6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه فکر میکنی رابطهات هیچوقت درست نمیشه
ازت میخوام قبل از اینکه درباره اتمام رابطهات تصمیم بگیری، خودت قدمی برای بهبود رابطهات برداری مهربون🌱
چون رابطه عاطفی مثل یه ساعته و هر یک از طرفین، مثل چرخدندههای ساعت هستن؛ وقتی یکی از چرخدنده ها شروع به حرکت میکنه، بقیه اجزای ساعت هم شروع به حرکت میکنن✅
پس قدمهای کوچیک تو میتونه همون جرقهای باشه که رابطهتون نیاز داره. این قدم کوچیک، حتی میتونه یه پیام ساده باشه که توی اون پیام به شریک زندگیت بگی «بهت فکر میکنم»🌺
مهربون یادت باشه، تغییرات بزرگ همیشه از همین حرکتهای کوچیک شروع میشن. وقتی خودت برای بهبود رابطهات تلاش میکنی، احتمال زیادی هست که دیوار مقاومت طرف مقابلت هم کم کم فرو بپاشه و حال خوب به رابطهتون برگرده❤️
🌿🌺﷽🌿🌺
#پای_درس_استادمحمدشجاعی
🦋نقش بزرگی روح در قانون جذب
⁉️ اگر روح بزرگ شد چه اتفاقی میافتد؟ اساساً نقش بزرگی روح در زندگی چیست؟
✅ از اینجا وارد قاعدهای میشویم که غربیها راجع به آن خیلی سروصدا کرده اند و برایش دهها کتاب نوشته اند. این قاعده همان قانون جذب است. در حالی که ما شاید هزاران قانون جذب در اسلام داریم.
♻️قانون جذب در اسلام یعنی جذب از معدن خیرات چگونه صورت میگیرد؟ معدن خیرات کیست؟
🦋 در پاسخ این مطلب باید گفت که ما یک هستی مطلق و بینهایتی داریم که به آن الله تبارک و تعالی میگویند.
🌺🌿ما هم جلوههای او هستیم با محدودیتهای خودمان. هر چه خروجیهای شما بیشتر باشد، دریافت ها هم بیشتر است.
😍 آدم هر چه دست از بخل خودش برمیدارد، خدا به او بیشتر میدهد. بخل در هریک از بخشهای انسانی، فرقی نمیکند؛ به محض اینکه شما دست از خودت برمیداری، در حقیقت دست از محدودیت برداشته ای و اتصال به بینهایت برقرار کرده ای.
✔️دعواها، درگیریها، طلاقها، دشمنیها آنجایی هست که دوطرف یا یک طرف تنگنظر است و محدودیت دارد و بزرگ نیست. وقتی بزرگ هم نباشد، سوءظن، اتهام، بدبینی و... پیش میآید.
✅ پس وقتی روح بزرگ میشود، دریافت از بالا بیشتر میشود. این قاعدۀ بزرگی روح است.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💔 ملاک های اشتباه
تناسب تحصیلی
❣️تناسب تحصیلی هم یکی از موانع جدی در مسیر تسهیل ازدواج محسوب می شود.
اگر بنا باشد که همه جوان ها تناسب تحصیلی را یکی از ملاک های اصلی برای ازدواج بدانند، ازدواج به سختی سرخواهد گرفت.
❣️با نگاهی واقع بینانه به جامعه، پی می برید که حساسیت نسبت به این معیار، چه اندازه در سخت شدن ازدواج مؤثر است.
❣️از سویی با توجه به اینکه آمار می گوید، در چند سال اخیر همیشه اکثریت ورودی های دانشگاه ها با دختران بوده است، از سوی دیگر، وقتی از تسهیل در امر ازدواج سخن می گوییم، می خواهیم سن ازدواج را پایین بیاوریم.
❣️با توجه به اینکه دختران زودتر از پسران به ازدواج می رسند، بدون تردید، سن مطلوب برای ازدواج آنان همان سن تحصیل در دانشگاه است.
❣️حال اگر بنا باشد که هر دختر تحصیلکرده ای با پسری ازدواج کند که حداقل در همان اندازه تحصیلات دارد، به راحتی می توان نتیجه گرفت که بسیاری از دختران نمی توانند ازدواج کنند. از طرف دیگر پسران در ازدواج، توقعاتتان دچار مشکل می شوند.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه حل های دوری از منفی ها
💌"بهرحال ما در دنیایی زندگی می کنیم که منفی ها و افراد منفی دور و بر ما هستند و هر لحظه می توانند به سراغ ما آمده وذهن ما را درگیر منفی های خود کنند ، در این وضعیت – که کم هم پیش نمی آید – چه کنیم ؟"
👌4 راهکار مفید در اینجا برای دوری از منفی ها بیان می کنیم :
✔️1-تا جایی که میشه از منفی ها فاصله بگیریم.مثل خواندن حوادث و یا دیدن صحنه های دلخراش و یا فیلم های ناگوار...
