eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.4هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت84 سوری فائزه که انگار تازه از رویا در اومده بود گفت باورم نمیشه
📜 🩷 🌸🍃 اصلا من دیگه در این مورد دخالتی نمیکنم. فقط خواهش میکنم همین امروز تصمیمت رو بگیر و اگر فریبرز رو نمیخوای سریعتر بهش بگو. وقتی دیدم فائزه تو فکر قبول کردن علیه دیگه بیشتر از این موندن رو جایز ندیدم و برگشتم خونه. مرتضی که از سر کار اومد موضوع رو بهش گفتم و اونم خیلی جا خورد ولی گفت ما دخالت نکنیم بهتره چون بحث یه عمر زندگیه و باید خودش تصمیم بگیره. خلاصه بعد از چند روز بی خبری از فائزه دست آخر یه شب فریبرز اومد در خونمون که با مرتضی حرف بزنه. موضوع رو بهش گفته بود و گلگی کرده بود که چرا با احساس و وقتش بازی شده. مرتضی هم عذرخواهی کرده بود و گفته بود ما فقط معرف بودیم دیگه تصمیمات بعدش رو خودتون گرفتید و واقعا ما نمیدونستیم اینجوری میشه. یه جورایی رابطه ی بین فریبرز و مرتضی هم شکراب شد ولی دیگه کاری از دست ما برنمیومد. دو هفته ای از این قضایا گذشت و خبری از فائزه نشد. هم خودم نگرانش بودم و هم سرور خیلی سراغشو میگرفت برای همین یه روز بعد از ظهر بلند شدم رفتم در خونش تا ببینمش. درو که باز کرد و منو دید کاملا مشخص بود جا خورده ولی به روی خودش نیاورد و برخورد بدی نکرد و رفتیم داخل. فائزه رفت تو آشپزخونه تا برامون وسایل پذیرایی بیاره. اکثر وسایل خونه جمع شده بود و تو کارتن بود. فهمیدم که پس تصمیمش رو گرفته و به زودی میره با علی زندگی کنه. شربتو که جلوم گذاشت گفتم به سلامتی پس داری برمیگردی به علی درسته؟ لبخندی زد و گفت آره دیگه. تا الانم اشتباه کردم با احساس خودم جنگیدم. ببخشید که شما هم این وسط اذیت شدین. با وجود اینکه از دستش یکم دلخور بودم با دیدن خوشحالیش کلا یادم رفت و گفتم همین که تو خوشبخت باشی ما هم راضی هستیم. بالاخره قسمت این بوده. فائزه گفت نمیدونی چقدر علی خوشحاله. ایشالا آخر همین هفته عقد میکنیم و میرم خونه ی علی. چون فائزه همیشه خیلی کمکم کرده بود منم تصمیم گرفتم با وجود همه ی جریاناتی که پیش اومده بود کنارش باشم تا خاطره ی خوبی براش بمونه. چون میدونستم به خاطر گذشتش زیاد با خانوادش صمیمی نیست و دلم نمیخواست روزای به اون مهمی رو تنهایی بگذرونه.
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃 یادمه وقتی بچه بودیم یه سالی موقع برداشت برنج، بارون عجیبی زد... همه محصول رفت زیر آب یا جاهایی که شرایط باز بهتر بود حسابی میرفتی تو گِل... خلاصه با کلی تاخیر...با کلی ضرر بابابزرگم محصول اون سالشو بالا آورد... پای صحبتش که مینشتی میگفت خدا رو شکر امسالم محصولمون رو بالا آوردیم... گفتم حاجی کلی محصول آسیب دیده...کلی هزینه بیشتر واسه برداشت دادی...باز میگی خدارو شکر؟ گفت این همه سال عمر کردم شاید دو سه باری این شرایط رو دیدم... وقتی اوضاع اینطوری میشه باز من شکر میکنم... شکر اون روزایی که بی مشکل محصولمو بالا میاوردم... قرار نیست دنیا همیشه یه جور باشه... یه روز با تو و یه روز خلاف میل تو عمل میکنه... یاد بگیر تو هر دو روز شکرگزار باشی. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت85 🌸🍃 اصلا من دیگه در این مورد دخالتی نمیکنم. فقط خواهش میکنم همین
📜 🩷 خلاصه هرکاری از دستم برمیومد تو اون مدت براش انجام دادم و چون علی خونه ی جدید گرفته بود تو کارای چیدن خونه و نقل مکان کمکشون کردیم و مرتضی هم با علی آشنا شد. علی به نظر مرد خیلی خوبی میومد و طوری عاشقانه به فائزه نگاه میکرد که به فائزه حق میدادم که نتونه چشمشو رو همچین عشقی ببنده. خلاصه طی یه عقد محضری دوباره با هم ازدواج کردن و به زندگی مشترکشون برگشتن. بعد از ازدواجشون اینقدر که علی مرد خوب و خوش اخلاقی بود که دیگه بیشتر از پیش با هم صمیمی شده بودیم و روابط خانوادگیمون بیشتر شده بود. یک سال دیگه هم گذشت و همه چیز خوب بود و فائزه و علی هم خوشبخت بودن. تنها چیزی که تو زندگیشون کم بود وجود یه بچه بود هرچند که علی اصلا شکایتی در این باره نمیکرد ولی فائزه همیشه از این موضوع ناراحت بود و دلش بچه میخواست. وقتی دیدم اینقدر از این قضیه ناراحته یه روز که تنها بودیم بهش گفتم چرا یه بچه رو به سرپرستی نمیگیری؟ فائزه یکم تو فکر فرو رفت و گفت همه ی مردا دوس دارن یه بچه از خودشون داشته باشن نه اینکه بچه ی مردمو بزرگ کنن. _ همیشه هم اینطوری نیست. مگه مرتضی نبود که همه کار برای سرور کرد و الان هیچ فرقی بین بچه ها نمیذاره؟ علی هم مرد خیلی مهربون و خوبیه. مطمئنم اگه باهاش صحبت کنی قبول میکنه. چند روزی گذشت و هر بار به فائزه میگفتم میگفت قدرت اینو ندارم که به علی همچین پیشنهادی بدم. با اون کاری که من با بچمون کردم اصلا دیگه روم نمیشه در این باره باهاش حرفی بزنم. گفتم این حرفا چیه؟ علی تو رو بیشتر از هر چیزی تو این دنیا دوس داره و مطمئنم اگه بدونه تو خوشحال میشی با این پیشنهادت موافقت میکنه. خلاصه اینقدر به فائزه قوت قلب دادم تا بالاخره با علی حرف زد و همونطور که حدس میزدم خیلی زود قبول کرده بود. اول میخواستن برن از بهزیستی بچه بیارن ولی یکی از آشناهاشون که این قضیه رو فهمیده بود گفته بود یه بچه رو میشناسه که به تازگی خانوادشو تو جنگ از دست داده و خالش ازش نگهداری میکنه ولی نگهداریش براشون سخته و میخوان واگذارش کنن به یه خانواده ی خوب. به فائزه گفتم این خیلی موقعیت خوبیه چون دیگه نیازی نیست حتی دوندگی های قانونیش رو انجام بدی.
✅️ زندگي کردن فقط نفس کشيدن نيست، زندگي يعني فعاليت، يعني به کار بردن اجزا و اعضاي بدن و حواس و قواي جسماني و روحي، 👈《 به طوري که احساس کنيم واقعا زنده هستيم.》 ⬅️ آن کسي که بيشتر عمر کرده است آن نيست که سال زيادتري داشته باشد، 👈 بلکه کسي است که طعم زندگي را بيشتر چشيده باشد. فلاني در صد سالگي زير خاک رفته است، ولي از روز تولد مرده بوده است. ↩️اگر لااقل دوره جواني را خوب زندگي کرده بود، و آن وقت به گور رفته بود، يقيناً بهتر بود.
