مُرد در چشمان من ذوقی که مَشعل وار بود
حکم قلبم داده شد، جایش به روی دار بود
من ندانستم بلوری گشته قلب عاشقم
حال او مثل گلی تشنه درون خار بود
دور تو گشتم تو شمعی روشن و زیبا بُدی
زندگی انگار در سختی دلش پرگار بود
صاف صاف این تیر را در قلب جایش میدهد
سیم خوشبختی ما هم صورتش سیار بود
من تمام خود گرفتار تو کردم جانِ من
بی توجه بودی و این نوعی از اخطار بود
گاه ماندن اشتباهِ عاشقِ دیوانه است
رفتم و در مغز من رفتن ز تو اجبار بود
من نمیگویم تمام عمر در بدبختی است
روزهای عاشقیِ زندگی پربار بود
آنکه خود را غرق عشقِ پاکِ دنیا کرده است
در میان مردمان این جهان سردار بود
عاشقی کردن دلی خواهد که گاهی خون شود
عاشقِ بیعشق در انبوهی از مردار بود
ما نوشتیم و نوشتن گاه از دلبستگیست
شاید این دلبستگی بن مایه اشعار بود
لیک دیگر مهر خاموشی به روی دل زنم
باقیش اسرار بود اسرار بود اسرار بود
💘💘🍃🍃🍃
#سیاستهای_زنانه
#کاری_کنید_که_همسرتان_فقط_به_شما_فکرکند 😉😉
🔴 احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید
اگر می خواهید بدانید که چطور او را همیشه #مجذوب خودتان نگه دارید، لباسی بپوشید که خودتان از آن خیلی خوشتان می آید و احساس می کنید #جذاب می شوید. وقتی خودتان احساس جذاب بودن کنید، مطمئن باشید در ظاهرتان تاثیر می گذارد.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
#سیاستهای_زنانه
🍃 لازم نیست برای دیگران، ویژگیهای اخلاقی شوهرت رو توضیح بدی...!
👈 چون اگر بدیهاش رو بگی؛ با دست خودت شوهرت رو از چشم دیگران میندازی...
👈 اگر هم خوبیهاش رو بگی، باعث حسادت میشه و این خیلی بده!!!
👈 بعد هم واقعا به دیگران چه ربطی داره؟! تازه مگه خواهر و دوست و دخترخالهی و... مشاورِ متخصصن که بتونن کمکت کنن؟!!!
✅ اصلاً یک قانون رو همیشه رعایت کن؛ چیزی از زندگیت که اگر به کسی بگی باعث بشه اون شخص تو دلش بگه «خوش به حالش...» رو سعی کن هیچوقت نگی
#خانوما_بخونن
#مامان_بازی_ممنوع
❌از انجام دادن کارهایی که همسرتان خودش میتواند انجام دهد پرهیز کنید
مثلا؛ اجازه دهید خودش دنبال کلیدش بگردد ولی هیچ گاه جواب سرد کننده ای بهش ندهید
❌بهش نگید خودت برو بگرد من که مامانت نیستم
🔵یکی از نقطه ضعف های زنان انجام دادن کارهایی هست که مردان خودشان توانایی انجام دادن آن را دارند.
🔵به دليل حس مادرانهاي که در وجود همه زنان است و آنها هنگامي که دختر کوچکي بودند همين رفتار را از مادر خود ديدهاند و همان الگو را عينا تکرار ميکنند و مسلما مردها هيچ مخالفتي با اين عمل ندارند چون راحتتر هستند که کس ديگري کارهايشان را انجام دهد اما به ياد داشته باشيد اين کار بعد از مدتي شما را کلافه و خسته ميکند
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی زدم زیر گریه و گفتم نمیدونم گلی هیچی نمیدونم گلی هم پا به پای من اشک می
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
سر ظهر بود که مادرم با سینی غذا وارد اتاق شد رو به گلی گفت بهوش نیومد گلی گفت نه و مشغول انداختن سفره شد بوی غذا هوش از سرم برده بود و تازه میفهمیدم چقدر گرسنه هستم غذاشونو که خوردن گلی ظرف ها و سفره رو جمع کرد و به مطبخ برد تا با زیور هم صحبت کنه زیر چشمی مادرمو نگاه میکردم که گوشه اتاق نشسته و غ مگین زل زده به یه گوشه انگار تو همین دو روز ده سال پیرتر شده بود و من هنوز دلیلشو نمیدونستم یکم که گذشت گلی اومد و بعد از اونم زیور اومد از مادرم خواست بره تو اتاقش تا واسه گلدوزی پارچه های جهیزیه بچه خواهرش بهش کمک کنه هرچی مادرم گفت یه وقت دیگه و الان حال ندارم زیور قبول نکرد و بردش که به این بهونه سرشو گرم کنه غصه نخوره مادرم که رفت سریع از جام بلند شدم تو آینه کوچیک اتاق خودمو نگاه کردم و با دیدن چهره رنگ و رو رفته و چشمای گود افتادم یه لحظه از رفتن پشیمون شدم دوس نداشتم فرهاد منو اینجوری ببینه ولی چاره ای نبود گلی رفت حیاطو نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی نیس چادر مادرمو انداختم رو سرم و از در رفتم بیرون اینجوری اگه کسی هم از پنجره منو میدید خیال میکرد مادرمه تند تند به سمت باغ رفتم و به سرعت خودمو به در ته باغ رسوندم و بسم الهی زیر لب گفتم و به امید دیدن فرهاد درو باز کردم ولی اثری از فرهاد نبود هرچقدر منتظر موندم نیومد فرهادی که هر روز پشت این در منتظرمن میموند تا بلکه بالاخره یه روز بتونم بیام و همو ببینم دیگه نبود یکم دیگه هم صبر کردم و در آخر نا امید به سمت عمارت برگشتم وقتی مطمئن شدم داخل حیاط کسی نیس به اتاقمون رفتم
تا وارد شدم گلی با اس ترس اومد جلو و گفت چقدر دیر کردی بهار مردم از نگرانی چیشد گفتم هیچی گلی نیومد گفت مگه ندید اون سری هم نیومد بهار تو بیهوش بودی مخت تکون خورده من چرا نفهمیدم گزاشتم بری اخه گلی یک سره غر میزد و من اون لحظه غمگین ترین ادم جهان بودم تو جام نشسته بودم و بیصدا اشک میریختم گلی که تازه متوجه اشکای من شده بودگفت واای چیشد بهار گریه میکنی چرا طاقت نیاوردم خودمو انداختم بغ ل گلی و شروع کردم گریه کردن با صدای گریه من مادرم و زیور سراسیمه وارد اتاق شدن
تقویم نجومی اسلامی چهارشنبه
✴️ چهارشنبه 👈1 بهمن /دلو 1404
👈1 شعبان 1447👈21 ژانویه 2025
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی .
❤️حلول ماه شعبان المعظم ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر همه دوستان مبارکباد.
👌نماز اول ماه و صدقه آن مطلوب است فراموش نشود.
❇️ امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅امور زراعی و کشاورزی.
✅شروع یاد گیری و آموزش.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅امور مقدماتی ازدواج مثل خواستگاری.
✅خرید و فروش.
✅خرید وسیله سواری.
✅و دیدار با مسولین و بزرگان خوب است.
👶 زایمان خوب و نوزادش محبوب و مورد قبول و پذیرش مردم خواهد بود.
🚘مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام نجوم.
🌗 امروز قمر در برج حوت و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️بذر افشانی و کاشت.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️از شیر گرفتن کودک.
✳️افتتاح شغل و محل کسب و کار.
✳️دعوت کردن از افراد.
✳️و دادن سفارش جنس نیک است.
👩❤️👨 حکم مباشرت.
امشب ( شب پنج شنبه ) ، فرزند یا عالم شود یا حاکم بر مردم.
💉💉 حجامت:
خون دادن و فصد برای رگ ها ضرر دارد.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت باعث کوتاهی عمر می شود.
😴😴 تعبیر خواب.
خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 2 سوره مبارکه "بقره" است.
الم ذالک الکتاب لا ریب فیه...
و مفهوم آن این است که خواب بیننده بر چیزی اطلاع یابد که قبلا نمی دانست و یا خبری در قالب نامه یا حکمی به وی برسد که باعث خوشحالی وی گردد. ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
✂️ ناخن گرفتن
🔵 چهارشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود.
👕👚 دوخت و دوز.
چهارشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاءالله.
✴️️ وقت #استخاره در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن)
❇️️ #ذکر روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه.
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد
💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام#امام_رضا_علیه السلام_#امام_جواد_علیه_السلام و #امام_هادی_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد .
💠حضرت امام رضا(ع) می فرمایند:
هر کس این دعارا پس ازنمازصبح بخواند،خداوندحاجات اوراکفایت کند.
💥بِسْمِ اللّه ِوَصَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍوَ آلِه،وَاُفَوِّضُ اَمْرى اِلَى اللّه ِ اِنَّ اللّه َ بَصيرٌ بِالْعِبادِ،فَوَقاهُ اللّه ُ سَيِّئاتِ مامَكَرُوا.لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ.حَسْبُنَا اللّه ُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ، فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّه ِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ. ماشاءَ اللّه ُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ِ،ماشاءَ اللّه ُ لاما شاءَ النّاسُ،ماشاءَ اللّه ُ وَاِنْ كَرِهَ النّاسُ،حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبينَ،حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ،حَسْبِىَ الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ،حَسْبِىَ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمينَ. حَسْبى مَنْ هُوَ حَسْبى،حَسْبى مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبى،حَسْبى مَنْ كانَ مُذْكُنْتُ (لَمْ يَزَلْ) حَسْبى،حَسْبِىَ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ،عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ العَظیمِ.
🌸شب وروزتون مهدوی در پناه حضرت حق 🌸
🍃«یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة»🍃
🕊 اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَ 🕊
#کودکانه
هرگز از هوش خوب فرزندمان نگوییم، از تلاش زیادش بگوییم.
اگر از هوشش گفتیم، دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرفهای ما از دست خواهد داد.
زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتناب پذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمیدهد. بلکه تصمیم میگیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند. هر شکستی او را محکمتر و پرتلاشتر خواهد کرد.
ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش، زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
داستان کوتاه
"نان ومیوه دل"
دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.
اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.
ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و یا خوشه های خالی داشتند.
ابراهیم گفت:
بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصولش همان شد.
زمان گندم پاشی زمین ، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد و همان بذری را می پاشد که او می پاشید.
در راز این کار حیرت ماند.
اسماعیل گفت:
من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما، برای پرندگان گرسنه ای که چیزی نیست بخورند، هم نیت می کنم و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند ولی تو دعا می کنی پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود.
دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود.
پس بدان؛
انسان ها "نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را."
برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت، همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات و کارهای تو را درست کنند.