eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️این قانون‌ها رو با همسرت بذار: 🔹وقتی که عصبانی هستیم حرفی و صحبتی رو انجام ندیم که حرمت‌ها بشکنه چون یه چیز موقتی هست و با صحبت کردن باید حلش کنیم 🔹ناراحتی و بحث کردن ٬ یه چیز کاملاً غیر قابل اجتناب در همه ی روابط هست و این به معنای داغون بودن رابطمون نیست 🔹تو بحث و بگو مگوهای بینمون ٬ هدف این نباشه که کسی پیروز بحث بشه! قرار هست کنارهم به نتیجه برسیم که در نهایت حال - رابطمون خوب شه 🔹نیاز های تو درنگاه من و نیاز های من از نگاه تو باید خیلی مهم و اساسی در نظر گرفته بشه و اولویت بودن خودش رو اینجا نشون میده !
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_نود_هشت اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. دیرمیام گیرمیدید زو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. مامانم گفت توشهرغریب چه جوری میخوای ازخودت مراقبت کنی..گفتم من بچه نیستم ازپس خودم برمیام بعدش چندتادوست خوب دارم اونجا تنهانیستم اینجابمونم هیچ پیشرفتی توزندگیم ندارم نهایتش بایدبایکی لنگه ابوالفضل ازدواج کنم،با باباصحبت کن تومیتونی راضیش کنی..مامانم بدش نمیومدمن ازاون محل برم چون همسایه هاخیلی فضول بودن یه جورای حرفاشون رومخش بود،سرتون درنیارم باکمک مامانم تونستم بابام راضی کنم البته راضی کردنش۲ماه طول کشید ظرف دوهفته مغازه روخالی کردم وسایلم فرستادم تهران..صفرتاصدکارهام بابام انجام داد،وتاجابیفتم یک ماهی بامامانم پیشم موندن مامانم گفت درس خواهرت تموم بشه میفرستمش پیشت که تنهانباشی..تواین مدتی که اسباب کشی کردم امدم تهران باامیرمثل قبل درتماس نبودم نمیخواستم خانوادم بفهمن با هاش درتماسم،باوجودامیرکمکهاش تونستم به ارامشی که سالهادنبالش بودم برسم... ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺🌿🍃🌺 🌿🍃🌺 🍃 🌺 🌺 👈دختری کتاب می‌فروخت و معشوقه‌اش را دید که به ‌سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه‌اش گفت: آیا به ‌خاطر گرفتنِ کتابی‌که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از يورگ دنيل نویسندۀ آلمانی، آمده‌یی؟ پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم " کجا باید ببینمت" از توماس مونیز نویسندۀ انگلیسی، آمده‌ام. دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سيب" از نویسندۀ آمریکایی، پاتریس اولفر را پيشنهاد كنم. پسر گفت: خوب است و اما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه تماس می‌گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، ژان برنار را بیاوری؟ دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، ضمنا توصيه ميكنم کتاب " هرگز تنها نمی‌گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی میشل دنیل را بخوانى. بعد از آن ... ◾️ پدر گفت: این كتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟! دختر گفت: بلی پدر، او جوانى با هوش و کوشا است. پدر گفت: خوب است دختر دوست‌داشتنی‌ام، در اينصورت بهتر است کتابِ "من کودن نیستم" از نویسندۀ هلندى فرانک مرتینیز را هم بخواند. و تو هم بد نيست کتاب" براى عروسی با پسر عمويت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس استانكويچ ، را بخوانی ! ‌‌‌‌‌‌‌‌📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانمها_بخوانند 🌸🍃🍃🍃
🔹 چطور یک زن ناخواسته شوهرش را در مسیر خیانت قرار می‌دهد؟!!! 👈 نخست لازم است بدانید، آمار نشان می‌دهند خانم‌هایی که مورد خیانت همسرشان با دوستان و آشنایان نزدیک به همان خانم اتفاق افتاده کم نیست. مثلا رابطه‌ی شوهر با خواهر خانم؛ دوست خانم؛ همکار خانم؛ دختر خاله و... ❎ حال چطور یک زن خود زمینه خیانت شوهر را فراهم می‌کند؟!!! 👈 برخی از زنان، در جمع‌های خودمانی و زنانه؛ در مورد هر چیزی از زندگی خصوص خود با یکدیگر صحبت می‌کنند، حتی از رابطه‌ی جنسی خود و همسرشان...! 👈 مثلا می‌گویند همسر من فلان رفتار را دوست دارد، فلان رنگ لباس را دوست دارد. یا می‌گویند شوهرم از من فلان خواسته‌ی جنسی را دارد؛ اما من انجام نمی‌دهم!!! 👈 این زنان براحتی دارند عواملی که باعث تحریک جنسی شوهرشان می‌شود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند! براحتی دارند خواسته‌هایی که شوهرشان دارد و آنها تامین نمی‌کنند را در اختیار دیگران قرار می‌دهند. آنهم کسانی که شوهر وی را می‌شناسند و با وی در ارتباط هستند. حال رابطه نزدیک یا رابطه دور در حد سلام و احوالپرسی 👈 حال فقط کافیست یکی از این زنان که در ان جمع حضور دارند، از شوهر این خانم خوشش بیاید یا به زندگی آنها حسادت کند. با اطلاعاتی که بدست آورده که شوهر این خانم چه خواسته‌هایی دارد که همسرش تامین نمی‌کند؛ براحتی می‌تواند از این روش زمینه اغوا کردن آن مرد را فراهم کند. فقط کافیست آن مرد کمی لغزش داشته باشد!!! 👈 لذا خانم‌ها در جمع‌های زنانه، حتی برای خواهر، رازهای زناشویی خود را فاش نکنند و در خصوص اتفاقاتی که در اتاق خوابشان روی می‌دهد؛ با کسی صحبت نکنند. ✅ همانقدر که نباید قدرت خدا را دست کم بگیرید، نباید وسوسه‌های شیطان را هم دست کم بگیرید...! ‌‌‌ ‌ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❖ هفتاد نکته از نکات کتب روانشناسی بدانید اگه کل کتب روانشناسی را بخونی به این 70 جمله میرسید 1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش. 2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن. 3- برای فردایت برنامه ریزی کن. 4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن. 5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی. 6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان. 7- احمقانه رفتار مکن. 8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر. 9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر. 10- همیشه در حال آموختن باش. 11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز. 12- روز تولدت یک درخت بکار. 13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر. 14- از مکانهای مختلف عکس بگیر. 15- راز دار باش. 16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن. 17- به دیگران متکی نباش. 18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن. 19- اشتباه هایت را بپذیر. 20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست. 21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن. 22- گاهی برای خودت سوت بزن. 23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد. 24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن. 25- به کسی کنایه نزن. 26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد. 27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند. 28- سحر خیز باش 29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند. 30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش. 31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد 32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند 33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار 34-وقت شناس باش 35-از افراد ناشایست دوری کن 36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش 37-اصالت داشته باش 38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن 39-از حدی که لازم است مهربانتر باش 40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن 41-بهترین دوست همسرت باش 42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده 43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی 44-از کسی کینه به دل نگیر 45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو 46-شکست را به راحتی بپذیر. 47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن. 48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن. 49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید. 50- همیشه به قولت وفادار باش. 51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن. 52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی. 53- زندگی را سخت نگیر. 54- هیچ وقت قمار بازی نکن. 55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است. 56- از وسایلت به خوبی محافظت کن. 57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد. 58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن. 59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش. 60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی. 61- خودت را دست کم نگیر. 62- متواضع و فروتن باش. 63- در ماشینت را همیشه قفل کن. 64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر. 65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش. 66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن. 67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد. 68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان. 69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود . 70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی .‌. 💚
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_نود_نه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. مامانم گفت توشهرغریب
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. باوجودامیرکمکهاش تونستم به ارامشی که سالهادنبالش بودم برسم،البته ازلحاظ کاری یه کم مشکل داشتم چون کسی نمیشناختم باید یه کم زمان میدادم تا مشتری پیدا کنم..برای اینکه بی درامد نباشم امیر با چند تاتولیدی صحبت کردبرام کارجورکرد،شده بودفرشته ی نجاتم و همه چی بین مااوکی بود،یه شب که باامیرصحبت میکردم گفت باید هرچه زودترتکلیف این رابطه رومعلوم کنیم گفتم من ازخدامه گفت میخوام بیام خواستگاریت ولی ایندفعه باخانوادموقتی ازامیرم مطمئن شدم تصمیم گرفتم برم شهرمون همه چی به خانوادم بگم چون خانواده امیرتقریبادرجریان بودن نمیخواستم یه وقت توخواستگاری چیزی بگن که خانوادم غافلگیربشن..یادمه ۲ماه مونده بودبه سال جدیدکه امیرگفت خانوادم اصراردارن قبل ازعیدبیان خواستگاری که زودترعقدکنیم میخواستم خودم بلیط بگیرم برم شهرمون که امیرنذاشت گفت کارات انجام بده اخرشب میبرمت صبح اونجای منم برمیگردم..هرکاری کردم قبول نکردکه خودم تنها برم‌... ادامه در پارت بعدی 👇
🔅 ✍️ رسم رفاقت 🔹پادشاهی در سفر تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند! 🔸به یکی که اسبش جلو می‌رفت، گفت: این فلانی چقدر بی‌عرضه است. اسبش دائم عقب می‌ماند. 🔹 شخص دانا گفت: کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است. حیوان کشش این‌همه عظمت را ندارد. 🔸ساعتی بعد عقب ماند. 🔹به دومی گفت: این فلانی رعایت نمی‌کند. دائم جلو می‌تازد. 🔸خردمند گفت: اسب او از اینکه آدم بزرگی چون او بر پشتش سوار است، سر از پا نمی‌شناسد و می‌خواهد از شوق بال درآورد. 🔹این است رسم رفاقت؛ در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌿🍁🍂🍁🌿 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
♥️🍁🍂🍁🌿 🌿                      🍁 🍂 ✨زندگی را طلاق ندهید این یعنی اینکه خودتون رو از خوشی های دنیا و زندگی؛ محروم نکنید در مقابل مشکلات؛ تسلیم نشید و زانوی غم بغل نگیرید. خودتون رو دوست داشته باشید و به خودتون و خواسته هاتون احترام بذارید. یادتان باشد بهترین دوست شما "تصویرهای ذهنی خوب شما از خودتان" است. دیگران را دوست بدارید حتی کسانی که با شما همراه و هم عقیده نیستند. از کسی متنفر نباشید که روزگارتان رنگ تنفر نگیرد و سیاهی جذب نکند. از هیچ کس توقعی نداشته باشید که جز دلگیری پیامدی به همراه ندارد. یادتان باشد که شاید کسی هم از شما توقعی دارد و شما نمیدانید.! زندگی را زندگی کنید... چندان هم که فکر میکنید وقت نیست!🌹🍃 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💞 لمس فیزیکی، شما را سالم تر میکند. 💞 مطالعه جدید محققان عصب شناسی نشان می دهد که 👩‍❤️‍👨گرفتن دست همسر می تواند درد را کم کند، 👩‍❤️‍👨همدلی را بالا ببرد و 👩‍❤️‍👨حتی باعث شود که ضربان قلب و تنفس آنها همزمان و هماهنگ شود. ماساژ دادن، در آغوش گرفتن و گرفتن دست یکدیگر، استرس را کاهش می‌دهد و قدرت سیستم ایمنی بدن را افزایش میدهد. ❣💍❣ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_صد اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. باوجودامیرکمکهاش تونستم
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. ساعت۱۲شب باامیر راهی شهرمون شدیم البته به خانوادش نگفته بود منو میبره، اونا فکرمیکردن رفته خونه ی یکی از دوستاش،هر دوتامون خسته بودیم مخصوصا من که دوتاکارمجلسی روسه رو تحویل داده بودم که باخیال راحت برم دیدن خانوادم..وسط راه گاهی خوابم میگرفت چشمام بسته میشدولی برای اینکه امیرخوابش نگیره تندتنداب میزدم به صورتم شیشه رومیدادم پایین باامیرحرف میزدم،یادمه نزدیک شهرمون که شدیم یه لحظه خوابم بردوباصدای وحشتناکی وضربه ای که به سرم خورد ازخواب پریدم،شدت ضربه انقدرزیادبودکه سرگیجه داشتم چشمام سیاهی میرفت،حتی نمیتونستم گردنم تکون بدم به هر بدبختی بودبرگشتم سمت امیر دیدم سرش روی فرمون افتاده ازگوشه سرش خون میاد..میخواستم جیغ بزنم ولی نمیتونستم،انقدربی حس شده بودم که انگار دست پام صدکیلوشده بود..دقیقا نمیدونم چقدرگذشت تاچندنفری امدن کمکون وزنگ زدن به اورژانس و تقریبایکساعت بعدش جفتمون بردن بیمارستان... ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