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ❣همیشه لبخند بزنیم البته جلف بازی نه وقتی کسی نگاهتون میکنه بهش یه لبخند کوتاه بزنیم ☺️ ❣کمتر حرف بزنید و بیشتر شنونده باشیم 🤐 ❣همیشه تو یه بحثی که در موردش اطلاعات کافی داریم بزاریم همه نظراتشونو بگن بعد ما محکم نظر قطعی و با سند و مدرکمونو بگیم اینجوری اولا همه ساکت میشن دوما میگن فلانی کاملا میدونستا اما هیچی نگفت😲 ❣از شلوغ کردنو تو حرف دیگران پریدنو مخالفت های بی مورد بپرهیزیم... ❣کمتر شوخی کنیم ( مخصوصا با فامیل شوهر و جاری و مادرشوهر و خواهرشوهر ) کسی که زیاد شوخی میکنه کمتر جدی میگیرنش. اما کسی که هر از گاهی یه شوخی قشنگو مودبانه میکنه ادم خوشش میاد و همش تلاش میکنه با اون ادم گرم بگیره و با شوخیاش باعث شه طرف هم باز شوخی کنه...
🌸🍃🌸🌸🍃🍃🍃 رزق واقعی چیست؟؟ بخونید قشنگ
❤️هم دلی❤️
🌸🍃🌸🌸🍃🍃🍃 رزق واقعی چیست؟؟ بخونید قشنگ
رزق واقعي! زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی ، خداوند صبری به تو می دهد که با استقامت این مشکل را پشت سر بگذاری . این صبر ، رزق است. زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت می دهی. این فرصت نیکی کردن ، رزق است. زمانی که خواب هستی سپس ناگهان به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می شوی و نماز می خوانی رزق است چون خیلی ها حتی با زنگ هم  بیدار نمی شوند . گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد ، ناگهان به خود می آیی و نمازت را با با تمرکز می خوانی. این لحظه ، رزق است. 💚رزق واقعی این است.رزق خوبی ها ؛ نه ماشین ، نه درآمد .اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش می دهد. اما رزق خوبی ها را فقط به دوستدارانش می دهد.💗🌿 بزرگترین رزق، داشتن قلبی است که سرشار از عشق و معرفت خداوند باشد. و مردم را با رفتار و خوبی هایش  به خداوند برساند
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🔘 داستان کوتاه دو برادر بودند كه يكي از آنها معتاد و ديگري مردي متشخص و موفق بود. براي همه معما بود كه چرا اين دو برادر كه هر دو در يك خانواده و با يك شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتي متفاوت داشته اند؟ از برادرِ معتاد، علت را پرسيدند. پاسخ داد: علت اصلي شكست من، پدرم بوده است. او هم يك معتاد بود. خانواده اش را كتك مي زد و زندگي بدي داشت. چه توقعي از من داريد؟ من هم مانند او شده ام. از برادر موفق دليل موفقيتش را پرسيدند. در كمال ناباوري او گفت: علت موفقيت من پدرم است. من رفتار زشت و ناپسند پدرم با خانواده و زندگي اش را مي ديدم و سعي كردم كه از آن رفتارها درس بگيرم و كارهاي شايسته اي جايگزين آن ها كنم. طرز نگاه هر کس به زندگی، دنیای او را می سازد. ─┅─═इई 🍂🍁🍂🍁ईइ═─┅─ ─┅─═इई 🍁🍂🍁🍂ईइ═─┅─ 🍃🍃🍃🌼🍃
باآن همه دلداده دلش بسته ی ما شد ای من به فدای دل دیوانه پسندش…✧ ⁦ ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
🔵یه وقت هایی که می خواین با همسرتون صحبت کنین ویا انتقادی بکنین و میدونین که ممکنه ناراحت بشه، بهش بگین که: "فقط می خوام باهات درد و دل کنم که خالی بشم، فقط گوش کن. ناراحت نشی ها، حسم رو دارم می گم. می دونم که منظوری نداشتی و تقصیر تو نبود ولی...." 🔵اینجوری هم اینکه امکان ناراحت شدن اونها کمتر میشه و هم شما حرف هاتون رو بهشون زدین. همسرانه ❤️