eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.4هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️🍃❤️ دنیای زنها،دنیای توصیفِ جزئیات است برخلاف مردها که بدنبال حل مشکلات درسکوت هستند، زنها دوست دارند درمورد مشکلاتشان صحبت کنند واحساس همدردی دریافت کنند دنیای متفاوت یکدیگر رادرک کنیم
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . اسم زناش اقدس و شهربانو بود هردوشون کلی بچه های قد و نیم
📜 🩷 . ۱۲ ننه دستمو گرفت و با خودش منو برد تو اتاق و گفت الان دیگه وقت این حرفا نیست به جاش بشین اینجا باید یه سری مسائل رو بهت بگم. دیگه وقتشه وظایفت در مقابل شوهرتو بدونی من قبلا از دوستام که ازدواج کرده بودن یه چیزایی از شب عروسی شنیده بودم ولی درست و حسابی حالیم نشده بود. ننه که بهم گفت قضیه از چه قراره کم مونده بود پس بیوفتم من حتی از نگاهای سیفی چندشم میشد. واقعا نمیدونستم چجوری باید این قضیه رو تحمل کنم. وقتی ننه داشت حرف میزد من به زمین خیره شده بودم. حرفاش که تموم شد گفت کجا سیر میکنی سوری؟ فهمیدی چی گفتم؟ با بغض گفتم ننه من نمیخوام برم خونه ی سیفی من نمیتونم به خدا خودمو میکشم. ننه زد رو دست خودش و گفت خاک بر سرم چرت و پرت نگو بچه. مثل بچه ی آدم میری سر خونه و زندگیت تو که نمیخوای آبروی آقاتو ببری! مگه آقام به فکر من هست که من به فکرش باشم؟ ننه از کنارم بلند شد و گفت این حرفا همش .کشکه دیر یا زود به این زندگی هم عادت میکنی همونطور که من به این زندگی نکبتی عادت کردم اون شب تا صبح چشم رو هم نذاشتم هی با خودم نقشه میکشیدم که چجوری خودمو از این بدبختی خلاص کنم ولی هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر ترس به جونم میوفتاد بالاخره اون چند روزی هم که مهلت داشتم گذشت و روز عروسی رسید. صبح مراسم به خانمی از همسایه ها اومد سرخاب سفیدابم کرد و لباس محلی سفید و قرمزی که سیفی برام فرستاده بود رو تنم کردن و بردنم خونه ی سیفی اولین باری بود که خونشو میدیدم یه عمارت خیلی بزرگ با یه عالمه اتاق و خدم و حشم که هرکس در حال انجام دادن به کاری بود به خاطر مراسم زمینا رو آب و جارو کرده بودن و بوی خاک نم خورده مشامم رو نوازش میداد یکی از خدمتکارا کمکم کرد تا از اسب پیاده بشم و همون موقع گوسفندی جلوم سر بریدن و با سلام و صلوات بردنم داخل خونه همین که وارد شدم دیدم یه عالمه چشم دارن بهم نگاه میکنن از خجالت دهنم خشک شده بود ننهی سیفی در حال شعر خوندن بود و بقیه هم کل و دست میزدن دور تا دور مهمون خونه پر از متکاهای قرمز مخمل بود که با پرده های مخملی که آویزون بود همخونی داشتن .
192.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟در این شب آرام .. 🌙دعایتان میکنم بخیر 🌟نگاهتان میکنم به پاکی 🌙یادتان میکنم بخوبی 🌟هرجا هستید 🌙بهترین‌ها را برایتان آرزو دارم 🌟شبی زیباو سراسر آرامش 🌙در آغوش پر مهرخدا داشته باشید ❤️
تقویم نجومی اسلامی 👈 یکشنبه 👈14 بهمن / دلو 1403 👈 3 شعبان 1446 👈2 فوریه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌹🥀🌺🌸🌼🌻🌷💐🌾🍀☘🍃 ❤️میلاد با سعادت حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام 4 هجری قمری. 😭ورود امام حسین علیه السلام در سالروز تولدش به مکه مکرمه در مسیر کربلا. 60 هجری. 🍀☘🌷💐🌾🍃🌹🌺🌸🌼🌻🌺 ⭐️ احکام دینی و اسلامی. 📛از دیدارهای سیاسی. 📛امور مشارکتی. 📛و ازدواجی پرهیز گردد. 🚘مسافرت : مسافرت همراه صدقه خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد روزی گشاده دارد. 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز : قمر در برج حمل است و از نظر نجومی برای امور زیر نیک است: ✳️آغاز درمان و معالجه. ✳️ارسال کالا به مشتری. ✳️خرید لوازم و ما یحتاج. ✳️ختنه نوزاد. ✳️و صید و شکار نیک است. 👩‍❤️‍👨مباشرت امشب: مباشرت برای صحت جسم خوب و فرزند حافظ قرآن گردد. ⚫️ اصلاح سر و صورت. طبق روایات ، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث طول عمر می شود. 💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن یا #زالو انداختن در این روز، باعث ضعف مغز می شود. 😴🙄 تعبیر خواب. خوابی که (شب دو شنبه) دیده شود تعبیرش طبق ایه ی 4 سوره مبارکه "نساء " است. و اتوا النساء صدقاتهن نحله... و مفهوم آن این است که خواب بیننده یا ازدواج کند و یا مال زیادی و یا هدیه ای به او برسد. ان شاءالله. و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای ، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز یکشنبه برای بریدن و دوختن روز مناسبی نیست . طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود‌( این حکم شامل خرید لباس نیست) ✴️️ وقت در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب. ❇️️ ذکر روز یکشنبه : یا ذالجلال والاکرام  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد. 💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
سلام ❄️امیـدوارم امـروز 🤍لبی پر از لبخنـد ❄️دلی پر از شــادی 🤍جسم و جـانـی ❄️مملو از سـلامتی 🤍درآمـدی پراز برکت ❄️زنـدگی پر از موفقیت 🤍و شـادیهـای بي نهایت ❄️نصیبتــون بشـــه ... 🤍 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣تفاوت غرور و عزت نفس/دکتر عزیزی 🎥
🌸🍃 روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. 🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما . راننده تاکسی من محکم ترمز گرفت ، طوریکه سرش با فرمون برخورد کرد. ماشین سُر خورد ، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتیمتر از اون ماشین متوقف شد! ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بیرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریاد زدن به طرف ما. امـّا راننده تاکسی من ، فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد وخیلی دوستانه برخورد کرد.با تعجب ازش پرسیدم : چرا شما این رفتار رو کردین؟! مرتیکه نزدیک بود ماشین رو از بین ببره و ما رابه کشتن بده ! اینجا بود که راننده تاکسی درسی رو به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و نخواهم کرد :(( قانون کامیون حمل زباله )) اون توضیح داد که : خیلی از آدما مثل کامیون های حمل زباله هستن . وجود اونا ، سرشار از آشغال ، ناکامی و خشم ، و پُر از نا اُمیدیه ؛ وقتی آشغال در اعماق وجودشون تلنبار می شه ، دنبال جایی میگردن تا اونرو تخلیه کنن و گاهی اوقات ممکنه روی شما خالی کنن .به خودتون نگیرین . فقط لبخند بزنین ، دست تکون بدین ، و براشون آرزوی خیر کنین ، و برین ! آشغال های اونا رو نگیرین تا مجبوربشید روی بقیه اطرافیانتون تو منزل ، سرکار، یا توی خیابون پخش کنید. حرف آخر اینه که افراد موفق اجازه نمی دن که کامیون های آشغال دیگران ، روزقشنگشون رو خراب کـُـنه و باعث ناراحتی اونها بشه. زندگی خیلی کوتاهتر از اونه که صبح با تأسف از خواب بیدار شین ، و شب با حسرت به رختخواب برین! از این رو ؛ افرادی رو که با شما خوب رفتار می کنن دوست داشته باشین و برای اونهایی که رفتار نامناسبی دارن دُعا کنین . " زندگی ده درصدش چیزیه که شما می سازین و نود درصدش ، نحوه برداشت شماست! "
