تقویم نجومی جمعه – ۷ آذر ۱۴۰۴ / ۲۸ نوامبر ۲۰۲۵
۷ جمادیالثانی ۱۴۴۷
🕌 مناسبتهای دینی و اسلامی
امروز از روزهای سبک و پر خیر بوده و برای بسیاری از امور، زمان بسیار مناسبی بهحساب میآید؛ بهخصوص برای کارهای زیر:
✅ کارهای مناسب در این روز
آغاز بنایی و گذاشتن اولین خشت ساختمان
درختکاری و امور باغی
فعالیتهای زراعی و کشاورزی
سفرهای زمینی و دریایی
شکار، صید و دامگذاری
شروع هر نوع کسبوکار
تلاش برای کسب روزی و امور اقتصادی
انجام دیدارها، ملاقاتها و ارتباطات اجتماعی
✈️ مسافرت
امروز روزی مناسب برای سفر است و در روایات نیز به نیکویی این روز برای مسافرت اشاره شده است.
👶 زایمان و تولد نوزاد
این روز برای زایمان مناسب بوده و نوزادی که در چنین روزی به دنیا بیاید، به لطف خداوند ستاره اقبال و بخت سبکی خواهد داشت.
💑 حکم مباشرت امروز
مباشرت پس از نماز عصر استحباب ویژهای دارد و در روایات آمده است که فرزندی که در این ساعت بهوجود آید، دانشمند و صاحب شهرت خواهد شد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی امروز
امروز قمر در برج حوت قرار دارد و برای امور زیر بسیار مساعد است:
✳️ کارهای مناسب تحت تأثیر قمر در حوت
افتتاح و شروع کسبوکار
از شیر گرفتن کودک
آغاز درمان و اقدامات پزشکی
بذرپاشی، کاشت و فعالیتهای کشاورزی
آموزش، تعلیم و یادگیری
ثبت سفارش کالا
انجام دیدارها و گفتگوهای مهم
نوشتن حرز، دعا، حکاکی و بستن آن
💑 مباشرت امشب
مباشرت شب شنبه نه کراهت دارد و نه استحباب خاصی؛ حکمی خنثی دارد.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت
در روایتها آمده که اصلاح موی سر و صورت در این روز باعث گشایش مالی، افزایش دولت و وسعت رزق میشود.
💉 حجامت، خون دادن و زالو انداختن
انجام کارهای زیر امروز مناسب نیست و حتی ممکن است باعث بیماری یا خطر ناگهانی شود:
حجامت
خون دادن
فصد
زالو درمانی
✂️ گرفتن ناخن
جمعه بهترین روز برای گرفتن ناخن است و آثار آن شامل:
افزایش روزی
رفع فقر
طول عمر
سلامتی
👕 دوخت و دوز
دوختن یا بریدن لباس نو در روز جمعه بسیار مبارک است و برکت، طول عمر و خیر فراوان به همراه دارد.
✴️ استخاره
زمان مناسب برای استخاره در روز جمعه:
از اذان صبح تا طلوع آفتاب
از بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر
😴 تعبیر خواب شب شنبه
رویایی که در شب شنبه دیده شود، تعبیرش در آیه ۸ سوره انفال آمده است:
«لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِل…»
معنای آن دلالت دارد بر اینکه میان خواببیننده و شخصی دیگر اختلافی پیش میآید و در نهایت حق با خواببیننده خواهد بود.
منبع: تقویم همسران – حبیبالله تقیان
ذکرهای مخصوص جمعه
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم – ۱۰۰ مرتبه
ذکر بعد از نماز صبح: "یا نور" – ۲۵۶ مرتبه
موجب عزت و محبوبیت در میان مردم میشود.
ارتباط جمعه با امام زمان (عج)
جمعه به نام حضرت حجة بن الحسن العسکری (عج) است و توصیه شده اعمال نیک خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب آن دوچندان گردد.
🌸 روز و روزگارتان مهدوی و سرشار از خیر و برکت 🌸
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷🌱🌷🌷🌷
🌱🌷
🌱🌷سلام
🌷صبحتون بخیر
🌱امروزتون زیبا و پراز انرژی
🌷چون همیشه دعایم برایتان
🌱 عاقبت بخیری
🌷 سلامت جسم وجان
🌱 و دلی خالی از درد وغم است
🌱روزتون پراز رحمت الهی
🌷زندگیتون پرازخیر وبرکت
🌱🌷
🌷🌱🌷🌷🌷
همسرداری؛ شکستن فیلتر منفیبافی
🔹 در زندگی مشترک طولانیمدت، ذهن ما گاهی عادت میکند بیشتر بر ضعفها و اشتباهات کوچک تمرکز کند و خوبیها را نادیده بگیرد. این نگاه منفی، آرامش رابطه را کمرنگ میکند.
🔹 برای داشتن رابطهای گرم و پایدار، باید آگاهانه این فیلتر را کنار بگذاریم. هر روز سه نکته مثبت یا سه کار درست از همسرتان را در ذهن مرور کنید؛ همین تمرین ساده باعث میشود نگاهتان به او سرشار از قدردانی و محبت شود.
