eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
ادما و دنیاشون 🌸🌿🌸🌿
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 آدما و دنیاشون... 🍃🍃🍃🍂🍃 *🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 آدمها و دنیاشون دلیارجونم سلام همون مزاحم بیوقت همیشگیم ساعت نزدیک سە نصفە شبە میخوام از مردم و دنیاش گلە کنم اهای ادمای قصەها بیدارشین سوار اسب مهربونیا شین اهای ادمای پرراز رنج و غصە با دل بی زبون من یار شین میگن جوری زندگی کن کە انگار هزار سال دیگە زندەای کار کن درس بخون پول پس انداز کن وسایل زندگی و ماشین و خونە عالی بخر خوب بخور خوب بپوش انگار قرارە تا ابد زندە باشی بە خودت برس شاد باش و از زندگیت لذت ببر اما در کنارش جوری زندگی کن انگار یە ساعت بیشتر فرصت نداری بعدش میمیری ،میری برای همیشە عزیزانتم تنها میزاری این دنیارو ترک میکنی اگە دین کسی بە گردنت باشە اون دنیا جواب خدارو چی میدی از مقروض باشی غیبت کردە باشی اگە نماز روزە قضا داشتە باشی از داراییت ببخش و بە دیگران بدە همیشە ذکر بگو و نماز اول وقت بخون اگە روزە قضا نداری روزە مستحق بگیر این دو جور زندگی باهم فرق دارن بنظرت؟؟ نە عزیزم اینا زندگی یە ادمیە کە واقعا خدارو میشناسە اهای ادمای نامهربون بە صف شین تا روز قیامت نامە بدست شین همە بدیاتونو دونە دونە بخونین ایندفە با خدای ما طرف شین چرا؟؟ چرا ادما اینقد راحت دل همو میشکنن؟؟ ینی فکر نمیکنن یە روزی باید تاوان بدن مگە ادما نمیدونن زمین گردە و اگە یە توپ و قل بدی میرە و میرە تا از پشت سر میاد و میخورە بە پای خودت مگە نمیدونین یە دنیای دیگە هست کە باید بشینیم منتظرش کە تاوان تمام ظلمایی کە کردیم و پس بدیم اهای ادمای مهربون و بی کینە خدا همە کارای مارو میبینە هرکی بکارە یکی دونە خوب یە روزی میوهاشو میچینە یادش بخیر یە زمانی شاعری بودم برای خودم الان قافیە و ردیف تو مغزم جور نمیشە میدونید اخە خیلی اذیت شدم سختی کشیدم رنج دیدم ظلم دیدم اما فقط خندیدم اینا تو دلم تلنبار شدە اینقد کە دلم پر شد بقیە غم و غصە ها رفتن گوشە گوشە مغزم اینقد کە هرروز پشت نقاب خندە خاطرات بدم میاد تو ذهنم و من بازم میخندم مغزمم از لج خندەهای من باهام راە نمیاد همە چی رو فراموش میکنە شاید اگە دنیا و مردمش کمی با من نرمتر رفتار میکردن اگە کمی مهربونتر بودن منم هنوز شاعر بودم و شعرای قشنگی میگفتم خانما اقایون دل نشکنین بیایم دل نگهدار باشیم بیایم برای هم غمخوار باشیم بیایم باهم مهربون باشیم مگە چیە دل بە دل هم بدیم مگە چی میشە بە هم لبخند بزنیم·‌ ・ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
ادما و دنیاشون 🌸🌿🌸🌿
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 آدما و دنیاشون... 🍃🍃🍃🍂🍃 *🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 آدمها و دنیاشون دلیارجونم سلام همون مزاحم بیوقت همیشگیم ساعت نزدیک سە نصفە شبە میخوام از مردم و دنیاش گلە کنم اهای ادمای قصەها بیدارشین سوار اسب مهربونیا شین اهای ادمای پرراز رنج و غصە با دل بی زبون من یار شین میگن جوری زندگی کن کە انگار هزار سال دیگە زندەای کار کن درس بخون پول پس انداز کن وسایل زندگی و ماشین و خونە عالی بخر خوب بخور خوب بپوش انگار قرارە تا ابد زندە باشی بە خودت برس شاد باش و از زندگیت لذت ببر اما در کنارش جوری زندگی کن انگار یە ساعت بیشتر فرصت نداری بعدش میمیری ،میری برای همیشە عزیزانتم تنها میزاری این دنیارو ترک میکنی اگە دین کسی بە گردنت باشە اون دنیا جواب خدارو چی میدی از مقروض باشی غیبت کردە باشی اگە نماز روزە قضا داشتە باشی از داراییت ببخش و بە دیگران بدە همیشە ذکر بگو و نماز اول وقت بخون اگە روزە قضا نداری روزە مستحق بگیر این دو جور زندگی باهم فرق دارن بنظرت؟؟ نە عزیزم اینا زندگی یە ادمیە کە واقعا خدارو میشناسە اهای ادمای نامهربون بە صف شین تا روز قیامت نامە بدست شین همە بدیاتونو دونە دونە بخونین ایندفە با خدای ما طرف شین چرا؟؟ چرا ادما اینقد راحت دل همو میشکنن؟؟ ینی فکر نمیکنن یە روزی باید تاوان بدن مگە ادما نمیدونن زمین گردە و اگە یە توپ و قل بدی میرە و میرە تا از پشت سر میاد و میخورە بە پای خودت مگە نمیدونین یە دنیای دیگە هست کە باید بشینیم منتظرش کە تاوان تمام ظلمایی کە کردیم و پس بدیم اهای ادمای مهربون و بی کینە خدا همە کارای مارو میبینە هرکی بکارە یکی دونە خوب یە روزی میوهاشو میچینە یادش بخیر یە زمانی شاعری بودم برای خودم الان قافیە و ردیف تو مغزم جور نمیشە میدونید اخە خیلی اذیت شدم سختی کشیدم رنج دیدم ظلم دیدم اما فقط خندیدم اینا تو دلم تلنبار شدە اینقد کە دلم پر شد بقیە غم و غصە ها رفتن گوشە گوشە مغزم اینقد کە هرروز پشت نقاب خندە خاطرات بدم میاد تو ذهنم و من بازم میخندم مغزمم از لج خندەهای من باهام راە نمیاد همە چی رو فراموش میکنە شاید اگە دنیا و مردمش کمی با من نرمتر رفتار میکردن اگە کمی مهربونتر بودن منم هنوز شاعر بودم و شعرای قشنگی میگفتم خانما اقایون دل نشکنین بیایم دل نگهدار باشیم بیایم برای هم غمخوار باشیم بیایم باهم مهربون باشیم مگە چیە دل بە دل هم بدیم مگە چی میشە بە هم لبخند بزنیم·‌ ・ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
ننه سیف الله😉 رفته خرید 🧨 چه خریدایی که نکرده 🙈😂 خودت بیا ببین شاخ در میاری من که مردم از خنده🤪😜😝 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1293484478C1fc422cd15 منبع جوک‌های ناب و درگوشی 🤓🙈 تا ننه جونت نفهمیده سریع بیا🥴😹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️هم دلی❤️
سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سرگذشت_دیبا #قسمت_هشتادوهفتم بقچه ی لباسام گوشه ی اتاق بود.جمال نگاهِ
سرگذشت میخواستم وسایلش رو بچینم که اما دو دل بودم‌.نمیدونستم کار درستیه که به وسایلش دست بزنم یانه.با چیدن لباس و وسایلش میتونستم خودمو سرگرم کنم چون کار دیگه ای توی اون اتاق نبود که بتونم انجام بدم.رفتم سراغ وسایل جمال نگاهی سرسری بهشون انداختم چندتا کارتن کوچیک پراز لباس و وسیله و کتاب بود اولین کارتـن رو باز کردم و لباس هاش رو توی کمد چیدم.از دست زدن به لباساش وجابه جا کردنشون حس خاصی نداشتم.یاد روزهای قبل از مرگ جمشید افتادم.هربار لباساش رو از روی بند رخت جمع میکردم که تا کنم و توی کمد بزارم امکان نداشت که لباساشو بغـل نکنم و نبوسم.چقدر دلتنگ اونروزا بودم.به خودم اومدم و دیدم درحال اشک ریختنم.کتاب های جمال روی طاقچه ی کوچکی که روی دیوار بود چیدم و چندتا شیشه ی عطر که گذاشتمشون توی کمد.تقریبا کارم تموم شده بود که صدای گریه ی جهان بلند شد.وقت شیرخوردنش رسیده بود و خودمم کم کم باید آماده ی رفتن به سفره ی صلواتی خانم بزرگ میشدم.عزیزه حسابی مشغول تدارکات سفره بود و سرش شلوغ بود،به همین خاطر از جواهر خواستم تا بیادو جهانو نگه داره تامن اماده بشم.جهان بعداز خودم توی بغـل عزیزه و جواهر هم خیلی آروم بود و باهاشون اخت شده بود از همون روزای اول تو بغـل این دونفر بزرگ شده بود و حالا خوب میشناختشون.پیراهن سرمه ای رنگ بلندی رو پوشیدم همراه با روسری مشکی ریشه دار.خیلی وقت بود علاقه ام رو به رنگ های شاد از دست داده بودم و دل مرده شده بودم بدون معطلی اماده شدم و عمه به همراه علی اومدن جلوی در اتاق من تا باهم به اتاق مهمان بریم.نمیتونستم تنها وارد اون جمع بشم و از عمه خواسته بودم که بیاد تا باهم بریم،اینجوری برام راحتتر بود‌‌‌‌.جهان توی بغل گرفتم و به همراه عمه جمیله و علی و جواهر به سمت اتاقِ بزرگ مهمان راه افتادیم.هوا داشت تاریک میشد و صدای اذان به گوش میرسید.مهمان ها یکی یکی وارد عمارت و بعد اتاق مهمان میشدن.در عمارت به روی همه باز شده بود تا همه ی مردمی که نیازمندن بتونن از سفره ی صلواتی غذا و میوه بردارن.چند نفری توی اتاق مهمان دور سفره نشسته بودن و ازشون پذیرایی میشد.خانم بزرگ و نسرین هم بالاترین نقطه ی اتاق کنار سفره نشسته بودن‌‌.‌زنی میانسال نزدیکی سفره نشسته بود و درحال ملودی خوانی بود و بقیه هم دست میزدن.با ورود ما همه ی نگاه ها به سمت ما برگشت.حس میکردم همه یه جور خاصی بهم نگاه میکنن.طرز نگاه هیچکس عادی نبود و همه با حالت تأسف نگاهشون رو ازم برمیداشتن.عمه جایی در نزدیکی خانم بزرگ و نسرین انتخاب کرد و کنار سفره نشست.من هم کنارش نشستم وجهان رو روی پـاهام گذاشتم.سرم رو به نشونه ی سلام برای خانم بزرگ و نسرین تکون دادم اما اونا فقط نگاهم کردن و هیچ عکس العملی نشون ندادن.قلبم داشت از جا کـنده میشد.بااین رفتارشون میخواستن تحقیرم کنن.حسِ سرخوردگی پیدا کرده بودم.نفس عمیقی کشیدم و سرمو به جهان گرم کردم.عزیزه ازمون پذیرایی کرد و مهمون هاهم یکی یکی اضافه میشدن.اتاق مهمان اتاق خیلی بزرگی بود که سرتاسر اتاق سفره پهن شده بود.توی سفره انواع و اقسام خوردنی ها چیده شده بود.کاسه هایی پراز آش پنیرمحلی و سبزی انگور و سیب و گردو وهمه چیز به فراوانی بود.دورتا دور سفره پراز زنان روستا شده بود که از همشون داشت پذیرایی میشد.بلاخره ملودی زنِ میانسال تموم شد و همه مشغول خوردن شدن.حبه ی انگوری رو توی دهان گذاشتم تا فقط وانمود کنم من هم دارم چیزی میخورم.اما هیچی از گلوم پایین نمیرفت و نگاه بقیه و پچ پچ هایی که زیرگوش هم میکردن خیلی اذیتم میکرد.دلم میخواست سریعتر تموم بشه تا از شـرِ اون نگاه ها خلاص بشم.خانم بزرگ صداشو صاف کرد و سعی میکرد با صدای بلند حرف بزنه تا همه بشنون.همگی خوش اومدین،از خودتون پذیرایی کنین که این سفره به نیت پسرم جمشید پهن شده تا ثوابش برسه بهش انشالله.همگی یک صدا گفتن:انشالله.خانم بزرگ ادامه داد:یادِ پسرم همیشه برای من زندست و به این زودیا برای من فراموش نمیشه.نگاهی به من انداخت و گفت:هرچند خیلی زود برای خیلیا فراموش شد.خیلیا که انگار منتظر مرگش بودن.باگفتن این حرف همه به سمت من برگشتن و هرکسی با کناردستیش مشغول حرف زدن شد و توی اتاق همهمه ای شد.قلبم سنگینی میکرد و حالم خوب نبود.اون همه تهمت و قضاوت حق من نبود.خانم بزرگ همه جا حرف انداخته بود که دیبا جمال رو گول زده و زیر پـاش نشسته تا عقدش کنه.محیط روستا اونقدر کوچیک بود که این حرفها سریع پخش میشد و به گوش همه میرسید.علت نگاه ها و یواشکی حرف زدن زنهای روستا رو خوب میدونستم‌.دلم میخواست حرفی بزنم و کاری کنم تا بتونم از خودم دفاع کنم.اما چه کاری ازم ساخته بود؟چی باید میگفتم و چطور باید ثابت میکردم؟
🍂شب زیبای پاییزیتون متبرک به 🧡گرمی نگاه خدا 🍂الهی دلخوشی‌هاتون افزون 🧡دلاتون مملو از شادی 🍂و جمع خانواده‌تون 🧡پراز دلگرمی و عشق و لبخند‌ 🍂شبتون بخیر🍂💫 ─┅┅─═इई 🍁 ईइ═─┅┅─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقویم نجومی اسلامی ✴️ چهارشنبه 👈21 آبان / عقرب 1404 21 جمادی الاول 1447👈12 نوامبر 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 📛تقارن نحسین و روز بسیار نحسی هست و صدقه صبحگاهی رفع نحوست کند. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. 👶زایمان هم مناسب نیست. 🚘مسافرت: مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه و قرائت آیه الکرسی باشد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج اسد و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر نیست: 📛لباس نو به تن کردن. 📛و مسافرت خوب نیست. 🟣 نگارش ادعیه و برای نماز حرز و بستن آن خوب نیست. 👩‍❤️‍👨 حکم مباشرت امشب. ( شب پنج شنبه ) فرزند چنین شبی دانشمندی از دانشمندان گردد. 💉حجامت خون دادن و فصد باعث روشنی دل می شود. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت باعث دولت می شود. 😴🙄 تعبیر خواب: خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 22 سوره مبارکه "حج " است. کلما ارادوا ان یخرجوا منها من غم اعیدوا فیها... و از مفهوم این آیه چنین استفاده می شود که برای خواب بیننده پیش آمدی است که موجب ملال خاطر وی می شود و هر چه سعی کند از آن خلاص نگردد. شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن 🔵 چهارشنبه برای ، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود. 👕👚 دوخت و دوز چهارشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاالله ✴️️ وقت در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) ❇️️ روز چهارشنبه: یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه که موجب عزّت در دین میگردد 💠چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_رضا_علیه السلام_ و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله🌸 📚
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیایش صبحگاهی خــــــــدایـــــــــا در این روز زیبای پاییزیی ریزش غم دوستانم را همزمان با ریزش برگهای پــایــیــز قــــرار ده و با یک خبر خوش با یک پیشرفت عالی بــا یــک روزی زیــاد بایک قبولی حاجت شاد بفرما آمیـــن یا رب العالمین ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🍃🍃🍃🍃🍂🍃 تربیت فرزند... 🍃🍃🍂🍃