eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️هم دلی❤️
مازیار کلافه گفت: _ یادم نبود بابام گفته بود برم پیشش کارم داره باشه واسه یوقت دیگه و به طرف عمارت ح
این بار بلندتر گفتم: _ باز نمیشه ...نمیتونم _ یه بار دیگه امتحان کن همه زورتو بزار واسه کشیدن در منم از اینور کمکت میکنم گفتم: _ باشه دستمو گزاشتم رو قفل در و باهمه توان کشیدم یه دفعه  در باز شد  و من پرت شدم رو زمین کمرم حسابی درد گرفت پسر خان با نگرانی اومد جلو و گفت خوبی بهار خودش تنها بود خیالم راحت شد معلوم بود اونم به خودش رسیده زبونم قفل شده بود و فقط نگاش میکردم و گفت میتونی بلند شی سرمو تکون دادم لبخندی زد و گفت: _ سلام خاانوم تازه یادم افتاد من چقدر پررو شدم که اینجوری زل زدم به یه غریبه وای که اگه مامانم اینجا بود کشته بودم سرمو انداختم پایین گفت: _ خوبی سرمو تکون دادم خنده ای کرد و گفت: _ نمیخوای چیزی بگی ؟ با صدایی که خودمم به زور میشنیدم گفتم: _ چی بگم ؟ _ نمیدونم هر چی سرمو اوردم بالا و بهش نگاه کردم _ شما منو از کجا میشناسید؟ _ مگه تو نیومده بودی لب چشمه ؟ سرمو تکون دادم _اصن میدونی من کیم ؟ _ پسر خان بالا دوباره خنده کرد و گفت: _ پس توام راجع به من پرسیدی داشتم فکر میکردم چقدر قشنگ میخنده که گفت : _آره؟ به خودم اومدم و سریع گفتم: _ نه نه لب چشمه شنیدم انگار خورد تو ذوقش گفت: _آها خب آره من پسر خان روستای بالاییتونم اسمم فرهاده هر روز باید برم تا ده پایین و برگردم واسه همین مسیرم از کنار رودخونس مجبورم توقف کنم تا اسبم‌ نفسی تازه کنه اون روز که با کارگرتون اومدی لب رودخونه دیدمت البته اون روز اولین بار نبود که دیدمت ولی فکر کنم تو اولین بار بود منو دیدی تعجب کردم چجوری ممکن بود اون منو دیده باشه  من که جایی نمیرفتم اصن فکرمو به زبون اوردم که گفت: _ من قبلا هم عمارت شما زیاد میومدم اولین بار وقتی بود که بابات فوت کرده بود من اون موقع هجده سالم بود تازه درسم تموم شده بود برگشته بودم روستا آقام میخواست من بشم وردستش واسه همین منو همه جا میبرد تا هم با خان روستاهای اطراف آشنا شم هم با کارش تو اون موقع حالت خیلی بد بود متوجه اطرافت نبودی ولی من دیدمت اون موقع نمیفهمیدم ح سم چیه بهت فقط وقتی اونجوری بی تابی میکردی ناراحت میشدم دوست داشتم بیام جلو و دلداریت بدم بعد از اون بعضی وقتا بهت فکر میکردم تا اینکه چند وقت بعدش به خاطر رسوندن پیغام آقام که مح رمانه بود به عموت شخصا اومدم عمارتتون
زن هرگز از شنیدن عشق مرد زندگی‌اش سیر نمی‌شود. هر بار که واژه‌ی شیرین «دوستت دارم» بر زبان جاری می‌شود، دل زن دوباره به یقین می‌رسد که عشق مرد، واقعی و عمیق است؛ و در همان لحظه، تمام وجودش غرق در احساس و آرامش می‌گردد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💢 تصمیم عجولانه برای ازدواج ممنوع اگر حتی در یکی از شرایط زیر قرار دارید، در مورد ازدواج احتیاط کنید ⛔️ شیفتگی و دلدادگی بیش از حد ⛔️ تن دادن به ازدواج برای راضی کردن دیگران ⛔️ ازدواج پیش از کسب شناخت ⛔️ آماده نبودن برای تعهد طولانی‌مدت ⛔️ عدم تناسب در اعتقادات دینی ⛔️ نارضایتی والدین هر یک از طرفین ⛔️ انتخاب کسی که نیازمند تغییر است ⛔️ تن دادن به ازدواجی جدید درحالی‌که زخم ازدواج پیشین بهبود نیافته ⛔️ انکار یا نادیده گرفتن شواهدی دال بر ویژگی‌های نامناسب رفتاری و شخصیتی طرف مقابل ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
✨ همسرداری یعنی هنر ساختن یک زندگی مشترک پر از عشق و اعتماد ✨ خوشبختی برای زن آن است که قلب مردی را به دست آورد و با مهر و وفاداری، آن را برای همیشه در آغوش خویش نگه دارد. و خوشبختی برای مرد آن است که همسرش به او اعتماد کند؛ نه از سر مراقبت، بلکه از سر ایمان به عشق و همراهی. 🏡 زندگی مشترک، زمانی زیباست که زن و مرد در کنار هم نه نگهبان یکدیگر، بلکه یار و همدل باشند. 🏡 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
♻️همسرانه خیلی وقت‌ها مردهایی کاملاً وفادار را دیده‌ام که فقط بخاطر اینکه همسرشان بی‌اندازه آنها را متهم به خیانت کرده است، دست به خیانت زده‌اند. آنها به نقطه‌ای رسیده‌اند که فکر کرده‌اند وقتی اینقدر باید برای کاری که نکرده‌اند متهم شوند، پس بهتر که آن کار را انجام دهند. در چنین مواردی خیلی ناراحت‌کننده است که ببینیم ترس از خیانت همسر باعث شده که بدترین ترس او به واقعیت تبدیل شود. وقتی اعتمادی شکسته می‌شود، دوباره اعتماد کردن خیلی سخت است. همه چیز به گرفتن یک تصمیم هوشیارانه از اعتماد به کسی برمی‌گردد. باید از خودتان بپرسید، شفافیت در یک رابطه به چه معناست؟ آیا چک کردن گوشی‌های همدیگر نشانه شفافیت است یا عدم امنیت؟ این چک کردن‌های مضطربانه هیچ جایی در یک رابطه شفاف ندارد ❤️
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ نقاره زنی شب میلاد امام جواد علیه السلام در حرم مطهر رضوی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از الان هرکی ازت پرسید حالت چطوره ؟ بگو عاااالي ام ... عالیم یعنی فرمان به کاینات, به زمین و زمان به همه ی دنیا به همه ی فرشته های عالم ... که ای خدا, ای آسمون, ای زمین, حال من باید عالی باشه ... حتی اگه بد بد بدم هستی بگو عالیم ... عالیم دروغ به خود نیست, عالیه فریب نیست, این یعنی چند ثانیه بعدش عالی می شی. . . با قدرت, مثبت اندیش باش ... قانون اندیشه ها یک قانون بسیار بسیار قدرتمنده .. فکر ما زندگی ما رو تغییر میده ... فکر های خوب و مثبت کنید ... نترسید, از همین الان شروع کنید
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی این بار بلندتر گفتم: _ باز نمیشه ...نمیتونم _ یه بار دیگه امتحان کن هم
فرهاد نگاهی بهم کرد و گفت: _ بشینیم؟ با تعجب گفتم : _اینجا؟ آره مگه چیه خودش نشست و تکیه شو داد به دیوار منم به ناچار نشستم رو به روش دوباره شروع به صحبت کرد و گفت: _تو و خواهرت زیر درخت نشسته بودین داشتین گردو میشکستین بعد از اون بیشتر فکرم میرفت سمتت دوست داشتم همش به یه بهونه ای بیام عمارتتون چندین بار دیگه هم اومدم ندیدمت هرچقدر صبر کردم هم نیومدی دختر عموهات تو حیاط بودن ولی از تو خبری نشد دیگه انقدر درگیر کار شدم حتی با عموت یا خان هم کاری داشتم سر زمینا قرار میزاشتیم داشتم فراموشت میکردم تا دو ماه پیش عموت و مازیار و خان اومده بودن عمارت ما وقتی برگشتن یه سری برگه جا گزاشتن بابام میخواست برگه هارو بده یکی از کارگرا بیارن بهش گفتم خودم میبرم راستش یه جورایی کنجکاو بودم میخواستم بیام ببینم هنوز شوهر نکردی میبینمت بازم یا نه، اصلا چه شکلی شدی من که رسیدم داشتی از باغ میرفتی سمت اتاقتون یه لحظه بیشتر ندیدمت ولی یکم که پرس و جو کردم فهمیدم شوهر نکردی زیباتر شده بودی و خانم تر از اون موقع دیگه از فکرم نیومدی بیرون تا اومدی لب چشمه من معمولا به طرفی که زنا واسه شستن لباسا و ظرفا میان نگاه نمیکنم یعنی اصلا نگاه نمیکنما ولی اون روز یه حسی بهم میگفت اون سمتو نگاه کنم زیرچشمی یواشکی سمت شمارو نگاه کردم دیدمت که نشستی لب رودخونه با لباسای کارگرا بودی فک کنم ولی من شناختمت اون روز اسبمو بردم جلوتر بستم داشتین میرفتیم پشت سرتون اومدم با فاصله شاید بتونم باهات حرف بزنم فرداشم امید داشتم بیای ولی نیومدی یه هفته تمام انتظار کشیدم تا اومدی دوباره.. اون میگفت و من غرق حرف زدنش بودم دوست داشتم بشینم جلوش و تا صبح برام‌حرف بزنه از حسی که خیلی وقت پیش ها بهم داشته بگه باورم نمیشد این حرفارو میشنیدم اونم از کسی که تمام فکرمو مال خودش کرده بود بهترین حس دنیارو داشتم تجربه میکردم  به اینجای حرفش که رسید حس کردم یکی داره صدام میکنه رنگ جفتمون پریده بود یه نفر از فاصله دور اسممو صدا میکرد
♥️🍃 🔴 به مردان اندرز ندهید⛔️ 💠مردان دوست دارند که مشکلات را به تنهایی حل کنند. 💠 اگر مشکلی را مخفی می‌کنند یعنی مایل هستند به تنهایی موضوع را حل کنند و خود را برای حل آن قادر می‌دانند. 💠 پس کتمان برخی مشکلات یا مسائل توسط آنها نشانه بی‌اعتمادی به شما نیست. 💠 آنها در صورت لزوم با شما در میان می‌گذارند. وظیفه شما خانمها این است که بعد از مطلع شدن، مرد را نصیحت نکنید و حتی احساس درونی او را تایید نمایید. مثلا بگویید: من مطمئنم که قادر هستی این مشکل را حل کنی! 💠 با روانشناسی یکدیگر و آگاهی از تفاوتهای روحی و شخصیتی یکدیگر، مانع ایجاد بگو مگو و مشاجرات لفظی شویم!
حکایت 🍃🍒🍃