🔹 وقتی خوبیها را ببینید و به زبان بیاورید، همسرتان احساس ارزشمندی بیشتری خواهد داشت و عشق میان شما عمیقتر میشود.
🏡 آرامش خانه، نتیجهی دیدن زیباییهاست 🏡
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️❤️❤️
❣ زندگی را زیباتر کن..
✳️ در زندگی گاهی باید
ندید،
نشنید
و نگفت..
کنار هم بودن ارزشی بالاتر از دیدن خطاها، گفتن عیب ها و شنیدن بدی ها را دارد..
عفو و گذشت در خانواده حرف اول را می زند..✅
#حرف_قشنگ 🌸 🌱
❤️
❤️هم دلی❤️
..#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #جوانه #قسمت_چهلوچهار از بین بردی... ملیحه بطرفش رفت:خورشید خانوم ای
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#جوانه
#قسمت_چهلوپنج
پریدم وسط حرفش :کسی با توکاری
نداره فقط بگو دیگه چه کردی که نمیدونم ...
+ خانم جان اون روزم که ملیحه رو فرستادن عقبم، خورشید خانوم از قبل گفته بود موقع زایمان دیر بیام تا مطمئن باشه بچه از بین میره...
دستمو به دیوار گرفتم تا نیوفتم ،نفسم بالا نمیومد ،چطور یه آدم بخاطر کینه با من حاضر نوه خودشو از بین ببره...
حرفای حکیمه مثل خنجر به قلبم فرو میرفت ...
برگشتم سمتش و گفتم: از اومدن من به اینجا به هیچ کس حرفی نمیزنی فهمیدی؟
از اومدن من به اینجا به هیچ کس حرفی نمیزنی فهمیدی؟
قابله تند تند سرش رو به نشونه تایید بالا پایین کرد.
با سرعت به سمت عمارت میدوییدم ، اشک هام از روی گونه هام پایین میریخت ، امکان نداشت کسی حرف منو باور کنه ، حتی مهران!
توی یک چشم به هم زدن به پشت در عمارت رسیدم ...با باز شدن در مهران رو توی حیاط دیدم شاید برگشت ارباب تنها اتفاق خوبی بود که می تونست کمی از دردم کم کنه ، بی اختیار به سمتش دویدم و از ته دل باریدم.
مهران درحالی که معلوم بود از چیزی خبر نداره ، با ذوق خاص ازم پرسید: بچهمون دنیا اومد؟کجاس؟
دوباره حرفای قابله مثل فیلم از جلو چشم هام رد شد، اشک توی چشمام حلقه زد و سرمو انداختم پایین ...
گفت :چی شده جوانه؟
تا اومدم حرف بزنم خورشید از توی اتاقش بیرون اومد و توی ایوان فریاد کشید:کجایی مهران خان؟کجایی محمودخان !!!!!! کجایی ببینی گل پسرت از بین رفت!
با حرف خورشید خانم ،ارباب با ناباوری به سمتم برگشت :چی شده؟
در همون حین علیرضا و چندتا از مردها که داشتن محمودخان رو به سمت اتاقش میبردند سرجاشون ایستادن،محمودخان سرفه ای زد و گفت:
چی میگی خورشید! چی شده؟
+من از همون روز اول گفتم این دختر علیله ،رعیت زاده اس ،هنر اوردن وارث نداره برامون !
به سینه اش کوبید و ادامه داد: اول پسرمو ازم گرفت حالام نوه امو !نبودی محمود خان ! نبودی ببینی چه بچه ای بود ، عین قرص ماه ،شازده پسر بود...
ولی رعیت که توان دنیا اوردن خانزاده نداره ....
انقدر بی هنر بود که بچه تو شکمش خفه شده بود، پسرمون از بین رفت محمودخان و شروع کرد به پهنای صورت اشک ریختن!
محمودخان با ناراحتی سرش رو پایین انداخت و زمزمه کرد:راه بیفتین میخوام برم تو اتاق..
مات و مبهوت به خورشید خانوم نگاه میکردم ،انقدر خوب نقش بازی میکرد که داشتم خودم به حرفای قابله شک میکردم...
ارباب دستی توی صورتش کشید و نفسش رو با ناراحتی بیرون داد، افسار اسبش رو از حاج اکبر گرفت و بدون هیچ حرفی از در بیرون رفت ...
*
شب از نیمه گذشته بود که با صدای در اتاق به خودم اومدم، با وارد شدن مهران سرم رو از زیر پتو بیرون اوردم ...
حرفی نمیزد کتش رو از تنش دراورد و دراز کشید...
همون طور که خیره نگاهش میکردم لب زدم:توهم فکر میکنی من رعیت زاده ام هنر اوردن خان زاده ندارم...
مهران دستش رو زیر سرش گذاشته بود و همون طور که به سقف خیره بود گفت:
از بین رفتن اون بچه خواست خدا بود نه تقصیر تو ...
