eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی آهی تو دلم کشیدم و دلم پر کشید سمت رویاهایی که واسه مراسم عروسیمون دیده
اون شب م گذشت و من فرهادو ندیدم عروسی قرار بود عمارت ما برگزار بشه خان بابا چنتا کارگر و آشپز دیگه آورده بود و از صبح مشغول پختن شیرینی و درست کردن غذا و آماده کردن عمارت بودن قرار بود مازیار و عمو برن دم ظهر لیلارو با اسب بیارن و جشن از بعد از نهار شروع میشد عمارت حسابی شلوغ شده بود و از مردم ده هم حتی واسه عروسی نوه خان اومده بودن عمارت رنگ و بوی خوبی گرفته بود شیرین و گلی همینجوری که مشغول آماده شدن بودن از اتفاقای دیشب تعریف میکردن و فک کنم راجع به هرکس که تو مهمونی دیشب بود یه نظری داده بودن من  حتی حوصله عوض کردن لباسم هم نداشتم بالاخره با گیر دادنای بچه ها بلند شدم موهای من خیلی بلند بود و از بچگی کوتا نکرده بودم شیرین کمک کرد موهامو بافتم و لباسمو عوض کردم صدای ساز و آواز از جلوی در میومد و نشون از اومدن عروس تازه به عمارت بود تو حیاط وایساده بودیم و به مراسم نگاه میکردیم که تو جمعیت دیدمش
✨خاموش بودن ‌‍‍‍‌‌‍ نصف حکمت است ✨تعقیب نکردن دیگران ، نصف آرامش ؛ ✨ومداخله نکردن در کار دیگران ، نصف ادب ... ✨همیشه آنکه قویتر بود ، ✨کمتر زور میگفت ... ✨و آنکه راحتر میگفت اشتباه کردم ؛ ✨اعتماد به نفسش بالاتر بود ... ✨آنکه " صدایش " آرامتر بود ، ✨حرف هایش بانفوذتر بود ... ✨آنکه خودش را واقعا " دوست داشت " ؛ ✨دیگران را واقعی تر دوست داشت ... ✨آنکه به " تفاوت بین انسانها " واقف بود ؛ ✨بیشتر نقاط مشترک میان خود و دیگران را پیدا میکرد .. ✨در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم, تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم. ✨از "تنهایی" میترسیدم, یاد گرفتم "خود را دوست بدارم" ✨از "شکست" میترسیدم, یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست" ✨از "نفرت" میترسیدم, یاد گرفتم "به هر حال هر کسی نظری دارد" ✨از "درد" میترسیدم, یاد گرفتم "درد کشیدن برای رشد روح لازم است" ✨از "سرنوشت" میترسیدم, یاد گرفتم "من توان تغییر آن را دارم" ✨از "گذشته" میترسیدم, فهمیدم "گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد" ✨از "تغییر" میترسیدم, تا اینکه یاد گرفتم, حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودند, و "تغییر آنها را زیبا کرد"... ✨ودرآخردریافتم تاخدانخواهدهیچ چیز رخ نمیدهد همان خدایی که بدون اذن آن برگی ازدرخت جدانمیشود
📌 مردها بخوانند مقدار کاری که زن انجام می ده، مهم نیست. مشکل از آنجا شروع میشه که زن احساس می کنه کسی بهش توجهی نداره. وقتی مردا یاد می گیرن که چطور باید به احساسات و نیازهای عاطفی همسرشون توجه کنند،زن ها هم احساس آرامش می کنن و از زندگی مشترک شون لذت می برن. وقتی زنی از زندگی اش لذت می برده و قدر زحمات شوهرش رو می دونه مرد هم دیگه کمک به همسرش رو دریغ نمی کنه و از اینکه تونسته نیازهای همسرش رو برآورده کنه و او نو خوشحال کنه، لذت می بره. عاشق ماندن بلد شدن میخواهد.
🎶♥️🎶 ایده 💍 🌸🍃🍃🍃🌸 اگر متوجه شدید که خواندن کتاب‌های عاشقانه زندگی شهدا روی معیار‌هایتان برای انتخاب‌ همسر تاثیرگذار شده لطفا ادامه ندهید ؛ زیرا باعث نگاه کمال گونه‌ای می‌شود و معیارهای شما برای ازدواج بسیار غیر عقلانی می‌شود. در این کتاب‌ها روزهای خوش را به تصویر کشیدند نه روزهایی که با اشک و دلخوری گذشته.همه برای انسان شدن باید روزهای سخت و پر از اشتباه را هم سپری کنند. برای تغییر بخوانید نه برای رویاپردازی‌‌!! حتی ‌اگر ‌ازدواج ‌کردی‌…مقایسه ‌نکن!! جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⛔️ ازدواج‌های پر خطر ⛔️ کسایی که به دلایل زیر ازدواج میکنن، ازدواج پرخطری خواهند داشت: ❎ عقب نماندن از قافله دختر یا پسری که دوستانش ازدواج کرده اند و احتمالاً فرزندانی هم دارند، وسوسه میشود که با نبود شرایط، ازدواج کند تا از قافله عقب نماند؛ به ویژه اگر در معرض سؤالها و گوشه کنایه دیگران نیز باشد. ❎ لجبازی گاهی صرفاً برای لجبازی با کسانی که او را از ازدواج با شخصی منع کرده اند به رغم نداشتن شرایط، با او ازدواج می‌کند. ❎ ترس از نفرین طرف مقابل در مواردی خواستگار یا دختر، از ترس نفرین طرف مقابل یا دلشکستگی‌اش و به سبب احساس ترحم و دلسوزی با او ازدواج میکند؛ در حالی که میداند همتایی لازم را با هم ندارند و دلشکستگی او در صورت جدایی پس از ازدواج بیشتر خواهد بود. ❎ روکم کنی برخی از خانم ها یا آقایان بی درنگ پس از شنیدن پاسخ منفی، به ازدواج بدون شرایط اقدام می کنند تا به اصطلاح روی طرف مقابل را کم کنند و به وی بفهمانند که خواهان داشته اند و او فرصت مناسبی را از دست داده است! ❤️
همسرانه ✨گاهی یک حرکت کوچک، مثل شستن چند تا ظرف یا جارو کردن گوشه‌ی اتاق، می‌تونه بیشتر از هزار جمله‌ی عاشقانه، دل همسرت رو گرم کنه. 🌹یادمون باشه؛ علی علیه‌السلام با اون جایگاه عظیم، در کارهای خانه کنار حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. این یعنی کمک کردن، نشونه‌ی بزرگیه، نه ضعف. 👔آقایون عزیز... خونه فقط مسئولیت یک نفر نیست. - پوست گرفتن سیب‌زمینی - مرتب کردن وسایل - یا حتی یک کار خیلی ساده همه‌ی این‌ها یعنی عشق رو از حرف به عمل تبدیل کردن. 💡نتیجه‌ش؟ - دلخوری‌ها کمتر می‌شه - صمیمیت بیشتر می‌شه - و روح آدم تربیت می‌شه... 🏡 عشق فقط گفتن نیست، ساختنِ یک زندگی مشترکه. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🔴آخرین درخواست این زن قبل از اعدام: دیدن سگش بود😨تا اینکه راز وحشتناکش فاش شد 😱 شمارش معکوس شروع شده بود ، و زمان مرگ سارا زن جوون نزدیک میشد ، فقط ۴ ساعت مونده بود تا عمر سارا تموم بشه همه میگفتن سارا شوهرش رو به بدترین شکل کشته همه ظاهر شوهرش رومیدیدن و اون رو واقعا دوست داشتن ولی کسی نمیدونست زیر این نقاب طلایی چی پنهانه !!!در لحظات پایانی عمرش سارا فقط یه درخواست داشت فقط دیدن سگش! سگ که وارد سلول شد اتفاقی افتاد که همه شوکه شدن.....🔞 ادامه داستان جذاب و واقعی ➡️
همسرداری 🔹🔸زن‌ها وقتی احساسی درون‌شان فوران کند باید حرف بزنند حالا فرقی ندارد فوران غم باشد یا شادی؛ خوشی یا ناخوشی... آنها باید آنقدر از تمام جزییات ریز تا کلیات را بگویند تا حس کنند آرام گرفته اند! 🔹🔸مردها اما... چه در اوج شادی باشند چه اوج غم ترجیح‌شان این است که در گوشه‌ای خلوت به اتفاقاتی که افتاد فکر کنند و نهایتا لبخندی بزنند لبخندی گاه تلخ و گاه شیرین... تفاوت‌های همدیگر را بفهمیم تا رنجش و تنش بی‌جا پیش نیاید.
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی اون شب م گذشت و من فرهادو ندیدم عروسی قرار بود عمارت ما برگزار بشه خان
باورم نمیشد خودش بود فرهاد بود بعد از اون چند روزی که ندیده بودمش دوست داشتم زمان وایسه فکر کنم سنگینی نگاهمو رو خودش حس کرد سرشو برگردوند سمتم و باهم چشم تو چشم شدیم ولی چرا دیگه نیومد رو درک نمیکردم هرچی ناراحتی ازش داشتم از یادم رفت همون موقع شیرین زد بهم و گفت: _ هی بهار با توام برگشتم سمت شیرین و گفتم: _ اه چته شیرین ؟ دستشو زد به کمرش و گفت: _ من چمه یا تو خوردی پسره رو دو ساعته دارم صدات میکنم جنبه نداری بری جاهای شلوغ ها زرتی ....‌ گفتم چی میگی شیرین کسی رو نگاه نمیکردم صداتو بیار پایین الان یکی میشنوه آبروم میره سیمین دستمو کشید و گفت پس تا آبروی جفتمون نرفته بیا بریم تو که فقط منو تو موندیم دور و برم و نگاه کردم شیرین درست میگفت همه خانم ها رفته بودن داخل عمارت و منو شیرین مونده بودیم فقط واسه بار آخر برگشتم نگاهی به فرهاد انداختم و به اجبار همراه شیرین شدم حال خوشم دست خودم نبود مثل تشنه ای بودم که به آب رسیده نمیدونستم دوباره دیدنش انقدر حالمو خوب میکنه همش خنده قشنگش جلوی چشمم بود و دل دل میزدم تا مراسم تموم شه بتونم برم تو حیاط دوباره شیرین کلافم کرده بود انقدر ازم سوال میکرد فکر میکرد من فرهادو همین امروز تو حیاط دیدم همش مسخرم میکرد میگفت دلو دادی رفت بعد از اینکه شام مهمونارو دادن دوباره مجلس قاطی میشد و فامیلای نزدیک و خودمونی تر میموندن و بقیه میرفتن همش تو دلم دعا میکردم فرهاد بمونه
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🎊🌸🎊🌸🎊🌸🎊🌸 تقدیم به شما خوبان🌸🎊🌸 عیدتون مبارکــــــــَ 🎉 🎊 🎉 ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شبتون بخیر