❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی اون شب دیگه فرهادو ندیدم مراسم تا نیمه های شب ادامه داشت ولی من دیگه حو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
مردا از عمارت بیرون رفته بودن رسم نبود تو مراسم پاتختی دخترای مجرد شرکت کنن و قرار بود منو گلی تو اتاق خودمون بمونین و خوبیش این بود شیرین هم میتونست تو مراسم باشه و از چیزی باخبر نمیشد با خودم فکر کردم اگه فرهاد نیاد باغ این بهترین فرصته تا همه سرشون گرمه برم لب چشمه بالاخره گلی رو پیداش کردم و ماجرارو براش تعریف کردم گلی که ذوق و هیجان منو دید گفت کمکم میکنه بتونم فرهادو ببینم بعد از خوردن ناهار همه به اتاق مهمونخونه رفتن تا پذیرای مهمونایی که میان باشن دوباره است رس گرفته بودم و دعا دعا میکردم بیاد باغ تا مجبور نشم از عمارت برم بیرون و به در دسر بیفتم از پشت پنجره حیاط عمارتو نگاه میکردم که همش مهمون میومد و یک لحظه هم خالی نمیشد بالاخره بعد از مدتی حیاط خلوت شد و به گلی گفتم من میرم تو باغ حواست باشه
با اینکه باغ رفتن من یه چیز عادی بود ولی جفتمون استرس گرفته بودیم اول میخواستم لباسایی که شب حنابندون پوشیده بودم رو بپوشم ولی گلی پشیمونم کرد و گفت اینجوری اگه یکی ببینه شک میکنه پس فقط چارقدمو عوض کردم و با سرعت به سمت باغ راه افتادم حالم مثل بار اولی بود که میخواستم بینم پر از ذوق و هی جان بودم به ته باغ که رسیدم نفس عمیقی کشیدم و درو باز کردم فرهاد کنار دیوار باغ روی زمین نشسته بود و معلوم بود خیلی وقته اومده همین که اومده بود یه نشونه مثبت بود یعنی هنوز منو می خواد فرهاد با صدای باز شدن در از جاش بلند شد و شلوار خاکیشو با دست تکوند چهرمو تو هم کردم تا بفهمه ناراحتم از این که این همه وقت منو از خودش بی خبر گزاشته داشتم با اخم نگاهش میکردم
تجربههای مشترکی که باید قبل از ازدواج
با شریک عاطفیت داشته باشی :
- بهتره به اندازه کافی با خانواده فرد رفت
و آمد کرده باشی(مهمترین عامل)
- بهتره واکنش های همو وقتی خیلی
عصبانی یا مضطرب میشین زیرنظر بگیرین
- بهتره که تجربه مراجعه به مشاوره پیش
از ازدواج رو داشته باشین
- بهتره که به اندازه کافی با گروه دوستان
شریک عاطفیتون وقت گذرونده باشین.
- یک تجربه ای داشته باشین که در اون
مسئولیت یه چیزی مثل یه کاری رو به طور
مشترک بر عهده بگیرین
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍چه زیبا میگوید نلسون ماندلا.....
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ؟
"ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ
"ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ
ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ... !
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ
ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻠﺪﺍﻥ
ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡ،
ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ...!
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...
به کسی که دوستش داری ""دلبسته""
باش نه وابسته !
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍂
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه میگيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی مردا از عمارت بیرون رفته بودن رسم نبود تو مراسم پاتختی دخترای مجرد شرکت
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
فرهاد با صدای غمگینی گفت :
_خوبی بهار؟
و سرمو به نشونه مثبت تکون دادم فرهاد دوباره گفت:
_ ناراحتی ازم آره ؟میدونم حق داری ولی ندیدنت به اندازه کافی برام عذاب آور بوده تو دیگه تنبیهم نکن
اخ مگه من میتونستم ازش ناراحت بشم گفتم :
کجا بودی؟ میدونی من چقدر اومدم اینجا و نیومدی؟ میدونی چقدر اذ یت شدم چقدر بی خبری برام سخت بود؟ خیلی بی معرفتی فرهاد کجا بودی که یه خبر بهم ندادی؟
همینجور که حرف میزدم اشکام میومد و فرهادم با اشکای من شروع به گریه کرد گفت:
_نپرس بهار اگه بدونی چی کشیدم این مدت یادته بار آخر گفتم میخوام با آقاجون صحبت کنم بیایم خاستگاری بعد از اینکه قضیه رو باهاشون در میون گزاشتم آقاجونم رفت تو هم فکر نمیکرد من یه روز بخوام خودم واسه ازدواجم تصمیم بگیرم انگاری آقاجونم میخواست دختر عممو واسم نامزد کنه من که قضیه تورو گفتم شوکه شد ولی من پای حرفم وایسادم گفتم یا بهار یا هیچ کس مادرمم پشت من بود آقاجون فک میکرد عش. ق تو برام زودگذره ما تو تهران ملک و املاک زیاد داریم که بیشترشونو اجاره دادیم آقاجونم گفت برم تهران یه سری کار داره براش انجام بدم برگشتم میاد واسه خاستگاری راستش عمم هم تهران زندگی میکنه آقا جونم به خیال خودش میخواست به بهونه کارا از تو دور بشم و به دختر عمم نزدیک تا فکر تو از سرم بیفته هربار که میخواستم برگردم یه بهونه ای میاورد تا بیشتر نگهم داره منم چون میخواستم دلشو به دست بیارم چیزی نمیگفتم
🔳 داستان فوق العاده زیبا... این مطلبو حتما بخونید
🔴 مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «من سه گاو نر را آزاد میکنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.»مرد قبول کرد.
🔹 اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگینترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین میکوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت.
🔹 دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاو کوچکتر از قبلی بود اما با سرعت حرکت میکرد. جوان پیش خودش گفت: «منطق میگوید این را هم ول کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.»
🔹 سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود بیرون پرید. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد اما گاو دم نداشت!
♦️ سعی کنید همیشه اولین فرصت ها را دریابید زیرا ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبتان نشود.
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💌❤️💌❤️💌❤️💌
اگر فردا آخرین روز دنیا باشد، جالب است
تمام خطوط تلفن دنیا پر می شود از جمله هایی مانند:
عاشقتم.
همیشه دوست داشتم.
هیچ وقت جرات نکردم بگویم "دوستت دارم".
مرا ببخش.
دلتنگتم.
و …
هزاران نفر برای دیدن کسی که دوست دارند، حاضرند کل داراییشان را بدهند تا وقت دیدن طرفشان را لحظه ای داشته باشند.
خیلی ها پشیمان میشوند که چرا خیانت کردند.
خیلی ها دنبال گرفتن یک بخشش ساده میروند، که سالها از هم دریغ کردند.
کاشکی که هر روز،
روز آخر بود..
تا ما انسان ها قدر لحظات زندگی را میفهمیدیم…
کاشکی به جای لج بازی و غرور،
لحظه ای را با عشق سپری میکردیم
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
«چرا حق تلخ است؟»
همه شنیده اند که «حق تلخ است»
اما کمتر کسی به این نکته توجه میکند که چرا حق تلخ است و حق، که همان خدا است و سرچشمۀ همۀ شهدها و شیرینیهاست، چگونه میتواند در کام ما تلخ شود
باید گفت این نشان بیماری ماست و نشان نیاز ما به طبیبی است که ما را به سلامت باز گرداند تا حق را شیرین احساس کنیم و ناحق در کاممان تلخ باشد.
در حقیقت این نفس ماست که به سبب غلبۀ
حرص و آز و طمع و خودبینی و غرور و امثال آن، حق را تلخ احساس میکند، چنانکه اگر این حقیقت را با وی بگویند که تو شایستۀ چنان مقام نیستی با اینکه خود نیز از آن آگاه است سخت آشفته میشود و چنان روی درهم میکشد که گویی زهر نوشیده است.
مولانا در مثنوی حکایت پادشاهی را نقل میکند که با دلقک خویش شطرنج میباخت و هربار که دلقک برنده میشد مهرههای شطرنج شاهی را که از طلا و نقره بود بر سر و روی آن دلقک پرتاب میکرد. زیرا تاب تحمل حقیقت را نداشت. یک روز دلقک لحاف ضخیمی را بر سر کشیده بر سرِ بازی آمد. شاه گفت «این چیست؟» دلقک گفت:
کِی توان گفت حق، جز زیر لحاف
با تو ای خشم آورِ آتش سجاف؟
#حسین_الهی_قمشهای
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💟سمبل گلهای هرماه تقدیم به
گلهای دوست داشتنی ما
🌸 #فروردین: گل رز
شما گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید. بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت! اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.
🌸 #اردیبهشت: گل نسترن
فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید. خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی میکنید از مشاجرات دوری کنید.
🌸 #خرداد: گل یاس سفید
رفتار دوستانهای دارید. رک گو و پر حرف بوده و همین امر به جذابیت شما میافزاید. مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید. از رفتار بد دیگران سریع میگذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.
🌸 #تیر: گل بنفشه
زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد یا فراز و فرودهای آن مواجه میشوید. به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیتهای خلاقانه هستید. در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش میکنید.
🌸 #مرداد: گل شب بو
فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمیعصبی هستید. غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده میشود. برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده میکنند.
🌸 #شهریور: گل داوودی
جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید. در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام میشود. به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگههای نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار میدهد.
🌸 #مهر: گل زنبق
فرد مودبی هستید. به سرعت عصبانی میشوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز میگردید. از زیبایی لذت میبرید. فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج میزند و از انجام هر کاری لذت میبرید.
🌸 #آبان: گل ارکیده
به سرعت تصمیم میگیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شما را نمیترساند که این موضوع یکی از برتریهای شخصیت شماست. توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید.
🌸 #آذر: گل مریم
احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه های شخصیتی به کمک شما میآیند.
🌸 #دی: گل همیشه بهار
اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید، از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست مییابید.
🌸 #بهمن : گل گلایل
باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی میتواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش میکنید.
🌸 #اسفند: گل نرگس
مهربان، با گذشت و بسیار تودار هستید، به هیچ وجه خودخواه نیستید. همیشه بهترین را برای دیگران میخواهید. دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید میدانید. بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد.
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
*دارم به خانه سالمندان ميروم*
این متن توسط یک خانم نویسنده بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است:
*دارم به خانه سالمندان میروم،مجبورم.*
وقتی زندگی به نقطه ای میرسد که دیگر قادر به حمایت از خودت نیستی، بچه هایت به نگهداری از فرزندان خودشان مشغول اند و نمی توانند ازتو نگهداری کنند،
این تنها راه باقیمانده است.
خانه سالمندان شرایط خوبی دارد: اتاقی ساده، همه نوع وسایل سرگرمی، غذای خوشمزه، خدمات هم خوب است.
فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست.
حقوق بازنشستگی من به سختی می تواند این هزینه را پوشش دهد.
البته اگر خانه ی خودم را بفروشم به راحتی از پس هزینه اش برمی آیم.
می توانم در بازنشستگی خرجش کنم؛ تازه ارث خوبی هم برای پسرم بگذارم.
پسرم میگوید : «پول ها و اموالت باید به خودت لذت بدهد. ناراحتِ ما نباش.»
حالا من باید برای رفتن به خانه سالمندان آماده شوم.
به هم ریختن خانه خیلی چیزها را دربرمی گیرد:
1⃣ جعبه ها، چمدان ها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگی است، لباس ها و لوازم خواب برای تمام فصول.
2⃣ از جمع کردن خوشم می آمد.
کلکسیون تمبر، ده ها نوع قوری دارم. کلکسیون های کوچک زیاد، مثل گردنبندهایی از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل.
3⃣ عاشق کتابم. کتابخانهام پر از کتاب است. انواع شیشه بطری مرغوب خارجی.
از هر نوع وسایل آشپزخونه چند ست دارم.
4⃣ دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که می شود دریک آشپزخانه پر تصور کرد.
ده ها آلبوم پر از عکس و...
به خانه پر از لوازم نگاه میکنم و نگران می شوم.
خانه سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و ماشین لباسشویی دارد.
دیگر جایی برای آن همه وسایلی که یک عمر جمع کرده ام ندارد.
یک لحظه فکر می کنم مالی که جمع کرده ام، دیگر متعلق به من نیست.
در واقع این مال متعلق به دنیاست.
به این ها نگاه می کنم، با آن ها بازی می کنم، از آن ها استفاده می کنم، ولی نمی توانم آن ها را با خودم به خانه سالمندان ببرم.
می خواهم همه اموالم را ببخشم، ولی نمی توانم؛ هضمش برایم مشکل است.
از طرفی بچه ها و نوه هایم برای کارهایم و این همه چیز جمع آوری شده ارزش آنچنانی قائل نیستند.
به راحتی می توانم تصور کنم که آن ها با این همه چیزی که با سختی جمع کرده ام، چطور برخورد می کنند:
همه لباس ها و پوشاک گران قیمت دور ریخته می شود. عکس های با ارزش نابود می شود، کتاب ها، فلهای فروخته می شود.
کلکسیون هایم چه ؟؟!!!!
مبلمان هم با قیمتی بسیار کم فروخته می شود.
از بین کوه لباسی که جمع کرده بودم، چند تکه برداشتم، چند تا وسیله آشپزخانه، چند تا از کتاب های مورد علاقهام و چند تا قوری چای.
کارت شناسایی و شهروندی، بیمه، سند خانه و البته کارت بانکی، تمام.
این همه متعلقات من است. میروم و با همسایهها، خداحافظی میکنم....
سه بار سرم را به طرف درب خانه خم می کنم و آن را به دنیا می سپارم.
*بله در زندگی، شما روی یک تخت می خوابید و در یک اتاق زندگی می کنید بقیه اش برای تماشا و بازی است.*
بالاخره مردم بعد از یک عمر زندگی می فهمند:
ما واقعا چیز زیادی نیاز نداریم.
1⃣ دور خودتان را برای خوشحال شدن، خیلی شلوغ نکنید.
2⃣ رقابت برای شهرت و ثروت خنده دار است.
3⃣ زندگی بیشتر از یک تختخواب نیست.
4⃣ افسوس
که هر چه برده ایم، باختنی است.
5⃣ برداشته ها، تمام گذاشتنی است.
پس در لحظه و حال زندگی کنید.
زیاد در گیر تجملات، خانه، ماشین و.... نباشید.
*در یک کلام انبار دار نباشید.*
*سبکبال باشید، از زندگی لذت ببرید، خوب باشید، با خودتان، با دیگران، با همه.*
« خوب بخورید ، خوب بپوشید ، خوب سفر کنید ، زندگی را زیاد سخت نگیرید
« توصیه میکنم حتما بخونید ، این برای همه ما هست ، امروز پدر و مادران ما ، فردا نوبت خود ماست🙏
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli