eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.4هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 #قشنگه_بخونید 🍃
📚 داستان «چوب و پیاز و سکه» گناهکاری را نزد حاکم بردند... حاکم گفت: یکی از این سه مجازات را انتخاب کن: «یا یک من پیاز بخور، یا ۱۰۰ سکه بده، یا ۵۰ چوب بخور!» مرد با خودش گفت: « وقتی می‌شود پیاز خورد کدام عاقلی چوب می‌خورد یا پول می‌دهد؟» برایش پیاز آوردند... دو پیاز که خورد، دهانش سوخت. گفت: «درد چوب از پیاز کمتر است، چوب بزنید!» هنوز ده چوب نزده بودند که اشکش درآمد و با خودش فکر کرد: «آدم عاقل تا پول دارد، چرا چوب بخورد؟!» ۱۰۰ سکه داد و آزاد شد... حاکم گفت: «کار آخر را اگر اول انجام می‌دادی لازم نبود هم چوب را بخوری، هم پیاز را و در آخر سکه هم بدهی!!» این خلاصه‌ی بسیاری از تصمیم ‌گیری‌های ماست، در آخر کار و بعد از صرف هزینه بسیار، همان کاری را انجام می‌دهیم که باید اول انجام می‌دادیم!!
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد حرفای شهربانو باعث شده بود که سیفی بهم بدبین بشه خسته بودم
📜 🩷 از بعد رفتن سیفی پدرم هر چی دلش خواست بهم گفت بعدم منو کنارم مادرم ول کرد و رفت به آغوش مامانم پناه بردم و گریه کردم و بهش گفتم که همه حرفاشون دروغه و من رو اونروز برادر نارین رسوند و مادرم بهم گفت که هیچی نگم تا فردا بره پیش نارین اون شب تا صبح خواب به چشمام نیومد و فقط گریه میکردم فردا صبح مامانم رفت پیش نارین و با هم آمدن پیشم وقتی همه رو برا نارین هم گفتم گفت که می‌ره با برادرش حرف بزنه و اونو بیاره برا شهادت و چند ساعت بعدش مادرم و نارین رفتن با هم هر چی دعا بلد بودم خوندم تا فقط این ماجرا هام به خیر بشه شب بود که هر دوتاشون ناراحت برگشتن و بهم گفتن که با داداش نارین رفتن پیش سیفی و برادر نارین شهادت داده ولی شهربانو منکر این شده که اون مرد که با من دیده برادر نارین بوده و سیفی هم گفته من زن خیانتکار نمیخوام فقط طلاقش میدم نه اینکه از زندگی با سیفی خیلی راضی باشم ولی از اینکه اینجوری بهم تهمت زده بودن دلم شکسته بود شهر بانو با این کارش آبروم رو برده بود پدرم باهام حرف نمی‌زد حتی نگاهمم نمی‌کرد
❤️‍🔥✨احترام و اختلاف همســـــران عزیز ✍🏻 در زندگی، اختلاف نظر طبیعی اما احترام به یکدیگر واجب است. •● حتی زمانی که همسر شما عکس العملی نسبت به رفتارتان نشان نمی دهد، از احترام به او دست نکشید. ❤️
▫️چرا دست به کنترل گری می زنیم؟ علم و هنر در روابط زناشویی عده ای ناخشنودی و نارضایتی از زندگی را علت زیربنایی بسیاری از نشانه های روان شناختیِ فلج کننده و رنج آور می دانند. تعریف کنترل بیرونی : "آنچه من انتخاب می کنم و انجام می دهم درست است و آنچه طرف مقابل انجام می دهد نادرست." معمولا در روابط زناشویی ناخشنود ؛ از کنترل بیرونی استفاده میکنند ، مردان فکر می کنند که می دانند چه چیزی برای زنشان بهتر و زنان فکر می کنند که می دانند چه چیزی برای شوهرشان بهترست گروهی از رفتار های مخرب کنترل گری که آسیب می زنند عبارتند از : - انتقاد کردن - سرزنش کردن - شکایت کردن. - غر زدن - تهدید کردن. - تنبیه کردن. - حق حساب دهی، یا باج دهی. جایگزین ها برای این هفت مورد رفتار مخرب عبارت اند از : - حمایت کردن - گوش دادن. - اعتماد کردن - دلگرمی دادن. - پذیرفتن - احترام گذاشتن. - مذاکره و گفتگو در مورد اختلاف. ❤️
↴⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ‌ ⁣ ‌نگرش‌تان درباره عشق را اصلاح کنید اگر فکر می‌کنید که عشق واقعی یعنی عشق رومئو و ژولیتی و توقعات غیرواقع‌بینانه‌ای دارید که با دنیای واقعی سازگار نیست، در نگرش‌تان نسبت به معنی و نشانه‌های عشق، تجدید نظر کنید و معنای واقعی و حقیقی عشق را یاد بگیرید. این کار به شما کمک می‌کند که از همسرتان انتظارات عجیب و غریب و تخیلی نداشته باشید و بتوانید در کنار هم، آنچه که واقعی عشق است را تجربه کنید. به خاطر داشته باشید که زندگی واقعی، داستان یا فیلم نیست، بلکه بر مبنای واقعیت است •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
🌹🍃 مردی وارد داروخانه شد وبالهجه ای ساده گفت: کرم ضد سيمان دارين؟ متصدی داروخانه با لحنی تمسخر آميز گفت: بله که داريم کرم ضد تيرآهن و آجرم داريم حالا خارجی ميخوای يا ايرانی؟ خارجيش گرونه ها گفته باشم! مرد نگاهی به دستانش کرد و روبه روی فروشنده گرفت و گفت: ازوقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده نميتونم دخترمو نوازش کنم... اگه خارجيش بهتره، خارجيشو بده ! لبخند روي لبان متصدي يخ زد!!! واقعا چه حقير و کوچک است آن که به خود مغرور است چراکه نمی داند بعد از بازی شطرنج شاه وسرباز را دريک جعبه می گذارند... انسانيت و تقواست که سرنوشت ساز است ... جايگاه شاه و گدا و دارا و ندار همه " قبر "است... مواظب باشيم که «تقوا»بايک «تق» «وا» نرود!!!!! برای رسيدن به کبريا بايد نه "کبر"داشت نه"ريا"!!!
"به همسرتان فرصـت محبت كردن بدهيد" 🍃 ما هميشه منتظر محبت ديدن از طرف مقابل هستيم. ولی در روابط زوجين مهم اين است كه زن اجازه دهد مرد به او محبت كند و مرد نيز به همين شكل عمل كند. 👈 محبت مرد در بيان نيازها، خواسته‌ها و پيگيری‌هايش خلاصه می‌شود و محبت زن در انتظار برآورده كردن درخواست‌هايش از مرد خلاصه می‌شود. ✅ اين گفتگوی دو طرفه است كه باعث ساخته شدن اين نوع محبت در بين زوجين میشود
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد از بعد رفتن سیفی پدرم هر چی دلش خواست بهم گفت بعدم منو کنا
📜 🩷 اون شب فکرم رفت به چند ماه پیش که.... سراسیمه از جام بلند شدم و رفتم مستراح و خودمو رسوندم به مهمون خونه ولی وقتی وارد شدم دیدم غذا خوردنشون تموم شده و سکینه داره سفره رو جمع میکنه. همین که چشمشون به من افتاد ننه سیفی گفت سوری کجا بودی؟ چه وقت بیدار شدنه دختر؟ بدو بیا دو تا لقمه بخور که امروز خیلی کار داریم. _ ببخشید، چشم ولی چه کاری داریم؟ + امشب شبیر خان و خانوادشو وعده گرفتیم برای شام. همتون باید کمک کنید که کارا زودتر انجام بشه. بدری و دخترشم رفتن مرخصی سکینه و دخترا دست تنها هستن. چشمی گفتم ونشستم سر سفره. چشمم افتاد به شهربانو که کنار سیفی نشسته بود و با نفرت نگام میکرد ولی سیفی صورتش جدی بود و مشغول خوردن چای بود. چند تا لقمه که خوردم بلند شدم تا بیشتر از این جلو چشم شهربانو نباشم. رفتم پیش سکینه تا کمکش کنم. همونطور که داشتیم کارا رو با هم انجام میدادیم گفتم سکینه شبیر خان کیه من یادم نمیاد. + یکی از خوانین روستای پایینه. چون تازه از حج برگشته سیفی خان دوس داشت دعوتشون کنه. چند ساعتی مشغول تدارکات بودیم که سکینه بهم گفت تو برو استراحت کن و هرچی اصرار کردم که خوبم گفت نه بقیشو خودمون انجام میدیم. دم در اتاق که رسیدم شهربانو که از صبح خبری ازش نبود و دست به هیچی نزده بود جلوم سبز شد و گفت فکر نکن با دو تا کار انجام دادن و یه شب همخوابی میتونی خودتو عزیز کنیا. _ چی میگی شهربانو خانم؟ من پی دردسر نیستم، با اجازه. اومدم برم داخل که بازومو گرفت و گفت کار دیشبتو تلافی میکنم. _ شهربانو دیشب هیچ اتفاقی نیوفتاد. به قرآن قسم من ترسیده بودم گفتم آقا سیفی بیاد پیشم. اگه میدونستم یه شما قول داده چیزی نمیگفتم. + تو بالای سر من گوش میبینی؟ ببین مارمولک! من که میدونم داری همه ی تلاشتو میکنی که زود حامله بشی و جای پاتو سفت کنی ولی زیاد خوشحال نباش چون تو هم یه دخترزایی هستی عین ننه ی به دردنخورت. سیفی آخر میفهمه منم که به دردش میخورم نه توی بی ریخت. تا اون لحظه آروم بودم ولی اسم ننمو که آورد خیلی عصبانی شدم منتها چون میترسیدم دعوا بشه و شر راه بیوفته چیزی نگفتم و از کنارش رد شدم و وارد اتاقم شدم. اعصابم خیلی خورد شده بود. بقیه اول ازدواجشون چجوری بود و من چجوری! باید با هووهام سر و کله میزدم.