⚜️بسیاری از افراد، پیش از ازدواج بسیار آرمان گرا هستند!
یعنی تصور می کنند همسر آینده ی آنها باید تمام ویژگی های خوشایندی که برای یک انسان زمینی قابل تصور است را، دارا باشد.
پس طبیعی است که پس از مدتی احساس شکست و سرخوردگی خواهند کرد.
تجربه ثابت کرده است که تمام ویژگی های خوب و مثبت در وجود یک فرد جمع نمی شود. به طور خلاصه هیچ انسانی کامل نیست. پس کمال گرایی صرف در امر ازدواج راه به جایی نخواهد برد.
عده ای توقع دارند همسری خوش اخلاق، خوش قیافه، خوش تیپ، تحصیل کرده، مرفّه،مودب
و همین طور از خانواده ی اصیل و نجیب اختیار کنند....
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
مادر بزرگ همیشه می گفت عشق صف نون نیست که صبر کنی تا نوبت تو بشه.
با صبر بهش نمی رسی. عشق بی هوا در خونه ت رو می زنه.
اگه نشنوی یا خودت رو به خواب بزنی یه عمر گوش ت صدای در می شنوه ولی هیچ کس پشت اون در نیست.
می گفت اگه در خونه ت رو زد و به موقع در رو باز کردی دیگه به بعدش چی میشه فکر نکن.
تعارفش کن بیاد تو قلبت. صبر نکن خودش بگه یاالله با اجازه ی صاحبخونه من بیام تو ...
زیادم ناز نکن که اگه در رو زود باز کنم فکر می کنه پشت در خوابیده بودم. بذار فکر کنه.
بذار بفهمه قلبت تشنه ی صاحاب داشتنه. که قلب بی صاحاب کویر لوت می مونه
میگفت هیچ عشقی تو یه شب محصول نمیده. باید صبور باشی . باید هوای گلی که کاشتی رو داشته باشی
.خورشید نبود نورش باشی. اکسیژن نبود نفس بشی واسش... آب نبود به پاش اشک بریزی.
به اینجا که می رسید می گفت مادر جون یادت باشه عشق مثل گل می مونه. نه علف هرز...
مراقب باش اسیر علف هرز نشی. مراقب باش هیچ وقت به پای یه علف هرز اشک نریزی
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
💢در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تاملبرانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقهاش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا میرفته و سحرگاهان باز میگشته و تلاطمها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمیکرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار میدادند و او را به خاطر این کار سرزنش میکردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آنها نمیداد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود میآورد که تمام سختیها و ناملایمات را بجان میخرید.
شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شبها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!»
معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشدهای.»
جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.»
لحظهای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: «چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»
معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهرهام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»
جوان عاشق میگوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»
لحظهای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب میدهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکیام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی!»
جوان عاشق باز هم همان پاسخ را میدهد. آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقهاش میبیند و بازگو میکند و معشوقه نیز همان جوابها را میگوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقهاش میگوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی میگوید: «دریا از این خروشانتر بوده و من آمدهام، این تلاطمها نمیتواند مانع من شود.»
معشوقهاش میگوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و میآمدی، عاشق بودی و این عشق نمیگذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدیها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست میکنم برنگردی زیرا در دریا غرق میشوی.»
جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود.
مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر میپردازد؛ مولانا میگوید تمام زندگی شما مانند این داستان است. زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل میدهد. اگر نگاهتان، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه میبینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفیتان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدیها را خواهید دید و خوبیها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدیها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
✍ با خواندنِ این خاطره به عظمتِ روحیِ شهید بابایی پی خواهید برد
#متن_خاطره :
عباس یه روز اومد خونه و گفت: خانوم! باید خونهمون رو عوض کنیم ،
میخوام خونهمون رو بدیم به یکی از پرسنلِ نیروی هوایی که با هشت تا بچه
توی یه خونۀ دو اتاقه زندگی می کنن، این خونه برای ما بزرگه، میدیم به اونا و خودمون میریم اونجا...
اون بنده خدا وقتی فهمید فرماندهاش میخواد اینکار رو کنه قبول نکرد.
اما با اصرارِ عباس بالاخره پذیرفت و خونه مون رو باهاشون عوض کردیم...
🌷خاطره ای از زندگی خلبانِ شهید عباس بابایی
📚منبع: کتاب خدمت از ماست 82 ، صفحه 181
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی از ترس از دست دادن فرهاد هر کاری که گبتن انجام دادم و اون کسی که باعث
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زدم زیر گریه و گفتم نمیدونم گلی هیچی نمیدونم گلی هم پا به پای من اشک میریخت م. رگ ارزوهامو و خوشبختیمو داشتم جلوی چشمم میدیدم ولی نه نباید میزاشتم اینجوری بشه من باید با فرهاد حرف میزدم باید بهش میگفتم بریم یجا دوتایی زندگی کنیم مگه میشد من زن کسی بجز فرهاد بشم رو کردم به گلی و گفتم مامان کجاس گقت پیش زیور الان میرم بهش میگم بهوش اومدی گفتم نه گلی فعلا نگو به کسی گفت چرا مامان خیلی ناراحته بزار خیالش راحت بشه گفتم گلی من باید فرهادو ببینم گفت چجوری گفتم من بعد از ناهار باید برم تو باغ تو میتونی یکاری کنی کسی از نبودم باخبر نشه گفت اخه چیکار کنم فکر کردم و گفتم من باز خودمو میزنم به بی هوشی مامان که بعد از ناهار اومد خوابید خوابش سنگین شد من میرم و تا قبل بیدار شدنش برمیگردم گفت بهار مامان دیگه شبا هم بزور میخوابه چه برسه روزا دیگه سر ظهر نمیخوابه فقط درا. ز میکشه و زل میزنه به یه جا همشم گ. ریه میکنه آه از نهادم بلند شد من باید هرجور شده بود فرهادو میدیدم گلی گفت ولی میتونم یه کاری کنم گفتم چیکار گفت میرم به زیور میگم مامانم خیلی غصه میخوره ببرش اتاق خودش یکم پیشش باشه باهاش حرف بزنه اروم شه گفتم ولی اگه زیور گفت خودش میاد چی گفت دیگه نمیدونماین تنها چیزیه که به فکرم میرسه فقط اگه رفتی کسی ببینت چی گفتم نت رس هیچکس اون موقع تو باغ نیس خیالت راحت گلی گفت ولی اگه فرهاد نیومد چی راست میگفت فکر اینجاشو نکرده بودم سری آخرهم که رفتم تو باغ ببینمش نیومد ولی چاره ای نداشتم اگه حتی یک درصد هم ممکن بود فرهاد بیاد من باید میدیدمش
♥️🍃🍃♥️💫
🍀
♥️
#تلنگر
💠💠چه زنهایی از چشم شوهر می افتند؛
#زنهایی که برای جلب توجه و محبت شوهر ، به جای دلبری و عشوه ، خودشون رو به مریضی میزنند و اظهار ضعف میکنند.
#زنهایی که همیشه افسرده و بی حال هستند.
#زنهایی که احترامی برای شوهر قائل نیستند بخصوص در جمع.
زنهایی که به نظافت و تمیزی خود اهمیت نمیدهند.
زنهایی که سرد و خشک و بی روح هستند و نسبت به رابطه رغبتی نشون میده
💛🧡❤
💛خانواده برتر💚
💞خانواده، كلمه طيبه است. كلمه طيبه هم خاصيتش اين است كه وقتي يك جايي به وجود آمد، مرتب از خود بركت ميتراود و به پيرامون خودش نفوذ ميدهد💞
👈 مطلع عشق (گزيده اي از رهنمودهاي حضرت آيت الله خامنه اي به زوجهاي جوان)، ص۲۳
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli