هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🔥 اگر دیسک داری، همین الان دست نگهدار!
این روش ۳۰روزه بدون جراحی، عصب رو آزاد میکنه و درد رو کم میکنه.
👇 ببین:
https://eitaa.com/joinchat/3498508525Cc3548bddf5
زندگی خیلی ساده است.
در چهار عبارت خلاصه میشود؛که اسرار حیات آدمیست!
آدمی باید بتواند سهم خطای خود را ببیند؛
تا بتواند بگوید: "متاسفم"
آدمی باید شجاعت داشته باشد؛
تا بتواند بگوید: "من را ببخش"
آدمی باید عشق داشته باشد؛
تا بتواند بگوید: "دوستت دارم"
آدمی باید شاکر داشته و نعمتهایش باشد؛
تا بتواند بگوید: "متشکرم"
و در نهایت آدمی باید به درک راز نهفته در این چهار عبارت برسد؛
تا بتواند مسئولیت زندگی خویش را به تمامی بپذیرد...
مازندران,آمل,لاریجان,لاسم
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
هدایت شده از تبلیغات گسترده حنانه
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ پوستی بلوری و بدون لک، راز زیبایی ژاپنیها! ✨😳😳
باهمین ترکیب گیاهی میتونی تو ۲۳ روز پوست صاف و بلوری داشته باشی که ارزوی خیلیاس
چاقی صورت😍بلوری شدن صورت 😍رفع تیرگی بدن😍رفع چین چروک صورت فقط ۲۳😳
دستور ماسک رو توکانال پین کردم😍
🔴بیا داخل کانال رضایتاشونو ببین اینم لینک کانال تا پاک نشده زود بیا 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3955819247C10e7e3f33c
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
هیچ خانومی نتونسته ازاینجا لفت بده
#سفید کردن بدن و صورت ازبین بردن چروک صورت عرض یک هفته😍
ساختن پوست بدون لک وجوش تضمینی😍
درمان ریزش مو
زودعضو شو تا پاک نشده
https://eitaa.com/joinchat/3955819247C10e7e3f33c
ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️
ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ﭼﻴﺴﺖ ..
ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻱ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ..
" ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️
ﭼﺎﻩ ﺩﻟﺨﻮﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﺪﺧﻠﻘﻲ،
ﺳﻨﮕﺮﻳﺰﻩ ﺍﻱ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﻱ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﻱ !..
" ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️
ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺮ ﺷﮑﺴﺘﻦ،
ﭼﻨﺪ ﺗﮑﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﻳﮑﭙﺎﺭﭼﮕﻲ ﺍﺵ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻣﻲ ﭘﺎﺷﺪ ..
" ﻗـَﻠﺒـــــــــــــــ "❤️
ﻗﺎﺻﺪﮐﻲ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﭘﺮﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﭽﻴﻨﻲ،
ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻭﺝ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﺩ ..
" ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️
ﺑﺮﮐﻪ ﺍﻱ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ ﺑﻪ ﻳﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻬﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ..
" ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️
ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ،
ﺧﻮﺑﻲ ﻫﺎ .. ﺣﺘﻲ ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﻳﺶ ﺭﺍ
ﻧﻘﺶ ﺩﻳﻮﺍﺭﺵ ﻣﻴﮑﻨﺪ ..
ﺣﺎﻝ،
ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻗﻠﺐ ﭼﻴﺴﺖ، ﺑﻤﺎﻧﺪ !..
ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ..
" ﻗـَﻠﺒــــــــــــــــ "❤️
ﻭﺳﻌﺘﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﺣﻀﻮﺭﺧﺪﺍ ..
ﻣﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﺍﺯﻗﻠﺐ، ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﻡ .. تنها عبادتم عشق تو بود که گرفتی ازم
ﻗـَﻠﺒــــــــ ـــــــﺘﺎﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﺮ ﻋﺸﻖ
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
100% جوکایی که میخونی و خوندی از اینجا کپی میشه😂🤣🔥
📛 معــــــدن جــــــوکــــــــ 📛
خنده در حد مـــــــرگـــ 🤣💨👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3734438173Ccf0251c54a
خطر ترکـــــیدن بر اثر خنده😂🧊
بی ادبیه ولی اخر #خندس 🤣🔥
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
سه بار بگو «یاالله» و بزن روی کعبه وسط گل های صورتی
ببین #خدا چه مسیر قشنگی رو جلوی پات میزاره😍
✨🌸 🌸 🌸 🌸✨
✨🌸 🌸✨🌸 🌸✨
✨🌸 🌸 🌸✨
✨🌸 🍃🍃🍃 🌸✨
✨🌸 🍃🕋🍃 🌸✨
✨🌸 🍃🍃 🌸✨
✨🌸 🌸✨
✨🌸 🌸✨
✨🌸✨
قول میدم پشیمون نشی 👌
#داستان
رد پای خدا
مرد توریستی به همراه راهنمای عرب از بیابان می گذشت.
مرد عرب هر روز بر روی شنهای داغ صحرا زانو می زد و به راز و نیاز می پرداخت. سرانجام یک روز عصر،آن مرد توریست با لحن تمسخر آمیزی از آن مرد پرسید: از کجا میدانید که خدایی هست؟
راهنما لحظهای تامل کرد سپس به او اینگونه پاسخ داد: من از روی رد پای باقی مانده شن ها میفهمم که چندی پیش،رهگذر یا شتری عبور کرده است. و با اشاره دست خود به خورشید که داشت آرام غروب میکرد گفت: به نظرت این رد پای کیست؟ ....
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
⭕️خانوما #حراج فصل داریم👆
از دستشون نده تعداد محدود❌
شروع#قیمت از ۴۹۹ تومن
✅ از سایز ۳۸-۶٠ موجوده
بزن رو لینک از پخش و تولیدی اصلی خرید کن👇
https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1
https://eitaa.com/joinchat/2692940062C1c7689e5e1
🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥
زود عضو شو تا پاک نشده👆
❤️هم دلی❤️
سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سرگذشت_دیبا #قسمت_صدودو جمال چشمی گفت وجهانو گذاشت توی گهواره و براش لا
سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#سرگذشت_دیبا
#قسمت_صدوسه
عزیزه اومد سمتم و پایین تحت زانو زد و با خوشحالی گفت:خدا خیرتون بده خانم اجازه بدین دستتون رو ببوسم.دستمو که توی دستش گرفته بود به زور عقب کشیدم و گفتم نیازی به این کارها نیست،فقط بیشتر حواستو جمع کن.عزیزه با شرمندگـی چشمی گفت.صدای اذان ظهر به گوشم خورد که همزمان جمال وارد اتاق شد.منو که روی تخت دید چهره ی خندان و سرحالش در چشم به هم زدنی تبدیل به نگرانی شد و گفت:اینجا چه خبره؟چرا این موقع روز روی تخـتی؟عزیزه زیرلـب بااجازه ای گفت و بدون معطلی از اتاق رفت بیرون.همونطور که سعی میکردم بشینم گفتم:از صبح سرگیجه و سردرد دارم.نتونستم از تختم بیرون بیام.جمال لـبه ی تخت کنارم نشست و دستمو گرفت توی دستش و گفت:رنگت پریده دیبا...نکنه...نکنه دوباره دارم پدر میشم.سرمو پایین انداختم و گفتم:به همین راحتی؟برای جهان چندین سال طول کشید که حامله بشم.چطور میشه بعداز دوسه ماه حامله باشم؟برق امید رو توی چشمای جمال دیدم.من که خودم میدونستم این حال بخاطر شوکی که چند ساعت پیش بهم وارد شد.ازاینکه بیخود و بی جهت جمال رو امیدوار کرده بودم عذاب وجدان گرفتم.میخواستم درستش کنم به همین خاطر تو چشمای جمال نگاه کردم و گفتم:دیشب هم زیاد شام خوردم ممکنه بخاطر اون باشه.جمال که انگارنمیخواست حرف منو بشنوه خودشو زد به اون راه و گفت:به عزیزه میگم بره پی قابله.دلم هُـری ریخت و ازاینکه اینطور موضوعی به این سادگی این همه پیچیده شد استرس گرفتم.عزیزه رفت پی قابله و جمال خوشحال و امیدوار توی اتاق راه میرفت و میگفت دلم میخواد یه دختر شبیه خودت داشته باشم دیبا.منم سرخورده و عـصبی گوشه ی تخت کز کرده بودم و ازاینکه باعث این امیدواری واهی شده بودم خودخـوری میکردم..طولی نکشید که عزیزه به همراه قابله رسیدن.قابله چادری به کمرش بسته بود و با ورودش تا کمـر برای جمال خان خم شد.منو که از دور دید بدون مقدمه گفت:چه رنگ و رویی داری خانم معلومه که حالت اصلا خوب نیست.همونطور که میومد سمت من از جمال خواست که بره بیرون.اومد روی تحت و درست روبروم نشست.دستشو روی شـکمم دور داد و نقطه ای رو پیدا کرد و دستشو همونجا نگه داشت.فـشار محـکمی داد و آخ بلندی گفتم.قابله مشکوک نگاهی بهم کرد و گفت:باید معاینه ات کنم خانم اینطوری نمیتونم چیزی بگم.اول دستاشو با کاسه ی آبی که عزیزه براش نگه داشته بود تمیز کرد چندثانیه بعد بلند شد و گفت تموم شد لباسمو تنم کردم و عزیزه از جمال خواست که بیاد داخل اینقدر به باردار نبودنم مطمئن بودم که حتی از قابله سوالی نپرسیدم.ازاینکه تا چندثانیه ی دیگه شورو شوق جمال قرار بودفــروکش کنه و اون همه امیدی که داشت نقش برآب میشد حسِ بدی داشتم.به چشماش نگاه کردم.پراز برق امید بود و به قابله که مشغول خشک کردن دستاش بود چشم دوخته بود قابله برگشت سمت جمال و لب باز کرد تا حرفی بزنه.چشمامو بستم نمیخواستم شاهدِ دگرگونی حال جمال باشم تبریک میگم خان.خانم تقریبا یک ماهه حاملست.مشـتلق ما رو هم بده چیزی رو که گوشام میشنید باور نمیکردم.چشمامو باز کردم و به جمال نگاه کردم.اشک شوق توی چشماش بود لبخندِ روی لب هاش نشون میداد که درست شنیدم.من حامله بودم و خودم نفهمیده بودم.جمال از توی جیبش مقداری پول بیرون اورد و به عنوان دست مزد و مشتلق توی دست قابله گذاشت و از خوشحالی توی دست عزیزه هم پو_ل گذاشت.با رفتن عزیزه و قابله،جمال رفت سمت گهواره.جهان رو توی بغـلش گرفت و اومد کنارم نشست.با چشماش باهام حرف میزد و اوجِ شادی رو میتونستم از توی چشماش بخوانم.دستشو گذاشت روی شـکمم و گفت:دیدی بهت گفتم دیبا؟دیدی حسِ من اشتباه نمیکنه؟چشمامو به آرومی بستم و دوباره باز کردم.لبخندی بهش زدم و دستمو گذاشتم روی دستش که روی شــکمم بود.هنوز هم باورم نمیشد خبری که چنددقیقه پیش شنیدم حقیقت داره یه بچه یک ماه توی شکمم داشت رشد میکرد و خودم نفهمیده بودم.این اتفاق اینقدر غیرمنتظره بود که من و جمال از شوک قشنگی که بهمون وارد شده بود سردرگم بودیم.جمال پیشونی جهان رو بوسید و گفت:خانواده ی سه نفرمون داره چهار نفره میشه دیبا باورت میشه؟من که هنوز باورم نشده.سرمو به دو طرف تکون دادم و ازاینکه جمال اینطور قشنگ داشت خانوادمون رو توصیف میکرد سرِذوق اومده بودم.بوسه ای روی پیشونیم نشوند و هردو غرق در عشق و شعف شدیم.حتی جهان هم انگار خوشحال بود و از حالِ خوش مامیخندید حاملگی جهان خیلی دوران سختی بود.خدا خدا میکردم اینبار حاملگیم راحت باشه و پراز اتفاقات خوب باشه.اونقدراتفاقات سخت و دردناک برام افتاده بودکه چشمم ترسیده بود.ازاینکه توی این دوران جمال رو داشتم خیلی خوشحال بودم.درکم میکرد و خیلی مراقبم بود.جمال بیشتروقتش روکنارِ من و جهان میگذروند خبرِ حاملگیم عمارت رو پر کرد همه برای عرض تبریک اومدن.
هدایت شده از گالری هنرمندان🎻
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻من کاملا درک میکنم که چه حس بدی داره این اتفاق….
🧬فقط دو دقــیقه قبل از خواب این پماد رو استفاده کنین،
هر نوع چین و چــروک (حتی عمیقترین خطوط صورت) رو
به طور کامل و بدون بازگشت برطرف میکنه!
برای این که ترکیب گیاهی رو دریافت کنی
عدد «۲۰» رو همین الان بنویس👇
👩⚕️@fotoohif
🔻لینک کانال ما👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/4033021168C39ced8b31b