eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.9هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 جالبه بخونید 🌸🍃🍃🍃
💌اين‌که چطور با خودتان حرف می‌زنيد، حداقل ۹۵ درصد از فکر و احساس شما را مشخص می‌کند. ذهن ناخودآگاه گفته‌های درونی شما را به عنوان دستور می‌پذيرد. همواره با خودتان گفتگوهای مثبت داشته باشيد، حتی هنگامی که احساس خوبی نداريد. بهترين فرمول براي بد كردن حال خود، پرسيدن سوالات تخريب كننده از خود است! سوالاتی كه با بی رحمی و لحنی منفی از خود می پرسيم و با آنها خود را تهديد و تخريب می كنيم. ❌چرا من انقدر بدبختم؟ ❌چرا هیچ کس من و دوست نداره؟ سوال خوب، جواب خوب، حال خوب. سوال بد، جواب بد، حال بد سوال كردن از خود مثل سرچ كردن در گوگل است، هر چه بپرسی به همان ميرسی! ✅چطور شاد و موفق باشم؟ ✅چطور به اهدافم برسم؟ مغز شما بر مبنای هر‌نوع سوالی به دنبال جواب آن سوال است پس شما با سوال کنترل می‌کنید که تمرکزتان بر کدام‌بخش از واقعیت باشد و چه حس و حالی را تجربه کنید . سوالی بپرسید که‌قویتر و شادترتان کند! ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
📕 💎زنى به شهر کوچکی رفته بود تا آنجا زندگی کند. کمی بعد، زن از سرویس‌دهی ضعیف داروخانه‌ی شهر به همسایه‌ی خود اعتراض کرد. او امیدوار بود همسایه‌اش به خاطر آشنایی با صاحب داروخانه، این انتقاد را به گوش او برساند. وقتی که این زن دوباره به داروخانه رفت، صاحب آنجا با لبخند و گشاده‌رویی با او احوالپرسی کرد و گفت که چقدر از دیدنش خوشحال است و اینکه امیدوار ست از شهر آنان خوشش آمده باشد و سريع داروها راطبق نسخه به او تحویل داد. زن بلافاصله رفتار عجیب و باورنکردنی او را با دوستش در میان گذاشت. زن گفت: « فکر می‌کنم تو به او بابت سرویس‌دهی ضعیفش تذکر داده‌ای» همسایه گفت: « نه. اگر ناراحت نمی‌شوی، به او گفتم که تو چقدر از عملکرد مثبت او راضی هستی و معتقدی که چقدر خوب می‌تواند تنها داروخانه‌ی این شهر را اداره کند. به او گفتم که داروخانه‌ی او بهترین داروخانه‌ای هست که تو تا به حال دیده‌ای.» زن همسایه می‌دانست که افراد به احترام، پاسخی مثبت می دهند. در حقیقت اگر با دیگران محترمانه رفتار کنید، تقریباً هر کاری که از دستشان بربیاد، برایتان انجام خواهند داد. این رفتار به آنها نشان می‌دهد که احساساتشان مهم، علایق‌شان محترم و نظراتشان با ارزش است.
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی یه هفته ای خیاط رفت و اومد و هی شکافت دوباره دوخت تا تونست لباسارو تموم
دو روز مونده بود به مراسم مادرم دوباره خیاطو خبر کرد که لباسای مارو درست کنه ولی هرچی وصله پینش کرد مثل اولش نشد که نشد باز از هیچی بهتر بود به همون قانع شدیم بعد از اون روز نگاه مازیار به من عوض شده بود هر جا میرفتم با نگاهش دنبالم میکردم وقتایی که حواسم نبود بهم خیره میشد  خیلی معذب بودم از رفتارش فک میکردم حالا که اومده زیاد تو عمارت نمونه و با عمو بره سر زمینا ولی مازیار برعکس مراد اهل کار نبود مراد همپای عمو از صبح زود میرفت بیرون و شب برمیگشت ولی مازیار بیشتر اوقات تو عمارت بود  اون موقع ها کسی تو روستا ماشین نداشت یه کسی بود که بهش میگفتن مد آقا یه مینیبوس داشت یک روز در میون از روستا میرفت به سمت شهر کسایی که میخواستن برن رو میبرد فرداش باز برمیگشت اونایی که روستا میخواستن بیان رو میاورد عمو باهاش صحبت کرده بود یک روز قبل از مراسم فقط خانواده مارو سوار کنه و بریم شهر  منو گلی کلی ذوق داشتیم اخه اولین بار بود میخواستیم بریم شهر ولی سوسن انگار اصلا خوشحال نبود واسه اومدن... هرچی به زمان رفتن نزدیک میشدیم احساس میکردم غمگین تر میشه مادرم واسه عمه کلی شیرینی محلی درست کرده بود ببریم میگفت بار اول میریم خونش زشته دست خالی باشیم میخواستیم زود بخوابیم که صبح زود بلند شیم و خواب نمونیم تو رختخواب فکر این بودم که شیرین چقدر الان خوشحاله با کسی که میخواسته داره ازدواج میکنه که سر و صدایی که از اتاق عمو میومد توجهمو جلب کرد دقیق نمیفهمیدم چی میگن فقط صدای جر و بحث عمو و زنعمو از اتاق میومد بعد از یک ربع عمو از اتاقشون زد بیرون و به سمت باغ راه افتاد گلی به مادرم گفت: _ یعنی چیشده ؟