✔️2_تا جایی که می توانیم خودمان جملات منفی بکار نبریم ، مثلا ما اگه شانس داشتیم که... یا خر ما از کره گی دم نداشت...
✔️3_خودمان موسیقی منفی گوش ندهیم ،مسلما وقتی که آهنگی رو مدام تکرار می کنید که مثلا در اون میگه حالم بده، حالم بده... انتظار حال خوب از خودتون نداشته باشید..
✔️4_تا جایی که امکان دارد رابطه ی خود با افراد یا کانالها و صفحات منفی به حداقل برسانیم.
☀️امام صادق فرمودند که از پدر شنیدم " تَرک اموری که برای تو سودی ندارد، از نیکی است"☀️
#استاد_فرهنگ
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت84 سوری فائزه که انگار تازه از رویا در اومده بود گفت باورم نمیشه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت85
🌸🍃
اصلا من دیگه در این مورد دخالتی نمیکنم. فقط خواهش میکنم همین امروز تصمیمت رو بگیر و اگر فریبرز رو نمیخوای سریعتر بهش بگو.
وقتی دیدم فائزه تو فکر قبول کردن علیه دیگه بیشتر از این موندن رو جایز ندیدم و برگشتم خونه. مرتضی که از سر کار اومد موضوع رو بهش گفتم و اونم خیلی جا خورد ولی گفت ما دخالت نکنیم بهتره چون بحث یه عمر زندگیه و باید خودش تصمیم بگیره.
خلاصه بعد از چند روز بی خبری از فائزه دست آخر یه شب فریبرز اومد در خونمون که با مرتضی حرف بزنه. موضوع رو بهش گفته بود و گلگی کرده بود که چرا با احساس و وقتش بازی شده. مرتضی هم عذرخواهی کرده بود و گفته بود ما فقط معرف بودیم دیگه تصمیمات بعدش رو خودتون گرفتید و واقعا ما نمیدونستیم اینجوری میشه. یه جورایی رابطه ی بین فریبرز و مرتضی هم شکراب شد ولی دیگه کاری از دست ما برنمیومد.
دو هفته ای از این قضایا گذشت و خبری از فائزه نشد. هم خودم نگرانش بودم و هم سرور خیلی سراغشو میگرفت برای همین یه روز بعد از ظهر بلند شدم رفتم در خونش تا ببینمش. درو که باز کرد و منو دید کاملا مشخص بود جا خورده ولی به روی خودش نیاورد و برخورد بدی نکرد و رفتیم داخل.
فائزه رفت تو آشپزخونه تا برامون وسایل پذیرایی بیاره. اکثر وسایل خونه جمع شده بود و تو کارتن بود. فهمیدم که پس تصمیمش رو گرفته و به زودی میره با علی زندگی کنه.
شربتو که جلوم گذاشت گفتم به سلامتی پس داری برمیگردی به علی درسته؟
لبخندی زد و گفت آره دیگه. تا الانم اشتباه کردم با احساس خودم جنگیدم. ببخشید که شما هم این وسط اذیت شدین.
با وجود اینکه از دستش یکم دلخور بودم با دیدن خوشحالیش کلا یادم رفت و گفتم همین که تو خوشبخت باشی ما هم راضی هستیم. بالاخره قسمت این بوده.
فائزه گفت نمیدونی چقدر علی خوشحاله. ایشالا آخر همین هفته عقد میکنیم و میرم خونه ی علی.
چون فائزه همیشه خیلی کمکم کرده بود منم تصمیم گرفتم با وجود همه ی جریاناتی که پیش اومده بود کنارش باشم تا خاطره ی خوبی براش بمونه. چون میدونستم به خاطر گذشتش زیاد با خانوادش صمیمی نیست و دلم نمیخواست روزای به اون مهمی رو تنهایی بگذرونه.
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#قشنگه_بخونید
🌸🍃🍃🍃
یادمه وقتی بچه بودیم
یه سالی موقع برداشت برنج، بارون عجیبی زد...
همه محصول رفت زیر آب یا جاهایی که شرایط باز بهتر بود حسابی میرفتی تو گِل...
خلاصه با کلی تاخیر...با کلی ضرر بابابزرگم محصول اون سالشو بالا آورد...
پای صحبتش که مینشتی میگفت خدا رو شکر امسالم محصولمون رو بالا آوردیم...
گفتم حاجی کلی محصول آسیب دیده...کلی هزینه بیشتر واسه برداشت دادی...باز میگی خدارو شکر؟
گفت این همه سال عمر کردم شاید دو سه باری این شرایط رو دیدم...
وقتی اوضاع اینطوری میشه باز من شکر میکنم...
شکر اون روزایی که بی مشکل محصولمو بالا میاوردم...
قرار نیست دنیا همیشه یه جور باشه...
یه روز با تو و یه روز خلاف میل تو عمل میکنه...
یاد بگیر تو هر دو روز شکرگزار باشی.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت85 🌸🍃 اصلا من دیگه در این مورد دخالتی نمیکنم. فقط خواهش میکنم همین
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#پارت86
خلاصه هرکاری از دستم برمیومد تو اون مدت براش انجام دادم و چون علی خونه ی جدید گرفته بود تو کارای چیدن خونه و نقل مکان کمکشون کردیم و مرتضی هم با علی آشنا شد.
علی به نظر مرد خیلی خوبی میومد و طوری عاشقانه به فائزه نگاه میکرد که به فائزه حق میدادم که نتونه چشمشو رو همچین عشقی ببنده. خلاصه طی یه عقد محضری دوباره با هم ازدواج کردن و به زندگی مشترکشون برگشتن.
بعد از ازدواجشون اینقدر که علی مرد خوب و خوش اخلاقی بود که دیگه بیشتر از پیش با هم صمیمی شده بودیم و روابط خانوادگیمون بیشتر شده بود.
یک سال دیگه هم گذشت و همه چیز خوب بود و فائزه و علی هم خوشبخت بودن. تنها چیزی که تو زندگیشون کم بود وجود یه بچه بود هرچند که علی اصلا شکایتی در این باره نمیکرد ولی فائزه همیشه از این موضوع ناراحت بود و دلش بچه میخواست. وقتی دیدم اینقدر از این قضیه ناراحته یه روز که تنها بودیم بهش گفتم چرا یه بچه رو به سرپرستی نمیگیری؟
فائزه یکم تو فکر فرو رفت و گفت همه ی مردا دوس دارن یه بچه از خودشون داشته باشن نه اینکه بچه ی مردمو بزرگ کنن.
_ همیشه هم اینطوری نیست. مگه مرتضی نبود که همه کار برای سرور کرد و الان هیچ فرقی بین بچه ها نمیذاره؟ علی هم مرد خیلی مهربون و خوبیه. مطمئنم اگه باهاش صحبت کنی قبول میکنه.
چند روزی گذشت و هر بار به فائزه میگفتم میگفت قدرت اینو ندارم که به علی همچین پیشنهادی بدم. با اون کاری که من با بچمون کردم اصلا دیگه روم نمیشه در این باره باهاش حرفی بزنم.
گفتم این حرفا چیه؟ علی تو رو بیشتر از هر چیزی تو این دنیا دوس داره و مطمئنم اگه بدونه تو خوشحال میشی با این پیشنهادت موافقت میکنه.
خلاصه اینقدر به فائزه قوت قلب دادم تا بالاخره با علی حرف زد و همونطور که حدس میزدم خیلی زود قبول کرده بود.
اول میخواستن برن از بهزیستی بچه بیارن ولی یکی از آشناهاشون که این قضیه رو فهمیده بود گفته بود یه بچه رو میشناسه که به تازگی خانوادشو تو جنگ از دست داده و خالش ازش نگهداری میکنه ولی نگهداریش براشون سخته و میخوان واگذارش کنن به یه خانواده ی خوب.
به فائزه گفتم این خیلی موقعیت خوبیه چون دیگه نیازی نیست حتی دوندگی های قانونیش رو انجام بدی.
✅️ زندگي کردن فقط نفس کشيدن نيست،
زندگي يعني فعاليت،
يعني به کار بردن اجزا و اعضاي بدن و حواس و قواي جسماني و روحي،
👈《 به طوري که احساس کنيم واقعا زنده هستيم.》
⬅️ آن کسي که بيشتر عمر کرده است آن نيست که سال زيادتري داشته باشد،
👈 بلکه کسي است که طعم زندگي را بيشتر چشيده باشد.
فلاني در صد سالگي زير خاک رفته است، ولي از روز تولد مرده بوده است.
↩️اگر لااقل دوره جواني را خوب زندگي کرده بود، و آن وقت به گور رفته بود، يقيناً بهتر بود.
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#ظرافت_زنونه_داشته_باشیم
❣همیشه لبخند بزنیم البته جلف بازی نه وقتی کسی نگاهتون میکنه بهش یه لبخند کوتاه بزنیم ☺️
❣کمتر حرف بزنید و بیشتر شنونده باشیم 🤐
❣همیشه تو یه بحثی که در موردش اطلاعات کافی داریم بزاریم همه نظراتشونو بگن بعد ما محکم نظر قطعی و با سند و مدرکمونو بگیم اینجوری اولا همه ساکت میشن دوما میگن فلانی کاملا میدونستا اما هیچی نگفت😲
❣از شلوغ کردنو تو حرف دیگران پریدنو مخالفت های بی مورد بپرهیزیم...
❣کمتر شوخی کنیم ( مخصوصا با فامیل شوهر و جاری و مادرشوهر و خواهرشوهر ) کسی که زیاد شوخی میکنه کمتر جدی میگیرنش. اما کسی که هر از گاهی یه شوخی قشنگو مودبانه میکنه ادم خوشش میاد و همش تلاش میکنه با اون ادم گرم بگیره و با شوخیاش باعث شه طرف هم باز شوخی کنه...