🥀 ------------------------------------- ۱- سال‌ها پیش عاشق فلانی بودم یا فلانی قبلا عاشقم بود ۲- نگو فلان دوستم زیر سرش بلند شده چون هر کاری کنی فکر میکنه دوستت روت تاثیر گذاشته ۳- به شوهرت نگو اخیراً تو رابطه جنسی ضعیف شده به جاش کمکش کن و دنبال راه حل باش ۴- اگه عاشقم بودی فلان کار رو می کردی الکی الکی عشقتو زیر سوال نبر، اول ببین چرا فلان کارو نمیکنه ۵- شوهر خواهرم فلان کارو بلد شاید اون شرایط خودش رو داره مقایسه نکن ۶- به نظرت از من خوشگلتره به همین راحتی خودتو در مقام مقایسه نزار ۷- لازم نیست کمکم کنی خودم میتونم اینجوری ذوق شوهر تو برای کمک کردن کور میکنی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه
📜 🩷 . کاش یه قدرتی داشتم ولی خودت داری زندگیمو میبینی آقات برای حرف من تره هم خورد نمیکنه. دیگه نمیتونستم وایسم اونجا و به حرفای ننه گوش بدم. از دست همه عصبی بودم رفتم نشستم تو باغ و یکم برای خودم گریه کردم تا آروم تر شدم. یه دفعه یه فکری به ذهنم رسید باید از نارین کمک میخواستم. پیش خودم گفتم اگه اون با آقام حرف بزنه حتما آقام قبول میکنه. روز بعد که آقام رفت بیرون رفتم پیش نارین و موضوعو بهش گفتم. نارین پوزخندی زد و گفت چوب خدا صدا نداره سوری خانم دیدی چیا به من گفتی؟ خدا سريع گذاشت تو کاست. منم مثل الان تو اختیاری از خودم نداشتم برای همین تصمیم گرفتم حداقل جوری زندگی کنم که شوهرم دوسم داشته باشه. من معذرت میخوام .نارین عصبانی بودم یه چیزی گفتم. خواهش میکنم کمکم کن. + سوری کمکی از دست من برنمیاد اصلا این موضوع ربطی به من نداره. اینجوری فقط خودمو خراب میکنم اجازت دست مراده و اون باید تصمیم بگیره. به هر حال تو هم برات بد نمیشه وضع سیفی هم که خوبه میری میشی سوگلیش اگه زرنگ باشی نونت تو روغنه. حالم داشت از اینهمه ظلمی که به زنا و دخترا میشد و اینقدر برای همه عادی بود به هم .میخورد وقتی دیدم نارین نمیخواد کمکم کنه با غیض از خونش بیرون اومدم شب بعد قرار خواستگاری بود. تا زمانی که مهمونا بخوان بیان هرچی فکر کردم به نتیجه ای .نرسیدم حتی با ترس و لرز پیش آقامم رفتم و بهش گفتم نمیخوام زن سیفی بشم ولی همونطور که فکرشو میکردم عصبانی شد و بدو بیراه گفت کاملا ناامید شده بودم. قبل خواستگاری ننه مجبورم کرد برم حموم و لباس نویی هم که تا حالا ندیده بودمش بهم داد که تنم کنم * در حالت عادی اگر اون لباسو بهم میدادن حتما بال در میاوردم چون آقام زیاد برای این چیزا به ننه پول نمیداد ولی اون لحظه هیچی خوشحالم نمیکرد. همون موقع خواهر کوچیکم دوید تو اتاق و گفت ننه اومدن ننه سراسیمه از سر جاش بلند شد و گفت تا صدات نکردم بیرون نیا. ننه که از اتاق بیرون ،رفت رفتم دم در اتاق وایسادم تا از لای در ببینم کیا اومدن سیفی با دو تا زناش اومده بودن خودش خوشحال و خندون بود ولی زناش همچین بغ کرده بودن که راحت میشد فهمید به زور آوردتشون .