eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 تاثیرات مدیریت ناصحیح مالی: 🔷 اگر پولتون رو درست مدیریت نکنید، ممکنه باعث دعوا و اختلاف توی زندگی مشترک بشه. مثلاً اگه یه زوج بدون برنامه‌ریزی و به‌طور ناگهانی یه خرید بزرگ و گرون‌قیمت انجام بدن، ممکنه به خاطر تفاوت نظرات درباره نیازها و اولویت‌ها، مشکلات و تنش‌هایی به وجود بیاد. اینجوری ممکنه همه چیز به هم بریزه.
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 بعد از خواندن داستانم برام دعا کنید.... 🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 زندگی من سلام...طاعات قبول . داستان های زندگی بقیه رو خوندم برای بعضی ها ناراحت شدم و برای بعضی ها خوشحال ...منم الان جایی از زندگی ام وایستادم که امیدم از همه جا قطع..بعد خوندن داستان زندگیم برام دعا کنید من یک زن ۳۱ ساله هستم .توی یه شهر کوچیک که همه همدیگه رو می‌شناسن به دنیا اومدم .از روزی که یادمه همیشه توی خونه ی ما دعوا یا مشکل بود ...از مادر و پدرم محبتی ندیدم نه من تنها بلکه همه ی بچه ها ....هیچ وقت ندیدم مامان بابام مثل دو تا آدم عادی با هم حرف بزنن یا قهر بودن یا فحش و دعوا ..اول دبیرستان بودم که برادر کوچیکتر از خودم سرطان گرفت و فوت شد 😔شاید تنها کسی که توی این خونه خوشبخت شد همین برادرم بود که رفت 😔😔دوتا خواهر و یه برادر بزرگتر دارم ...برادر بزرگترم از بی مهری خونه پناه برد به دوست و رفیق و درگیر اعتیاد شد و تا الان که خودش بچه داره هنوز درگیره و دیگه نمیتونه رها کنه 😭.خواهرای بزرگترم ازدواج کردن و رفتن بماند که برای جهاز هر کدوم کلی دعوا و مشکل داشتیم ....سال آخر دبیرستان بودم که برام خاستگار اومد ..دوست چند ساله ی بابام بود و برای پسرش اومده بود ....همه گفتن خوبه ..منم با خودم گفتم از این خونه و غصه هاش میرم بیرون ولی نمیدونستم که از چاله توی چاه میفتم😔 از همون دوران عقد وقتی به قصد کشت کتکم زد فهمیدم که اشتباه کردم ولی دم نزدم به خاطر آبروی بابام 😔گفتم درست میشه .... من تا روز عقد شوهرم و ندیده بودم ولی اون به جای اینکه یه کاری کنه محبتش به دلم بیفته با کاراش و حرفاش کاری کرد که روز به روز حس تنفرم بیشتر بشه😔برای رابطه خیلی مهم بود ...اگه هم من و بیرون می‌برد یا چیزی میخرید خیلی سریع در قبال اش از من رابطه میخواست .و این فکر و توی ذهن من کاشت که من و فقط برای رابطه میخواد 😔گذشت و عروسی گرفتیم باز هم سر جهاز من همون مشکلات و دعوا ...مادر شوهرم هم میخواست زرنگ بازی در بیاره و از سر و ته همه چی بزنه ...بیشتر اون عروسی برای من یه کابوسه تا عروسی 😔بعد عروسی بازم با کتک به حجله رفتم چرا فقط چون من ترسیده بودم ولی به جای اینکه محبت ببینم سیلی خوردم 😔😔بازم دم نزدم ....سعی می‌کردم وقتی شوهرم میاد لباس قشنگ بپوشم غذام باب میلش باشه کم خرج کنم ...ولی اونقدر این چیزا به چشمش نیومد که منم همه رو فراموش کردم 😔😭دو سال گذشت مثل همه روزای خوب و بد داشتیم ولی چیزی که آزارم میداد این بود که همیشه توی دعواها چه مقصر بود همسرم چه من اصلا از بحث دعوا خارج میشد و همش میگفت تو من و نمیخواستی تو رو به زور دادن به من ...تا با این شیوه دهن من و ببنده و خودش پیروز باشه ...یا هم بارها بهم میگفت برو خونه ی بابات چون میدونست نمیخوام بابام یا خانوادم از مشکلاتم چیزی بفهمن همیشه از نقطه ضعفم سوء استفاده می‌کرد. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت56 خیلی ناراحت بودم. وقتی فهمیدم باردارم حالم بدتر از قبل شد. به خ
📜 🩷 اولش فکر میکردم که کار درستی کردم ولی هرچی بیشتر بهش فکر میکردم حالم بدتر میشد. من بچه ی خودمو کشتم سوری میفهمی؟ اصلا نمیخوام اون حسی که من تجربه کردم تو هم تجربه کنی. _ ولی آخه تو شوهر داشتی شرایطت با من فرق میکرده. + تو هم شوهر داشتی. خلاف شرع که نکردی. بعدم الان از همه ی اون آدمایی که برات حرف درست میکنن دوری. این بچه یه روزی میشه همه چیزت. این کارو با خودت و اون نکن. منو ببین! یه گناهی کردم و هنوز دارم تاوانشو پس میدم. _ علی آقا نبخشیدت؟ الان کجاست؟ فائزه با چشمای پر اشک به گوشه ای خیره شد و گفت: چرا بخشید. اون قلبش مهربونتر از اونیه که کینه تو دلش نگه داره. _ پس الان کجاست؟ + همون موقع که خونه ی دوستش بود من دوباره حالم بد شد و کارم به بیمارستان کشید. به برادرشوهرم گفتم بهش خبر بده. اونم اینقدر منو دوست داشت که نتونسته بود بی تفاوت باشه و خودش رو رسوند پیشم. دلش طاقت نیاورد و وقتی دید خیلی حالم بده و پشیمونم منو بخشید. گفت بازم میتونیم مامان وبابا بشیم. منم همینطور فکر میکردم ولی یه مدت بعدش مشخص شد که اون س..ق..ط غیراصولی ای که انجام دادم آسیب جبران ناپذیری بهم زده و دیگه بچه دار نشدم. از بخت بد من بعد از اون ماجراها من تازه به علی علاقه مند شدم ولی دیگه نتونستم براش بچه ای بیارم. علی عاشق بچه بود و نخواستم بیش از این خودخواه باشم و علی رغم اصرارای زیادش دو سال پیش ازش جدا شدم. دلم نمیخواست با حسرت بچه زندگی کنه برای همین بعد چند سال زندگی مشترک وقتی فهمیدم دیگه هیچ امیدی نیست بهش گفتم هیچوقت عاشقش نشدم و دوس دارم ازش جدا بشم. کاری کردم که باور کنه. اونم با قلب شکسته ازم جدا شد ولی اینجوری براش بهتر بود. حالا دیگه میتونه پدر بشه و شاهد بزرگ شدن بچه هاش باشه. _ فائزه تو چکار کردی با زندگیت؟ هنوزم داری اشتباه میکنی! چجوری تونستی کسی که دوست داره رو رها کنی؟ + چون دوسش دارم و برام مهمه این کارو کردم. _ بعد از جداییتون ازدواج کرد؟ فائزه با صدای آهسته ای گفت: تا اونجایی که من خبر دارم نه! _ میبینی جداییتون اونو خوشبخت نکرده. اون مطمئنا هنوز تو فکر توئه و منتظرته.
‼️خانم‼️ ❌وقتی مرد خونه رفته تو خودش و داره رو یه چیزی فکر میکنه فورا بهش متلک نگین فورا نگین: چی شده؟؟؟؟ کشتیات غرق شده ... چته چرا اینقدر رفتی تو خودت... و حرفایی از این قبیل.... 🔹لطفا اجازه بدید در خلوت خودش فکر کنه این خلوت و تنهایی برای رفع مسائلی که ذهنشو درگیر کرده لازمه. در چنین زمانهایی فقط یه چیزی برای پذیرایی برای او ببرید و بدون کلام و مزاحمت اجازه بدهید فکر کند و هرگز گمان نکنید که این حالت به معنای دوست نداشتن شماست. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
که دائما نا آرام و ، هر چه زیبا و خوش اندام هم باشند هرگز همراه خوبی در نیستند. اینها یاد گرفته اند چگونه هر را با یک جدید مخلوط کنند. چنان چه فعلا دلیلی بر همسر نداشته باشند از این می ترسند که همسرشان در آینده کند. که مقابله با آن در اختیار آنها نباشد. فرض می کنند که اگر همسرم نماند چه می شود...اگر شوم و نتوانم دیگر به وظایفم عمل کنم...اگر مهر و همسرم را از دست بدهم و هزاران اگر دیگر که همه روی اخلاق و آدم تاثیر می گذارد... بدیهی است که با وجود چنین نمی توان به دیگران کرد یا خوش برخورد بود. این بی قراریها خود فرد را که از می اندازند هیچ، زندگی را نیز به تنگ می آروند.
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 روزی چنار به نی گفت: دوست من، واقعاً حق داری اگر اعتراض کنی. با کم ترین باد، ساقه ات خم می شود. اگر پرنده ای رویت بنشیند انگار که زیر بار سنگینی رفته باشی از وسط خم می شوی. اگر لااقل در لابلای شاخ و برگ من متولد می شدی، من می توانستم با این همه شاخ و برگ از تو محافظت کنم. ولی تو در کنار آب و در جای مرطوب می رویی. واقعاً طبیعت در مورد تو عادلانه رفتار نکرده. حق با شماست. من ظاهری نحیف دارم. نگرانی شما را می فهمم. ولی توجه داشته باشید که من خم می شوم ولی نمی شکنم. هنگامی که نی در حال صحبت کردن بود، طوفانی بسیار سخت از دور آمد. چنار در مقابل ضربه های مستقیم باد مقاومت کرد. نی از وسط خم شد. ولی طوفان نیرویش را دو برابر کرد و آن چنار پر شاخ و برگ عظیم را از ریشه درآورد. وقتی باد آرام گرفت، چنار به زمین غلتیده بود. در حالی که نی با متانت تمام افراشته بود. ✍ پیام دو لافونتن این است که به ظاهر افراد اعتماد نکنیم! قوی ترین همیشه آنی نیست که ما فکر می کنیم. هم چنین، این داستان به ما می آموزد که در زندگی گاهی بسیار مفید است اگر بتوانیم ملایم تر و انعطاف پذیرتر باشیم تا طوفان بگذرد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سیاست زنانه 👸 ❌از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه. 🌺ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید، 💢اینکه بیاین مستقیم بهش بگین: تو اصلاً من رو نمیبینی!! 🦋مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید ⭕️به همین سادگی نگید:  شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ... بلکه از فرصت استفاده کنید. ❣ برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید😍 ❣و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... 🥲 ❣اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین تشویقش کنید🎉🫂 ❣و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم می بخشمت! ...  😉 ♨️خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده...🥰 ❤️
خانم خونه 🌸🍃تشکر و سپاسگزاری از شوهرتان، برای زحمتها و سختیهایی که برای تهیه مخارج زندگی میکشه ؛ انگیزه هاشُ، برای تلاش دو چندان می کنه پس هیچ وقت نگین وظیفشه... برای اینکه زندگی خوب و خوشی داشته باشیم، لازمِ که قدر محبت ها و زحمات همدیگه رو بدونیم، و از هم تشکر کنیم🥰 ❤️
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺     💢نسبـت به ناراحتـی همسـرت؛ بی‌تفاوت نباش" ✍وقتی بحثتون میشه و دلخوری پیش میاد؛ نزار دلخوری به روز بعد بکشه از دلش دربیار و بی‌تفاوت نخواب. این حس بی‌تفاوتی، از تلخ‌ترین‌ احساس‌هاست که روح و روان همسرتون رو آزار میده. 👈همون شب ناراحتی رو چال کن تا روز بعدتون رو با شادی و رضایت ازهم شروع کنید و گرنه روزی که با ناراحتی از شب قبل شروع بشه، اون روز هم هدر میره. حیف هستند روهزای عمر و جوونیتون. نزار به کام خودت و شریکت تلخ بمونه، با مهربونی و از خودگذشتگی. نترس کوچیک نمیشی. 👈بازم میگم اگه گذشت آدم رو کوچیک می‌کرد؛ خدا با این همه گذشتش انقد بزرگ نبود. چه خوشبختند زن و شوهرهایی که حتی تو لحظات ناراحتی و دلخوری کنار هم هستن و جاشون رو از هم جدا نمی‌کنند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اگه دلت پره و گرفته ای خاطره و داستان داری درددل میخوای بکنی سوتی هاتو میخوای بگی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت57 اولش فکر میکردم که کار درستی کردم ولی هرچی بیشتر بهش فکر میکرد
📜 🩷 حالا تو منو ول کن. الان بحث سر زندگی تو و بچته. از منی که تجربه دارم بپرسی میگم اگه بکشیش صد درصد پشیمون میشی. _ نمیدونم فائزه دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه. + تو این بچه رو نگه دار اگر نخواستیش من بزرگش میکنم خوبه؟ از حرفش خندم گرفت. فائزه گفت به خدا جدی میگم. اگر فکر میکنی این بچه جلوی خوشبختیت رو میگیره یا اینکه نمیتونی ازش نگهداری کنی تو زحمتشو بکش و ازش این نه ماه نگهداری کن بقیه ی عمرش با من. خودم میشم مامانش. _ الان گیریم حرفای تو درست. همه در و همسایه اینجا فکر میکنن من مجردم. اگه شکمم بیاد بالا دیگه اینجا جایی ندارم. + این که مهم نیست یه خونه ی دیگه میگیریم. _ میگیریم؟ + آره اگه تو قبول کنی پولامونو میذاریم رو هم و یه خونه ی بزرگتر پیدا میکنیم و با هم زندگی میکنیم. اینجوری من بیشتر میتونم مراقبت باشم. دیگه زن باردار خوب نیست زیاد تنها بمونه. حرفای فائزه برام وسوسه برانگیز بود. من همیشه از تنهایی بدم میومد. این پیشنهادش خیلی خوشحالم کرد. از طرفی میترسیدم بچه رو بکشم و منم مثل فائزه بلایی سرم بیاد و دیگه نتونم بچه دار بشم. _ فائزه نمیدونم چی درسته و چی غلط. اجازه بده یکم بیشتر فکر کنم. فائزه صورتمو بوسید و گفت: من گفتنی هارو گفتم در نهایت تصمیم اصلی رو خودت باید بگیری. تصمیمت که قطعی شد بهم خبر بده. اینو گفت و برگشت اتاقش. حسابی ذهنم درگیر حرفاش شده بود. تا فرداش خیلی فکر کردم و آخر سر تصمیم گرفتم استخاره بگیرم و هرچی شد همون کارو کنم. رفتم پیش روحانی مسجد محلمون و ازش خواستم برام قرآن باز کنه. جواب استخارم طوری بود که جای هیچ شک و شبهه ای برام نذاشت و دیگه به خودم قبولوندم که باید نگهش دارم. وقتی به فائزه خبر دادم خیلی خوشحال شد و گفت: مطمئنم پشیمون نمیشی، منم همه ی تلاشمو میکنم که این راه برات آسونتر بشه. از وقتی تصمیم گرفتم نگهش دارم انگار خودمم از برزخ بیرون اومدم و آروم شده بودم. فقط تنها نگرانیم کارم بود که میترسیدم به خاطر بارداری از دست بدمش. درواقع روم نمیشد برم به رییسمون بگم که باردارم برای همین تصمیم گرفتم تا شکمم بزرگ نشده حرفی نزنم و دفعه ی بعد که آقا اسماعیل اومد شهر موضوعو بهش بگم تا خودش با آقای کلاهی مطرحش کنه.