🙇🏻♂️نقش فرصتسوزی در پیدایش حسرتها
📛برخی آدمها وقتی به گذشته خود میاندیشند و عمر از دست رفته خود را مینگرند، چنان غرق در افسوس و حسرت میگردند که گویا هیچ امیدی برای آنان باقی نمانده است و دچار یأس و اضطراب میشوند؛ و زانوی غم در بغل میگیرند.
💠در این خصوص امام علی علیهالسلام با بیانی شیوا فرمودند: «لاتُشعِر قَلبَکَ الهَمَّ علی مافاتَ، فَیَشغُلَکَ عمّا هُوَ آت»؛ «دل خود را بر اندوه آنچه از دست رفته و گذشته است، مشغول مساز تا تو را ازآنچه خواهد آمد، غافل نسازد و بازندارد». درواقع امام علیهالسلام متوقف ماندن درگذشته و از دست دادن فرصتها را عامل حسرتها میداند که دامان غالب مردم را میگیرد.
♻️استفاده بهینه از فرصتها، کار امروز را به فردا وانگذاشتن و حساسیت بر روی ثانیههای عمر داشتن، ازجمله عواملی هستند که موجب موفقیت و امیدواری انسان در زمینههای فردی، اجتماعی و معنوی میشوند.
☑️درواقع با عبور و عبرت از گذشته و ترسیم نقشه راه برای آینده، میتوان از گذشته خود چراغی ساخت برای تاریکیهای غبارآلود آینده. غصّه برگذشته زمانی ارزش دارد که بتواند در ما انگیزهای برای ساختن آینده را پدید آورد.
🌷🌸🍃🌼🍃🌸🌷
❤️
🔴 کمک عاشقانه
💠 زوجهایی که در انجام کارهای منزل به یکدیگر کمک میکنند، در زندگی مشترک خوشبخت هستند.
💠 و نسبت به بقیهی زوجها #شادتر زندگی کرده و محبوبیتشان روز به روز بیشتر میشود.
💠 گاه با ابراز این جمله که: "میخواهم کمکت کنم" و یا اینکه: "الان چه کاری از دستم برمیآید؟" محبت و عشق را به همسر خود هدیه دهید!
❤️
#بانو_جان 🤍
🔖خوب است زن پشت مردش باشد
خوب است تا تقی به توق خورد ، نرود
خوب است با هر دعوایی سکوت کند
خوب است خیانت دید بماند و ببخشد.
❗️اما بانو جان خانومانه گَریَت را تا حدی خرج کن
نکند یک وقت از خانوم بودنت یک احمق بسازی
که اگر این شد
فاتحه دل و رابطه و زندگی ات را بخوان
دیگر بخشیدن وظیفه ات میشود
که اگر یک روز نبخشی میگویند چه نانجیب شده است دختر ِ چشم سفید
♥️🍀
✅ چه چیزهایی مرد رو آزار میده❓
#اختلاف_سلیقه، اختلاف باور، احساس چك شدن ، مردها را آزار میدهد.
به فكر چك كردن گوشی نباشید.
یک باور اشتباه این است كه چون ما زن و شوهر هستیم، #باید از محیط كار هم، گوشی شخصی، صحبتهای شخصی همسرمان با مادر یا همكارهایش و. . . مطلع باشیم.
هرگز پرسشهای زنجیرهای نپرسید.
سوالهایی مثل اینكه كی بود زنگ زد؟ چیكار داشت؟ چی میگفت؟ و. . .
خیلی وقتها مردها چون حوصله پاسخ دادن به این سوالها را ندارند جواب دادن را از سر خودشان باز میكنند.
#گاهی همین مساله منجر به اختلاف زن و شوهر میشود و خانم احساس میكند كه مورد توجه قرار نگرفته یا آقا فكر میكند كه خانم در مسائل شخصیاش خیلی دخالت میكند.
اگر ناراحت است به او فرصت دهید بعدا حرف بزند.
#مردها برخلاف خانمها زمانی كه در بیرون منزل درگیری فكری پیدا میكنند یا از مسالهای ناراحت و دلخور هستند همان لحظه در موردش صحبت نمیكنند و بعد از مدتی راجع به همان موضوع شروع به صحبت میكنند و این بخشی از طبیعت مردهاست؛ پس اصرار بیخودی برای صحبت كردن نكنید.
رابطه زناشویی👩❤️👨
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت82 سرور اومد پیشم و گفت خاله کجا رفت؟ چرا منو نبرد؟ منم میخوام برم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت83
باشه عزیزم خیره ان شاالله.
با هم برگشتیم تو سالن و حرفای فائزه رو عنوان کردم.
فریبرز هم سریع تایید کرد و گفت حرفاتون درسته. تا هروقت بخواین میتونید فکر کنید و بچه هارو هم میارم ببینید.
خلاصه اون شب گذشت و بعد از چند بار رفت و آمد کردن و دیدن بچه ها و سبک سنگین کردن فائزه جواب مثبت داد ولی شرط گذاشت که چند ماه نامزد باشن تا بهتر همدیگه رو بشناسن و فریبرز هم قبول کرد.
از موقعی نامزدی کرده بودن روحیه ی فائزه خیلی بهتر شده بود و دیگه خبری از اون حساسیت ها نبود و دوباره شده بود همون فائزه ی خوش رو که قبلا میشناختم.
سه چهار ماهی گذشت و به گفته ی فائزه بچه های فریبرز هم خیلی باهاش جور شده بودن و دیگه نگرانی ای نداشت و بالاخره رضایت داد که ازدواج کنن.
چون هردو قبلا ازدواج کرده بودن و اون زمان هم جنگ بود و جو جامعه طوری بود که خیلیا تو در و همسایه و فک و فامیل عزیزی از دست داده بودن قرار شد جشنی نگیرن و یه عقد محضری کنن و تو خونه ی پدر فریبرز یه شام بدن و چند تا عکس بگیرن و برن سر خونه و زندگیشون.
چون قرار بود دیگه فائزه خونه ی فریبرز زندگی کنه باید خونه ی شهلا خانم رو تحویل میدادیم برای همین یه روز رفتم کمکش تا وسیله ها رو با هم جمع کنیم.
دوتایی مشغول کار بودیم که صدای زنگ در بلند شد. کسی که پشت در بود پشت سر هم زنگ میزد و به در میکوبید.
فائزه گفت یا خدا این دیگه کیه؟ یعنی چی شده؟
_ برو باز کن تا درو از جا نکنده.
فائزه که رفت دم در صدای یه مرد به گوشم خورد که میگفت باید با هم حرف بزنیم. چون فائزه جلوی دیدم بود نمیفهمیدم کی جلوش ایستاده. خیلی نگران شده بودم. روسریمو سرم کردم و رفتم تو حیاط. جلوتر که رفتم تازه دیدم کی بیرون در ایستاده. علی بود… قبلا عکسشو فائزه بهم نشون داده بود.
تا دیدم علیه دیگه جلو نرفتم و برگشتم داخل. نمیدونستم دارن به هم چی میگن. یه ربع ساعتی حرف زدن و فائزه درو بست و اومد داخل. بدون حرف نشست و مات به جلوش نگاه میکرد.
با نگرانی پرسیدم خوبی فائزه؟ علی بود آره؟ اینجا چکار میکرد؟
فائزه انگار ماتش برده بود. دستی به شونش زدم و گفتم میشنوی؟
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
📚#داستان_کوتاه
#مراقبت
پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت:تو نگران چی هستی؟
دختر جوان هم حرفش را زد:همون طور که خودت میدونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره...باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد،اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان.
پسر جوان آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت...
هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع و ویلچر نشین شد.
پسر جوان رو به مادرش گفت:بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟
مادر پیرش با عصبانیت گفت:مگه من مُردم که ببریش آسایشگاه؟خودم تا موقعی که زمینگیر نشدم ازش مراقبت میکنم.
پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد.
زن جوان انگار با نگاهش به او میگفت: شرط ضمن عقد رو باطل کن!
#حــدیث
❤️قال امام صــادق علیه السلام:
اگر دوست دارى خداوند بر #عمرت
بيفزايد پدر و مادرت را خــوشحال
ڪـــن.
┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
#واقعا_زيباست
وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند
و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم
بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...
پس فروتن و متواضع باشیم...
نه مغرور و متكبر...
پس به چه مینازید؟!
عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تا كه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!
بر درِ خانه نوشتند؛ درگذشت
⚘|❀ ❀|⚘
.
❌عادت به زیاد حرف زدن
باعث میشه شما راز دار زندگیت نمونی....❌
زیاد صحبت کردن و خودافشایی عادت هایی اند که در بسیاری از موارد با انگیزه جلب توجه ، صمیمیت و گرم بودن افراد در جمع انجام میشه 🗣
در صورتی که برای جلب توجه دیگران و تبدیل شدن به یک فرد گرم و صمیمی نیازی به افشای رازهای زندگیتون نیست ،
کافیه به صحبت های دیگران خوب گوش کنید و به اونها بازخورد مثبت بدید ...🤝🙏