عمو کجا رفت ؟ مامانم گفت: _ شما به کار بزرگترا کار نداشته باشین بخوابین که صبح زود باید بیدار شین دوباره به رختخواب رفتیم چشمامون داشت گرم خواب میشد که در اتاقمون رو زدن سه تایی از جا پریدیم مادرم رفت درو باز کرد عمو پشت در بود از مادرم خواست بره بیرون تا باهاش حرف بزنه مادرم که رفت منو گلی کنجکاو از پشت شیشه بیرونو نگاه میکردیم عمو سرشو انداخته بود پایین و معلوم بود از حرفی که داره میزنه راضی نیس بعدشم همونجور که سرش پایین بود
🌸زندگی هر چه که هست ✨جریان دارد؛ 🌸تا خدا هست و خدایی ✨می کند، امیـد هست 🌸فردا روشن است ✨ای خدا بازهم خودت 🌸هوای همه ی دوستان و ✨عزیزانم را داشتـه باش شبتون پر از ارامش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙 تقویم نجومی و اسلامی شنبه ۶ دی ۱۴۰۴ ✴️ شنبه | ۶ دی ۱۴۰۴ | ۶ رجب ۱۴۴۷ | ۲۷ دسامبر ۲۰۲۵ 🕌 مناسبت‌های دینی و اسلامی امروز از نظر روایات و احکام اسلامی، روزی بسیار شایسته و پربرکت برای انجام امور مهم زندگی به شمار می‌رود. 🌟 احکام دینی و اسلامی امروز این روز برای امور زیر بسیار مناسب است: ✅ خواستگاری، عقد، ازدواج و عروسی ✅ خرید و انجام معاملات ✅ دیدار با مسئولان و افراد صاحب‌نفوذ ✅ قرض دادن و وام گرفتن ✅ ادای بدهی و دریافت طلب ✅ خرید وسیله نقلیه 👶 زایمان و سلامت زایمان امروز مبارک است و نوزاد، روزی‌دار و محفوظ از آفات و بلاها خواهد بود، ان‌شاءالله. بیمار امروز به لطف خداوند شفا می‌یابد. 🚖 مسافرت مسافرت امروز بسیار نیک و ایمن است؛ رفت و برگشت با سلامتی و دست پُر خواهد بود، ان‌شاءالله. 🔭 احکام و اختیارات نجومی 🌖 تا قبل از ظهر، قمر در برج حوت قرار دارد و برای امور زیر مناسب است: ✳️ دعوت شدن و مهمانی ✳️ آغاز آموزش و امور تحصیلی ✳️ از شیر گرفتن کودک ✳️ پوشیدن لباس نو ✳️ ناخن گرفتن ✳️ آغاز درمان و معالجه 🟣 نوشتن حرز، ادعیه، حکاکی و بستن حرز مناسب است. ❤️ احکام مباشرت مباشرت و انعقاد نطفه در شب یکشنبه برای سلامتی نیک و پسندیده است. ⚠️ موارد مکروه و نامناسب امروز ❌ اصلاح مو و سر و صورت: مناسب نیست و ممکن است سبب بلاهای ناگهانی شود. ❌ حجامت، فصد، خون‌دادن و زالو انداختن: نامناسب بوده و موجب ضعف و لرزش اعضا می‌گردد. ❌ گرفتن ناخن: مناسب نیست و طبق روایات می‌تواند باعث ناراحتی انگشتان شود. ❌ بریدن و دوختن لباس نو: خوش‌یمن نیست و موجب بیماری دانسته شده است. 😴 تعبیر خواب خوابی که شب یکشنبه دیده شود، بر اساس آیه ۷ سوره مبارکه اعراف تعبیر می‌شود و نشان می‌دهد خواب‌بیننده کاری را به چند نفر می‌سپارد؛ برخی با تلاش باعث رشد و اعتبار می‌شوند و برخی با کوتاهی، از چشم او می‌افتند. 🕯️ اعمال عبادی امروز ⏰ زمان استخاره: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ صبح و بعد از اذان ظهر تا ساعت ۱۶ 📿 ذکر روز شنبه: «یارَبَّ العالَمین» — ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح: «یا غَنی» — ۱۰۶۰ مرتبه (برای بی‌نیازی و گشایش رزق) 💠 نسبت روز طبق روایات، روز شنبه منسوب به حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است و سفارش شده اعمال خیر این روز به محضر ایشان هدیه گردد تا ثواب آن دوچندان شود.
ســــــــلام صبحتون بخیر💗 به حق خالق صبح 💗  کارتون پراز موفقیت💗 زندگیتون روبه پیشرفت💗 دلتون خانه محبت و سفره تون پر برکت باشه💗 در پنـاه خــدای مهربان اول هفته تون سرشار از زیبـایی💗
420.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 زندگی را ورق بزن... هرفصلش را خوب بخوان... با بهار برقص... باتابستان بچرخ... درپاییز عاشقانه قدم بزن... بازمستان بنشین وچایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش... زندگی را باید زندگی کرد انطور که دلت میگوید. مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!!
سعی کنین تو موارد مختلف با همسرتون هم حس بشین. مثلا میخواین برین خونه خواهر شوهرتون، همسرتون میگه فلان کادو رو بخریم و براشون ببریم. زود برنگردین بگین: «وای چه خبره مگه! زیاده و.... » بلکه بگین: «آره خیلی خوبه» و بعد که رفتین کادو رو بخرین یه چیز مناسب تر انتخاب کنین و بگین : «عزیزم این بیشتر به کارشون میاد» یا بگین: « این با سلیقه خواهرت بیشتر جور درمیاد» و ... مخالفت صریح و درجا نکنین. کم کم نظرتون رو اعمال کنین. اینجوری بیشتر جواب میده. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی دو روز مونده بود به مراسم مادرم دوباره خیاطو خبر کرد که لباسای مارو درس
بعدشم همونجور که سرش پایین بود رفت مادرم با غصه نگاهی به ما انداخت و به سمت اتاق اومد نمیدونستم عمو بهش چی گفته ولی معلوم بود حرف خوشایندی نبوده که اینجور مادرم بهم ریخت نگاهی به ما که که با کنجکاوی خیره شده بودیم بهش کرد و گفت: _بخوابین گلی گفت: _ مامان عمو چی گفت ؟چیزی شده؟ مامان انگار دیگه طاقت نیاورد مادوتارو گرفت تو بغ لش و شروع به گریه کرد فقط گفت : _ما فردا نمیتونیم باهاشون بریم میمونیم عمارت سه تایی خوش میگذرونیم منو گلی وا رفتیم باورمون نمیشد بهش نگاه میکردیم که بگه الکی گفته ولی قضیه جدی بود عمو به مادرم گفته بود نمیتونه مارو ببره گریه هایی که اونشب از ته دل کردیم و یادمون نمیره نه واسه خاطر اینکه نمیریم شهر اون شب از ته دل معنی بی کس. ی رو ح. س کردیم اگه آقاجانم بود جای ما حتما جلوی مینیبوس بود زنعمو به هدفش رسیده بود تونسته بود عمو رو راضی کنه مارو نبرن به خان بابا هم گفته بودن خاتون خودش دوس نداشته بیاد فردا صبحش با حسرت بقیه رو که با خوشحالی از در عمارت میرفتن بیرونو نگاه میکردیم اونا که رفتن با گلی یه گوشه نشستیم انقدر غم جفتمون زیاد بود حوصله هیج کاری رو نداشتیم مادرم اشکایی که سعی میکرد از ما پنهون کنه رو پاک کرد و پاشد رفت برامون صبحانه بیاره اون چند روزی که اونا رفتن مادرم و زیور سعی کردن انقد به ما خوشبگذره که یادمون بره شهر و جشن شیرینو ولی مگه میشد واسه خودمون آزادانه تو عمارت میگشتیم ما حتی نمیتونستیم با خانواده مادرم رفت و آمد کنیم خان بابا قدغن کرده بود روز دوم از مادرم اجازه گرفتیم با گلی تا لب چشمه بریم   بیایم مادرمم با کلی سفارش اجازه داد با حنا یکی از کارگرای عمارت که مخصوص شستن لباسا بود بریم اون زمان لباسارو میبردن لب چشمه میشستن خونه ما لوله کشی اب داشت ولی فقط واسه دستشویی و حموم اب داشتیم یه شیر ابم لب حوض بود که واسه شستن ظرفا استفاده میشد لباسارو میبردن لب چشمه منو گلی از عمارت بیرون نمیرفتیم فقط اجازه داشتیم باغ پشت عمارت بریم واسه هوا خوری و بازی ولی سوسن و سیمین زیاد میرفتن خونه پدر بزرگش مثل ما همش تو این عمارت زندونی نبودن واسه همین رفتن تا رودخونه هم مارو به ذوق آورده بود اماده شدیم و با حنا به سمت چشمه حرکت کردیم
یک زن از همسرش چه می خواهد؟ آقایان محترم توجه کنید اگر هزاران هزار ثروت و طلا و جواهرات به پای همسرتان بریزید اما کوچک ترین محبتی را به همسرتان نشان ندهید ارزنی ارزش نخواهد داشت . یک زن در زندگی به هیچ چیزی به اندازه ی محبت کردن نیاز ندارد؛ محبتی که هم به زبان آورده شود و هم به آن عمل شود. این را مطمئن باشید که  اگر شما کوچکترین محبتی را حتی با دادن یک شاخه ی گل به همسرتان اثبات کنید او چندین برابر بیشتر از آن پا جای پای شما خواهد گذاشت. یک زن هرگز از ابراز عشق های مرد زندگیش خسته نخواهد شد. به زبان آوردن دوستت دارم موجب می شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند. زن درست مثل یک موج است، به هنگامی که عشق در قلبش به ظهور می نشیند، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج می رسد ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli