eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.6هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💫تاثیرگذاری نگرش برزندگی مشترک؛ 👥 رفتار ما با همسر مان متاثر از سه زیر است ؛ 🔸️نگرش به زندگی 🔸️نگرش به ازدواج 🔸️نگرش به همسر 👈این ها مواردی هستند که هر کس پیش از ازدواج باخود دارد، و آن ها را با خود وارد زندگی مشترک می کند، 🎭اگر شما فردی هستید که حتی از قبل از ازدواج با نگرش منفی یا مثبت افراطی به این موارد نگاه می کنید، می توان به خوبی حدث زد که در زندگی مشترک را تجربه نخواهید کرد. 🌷🌸🍃🌼🍃🌸🌷 ❤️
👈🏻 زنان به خود سرزنشی گرایش دارند و مردان به سرزنش اطرافیانشان. 👈🏻 زنان احساس غم، بی تفاوتی و بی ارزشی میکنند و مردان احساس خشم و تحریک پذیری دارند. 👈🏻 زنان حالت دلواپسی و ترس دارند و مردان بدبین و گارد گرفته میشوند. 👈🏻 زنان از هر درگیری فاصله میگیرند و مردان درگیری و کشمکش درست میکنند. 👈🏻 زنان در این دوران دوست دارند درباره مسائلشان صحبت کنند در حالی که اکثر مردان صحبت درباره افسردگی شان را ضعف میدانند. 👈🏻 اکثر زنان در این دوران برای درمان خود به غذا، روابط دوستانه و روابط عاشقانه روی می آورند، در حالی که عموم مردان با تلویزیون، ورزش و رابطه فیزیکی سعی در فراموش کردن مسئله خود میکنند. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد خلاصه اون روز سعی کردم تا میتونم بهشون کمک کنم که سربار نب
📜 🩷 اول باهام مخالفت کرد و گفت این راهش نیست و همه چیز بدتر میشه ولی با اصرارای من کوتاه اومد و گاو شوهر خواهرش میتونه ببرتم شهر و از اون به بعدش دیگه با خودمه. همون روز رفت باهاش صحبت کرد و قرار شد آخر شب که دیگه کسی بیرون نیست حرکت کنیم که کسی نبینتمون. تا هوا تاریک بشه همونطور کنار پنجره نشسته بودم و بیرون رو نگاه میکردم. انگار میخواستم تک تک جزئیات رو به ذهن بسپارم. دلم خیلی برای روستامون تنگ میشد. اونجا تنها جایی بود که تو کل عمرم دیده بودم و روزای خوب و بدمو توش گذرونده بودم. دلم داشت برای خواهرام و ننه و کسایی که دوسشون داشتم پر میکشید ولی حتی نمیتونستم ازشون خداحافظی کنم. هوا که تاریک شد اسماعیل، شوهر خواهر بانو اومد دنبالم. با بغض از بانو و محسن خداحافظی کردم و راه افتادیم. تو کل مسیر نه آقا اسماعیل حرفی زد و نه من. هوا کاملا تاریک بود و تو جاده هیچی معلوم نبود. کم کم نم نم بارون شروع به باریدن کرد و در حالی که سرمو به شیشه ی خنک ماشین تکیه داده بودم به قطرات بارون نگاه میکردم و به آینده ی نامعلوم خودم فکر میکردم. به خاطر بی خوابی شب قبل کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد. + سوری خانم بیدار شو رسیدیم. با صدای آقا اسماعیل چشمامو باز کردم و اطرافمو نگاه کردم. جلوی یه ساختمون قدیمی ایستاده بودیم. آقا اسماعیل گفت: اینجا مسافرخونس، صاحبش از دوستامه. امشبو همینجا میخوابیم تا ان شاالله فردا صبح بریم بگردیم برات یه خونه پیدا کنیم. _ خیلی ممنون مزاحم شما نمیشم خودم یه کاریش میکنم. + نه دخترم محسن و بانو تو رو به من سپردن. بذار خیالم که از بابت جا و مکانت راحت شد برمیگردم. تو هم مثل دختر خودمی. _ دستتون درد نکنه. خدا اولادتون رو حفظ کنه. با آقا اسماعیل وارد ساختمون نمور و قدیمی شدیم و جلوی پیشخون ایستادیم. کسی اونجا نبود. اقا اسماعیل با صدای بلند گفت فریدون؟ آقا فریدون؟ چند لحظه بعد یه مرد میانسال با چشمای خواب آلود از تو یکی از اتاقا بیرون اومد و وقتی آقا اسماعیل رو دید به گرمی ازمون استقبال کرد و کلید یکی از اتاقا رو بهمون داد و گفت: شرمنده فقط یه اتاق خالی دارم. آقا اسماعیل کلید رو داد به من و گفت: تو برو بخواب من تو ماشین میخوابم.
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💕 آنچه مردان در بارداری همسرشان باید بدانند! 🔹تغذیه مادر یا اصطلاحا ویار! 🔹 حضور شوهر و آرامش خانم‌ها 🔹 حمایت‌های روحی و معنوی خانم دربارداری/دکتر عزیزی 🎥
❣حکایت همسر نیکو 🌼🍃زنی بود که بیشتر وقتها همسرش در مسافرت بود. این زن همیشه بخاطر همسرش و بخاطر فرزندانش می ترسید که دچار فتنه نشوند. 🌼🍃 روزی همسرش به پیشش آمد وبه او گفت که هر بار ،در طی سفر ، حالتی به من دست می دهد که برایم عجیب است؛ انگار که چیزی مرا از انجام دادن کار حرام باز می دارد. حال چه این کار حرام، یک نگاه کردن باشد یا تلفن کردن باشد و یا چیزهای دیگر…. 🌼🍃 و در روز دیگری پسر بزرگش به پیشش آمد و از مادرش پرسید: مادرم چه دعایی برایم می کنی؟!!!! من هنگامی که با دوستانم به کنار مدارس دخترانه میرویم؛ قلبم حالت گرفتگی دارد. پس از آنجا بر می گردم… 🌼🍃دوستانم شماره تلفن دختر ها را به من می دهند. و هنگامی که به آنها زنگ می زنم باز همان حالت گرفتگی در من بوجود می آید، تا وقتی که تلفن راقطع کنم و سر جایم بنشینم و حتی وقتی که بر روی اینترنت هستم ، چیزی مرا از انجام دادن حرام باز می دارد؛ حتی اگر یک نظر کردن به عکسی باشد… 🌼🍃پس زن آنها را با خبر کرد به این که بعد از هر نماز این دعا را میخوانده: ❣« ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺇﻧﻲ ﺃﺳﺘﻮﺩﻋﻚ ﺩﻳﻨﻲ ﻭﺍﻣﺎﻧﺘﻲ ﻭ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﻗﻠﺒﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺫﺭﻳﺘﻲ ﻭ ﻗﻠﺐ ﺯﻭﺟﻲ ﻭ ﺳﻤﻌﻬﻢ ﻭ ﺟﻤﻴﻊ ﺟﻮﺍﺭﺣﻬﻢ » ❣(خداوندا همانا من دینم و امانت هایم و فرزندانم و همسرم و قلبم و قلب فرزندانم و قلب همسرم و گوشهایشان را و چشم هایشان را و تمام اعضای بدنشان را در دست تو یا الله، به امانت می گذارم که نگهدارشان باشی ) جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
‌ 🌿🌺﷽🌿🌺 ‌ 🪴‌تنها فرقی که هست!" ‌ ☆ همه ی ما، خاک نشینیم، تنها فرقی که هست این است که برخی نگاهشان آسمانی است. ‌ ☆ همه ی ما، محتاجیم، تنها فرقی که هست این است که برخی احتیاجاتشان را تنها به آستان خدا می بَرَند. ‌ ☆ همه ی ما، تنهاییم، تنها فرقی که هست این است که برخی با پروردگارشان تنهایند. ‌ ☆ همه ی ما، می میریم، تنها فرقی که هست این است که برخی پیش از مرگ می میرند. ‌ ☆ همه ی ما، طمّاعیم، تنها فرقی که هست این است که برخی طمع شان قُرب بیشتر به خداوند است. ‌ ☆ همه ی ما، طالب آرامشیم، تنها فرقی که هست این است که برخی آرامش خود را در برآوردن آرامش خلق خدا می جویند. ‌ ☆ همه ی ما، نمی دانیم، تنها فرقی که هست این است که برخی آگاه به این ندانستن اند. ‌ ☆ همه ی ما، چه بخواهیم چه نخواهیم تسلیم ایم، تنها فرقی که هست این است که برخی عاشقانه تسلیم اند.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙خـدایـا ♥️امشب هم آرامشی 🌙ازجنس سکوت برکه ها ♥️به سبزی جنگلها 🌙با عطر ♥️بهشتت خواهانم 🌙که آن رابه تمام ♥️دوستان و عزیزانم عطاکنی 🌙شبتون در سایه لطف الهی ✨ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ─━━━━⊱👩‍🍳⊰━━━━─
تقویم نجومی اسلامی ✴️ پنجشنبه 👈 18 بهمن / دلو 1403 👈7 شعبان 1446👈6 فوریه 2025 🕋 مناسب های دینی و اسلامی. 🎇 امور دینی و اسلامی. ❇️ روز بسیار شایسته و خوب و خوش یُمنی است برای همه امور خصوصا: ✅آغاز نویسندگی و نگارش کتاب مقاله و... ✅شروع به عمارت و ساخت و ساز. ✅درختکاری. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅شکار و صید و ماهیگیری. ✅مناظره و بحث و گفتگو. ✅شروع به کسب و کار. ✅مسافرت. ✅اقدامات قضایی. ✅و دیدار روسا خوب است. 🤒 مریض امروز زود خوب می شود. 👶 مناسب زایمان و نوزاد برای پدر و مادر و خودش مبارک و خوش قدم باشد. 🚘 مسافرت: مسافرت خوب است. 👩‍❤️‍👨مباشرت امروز : فرزند هنگام زوال ظهر، درستکار و عاقل و دانا باشد. 🔭احکام نجوم. 🌗 امروز قمر در برج جوزا است و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است. ✳️ارسال جنس به مشتری. ✳️خرید و سفارش جنس. ✳️معامله املاک و مستغلات. ✳️مبادله سند و قولنامه. ✳️تاسیس شرکت و امور مشارکتی. ✳️امور تعلیمی و آموزش مثل آموزش رانندگی. ✳️و آغاز نویسندگی نیک است. 🟣کتابت ادعیه و احراز و نماز و بستن حرز خوب است. 💑مباشرت امشب: (شبِ جمعه) ،فرزند پس از فضیلت نماز عشاء سخنوری توانا و کلامش بجا و موثر واقع خواهد شد. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت : طبق روایات، (سر و صورت) در این روز ،باعث دولت می شود. 💉💉حجامت فصد خون دادن. یا و فصد باعث مرگ ناگهانی می شود. 😴😴 تعبیر خواب امشب: خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از ایه ی 8 سوره مبارکه "انفال" است. لیحق الحق و یبطل الباطل... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود بین خواب بیننده و دیگری اختلافی پیش آید و دعوا را نزد قاضی یا حکم برند و معلوم شود حق با خواب بیننده است و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن: 🔵 پنجشنبه برای ، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است. 👕👚 دوخت و دوز: پنجشنبه برای بریدن و دوختن روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد. ✴️️ وقت استخاره : در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن) ❇️️ ذکر روز پنجشنبه نیز: لا اله الا الله الملک الحق المبین ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه موجب رزق فراوان میگردد . 💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنجشنبہ و ياد درگذشتگان😔 🥀 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ🙏        🙏   التماس دعا  🙏 🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 🥀پنجشنبہ رسید... 🥀 هفته ی پیش خیلی ها 🥀کنار خانوادشون بودند 🥀و امروز نیستند... 🥀یادمون باشه فرصت ها به همین کوتاهی هست😔 🥀برای شادی روح رفتگان 🥀و صبر بازماندگان فاتحه‌ای قرائت کنیم 🙏 🍃💐🍃
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 بهتر زندگی کنیم! 🌸🍃🍃🍃 بهتر زندگی کنیم! از خوشی های کوچک لذت ببر. بعضی از لحظات در زندگی ما هستند که ما ندونسته از کنارشون رد میشیم و نمی دونیم که ما میتونستیم اون لحظه رو قاب کنیم و بزنیم به دیوارِ خاطرات مغزمون! همه ما نیاز داریم، حداقل یک روز، بدون دغدغه و نگرانی زندگی کنیم! نگذار امید و نشاط در زندگی ات کمرنگ شود! اتفاق های خوب زمانی می افتند که باور کنی، زندگی آنقدر زیباست که می توانی با کار های کوچک، لبخند بر لب های خودت و دیگران بیاوری! بعضی چیزها در زندگی، خیلی بالاتر از دارایی هستند. یکی از آن‌ها توانایی خوش بودن با چیز های ساده است!
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد اول باهام مخالفت کرد و گفت این راهش نیست و همه چیز بدتر می
📜 🩷 فریدون با اصرار زیاد آقا اسماعیل رو راضی کرد که تو اتاق خودش بخوابن و منم رفتم تو اتاقم و از خستگی سریع خوابم برد. صبح روز بعد با صدای در زدن از خواب بیدار شدم. سریع روسریمو سرم کردم و درو باز کردم. آقا اسماعیل لبخند به لب یه تیکه نون سنگک و یه قالب کوچیک پنیر رو جلوم گرفت و گفت: سریع صبحانتو بخور و آماده شو که بریم دنبال اتاق. چشمی گفتم و سریع نون و پنیر رو خوردم و رفتم پایین و راه افتادیم. تو افکار خودم بودم که اقا اسماعیل گفت: دخترم چقدر پول داری؟ _ راستش هیچی فقط یه مقدار طلا دارم. + اونقدری هست که بشه باهاش جایی رو گرفت؟ _ والا من نمیدونم. از این چیزا سر در نمیارم. طلاها رو که بهش نشون دادم گفت: خوبه اول میریم یه جارو پیدا میکنیم و بعد طلاها رو میفروشیم. _ چشم خدا از بزرگی کمتون نکنه. به چند جا سر زدیم ولی اکثرا یا محیطشون خوب نبود یا اگه خوب بودن پولشون زیاد بود. تا آخر یکی از همین صاحب خونه ها بهمون گفت یکیو میشناسه که هر اتاق از خونشو به یه خانواده اجاره میده. گفت اینجوری برای یه زن تنها هم هزینش مناسب تر درمیاد و هم امنیت بیشتری داره. با آقا اسماعیل آدرسشو گرفتیم و رفتیم سر زدیم. خونه ی زیاد جالبی نبود. زیادی قدیمی بود و یه اتاق تنگ و ترش نشونمون دادن که نورگیر خوبی هم نداشت و همون لحظه که رفتیم توشو ببینیم پر از حشره و سوسک و کثیفی بود. برای منی که تو فضای باز و باغ بزرگ شده بودم خیلی سخت بود ولی چاره ای نداشتم. قیمتش خیلی مناسب بود و اینجوری حتی یه مقدار پول از طلاهامم اضاف میومد و میتونستم باهاش مدتی زندگیمو بگذرونم. آقا اسماعیل مردد نگاهی بهم کرد و گفت: چطوره؟ میتونی اینجا بمونی؟ _ بله آقا خوبه. خودم درستش میکنم. خلاصه با صاحب خونه قرارداد بستیم و بعد با آقا اسماعیل رفتیم بازار طلاها رو فروختیم و پول خونه رو دادیم و چند تا تیکه ظرف و ظروف و یه قالیچه و پشتی و یه پیک نیک خریدیم و برگشتیم خونه. کلید رو که بهم دادن و وارد اون اتاق شدم، واقعا حالم بهم خورد از درو دیوارش. آقا اسماعیل گفت: درست میشه دخترم، با هم تمیزش میکنیم. _ نه خیلی ممنون شما تا الانم در حقم بزرگی کردید. نمیدونم اگر نبودید چجوری از پس این کارا بر میومدم؟