کمی مکث کرد و گفت: اگه کسی مقصر باشه اون منم ! منم که خوب مراقبت نبودم! منم که ماه های آخر پیشت نموندم!قابله به مادرم گفته بود ضعیف شدی... کوتاهی از من بود!
با خودم دل دل میکردم که حرفای امروز حکیمه رو به مهران بگم یا نه که دوباره لب زد:از حرفای مادر من ناراحت نشو اون دست خودش نیس !من میفهمم....
با تعجب بهش نگاه کردم:
+چی دست خودش نیس؟ من که همیشه باهاش با احترام بودم ولی....
پوفی کرد که باعث شد ادامه حرفمو بخورم....
-مادر من یه عمر خانزاده بود ،تک دختر خان بالا ده .... پدرم عاشقش شده بود ولی خان بالا نمیزاشت دخترش رو برا زن دوم ببرن ...
زن اول آقام بچه اش نمیشد ... تا این که تصمیم میگیرن بعد چند سال براش استین بالا بزنن دوباره...
خلاصه با بخشیدن کلی زمین و ملک خان بالا را راضی میکنن ...
با اومدن مادرم به این خونه دوباره داستان زن اول آقام تکرار میشه و تا چند سال بچه دار نمیشن ...
بعد از ده سال خدا بهشون یه بچه میده که تو همون چند ماه اول از بین میره ...
خلاصه بعد از کلی نذر و دعا من به دنیا میام و میشم نورچشمشون... بعد از اومدن من به دنیا زن اول آقام که دیگه کاملا متروکه شده بود دق میکنه میمیره ، ولی تو همه این سال ها مادرمحمود خان خیلی مادرمو اذیت کرد ،من بچه بودم، ولی یادم میاد چند باری که محمود خان میرفت از عمارت به بهونه های مختلف مادرمو جلو نوکر و کلفت این خونه کتک زد ...
به چهره غمگینش نگاهی کردم
موهامو رو پشت گوشم زد و گفت:
قسمت این بود خدا بخواد بازم بهمون بچه میده...
(چند روز بعد)
کنار خاله تو مطبخ نشسته بودم که ملیحه با هول توی چارچوب ظاهر شد...
خاله با ترس نگاهی بهش انداخت:بسم الله چته دختر قلبم ایستاد...
-خاله بدبخت شدیم ....
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
دعا برای اثر نکردن سحر هر ساحر جنی یا انسی
خداوند متعال در شب معراج به پیامبر رحمت (صل الله علیه و آله ) فرمود هر که می خواهد از اهل سلامت بوده و از سحر
مصؤن باشد و هیچ سحر ساحری در او اثر نکند خواه ساحر جنی باشد یا انسی این دعا را بخواند این دعا مجرب است
اللَّهُمَ رَبَ مُوسَى وَ خَاصَّةِ كَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ كَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِيدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلْقِفَهَا إِفْكَ أَهْلِ الْإِفْكِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِينَ وَ مُبْطِلَ كَيْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ كَادَنِي بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَيْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّى تُرْجِعَهُ عَنِّي غَيْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ وَ لَا شَامِتٍ بِي إِنِّي أَدْرَأُ بِعَظَمَتِكَ فِي نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَكُنْ لِي مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا يَا كَرِيمُ
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
🌸🍃 🚨حرفهای نابجا... 🍃
#استاد_علی_صفایی_حائری
🚨حرفهای نابجا...
گاهی خانم خانه یک حرفی میزند که اساس زندگی یک نفر از هم پاشیده میشود. حرف راست هم میزند؛ مثلاً به کسی که در زندگیش دعوا و اختلاف دارد، میگوید: من با آقایمان خیلی خوبم؛ آقای ما خانه که میآید بچه را از اول بغل میکند؛ خانه را جارو میزند تا آخر!
این دروغها و حتی راستش هم باعث میشود که او در آنجا پُزش را بدهد، اما زندگی دیگری خراب شود. اینجا باید از تحملهای خودش بگوید و در کل چیزی بگوید که او به زندگیاش وابسته شود نه چیزی که او وقتی پیش شوهرش میآید، بگوید: ببین دیگران برای زنشان چه میکنند، چه میخرند و ...
از کسانی نباشیم که با حرفمان، با سکوتمان، با کلاممان، با اشارههایمان دیگران را به زحمت بیندازیم.
📚 خانه فریب
#کنترل_زبان
#حرف_مردم
🍃🍃🍃🍃🌸
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمیتوانی عزیزم!»
گفتم:«میتوانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.»
مادر گفت: «یکی میآید که نمیتوانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.»
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر میکردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفتهاش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمیتوانم به قول کودکیام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد. یکی که تمام جان من بود.
همان روز مادرم با شادمانی خندید و گفت:«دیدی نتوانستی.»
من هر چه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا یشتر میخواستم. او با آمدنش سلطان قلب من شده بود. من نمیخواستم و نمیتوانستم به قول دوران کودکیام عمل کنم. آخر من خودم مادر شده بودم!