📕 پسری‌ تصميم به ازدواج‌ گرفت ، ليستی از اسامی دوستانش كه بيش از 30 نفر بودند را به پدرش داد و از او خواست كه با دوستانش تماس بگيرد‌ و آنها را برای روز عروسی دعوت كند ، پدر هم قبول ميكند روز عروسی ، پسر با تعجب می‌بیند كه فقط شش نفر از دوستانش آنجا هستند ،بشدّت ناراحت شد و به پدرش گفت من‌ از شما خواستم تمام‌ِ‌ دوستانم رادعوت كنيد اما اينها كه فقط شش نفر هستند پدر به پسر گفت ، من با تک تک دوستانت تماس گرفتم و به آنان گفتم مشكلی برای تو پيش آمده و به كمک آنها احتياج داری و از آنها خواستم كه امروز اينجا باشند بنابر اين پسرم نگران نباش ، دوستان واقعی تو امروز همه اينجا هستند! دوست نَبوَد ، آن که در نعمت زند لاف یاری و ، برادر خواندگی دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی سعدی ‌
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۱۲ ننه دستمو گرفت و با خودش منو برد تو اتاق و گفت الان د
📜 🩷 . با اینکه وضع مالی آقامم تقریبا خوب بود ولی این خونه با خونه ی ما خیلی فرق داشت و اسباب و وسایلش به چشمم خیلی شیک و قشنگ میومد. بعد از اینکه زنا دورم رقصیدن و شاباش رو سرم ریختن ننم دستمو گرفت و به سمت اقدس و شهربانو برد تا دستشونو ببوسم. اون لحظه شهربانو اینقدر بد نگاهم میکرد که واقعا یه لحظه ازش ترسیدم مشخص بود اگر بقیه اونجا نبودن یه بلایی سرم میاورد. دستشو که بوسیدم یه جوری که انگار چندشش شده روشو گردوند اون ور و جای بوسمو به پیرهنش مالید. خلاصه نشوندنم بالای مجلس و بقیه هم شروع کردن به رقصیدن. همونطور که چشمم به جمعیت بود یه پسر بچه ی سه چهار ساله اومد نشست تو بغلم و گفت خاله تو دیگه میخوای اینجا زندگی کنی؟ ناخودآگاه لبخندی روی لبام نشست و خواستم ازش بپرسم اسمت چیه که دیدم شهربانو به سمتمون خیز برداشت و دست بچه رو گرفت و گفت ورپریده اینجا چه غلطی میکنی؟ یالا برو بیرون بازی کن. بعدم یه چشم غره بهم رفت و آروم از لای دندونای کلید شدش غرید بار اول و آخرت باشه به بچه ی من دست میزنی. از ترس چشمی گفتم و سرمو پایین انداختم زنایی که دور اتاق نشسته بودن اکثرا سرشون تو سر هم بود و داشتن پچ پچ میکردن دلم میخواست زودتر این مراسم مسخره تموم بشه و از شر این نگاهها راحت بشم هرچند که شبی که در انتظارم بود بیشتر از این نگاه ها منو میترسوند. كم كم وقت نهار شد و سفره انداختن و همه مشغول غذا خوردن شدن ولی مگه من لقمه از گلوم پایین میرفت؟ ننه ی سیفی سقلمهای بهم زد و گفت دختر یه چیزی بخور تا یکم گوشت بگیری دیگه دختر خونه ی بابات نیستیا باید خوب بخوری که بنیه داشته باشی و برامون نوههای تپل مپل به دنیا بیاری ناچار اطاعت کردم و مشغول شدم غذا رو که خوردیم یکی از خدمه گفت خانما سیف الله خان میخواد بیاد داخل. چند لحظه بعد سیفی یا الله گویان وارد زنونه شد ننش چنان قربون قد و بالاش میرفت که انگار بار اوله داره دامادش میکنه. سیفی اومد کنارم ایستاد و بهم خوش آمد گفت و النگوی سنگین و پهنی رو دستم کرد و رو سر کسایی که داشتن میرقصیدن پول ریخت. .
"به همسرتان فرصـت محبت كردن بدهيد" 🍃 ما هميشه منتظر محبت ديدن از طرف مقابل هستيم. ولی در روابط زوجين مهم اين است كه زن اجازه دهد مرد به او محبت كند و مرد نيز به همين شكل عمل كند. 👈 محبت مرد در بيان نيازها، خواسته‌ها و پيگيری‌هايش خلاصه می‌شود و محبت زن در انتظار برآورده كردن درخواست‌هايش از مرد خلاصه می‌شود. ✅ اين گفتگوی دو طرفه است كه باعث ساخته شدن اين نوع محبت در بين زوجين میشود
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سعی کنین اونی ك دوسش دارینو یه وقتایی با عنوان خاص صدا بزنین معجزه میکنه ، شاید بلد نباشین ؛ من یادتون میدم ! مثلن صداش کنین ؛ « همیشه‌ خیال‌انگیز ، نفسم ، دلخوشیِ‌ فردا صبحم ، ماهِ هر شبِ من ، یدونهٔ من ، همیشه زیبا ، همیشه رویا ، یکی یدونهٔ من ، وارثِ تمامِ احساسم ، منظورِ تمامِ عاشقی‌هام ، مقصودِ قلبم ، قلبم ، احساسم ، از رگ به من نزدیکتر ، از من به من نزدیکتر ، دلبستگی وصله‌جانم ؛ باقی‌عمرم پاره‌تنم ؛ دلخوشی‌زندگیم . .💕(= » -