♥️🌿
🌿
✅ یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من درمیان بگذارد. لبخندی زد و گفت: موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.
🎀 دست از جنگدین با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم. دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم . دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم، سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم . دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.
آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای اهداف، رویاهایم، ایده هایم و سرنوشتم. روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم، روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد.
نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.
همسرانه
❤️
ویژه متاهلین و هشدار برای مجردها...
وقتی وارد فضای مجازی میشید حد و مرزها را رعایت ڪنید!
نامحرم نامحرم است و ڪَناه ڪَناه حتی در فضای مجازی!مخصوصاً افراد متاهل,
چرا ڪه هیچ عذری از اونها پذیرفته نیست و باید نسبت به همسرشون تعهد داشته باشند
حتی اڪَه در زندڪَی شخصیشون مشڪل دارند دلیل برڪَناه نیست !
جدا بشن و دوباره ازدواج ڪنن بهتر از اینه ڪه خیانت و ڪَناه ڪنن...
چرا راحت با یه خانم یا آقای متاهل شوخی میڪنید
و به تعریف و تمجید از او و عڪس های شخصی اش می پردازید
اڪَر این رفتار شما سبب سردی او نسبت به همسرش شود
مرتڪب ڪَناه بزرڪَی شده اید.
محبت و شوخی فقط باهمسر است ڪه مجاز است.
آیا همسر اون فرد راضیه ! ؟
و درنهایت آیا خدا راضیه ! ؟
مسلماً در حضور همسر اون فرد هم چنین رفتاری ندارید
پس چڪَونه خدا را شاهد و ناظر اعمالتان نمی ڪَیرید
پس چه ایمانی که باور ندارید این آیه قرآن را
"الم یعلم بان الله یری"
حریم ها را رعایت کنید.
شماهایی ڪه متاهل هستید
متعهد و مومن باشید!
خیلی از جدایی ها در اثر همین عادی سازی ڪَناه و رفته رفته ریختن قبح و زشتی آن بوده و ابتدا با الفاظ آبجی وداداش شروع
وبعد به عزیزم تبدیل شده.. شما فقط متعلق به همسرتان هستید
چرا اجازه میدهید نامحرم با شما شوخی و از شما تعریف و تمجید کند
و عڪسهای خانوادڪَیتان را در معرض نڪَاههای آلوده قرار میدهید
و باعث ڪَناه خودتان ودیڪَری میشوید.
پس ببینید به ڪجا میرویم نڪَذارید شیطان رفته رفته فریبتان دهد.
(آقا یا خانم محترم آیا میپسندی یکی هم با همسر خودت حرف خصوصی یا شوخی داشته باشه؟ ! )
هرڪس با زن نامحرمی شوخی ڪند در مقابل هر ڪلمه ای ڪه به اوڪَفته است عذاب سنڪَینی برای اوست.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📕 #داستان_کوتاه_پندآموز
💎زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند.
کمی بعد، زن از سرویسدهی ضعیف داروخانهی شهر به همسایهی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایهاش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند.
وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشادهرویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد.
زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت.
زن گفت: « فکر میکنم تو به او بابت سرویسدهی ضعیفش تذکر دادهای»
همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمیشوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب میتواند تنها داروخانهی این شهر را اداره کند. به او گفتم که داروخانهی او بهترین داروخانهای هست که تو تا به حال دیدهای.»
زن همسایه میدانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند.
در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید، تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد.
این رفتار به آنها نشان میدهد که احساساتشان مهم، علایقشان محترم و نظراتشان با ارزش است.
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۹ - دلت خنک شده آره؟ نارین نشست کنارم و گفت چرا باید دل
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
اسم زناش اقدس و شهربانو بود هردوشون کلی بچه های قد و نیم قد داشتن و از چهره هاشون حرص و ناراحتی نمایان بود مخصوصا شهربانو که احتمالا فکر میکرده تا ابد قراره سوگلی بمونه ولی با اومدن من فرضیه هاش به هم ریخته بود.
ونقدر تو خودم بودم که اصلا نمیفهمیدم چی داره دورم میگذره، بله رو که آزمون گرفتن کلی هدایا و پیشکش بهم دادن و طلاهای سنگین دورم انداختن ولی هیچکدوم خوشحالم .نمیکرد حتی مهلت ندادن چند روز بگذره و بعد عقد کنیم سیفی همون موقع پیشنهاد داد که تا همه جمعن عقد کنیم و آقامم قبول کرد.
تو همون فاصله که عاقد بیاد منو بردن اتاق بغلی و یکی از زنا شروع کرد به برداشتن ابروهام و بند انداختن صورتم از درد دلم اشکام همینطور پایین میریختن ولی همه فکر میکردن گریه هام به خاطر درد اصلاحه و میگفتن الان تموم میشه
بعد از اصلاح يكمم سرخاب و سفیدابم کردن و وقتی کارشون تموم شد آینه رو دستم دادن به خودم که نگاه کردم باورم نمیشد این آدم من باشم. کلی سفیدتر و قشنگتر شده بودم ولی داغ دلم نمیذاشت از اون لحظات
لذت ببرم.
همون موقع خبر دادن که عاقد هم رسیده ننم چادر سفیدی رو روی سرم انداخت و تا زیر صورتم پایین آوردش دستمو گرفت و به مهمون خونه رفتیم و کنار سیفی نشوندم. حتی از اینکه کنارش بشینم چندشم میشد.
از زیر چادر دیدم که نیشش تا بناگوش بازه و خریدارانه داره نگام میکنه اخ که دوس داشتم پاشم و چنان بزنم تو سرش که خندیدن از یادش
بره...
چند
لحظه
بعد عاقد صیغه ی عقد رو جاری .کرد تک تک کلماتی که از دهن عاقد خارج میشد مثل سوهان روحمو آزار میداد و بی اختیار اشک از چشمام پایین میومد.
بعد از اینکه سه بار خطبه خونده شد بدون اینکه من یک کلمه حرف بزنم با نظری ازم بپرسن مجبور شدم بله بگم و شرعا و قانونا زن سیفی شدم.
همه کل زدن و سیفی چادر رو از روی صورتم کنار زد و با اون نگاه چندش آورش خریدارانه نگاهی بهم انداخت و انگشتر طلای زرد و بزرگی
رو دستم کرد و به سرویس طلا هم بهم هدیه داد. همون موقع چشمم افتاد به شهربانو که با غیظ یه گوشه ایستاده بود و تو چشماش خون میدوید.
دروغ چرا؟ دلم برای اونم میسوخت ولی مگه به اختیار خودم اونجا
نشسته بودم؟
.
- از پشت پنجره به درخت بید مجنون گوشه حیاط خیره نشسته بود .
جسمش توی اتاق کز کرده بود اما روحش جایی فراتر از چارچوب امن خانه پرسه میزد .
- پس چیشد؟!
از افکار نامهربانش به پذیرایی گرم خانه پرت شد .
± چی چیشد؟!
- دیوارای خونه رو نگاه کن غم داره ازش بالا میره ، باز چیشده؟!
± هیچی فقط سرگردونم .
- چی سرگردون؟!
شدی مثل جمشید رادیو چهرازی؟!
با مهر سکوت روی لبهایش و فریاد توی چشمهایش بهم خیره شد . .
جوری که میتوانست با نگاهش هر آدمی را ذوب کند .
دستهایش را گرفتم و روی مبل نشاندمش . .
± بگو چیشده؟!
- گفتم ك ، سرگردونم . .
یک سرگردون میگفت و صد تا سرگردون در فضای سرد خانه پخش میشد .
خیره شد به کنج اتاق . .
± چرا؟!
مگه نیومد؟!
دیگه چرا ناراحتی؟!
پوزخند کنار لبش از شکلات تلخ هم تلختر بود .
- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود :)!
سکوت کردم تا خودش ادامه بدهد با کمی مکث گفت :
- رفت و آمد جزوی از تقدیرشه . .
میاد پا میذاره تو بنبست قلب من تا فقط شاهد این باشه ك من هنوز منتظرش نشستم .
خیالش راحت بشه که هنوز دوسش دارم . .
که خوب احساسمو به بازی بگیره .
میاد دمه در دستمو میگیره میگه :
اع چرا بیرون نشستی .
نگاه کن هوا سرده بیا بریم تو . .
بعد من از جام بلند میشم .
نگاهش میکنم . .
اشک چشامو پر میکنه دستاشو محکمتر میگیرم .
میگم اومدی بمونی؟!
از جایش بلند میشود و دوباره پشت پنجره جا خوش میکند . .
خیره به حرکات محزونش دنبال شادی روزهای قبل از آمدن او میگردم اما هیچ اثری پیدا نمیکنم .
صدای زمزمههای آرامش خبر از طوفان درونش میداد .
± فک کرده ما خریم . .
بهش گفتم دلبر درسته دوست داریم .
اما دیگه خر ك نیستیم . .
بهش گفتم من میخوام باورت کنم .
آخه تو پادشاه قلبمی . .
خب؟!
من قبولت میکنم اما یه قدم بردار ك باورم شه . .
گوش نداد ، براش مهم نبود .
- سرگردونی . .
± پاره تن و با اون یارو جدیدیه دیدم .
- یارو جدیدیه؟!
± وقتی اومد گفتم اومدی بمونی؟!
گفت نه اومدم حالتو بپرسم .
گفتم خب من حالم خوبه اما وقتی خوبتر میشم ك تو باشی ، بیا بمون .
گفت نه من نمیخوام کنارم اذیت بشی . .
من نمیفهمم تو را ای عشق پس درد تو چیست؟!
هم زمینم میزنی ، هم دوست داری نشکنم؟!
گفتم بابا دلبر این حرفا چیه میزنی .
درسته یه وقتا دیوونگیت به اوج میرسه اما خب . .
اون آدمای عاقلن که اذیت میشن من که عاقل نیستم .
گفتم :
تو مثل شربتهای تلخ کودکیهایم شدی .
ناگوارایی ولی من را مداوا میکنی . .
خندید گفت دیوونه .
من گفتم : خوبتر ببین دلبر . .
من حالم کنارت خوبه من دوست دارم .
من اخلاقاتو ، اخماتو ، بدخلقیهاتو دوست دارم .
میخوام کنارم باشی و یه توقع ازت دارم فقط خیانت نکن .
اخماش رفت تو هم گفت من آدم تو نیستم . .
گفتم بدترین درد توی دنیا خیانته .
گفت آره میفهمم .
گفتم خب تموم شد دیگه .
معشوقم . .
چند ماه گذشت از سری قبل که دست اون یارو جدیدیه رو گرفتی و رفتی .
از اون روز من هی راه رفتم خودمو نگاه کردم گفتم ؛
خب من چیم کم بود؟!
چرا منو نخواست؟!
اما نفهمیدیم . .
حالا که اومدی همه اونا فدا سرت من اونا رو یادم میره اما دیگه این کارو نکن .
- پشت کرد بهت دست یکی جدیدتر و گرفت و رفت؟!
± نه اصلا . .
دست اون دیوونه قبلیه رو ول نکرده بود .
پشت کرد بهم و دستاش قفل شد تو دستای دلبرش و رفت .
موقع رفتن گفت من نمیخوام دلتو بشکنم .
± هرگز گمان مبر ك دلم را شکستهای . .
با هر قدم ك دور شدی استخوان شکست :)))!🖤'🔓'💭
- کیمیا رفعتی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🟢چرا خانمها از ازدواج می ترسند و دلیل ترس از ازدواج زنان چیست؟
▪️قصههای شکست، دیده و شنیدهاید!!
▫️هم دیده اید و هم شنیده اید که زندگی بعضی از زن و شوهرها به طلاق رسمی و یا عاطفی رسیده است. می تر سید به روز دیگران بیفتید و مبتلا به درد آنها شوید! پس دور ازدواج را خط قرمز می کشید. آیا این ساده ترین راه است؟
▫️راهحل: چشمهایتان را بشوئید و جور دیگر نگاه کنید. فقط کافی است مدبرانه و عاقلانه انتخاب کنید و تجربه زندگی خود را بالا ببرید. بهتر است دست به کار شوید، مهارتهای همسرداری را بیاموزید و فنون حل مسئله و مدیریت بحران را فراگیرید
❤️
❤️🍃❤️
دنیای زنها،دنیای توصیفِ جزئیات است
برخلاف مردها که بدنبال حل مشکلات درسکوت هستند،
زنها دوست دارند درمورد مشکلاتشان صحبت کنند واحساس همدردی دریافت کنند
دنیای متفاوت یکدیگر رادرک کنیم
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . اسم زناش اقدس و شهربانو بود هردوشون کلی بچه های قد و نیم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
.
۱۲ ننه دستمو گرفت و با خودش منو برد تو اتاق و گفت الان دیگه وقت این حرفا نیست به جاش بشین اینجا باید یه سری مسائل رو بهت بگم. دیگه وقتشه وظایفت در مقابل شوهرتو بدونی
من قبلا از دوستام که ازدواج کرده بودن یه چیزایی از شب عروسی شنیده بودم ولی درست و حسابی حالیم نشده بود. ننه که بهم گفت قضیه از چه قراره کم مونده بود پس بیوفتم من حتی از نگاهای سیفی چندشم میشد. واقعا نمیدونستم چجوری باید این قضیه رو تحمل کنم.
وقتی ننه داشت حرف میزد من به زمین خیره شده بودم. حرفاش که تموم شد گفت کجا سیر میکنی سوری؟ فهمیدی چی گفتم؟ با بغض گفتم ننه من نمیخوام برم خونه ی سیفی من نمیتونم به خدا خودمو میکشم. ننه زد رو دست خودش و گفت خاک بر سرم چرت و پرت نگو بچه. مثل بچه ی آدم میری سر خونه و زندگیت تو که نمیخوای آبروی آقاتو ببری! مگه آقام به فکر من هست که من به فکرش باشم؟
ننه از کنارم بلند شد و گفت این حرفا همش .کشکه دیر یا زود به این زندگی هم عادت میکنی همونطور که من به این زندگی نکبتی عادت کردم اون شب تا صبح چشم رو هم نذاشتم هی با خودم نقشه میکشیدم که چجوری خودمو از این بدبختی خلاص کنم ولی هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر ترس به جونم میوفتاد
بالاخره اون چند روزی هم که مهلت داشتم گذشت و روز عروسی رسید. صبح مراسم به خانمی از همسایه ها اومد سرخاب سفیدابم کرد و لباس محلی سفید و قرمزی که سیفی برام فرستاده بود رو تنم کردن و بردنم خونه ی سیفی
اولین باری بود که خونشو میدیدم یه عمارت خیلی بزرگ با یه عالمه اتاق و خدم و حشم که هرکس در حال انجام دادن به کاری بود به خاطر مراسم زمینا رو آب و جارو کرده بودن و بوی خاک نم خورده مشامم رو نوازش میداد یکی از خدمتکارا کمکم کرد تا از اسب پیاده بشم و همون موقع گوسفندی جلوم سر بریدن و با سلام و صلوات بردنم داخل خونه همین که وارد شدم دیدم یه عالمه چشم دارن بهم نگاه میکنن از خجالت دهنم خشک شده بود ننهی سیفی در حال شعر خوندن بود و بقیه هم کل و دست میزدن دور تا دور مهمون خونه پر از متکاهای قرمز مخمل بود که با پرده های مخملی که آویزون بود همخونی داشتن
.
192.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟در این شب آرام ..
🌙دعایتان میکنم بخیر
🌟نگاهتان میکنم به پاکی
🌙یادتان میکنم بخوبی
🌟هرجا هستید
🌙بهترینها را برایتان آرزو دارم
🌟شبی زیباو سراسر آرامش
🌙در آغوش پر مهرخدا داشته باشید
❤️
تقویم نجومی اسلامی
👈 یکشنبه 👈14 بهمن / دلو 1403
👈 3 شعبان 1446 👈2 فوریه 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌹🥀🌺🌸🌼🌻🌷💐🌾🍀☘🍃
❤️میلاد با سعادت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام 4 هجری قمری.
😭ورود امام حسین علیه السلام در سالروز تولدش به مکه مکرمه در مسیر کربلا. 60 هجری.
🍀☘🌷💐🌾🍃🌹🌺🌸🌼🌻🌺
⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛از دیدارهای سیاسی.
📛امور مشارکتی.
📛و ازدواجی پرهیز گردد.
🚘مسافرت : مسافرت همراه صدقه خوب است.
👶زایمان خوب و نوزاد روزی گشاده دارد.
🔭 احکام نجوم.
🌓 امروز : قمر در برج حمل است و از نظر نجومی برای امور زیر نیک است:
✳️آغاز درمان و معالجه.
✳️ارسال کالا به مشتری.
✳️خرید لوازم و ما یحتاج.
✳️ختنه نوزاد.
✳️و صید و شکار نیک است.
👩❤️👨مباشرت امشب: مباشرت برای صحت جسم خوب و فرزند حافظ قرآن گردد.
⚫️ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات ، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث طول عمر می شود.
💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن #خون_دادن یا #حجامت #فصد#زالو انداختن در این روز، باعث ضعف مغز می شود.
😴🙄 تعبیر خواب.
خوابی که (شب دو شنبه) دیده شود تعبیرش طبق ایه ی 4 سوره مبارکه "نساء " است.
و اتوا النساء صدقاتهن نحله...
و مفهوم آن این است که خواب بیننده یا ازدواج کند و یا مال زیادی و یا هدیه ای به او برسد. ان شاءالله. و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن
یکشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد.
👕👚 دوخت و دوز
یکشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود( این حکم شامل خرید لباس نیست)
✴️️ وقت #استخاره در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب.
❇️️ ذکر روز یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه #یافتاح که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد.
💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_علی_علیه_السلام و #فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