❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی لحظه ها خیلی سخت میگذشت پشت پنجره نشسته بودم و از شدت اس ترس همه ناخونا
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
صبح روز بعد تازه صبحانه خورده بودیم که زنعمو چادر به سر رفت بیرون از سیمین و سوسن خبری نبود دوساعت بعد زنعمو با خوشحالی به خونه برگشت موقع ناهار سیمین و سوسن نیومدن خان بابا هم که پرسید زنعمو گفت یکم کسالت دارن
بعد از ناهار واسه دیدن فرهاد رفتم ته باغ و چقدر جفتمون از اینکه قرار بود بهم برسیم خوشحال بودیم انقدر از روزایی که قرار بود با هم بگذرونیم و حتی تعداد بچه هامون گفتیم که زمان از دستمون در رفته بود به خودمون که اومدیم دیدم خورشید داره غروب میکنه از فرهاد خدافظی کردم و به سرعت به سمت عمارت رفتم نزدیکای عمارت مازیارو تو باغ دیدم رنگ از رخم پرید نمیدونم تو باغ چیکار میکرد آخه معمولا نمیومد سمت باغ یعنی اصن کسی جز من نمیومد تو باغ اولش فکر کردم منو دیده ولی انگار چیزی ندیده بود آخه باغ خیلی بزرگ بود از اونجایی که مازیار وایساده بود تهش اصلا مشخص نبود مازیار با دیدن من باز چهرش خ شمگین شد و پرسید کجا بودی این اولین بار بعد از اون اتفاق بود که باهم همصبحت میشدیم هنوزم ازش میترسیدم مخصوصا اینکه تنها هم بودیم یه لحظه فکر فرهاد اومد تو ذهنم و دلم گرم شد همین دلگرمی باعث شد جرات پیدا کنم و جواب مازیار و ندم به سرعت دوییدم رفتم سمت عمارت من که تا چند روز دیگه از اینجا میرفتم دیگه هرچی میخواد بشه بزار بشه به اتاق که رسیدم مادرم عص بانی بود از اینکه دیر اومده بودم میگفت دیگه خوبیت نداره برم باغ و باید بیشتر حواسمبه رفتارم باشم نا سلامتی دارم عروس خان میشم اونم ماشالله خان
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐الهی آسمون دلتون نور بارون
⭐چراغ خونتون روشن
⭐فرداتون قشنگتر از هر روز
⭐آسوده بخوابید ڪه
⭐خدا مواظب همه چیز هست
🌹شبتون آرام و در پناه خداوند مهربان
📅 تقویم نجومی و دینی روز سه شنبه
✴️ سهشنبه | ۱۶ دی / جدی ۱۴۰۴
📆 ۱۶ رجب ۱۴۴۷ | ۶ ژانویه ۲۰۲۶
🕌 مناسبتهای دینی و اسلامی
💐 خروج حضرت فاطمه بنت اسد سلاماللهعلیها از کعبه معظمه پس از ولادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
📌 (۱۰ سال قبل از هجرت)
🌙⭐️ احکام و توصیههای دینی
❇️ امروز برای انجام امور زیر مناسب است:
✅ آغاز ساختوساز، بنایی و گذاشتن خشت بنا
📛 اما پرهیز شود از:
جابهجاییها و نقلوانتقال
دیدارها و ملاقاتهای مهم
👶 نوزاد متولدشده بعدازظهر، رفتاری صالح و اعمالی نیکو خواهد داشت.
🤕 بیمار امروز بهبود مییابد؛ انشاءالله.
✈️ سفر:
مسافرت در این روز احتمال حادثه دارد و در صورت ضرورت، همراه با صدقه انجام شود.
🔭 احکام و اختیارات نجومی
🌖 قمر در برج اسد (شیر) قرار دارد و از نظر نجومی برای امور زیر نیک است:
✳️ خرید حیوانات و چهارپایان
✳️ فصد، حجامت و امور خونگیری
✳️ کندن چاه، کانال و آبراه
📛 ولی مناسب نیست برای:
پوشیدن لباس نو برای اولینبار
مسافرت
💑 مباشرت و برگزاری عروسی در امشب مکروه است.
💇♂️💉 احکام بهداشتی
💇♂️ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، اصلاح مو (سر و صورت) در این روز قمری موجب حزن و اندوه میشود.
💉 حجامت و خوندادن:
🔴 خوندادن، حجامت، فصد و زالو انداختن در این روز نیک و موجب فرج و نشاط است.
✂️👕 احکام فردی
✂️ ناخن گرفتن:
سهشنبه برای گرفتن ناخن روز مناسبی نیست و در برخی روایات به پیامدهای ناخوشایند اشاره شده است.
👕👚 دوخت و دوز لباس نو:
بریدن و دوختن لباس نو در این روز مناسب نیست و شخص از آن لباس خیری نخواهد دید.
📌 در روایتی آمده است که ممکن است آن لباس دچار آسیب، سرقت یا حادثهای ناخوشایند گردد.
🙏 استخاره، اذکار و اعمال معنوی
✅ بهترین زمان استخاره در روز سهشنبه:
🕰 از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۲ ظهر
🕰 و از ساعت ۱۶ عصر تا وقت خواب (عشای آخر)
❇️ ذکر روز سهشنبه:
📿 یا ارحمالراحمین — ۱۰۰ مرتبه
✳️ ذکر بعد از نماز صبح:
📿 یا قابض — ۹۰۳ مرتبه
✨ موجب رسیدن به آرزوها و خواستهها میگردد.
😴 تعبیر خواب
🛌 خوابی که شب چهارشنبه دیده شود، تعبیر آن بر اساس آیه ۱۷ سوره مبارکه اسراء است:
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ...
📌 مفهوم آیه نشان میدهد رخدادی موجب اندوه و ناراحتی موقت خواببیننده میشود، اما عاقبت آن خیر است و با صدقه و خیرات، آثار آن برطرف میگردد؛
تعبیر خواب را با شرایط خود تطبیق دهید.
💠 توصیه ویژه روز سهشنبه
📌 طبق روایات، روز سهشنبه منسوب به امام سجاد علیهالسلام، امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام است.
✨ سفارش شده اعمال نیک و خیر این روز را به پیشگاه مقدس این بزرگواران هدیه کنیم تا ثواب آن دوچندان گردد.
🌸 زندگیتان سرشار از نور مهدوی و برکت الهی 🌸
📚 منابع
#داستان_کوتاه
🌼🍃در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب
اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
🌼🍃پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
🌼🍃بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
پیر قبیله پاسخ داد : گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.
❣عیب مردم فاش کردن بدترین عیب هاست
❣عیب گو اول کند بی پرده عیب خویش را
❤️داستان و خاطرات
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
خیلی قشنگه 🌸🌱🌸🌱🌸🌱
جالبه بخــــونید👌
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت میبردیم.
دکتر گفت که اینبار من نظارت میکنم و شما عمل میکنید...
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا بِبُر...
عفونت از اینجا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت
«برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد خیلی تلخ...
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی میکردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانواییها تعطیل.
مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی میکشیدند که داستانش را همه میدانند.
عدهای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاقشان را تهیه میکردند و عدهای از خدا بیخبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی میکردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایهمان که دلال بود و گندم و جو میفروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که میگفت همسایه دلال ما با لحن خاصی میگفت:
برو بالاتر... برو بالاتر...!!!
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.
چقدر آشنا بود...
وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت:
بچه پامنار بودم...
گندم و جو میفروختم...
خیلی سال پیش...
قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.
من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»،
اما به هیچوجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم...
👤دکتر مرتضی عبدالوهابی،
استاد آناتومی دانشگاه تهران ...
❤️داستان و خاطرات
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
وقتشه قربانی کنیم🌹
🔹کوزهای رو دمدست یه میمون میذارن و چند گردو رو جلوی چشم میمون داخل کوزه میندازن.
🔸دهانه کوزه تنگه ولی میمون میتونه و دستاش رو میبره داخل کوزه و چند گردو رو میذاره تو مشتش.
🔹میمون وقتی میخواد دستش رو دربیاره، دست مشتکردهاش که پر از گردوئه از دهانه کوزه درنمیاد.
🔸این آزمایش رو با هر میمونی که امتحان کنید ساعتها طول میکشه که بفهمه چارهای جز این نداره که گردوها رو رها کنه.
🔹خب شاید بگید میمونه و نمیفهمه، ولی این داستان درمورد ما انسانها هم صادقه. این، داستان قربانیکردنه! زندگی تنها وقتی بهتر میشه که حاضر باشیم براش قربانی کنیم.
🔸بعضیهامون اینقدر نگران ازدستدادن چندتا از گردوهامون هستیم که آزادی رو براش فدا کردیم.
وقتشه قربانی کنیم.👌
❤️داستان و خاطرات
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉
قدردانی تنها واژهی «ممنونم» نیست؛
رشتهای است که دلها را به هم پیوند میدهد و ستونهای زندگی مشترک را استوار نگه میدارد.
وقتی از همسرت قدردانی میکنی، در جان او حس دیده شدن و ارزشمند بودن جوانه میزند؛
این جوانه به انگیزهای بدل میشود که رابطه را از اجبار و وظیفه بیرون میآورد و به انتخابی عاشقانه تبدیل میکند.
علم نیز میگوید: قدردانی هورمونهایی آزاد میکند که امنیت، صمیمیت و تعلق را در وجودتان میافزاید.
پس زوجهایی که هنر سپاسگزاری را میدانند، کمتر خسته میشوند و بیشتر در کنار هم میمانند.
وقتی تلاش دیده شود، دیگر نیازی به قهر و جدال برای اثبات خود نیست؛
زیرا نگاهِ قدردان، بزرگترین تأیید است.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli