eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.7هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
2.6هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 💢در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تامل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و او را به خاطر این کار سرزنش می‌کردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن‌ها نمی‌داد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می‌آورد که تمام سختی‌ها و ناملایمات را بجان می‌خرید.  شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!» معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.» جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.» لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: «چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟» معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره‌ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!» جوان عاشق می‌گوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.» لحظه‌ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!» معشوقه جواب می‌دهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی!» جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد. آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه‌اش می‌بیند و بازگو می‌کند و معشوقه نیز همان جواب‌ها را می‌گوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر می‌رسانند و مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی می‌کند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقه‌اش می‌گوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!» جوان عاشق با لبخندی می‌گوید: «دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام، این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.» معشوقه‌اش می‌گوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست می‌کنم برنگردی زیرا در دریا غرق می‌شوی.»  جوان عاشق قبول نمی‌کند و باز می‌گردد و در دریا غرق می‌شود. مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می‌پردازد؛ مولانا می‌گوید تمام زندگی شما مانند این داستان است. زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل می‌دهد. اگر نگاهتان‌، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه می‌بینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی می‌بینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفی‌تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی‌ها را خواهید دید و خوبی‌ها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی‌ها را می‌توانید به خوبی تبدیل کنید. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
✍ با خواندنِ این خاطره به عظمتِ روحیِ شهید بابایی پی خواهید برد : عباس یه روز اومد خونه و گفت: خانوم! باید خونه‌مون رو عوض‌ کنیم ، می‌خوام خونه‌مون رو بدیم به یکی از پرسنلِ نیروی هوایی که با هشت تا بچه توی یه خونۀ دو اتاقه زندگی می کنن، این خونه برای ما بزرگه، میدیم به اونا و خودمون میریم اونجا... اون بنده خدا وقتی فهمید فرمانده‌اش می‌خواد اینکار رو کنه قبول نکرد. اما با اصرارِ عباس بالاخره پذیرفت و خونه مون رو باهاشون عوض کردیم... 🌷خاطره ای از زندگی خلبانِ شهید عباس بابایی 📚منبع: کتاب خدمت از ماست 82 ، صفحه 181
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی از ترس از دست دادن فرهاد هر کاری که گبتن انجام دادم و اون کسی که باعث
زدم زیر گریه و گفتم نمیدونم گلی هیچی نمیدونم گلی هم پا به پای من اشک میریخت م. رگ ارزوهامو و خوشبختیمو داشتم جلوی چشمم میدیدم ولی نه نباید میزاشتم اینجوری بشه من باید با فرهاد حرف میزدم باید بهش میگفتم بریم یجا دوتایی زندگی کنیم مگه میشد من زن کسی بجز فرهاد بشم‌ رو کردم به گلی و گفتم مامان کجاس گقت پیش زیور الان میرم بهش میگم بهوش اومدی گفتم نه گلی فعلا نگو به کسی گفت چرا مامان خیلی ناراحته بزار خیالش راحت بشه گفتم گلی من باید فرهادو ببینم گفت چجوری گفتم من بعد از ناهار باید برم تو باغ تو میتونی یکاری کنی کسی از نبودم باخبر نشه گفت اخه چیکار کنم فکر کردم و گفتم من باز خودمو میزنم به بی هوشی مامان که بعد از ناهار اومد خوابید خوابش سنگین شد من میرم و تا قبل بیدار شدنش برمیگردم گفت بهار مامان دیگه شبا هم بزور میخوابه چه برسه روزا دیگه سر ظهر نمیخوابه فقط درا. ز میکشه و زل میزنه به یه جا همشم گ. ریه میکنه آه از نهادم بلند شد من باید هرجور شده بود فرهادو میدیدم گلی گفت ولی میتونم یه کاری کنم گفتم چیکار گفت میرم به زیور میگم مامانم خیلی غصه میخوره ببرش اتاق خودش یکم پیشش باشه باهاش حرف بزنه اروم شه گفتم ولی اگه زیور گفت خودش میاد چی گفت دیگه نمیدونم‌این تنها چیزیه که به فکرم میرسه فقط اگه رفتی کسی ببینت چی گفتم نت رس هیچکس اون موقع تو باغ نیس خیالت راحت گلی گفت ولی اگه فرهاد نیومد چی راست میگفت فکر اینجاشو نکرده بودم سری آخرهم که رفتم تو باغ ببینمش نیومد ولی چاره ای نداشتم اگه حتی یک درصد هم ممکن بود فرهاد بیاد من باید میدیدمش
♥️🍃🍃♥️💫 🍀 ♥️ 💠💠چه زنهایی از چشم شوهر می افتند؛ که برای جلب توجه و محبت شوهر ، به جای دلبری و عشوه ، خودشون رو به مریضی میزنند و اظهار ضعف میکنند. که همیشه افسرده و بی حال هستند. که احترامی برای شوهر قائل نیستند بخصوص در جمع. زنهایی که به نظافت و تمیزی خود اهمیت نمیدهند. زنهایی که سرد و خشک و بی روح هستند و نسبت به رابطه رغبتی نشون میده ⁣⁣⁣⁣‍‌‌‌‌‌‌ 💛🧡❤
💛خانواده برتر💚 💞خانواده، كلمه طيبه است. كلمه طيبه هم خاصيتش اين است كه وقتي يك جايي به وجود آمد، مرتب از خود بركت مي‌تراود و به پيرامون خودش نفوذ مي‌دهد💞 👈 مطلع عشق (گزيده اي از رهنمودهاي حضرت آيت الله خامنه اي به زوج‌هاي جوان)، ص۲۳ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌼🍃 "تغـذیه قلـب همسـرتان!!!" ❤️عشـق 😚تـوجـه 😍محبـت ☺️قـدرانی 😉احتــرام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌼مجادله ممنوع❌ ✋️ مجادله ممنوع حتی اگر حق با شما باشد✋️ 📝 بدلیل اینکه 😡 در هنگام عصبانیت و خشم، موضوعی حل نمی شود 😁 حریم بین شما شکسته می شود 👧فرزندان آسیب می بینند👶 🔥آتش کنیه و انتقام شعله ور می شود🔥 🌼عیب های شما آشکار می شود 💞 هر وقت از رفتار همسرتان ناراحت شدیدمجادله ممنوع حتی اگر حق با شما باشد در اولین قدم خودتان را آرام کنید و هیچ اقدام عجولانه ای نکنید... ‌‌‌
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🐚 📌همیشه خودتان را به‌روز کنید باید یاد بگیرید که هیچ وقت عقب ننشینید. همیشه برای بهتر شدن کاری هست که می‌توانید انجام دهید. ممکن است امروز توانایی‌ها و مهارت‌های زیاد و عالی داشته باشیم اما باوجود خوب بودن آنها، مهارت‌های ما باید مداوم رشد کند. مدیران فوق‌العاده و موفق همیشه در حال یادگیری، مطالعه و رشد دادن خودشان هستند. پس برای رسیدن به موفقیت باید همیشه سطح خودمان را بالا بکشانیم. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💫دهقان و پیرمرد 🕊دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! در راه با پرودرگار سخن می گفت: ( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای ) در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت! او با ناراحتی گفت: من تو را کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز! آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود؟ نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند! ندا آمد که: ✨تو مبین اندر درختی یا به چاه ✨تو مرا بین که منم مفتاح
مُرد در چشمان من ذوقی که مَشعل وار بود حکم قلبم داده شد، جایش به روی دار بود من ندانستم بلوری گشته قلب عاشقم حال او مثل گلی تشنه درون خار بود دور تو گشتم تو شمعی روشن و زیبا بُدی زندگی انگار در سختی دلش پرگار بود صاف صاف این تیر را در قلب جایش می‌دهد سیم خوشبختی ما هم صورتش سیار بود من تمام خود گرفتار تو کردم جانِ من بی توجه بودی و این نوعی از اخطار بود گاه ماندن اشتباهِ عاشقِ دیوانه است رفتم و در مغز من رفتن ز تو اجبار بود من نمی‌گویم تمام عمر در بدبختی است روز‌های عاشقیِ زندگی پربار بود آنکه خود را غرق عشقِ پاکِ دنیا کرده است در میان مردمان این جهان سردار بود عاشقی کردن دلی خواهد که گاهی خون شود عاشقِ بی‌عشق در انبوهی از مردار بود ما نوشتیم و نوشتن گاه از دل‌بستگی‌ست شاید این دلبستگی بن مایه اشعار بود لیک دیگر مهر خاموشی به روی دل زنم باقیش اسرار بود اسرار بود اسرار بود