📅 تقویم نجومی اسلامی روز دوشنبه
👇 تقویم نجومی اسلامی دوشنبه 👇
✴️ دوشنبه | ۱۵ دی / جدی ۱۴۰۱
📆 ۱۵ رجب ۱۴۴۵ | ۵ ژانویه ۲۰۲۶
🕌 مناسبتها و رویدادهای مهم دینی و اسلامی
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🏴 وفات حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها، پیامآور نهضت عاشورا (سال ۶۲ هجری قمری)
🔸 آن بانوی بزرگوار کمتر از دو سال پس از واقعه عاشورا، بر اثر رنجها و اندوههای کربلا، دار فانی را وداع گفتند.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🕋 تغییر قبله مسلمانان از بیتالمقدس به کعبه معظمه (سال ۲ هجری قمری)
⏹ پایان محاصره شعب ابیطالب و خروج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و یاران ایشان از دوران تحریم
🏴 شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام (بنابر روایتی – سال ۱۴۸ هجری قمری)
🔘 استحباب زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، تشرف به حرم مطهر و قرائت دعا و اعمال شریف امداوود
🤲 التماس دعای ویژه از معتکفین در مساجد برای تعجیل در فرج امام زمان عجلاللهفرجهالشریف
🌙⭐️ احکام و توصیههای دینی
❇️ امروز برای امور زیر مناسب و نیک است:
✅ شکار، صید و دامگذاری
✅ پوشیدن لباس نو و بریدن لباس تازه
✅ دیدار با قاضی، علما، بزرگان و مسئولان و درخواست از آنان
✅ آغاز نویسندگی، تألیف و امور نگارشی
🚘 سفر:
مسافرت در این روز مکروه است و در صورت ضرورت، همراه با صدقه انجام شود.
🤕 وضعیت بیمار:
بیماری که امروز دچار ناخوشی شود، نیاز به مراقبت بیشتری دارد.
👶 زایمان:
امروز برای زایمان مناسب نیست.
🔭 احکام و اختیارات نجومی
🌓 قمر در برج اسد (شیر) قرار دارد و از نظر نجومی برای امور زیر بسیار مناسب است:
✳️ شروع کسبوکار و فعالیت اقتصادی
✳️ خرید خانه، زمین و املاک
✳️ آغاز امور دائمی و ماندگار
✳️ نقل مکان به منزل یا شهر جدید
✳️ جابهجایی و نقل و انتقال
✳️ شروع درمان، معالجه و جراحی
🔵 کتابت ادعیه، نوشتن و حکاکی حرز و انجام نماز حرز در این روز نیک و پرفضیلت است.
👩❤️👨 احکام مباشرت
💑 مباشرت امشب (شب سهشنبه):
طبق روایات، فرزندی که در این زمان انعقاد نطفه یابد، توفیق شهادت در راه خدا نصیبش خواهد شد.
💇♂️💉 احکام بهداشتی
💇♂️ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، اصلاح مو در این روز قمری موجب سرور، شادی و نشاط میشود.
🔴 حجامت و خوندادن:
حجامت و خونگیری در این روز سلامتآفرین است.
💅👕 احکام فردی و پوشاک
🔵 ناخن گرفتن:
دوشنبه روزی بسیار مناسب برای گرفتن ناخن است و برکات فراوانی دارد؛ از جمله توفیق قاری یا حافظ قرآن شدن.
👕 دوخت و دوز لباس نو:
بریدن و دوختن لباس نو در این روز بسیار مبارک بوده و موجب برکت برای صاحب لباس میشود.
🙏 استخاره و اذکار
✴️ بهترین زمان استخاره در روز دوشنبه:
🕰 از طلوع فجر تا طلوع آفتاب
🕰 از ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر
🕰 از ساعت ۱۶ عصر تا وقت خواب (عشای آخر)
❇️ ذکر روز دوشنبه:
📿 یا قاضیالحاجات — ۱۰۰ مرتبه
✳️ ذکر بعد از نماز صبح:
📿 یا لطیف — ۱۲۹ مرتبه
✨ موجب وسعت رزق و دستیابی به مال فراوان میگردد.
💠 توصیه ویژه روز دوشنبه
📌 طبق روایات، روز دوشنبه منسوب به امام حسن مجتبی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام است.
✨ سفارش شده اعمال نیک و خیر این روز را به پیشگاه مقدس آن بزرگواران هدیه کنیم تا ثواب آن دوچندان شود.
😴 تعبیر خواب
🛌 خوابی که شب سهشنبه دیده شود، تعبیر آن بر اساس آیه ۱۶ سوره مبارکه نحل است:
وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ
📌 از مفهوم آیه چنین برداشت میشود که حال و موقعیت خواببیننده دگرگون شده و از سوی شخصی نیک، بزرگمنش و صاحبمقام به عزت و بزرگی میرسد؛
تعبیر خواب را با شرایط شخصی خود تطبیق دهید.
🌸 زندگیتان مهدوی و سرشار از برکت
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبحانه 🥚🍳 🧀🥛🔥
حس خوب زندگی 🌱🌱🌱
سلام صبحتون بخیر و خوشی 🖐
🌷🌷🌷
🌺 نکات کوچکی برای زندگی
🔹وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
🔹 یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
🔹 از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
🔹 در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای سریع قضاوت نکن.
🔹 هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
🔹هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
🔹هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
🔹 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
🔹 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
🔹 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
🔹 هیچوقت در محل کار در مورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
🔹طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
🔹 بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
🔹 هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
🔹فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
🔹 فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
📚 📚
🌷🌷🌷
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
اوایل زندگی، زن به دلیل تنهایی در خانه نیاز بیشتری به رفتوآمد دارد.
- با گذشت زمان و آمدن فرزند، کارهای خانه بیشتر میشود و این نیاز کمتر خواهد شد.
- از همان ابتدا زندگی را زیبا و پرنشاط آغاز کنید تا بعدها حسرت فرصتهای از دسترفته را نخورید.
- اگر همسرتان تمایل دارد در مجالس زنانه (علمی، مذهبی، خانوادگی و دوستانه) شرکت کند، در صورتی که محیط سالم باشد، همراهیاش کنید.
- هر از چندگاهی با هم به بازار، مهمانی، زیارت یا تفریح بروید تا نشاط و محبت در زندگی حفظ شود.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
چند تا جمله زیبا بخونیم
1..اگر به میهمانی گرگ میروی سگت را همراهت ببر ..
2..قله ای که چند بار فتح شود؛ بی شک روزی تفریحگاه عمومی میشود !
مواظب دلت باش..
3..گاهی لب های خندان بیشتر از
چشم های گریان”درد”می کشند ..
4..“پایِ “معرفت که میاد وسط
“دستِ “خیلیا کوتاه میشه. .
5..وقتی حرف راست میزنید
فقط انسان هایی از دستتان عصبانی می شوند
که تمام زندگیشان بر دروغ استوار است ..
6..یادت باشه همیشه خودتو بنداز تا بگیرنت..
اگه خودتو بگیری میندازنت !
7..مرد ترین آدمهایی که تو زندگیم دیدم
اونایی بودن که بعد اشتباهشون گفتند :
معذرت میخوام ..
8..مزرعه را موریانه خورد،
ولی ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم
،لعنت به این حماقت!
9..آنهایی که در زندگیت نقشی داشته اند را دوست بدار
نه آنهایی که برایت نقش بازی کرده اند ..
10.“زمان” وفاداری آدما رو ثابت میکنه نه “زبان”
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🔺این متنو قاب کن
🎖 مي گويند با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد !
شما گوش نکنید، چون اگر چنين بود از منش و شخصیت هیچكس ،چيزى باقى نمي ماند !
🎖هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش...
نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.
🎖 اگر جواب هر جفايى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد !
🎖اگر نمي توانى شخص مثبت زندگي كسى باشى...
🎖اگر براى ياد دادنِ همان خوبى هايى كه خودت بلدى ، ناتوان هستی
🎖اگر خوبى كردى و بدى ديدى
👌كنار بكش، اما بد نشو.
اين تنها كاريست كه از دستت بر مي آيد...
تو شخص مثبت زندگی خودت باش..
📚 📚
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فرهاد آهی کشید و ادامه داد: _آخرشم وقتی دید من بیخیال تو نمیشم خودش کو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
خان بابا رفت تو حیاط و یکم بعد برگشت از چهرش چیزی نمیشد فهمید خودشم حرفی نمیزد ناهارمونوکه خوردیم خان بابا گلویی صاف کرد و گفت:
_ خبر دادن ماشااله خان قراره بیاد خاستگاری واسه پسرش از بهار قلبم به شدت تو سینم میکوبید ماشالله خان همون پدر فرهاد بود همه با تعجب به من نگاه میکردن جز مازیار که با صورت قرمز از خشم بهم نگاه میکرد تا جایی که ممکن بود سرمو انداخته بودم پایین و از خجالت سرخ شده بودم یه دفعه سیمین با صدایی که از خشم میلرزید گفت:
_ خان بابا مطمئنید گفتن بهار؟
عمو اخمی به سیمین کرد و سیمین ساکت شد زنعمو نیشخندی زد و گفت:
_ اصن بهارو کجا دیدن که بخوان بیان خاستگاری؟
خان بابا دقیق چی گفتن؟
خان بابا که کلافه شده بود گفت:
_ یعنی میگین من اشتباه میکنم؟ گفتن میان خاستگاری واسه نوه بزرگتر مگه ماچنتا دختر داریم اینجا بهار از بقیه بزرگتره دیگه سیمین از سر سفره بلند شد و رفت زنعمو دوباره گفت:
_ از این بابت میگم که کسی بهارو ندیده راستش ما چند وقت پیش میرفتیم خونه پدرم فرهاد خان تو راه سیمین و سوسن و دید که همراه من بود از این جهت میگم که شاید منظورش این دوتا دختر بوده و فکر کرده اینا بزرگه هستن خان بابا تو فکر فرو رفت و من روح از تنم جدا شد مطمئن بودم منظورشون من بوده ولی چطور میتونستم ثابت کنم خان بابا گفت :
_فعلا که چیزی نمیشه گفت صبر کنید روز خاستگاری معلوم میشه همه از سر سفره بلند شدن و به اتاقاشون رفتن مادرم از خوشحالی سر از پا نمیشناخت به من نگاه میکرد میگفت یعنی واقعا تورو گفتن بهار بعد یدفعه چهرش تو هم میرفت و میگفت نکنه واقعا منظورشون سیمین و سوسن بوده آخه تورو کجا دیدن گلی با کلافگی رو به مادرم گفت :
_خب تو عروسی مازیار شاید دیدن بهارو مگه نیومده بودن عروسی مادرمدوباره با خوشحالی گفت :
_چرا چرا راس میگی بهارو دیدن حتما بعد اومد دو طرف صورت منو بوسید و گفت قربون شکل ماهت برمسفید بخت بشی دختر که بخت حسابی بهت رو کرده
آخ که بخت چجوری بهم رو کرده بود...
⚠️آدمهایی که نمیتونن درست ارتباط
برقرار کنن، فکر میکنن هر اختلاف نظری
یه دعواست.
کسایی که مسئولیتپذیر نیستن، هر
بازخوردی رو یه حمله میبینن. و آدمهایی
که خودآگاهی ندارن، هر حد و مرزی رو
مثل یه خیانت برداشت میکنن. بیشتر وقتا،
رفتار آدما نشوندهنده ناتوانی خودشون
در روبهرو شدن با خودشونه. و خب، بذار
همینطور باشه. تنها کاری که از دستت برمیاد
اینه که خودت همونی باشی که بهش
افتخار میکنی. به ارتباط درست ادامه بده،
مسئولیتپذیر باش، و به حد و مرزهای
خودت احترام بذار. آدمای درستی که مثل
تو باشن، همین کار رو میکنن.
صندلیهای ایستگاهِ اتوبوس پر بود. ایستادم و منتظرِ آمدنِ اتوبوس شدم.
مثل وقتهایی که نمیبینی ولی سنگینیِ نگاهی را روی خودت حس میکنی سرچرخاندم ببینم کی دارد نگاهم میکند. مرد میانسالی بود.
پشت سرم روی صندلیِ ایستگاه نشسته بود. یک عصای زیر بغل هم مقابلش بود. مضطرب و آشفته بود. آرام و با شرمندگی گفت "ببخشید میشه پاتونو از روی سایهام بردارید؟".
پایم را نگاه کردم. روی سایهاش بود. جابجا شدم و نگاهش کردم. با سر تشکر کرد و بعد انگار که آرام گرفته باشد سرش را به عصایش تکیه داد و چشمهایش را بست...
و من دلم خواست بمیرم برای رنجِ آدمی که هیچ از او نمیدانم جز اینکه یک عصا دارد و ماشین ندارد و باید پیاده بچرخد و سایهاش هی درد بگیرد در شهری که ده میلیون آدم دارد.
اساسا آدمیزاد، طفلکی است.
ولی بعضیها طفلکیترند. دنیا پُر از آدمهاییست که از چیزهایی رنج میکشند که حقِ هیچ آدمی نیست از آن رنج بکشد. کاش اگر از دستمان برنمیآید که سایهی رنجورشان را نوازش کنیم
و سرِ سایههایشان را روی شانه بگیریم تا یک دل سیر گریه کند، لااقل روی سایههایشان پا نگذاریم. کاش اصلا به ترسهای مسخره بیشتر احترام بگذاریم. ترس هرچه مسخرهتر باشد یعنی دردِ بزرگتری پشتش هست.
پینوشت:
دلم میخواست زمان به عقب برمیگشت و میتوانستم به بعضیها بگویم "ببخشید میشود پایتان را از روی سایهام بردارید"... و برمیداشتند. و آرام میگرفتم و سرم را به عصایم تکیه میدادم و چشمهایم را میبستم...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی خان بابا رفت تو حیاط و یکم بعد برگشت از چهرش چیزی نمیشد فهمید خودشم حر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زنعمو به تکاپو افتاده بود واسه تمیز کردن عمارت به کارگرا دستور میداد همه جارو برق بندازن سکینه بانو که حسابی مریض شده بود و در بستر بیماری بود واسه همین زنعمو شده بود همه کاره عمارت حتی یک درصدم نمیخواستن احتمال بدن که خاستگارا واسه من بیان و باورشون شده بود واسه سیمین یا سوسن میان سیمین هم خوشحال بود و با غر ور به من نگاه میکرد اعصابم ضعیف شده بود و ترسیده بودم خودمم داشت باورم میشد که نکنه واقعا منظورشون من نبودم از فرهادم خبری نبود دوبار تا ته باغ رفتم ولی نیومده بود استرس و نگرانی همه وجودمو گرفته بود بد تر از اون نگاه های خشمگین مازیار بهم بود یجوری نگام میکرد انگار بهش خیاننت کردم تا روز خاستگاری برسه من مردم و زنده شدم بالاخره روز خاستگاری رسید مهمونخونه رو اماده کرده بودن و زنعمو لباس گرون قیمتی تنش کرده بود هیچکس دنبال مادرم نیومد تا خان بابا اومد فرستاد دنبال مادرم گفت محض احتیاط داخل مجلس باشه زنعمو میگفت نیازی نیس خان بابا ولی خان بابا اهمیتی نداد دست و پام یخ کرده بود همش میترسیدم سیمین و الکی الکی عقد فرهاد کنن اون زمان رسم نبود دختر تو مجلس خاستگاری باشه از شیشه پنجره اتاقمون حیاطو نگاه میکردم که مش رحیم بالاخره خبر از اومدنشون داد اول از همه مردی میانسال که خیلی با ابهت به نظر میرسید داخل شد بعد از اون یک مرد دیگه که اونم میانسال بود و من نمیشناختمش و فرهاد وارد شدن کت شلوار زیبایی به تن کرده بود و موهاشو به یک طرف شونه کرده بود گلی با دیدن فرهاد گفت ولی خیلی خوش تیپ ها آخ که چقدرر سیمین حرصش بگیره بفهمه واسه تو اومدن پشت سر مردا دو تا خانوم وارد شدن که یکیشون همون خانمی بود که تو جشن مازیار دیده بودم حدس میزدم مادر فرهاد باشه فرهاد بهم گفته بود دوتاخواهرم داره که انگار نیومده بودن کلا ۵ نفر بودن همگی داخل مهمونخونه رفتن