eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.7هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
2.6هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❌از انجام دادن کارهایی که همسرتان خودش میتواند انجام دهد پرهیز کنید مثلا؛ اجازه دهید خودش دنبال کلیدش بگردد ولی هیچ گاه جواب سرد کننده ای بهش ندهید ❌بهش نگید خودت برو بگرد من که مامانت نیستم 🔵یکی از نقطه ضعف های زنان انجام دادن کارهایی هست که مردان خودشان توانایی انجام دادن آن را دارند. 🔵به دليل حس مادرانه‌اي که در وجود همه زنان است و آنها هنگامي که دختر کوچکي بودند همين رفتار را از مادر خود ديده‌اند و همان الگو را عينا تکرار مي‌کنند و مسلما مردها هيچ مخالفتي با اين عمل ندارند چون راحت‌تر هستند که کس ديگري کارهايشان را انجام دهد اما به ياد داشته باشيد اين کار بعد از مدتي شما را کلافه و خسته مي‌کند ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی زدم زیر گریه و گفتم نمیدونم گلی هیچی نمیدونم گلی هم پا به پای من اشک می
سر ظهر بود که مادرم با سینی غذا وارد اتاق شد رو به گلی گفت بهوش نیومد گلی گفت نه و مشغول انداختن سفره شد بوی غذا هوش از سرم برده بود و تازه میفهمیدم چقدر گرسنه هستم غذاشونو که خوردن گلی ظرف ها و سفره رو جمع کرد و به مطبخ برد تا با زیور هم صحبت کنه زیر چشمی مادرمو نگاه میکردم که گوشه اتاق نشسته و غ مگین زل زده به یه گوشه انگار تو همین دو روز ده سال پیرتر شده بود و من هنوز دلیلشو نمیدونستم یکم که گذشت گلی اومد و بعد از اونم زیور اومد از مادرم خواست بره تو اتاقش تا واسه گلدوزی پارچه های جهیزیه بچه خواهرش بهش کمک کنه هرچی مادرم گفت یه وقت دیگه و الان حال ندارم زیور قبول نکرد و بردش که به این بهونه سرشو گرم کنه غصه نخوره مادرم که رفت سریع از جام بلند شدم تو آینه کوچیک اتاق خودمو نگاه کردم و با دیدن چهره رنگ و رو رفته و چشمای گود افتادم یه لحظه از رفتن پشیمون شدم دوس نداشتم فرهاد منو اینجوری ببینه ولی چاره ای نبود گلی رفت حیاطو نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی نیس چادر مادرمو انداختم رو سرم و از در رفتم بیرون اینجوری اگه کسی هم از پنجره منو میدید خیال میکرد مادرمه تند تند به سمت باغ رفتم و به سرعت خودمو به در ته باغ رسوندم و بسم الهی زیر لب گفتم و به امید دیدن فرهاد درو باز کردم ولی اثری از فرهاد نبود هرچقدر منتظر موندم نیومد فرهادی که هر روز پشت این در منتظرمن میموند تا بلکه بالاخره یه روز بتونم بیام و همو ببینم دیگه نبود یکم دیگه هم صبر کردم و در آخر نا امید به سمت عمارت برگشتم وقتی مطمئن شدم داخل حیاط کسی نیس به اتاقمون رفتم تا وارد شدم گلی با اس ترس اومد جلو و گفت چقدر دیر کردی بهار مردم از نگرانی چیشد گفتم هیچی گلی نیومد گفت مگه ندید اون سری هم نیومد بهار تو بیهوش بودی مخت تکون خورده من چرا نفهمیدم گزاشتم بری اخه گلی یک سره غر میزد و من اون لحظه غمگین ترین ادم جهان بودم تو جام نشسته بودم و بیصدا اشک میریختم گلی که تازه متوجه اشکای من شده بودگفت واای چیشد بهار گریه میکنی چرا طاقت نیاوردم خودمو انداختم بغ ل گلی و شروع کردم گریه کردن با صدای گریه من مادرم و زیور سراسیمه وارد اتاق شدن
شب مانند پردہ سیاهی ، کل شهر را گرفته است قلمی بردار و فردایت را ، با ستارہ های درخشان به تصویر بکش بدان این تو هستی که فردایت را میسازی شبتون بخیر✨🌙⭐️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تقویم نجومی اسلامی چهارشنبه ✴️ چهارشنبه 👈1 بهمن /دلو 1404 👈1 شعبان 1447👈21 ژانویه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی . ❤️حلول ماه شعبان المعظم ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر همه دوستان مبارکباد. 👌نماز اول ماه و صدقه آن مطلوب است فراموش نشود. ❇️ امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅شروع یاد گیری و آموزش. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅امور مقدماتی ازدواج مثل خواستگاری. ✅خرید و فروش. ✅خرید وسیله سواری. ✅و دیدار با مسولین و بزرگان خوب است. 👶 زایمان خوب و نوزادش محبوب و مورد قبول و پذیرش مردم خواهد بود. 🚘مسافرت مکروه و در صورت ضرورت همراه صدقه باشد. 🔭 احکام نجوم. 🌗 امروز قمر در برج حوت و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️بذر افشانی و کاشت. ✳️آغاز درمان و معالجات. ✳️از شیر گرفتن کودک. ✳️افتتاح شغل و محل کسب و کار. ✳️دعوت کردن از افراد. ✳️و دادن سفارش جنس نیک است. 👩‍❤️‍👨 حکم مباشرت. امشب ( شب پنج شنبه ) ، فرزند یا عالم شود یا حاکم بر مردم. 💉💉 حجامت: خون دادن و فصد برای رگ ها ضرر دارد. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت باعث کوتاهی عمر می شود. 😴😴 تعبیر خواب. خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 2 سوره مبارکه "بقره" است. الم ذالک الکتاب لا ریب فیه... و مفهوم آن این است که خواب بیننده بر چیزی اطلاع یابد که قبلا نمی دانست و یا خبری در قالب نامه یا حکمی به وی برسد که باعث خوشحالی وی گردد. ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن 🔵 چهارشنبه برای ، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود. 👕👚 دوخت و دوز. چهارشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن  وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاءالله. ✴️️ وقت در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن) ❇️️ روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم  ۱۰۰ مرتبه. ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه که موجب عزّت در دین میگردد 💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_رضا_علیه السلام_ و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد . 💠حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: هر کس این دعارا پس ازنمازصبح بخواند،خداوندحاجات اوراکفایت کند. 💥بِسْمِ اللّه ِوَصَلَّى اللّه ُ عَلى مُحَمَّدٍوَ آلِه،وَاُفَوِّضُ اَمْرى اِلَى اللّه ِ اِنَّ اللّه َ بَصيرٌ بِالْعِبادِ،فَوَقاهُ اللّه ُ سَيِّئاتِ مامَكَرُوا.لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ، فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ.حَسْبُنَا اللّه ُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ، فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّه ِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ. ماشاءَ اللّه ُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ِ،ماشاءَ اللّه ُ لاما شاءَ النّاسُ،ماشاءَ اللّه ُ وَاِنْ كَرِهَ النّاسُ،حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبينَ،حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ،حَسْبِىَ الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ،حَسْبِىَ اللّه ُ رَبُّ الْعالَمينَ. حَسْبى مَنْ هُوَ حَسْبى،حَسْبى مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبى،حَسْبى مَنْ كانَ مُذْكُنْتُ (لَمْ يَزَلْ) حَسْبى،حَسْبِىَ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ،عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ العَظیمِ. 🌸شب وروزتون مهدوی در پناه حضرت حق 🌸 🍃«یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة»🍃 🕊 اَللّهُمَّ‌‌عَجِّل‌‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَجَ‌‌ 🕊
سلام صبحتون بخیر امروز میخوام بهتون بگم که ته این دنیا هیچ خبری نیست قدر همو بدونیم❤️❤️❤️
هرگز از هوش خوب فرزندمان نگوییم، از تلاش زیادش بگوییم. اگر از هوشش گفتیم،‌ دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرف‌های ما از دست خواهد داد. زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتناب پذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمی‌دهد. بلکه تصمیم می‌گیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند. هر شکستی او را محکم‌تر و پرتلاش‌تر خواهد کرد. ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش،‌ زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد‌. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
داستان کوتاه "نان ومیوه دل" دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند. اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد. ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و یا خوشه های خالی داشتند. ابراهیم گفت: بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصولش همان شد. زمان گندم پاشی زمین ، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد و همان بذری را می پاشد که او می پاشید. در راز این کار حیرت ماند. اسماعیل گفت: من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما، برای پرندگان گرسنه ای که چیزی نیست بخورند، هم نیت می کنم و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند ولی تو دعا می کنی پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود. دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود. پس بدان؛ انسان ها "نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را." برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت، همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات و کارهای تو را درست کنند.
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃
🤍وقتی خدا هستی رو خلق کرد. وقتی ستارگان رو در آسمان گذاشت، گفت: عالیه. وقتی کوه ها، اقیانوس ها، غروب رو خلق کرد، گفت: عالیه. وقتی حیوانات، شیر، کرکس، پروانه رو خلق کرد، گفت: عالیه. اما وقتی تو رو آفرید ، وقتی دید چقدر با شکوه، قدرتمند، جذاب، با استعدادی، بهت نگاهی انداخت و گفت: این یکی فوق العادست. 💚به منظومه ی خورشیدی نگفت فوق العاده. به کوه های با صلابت نگفت فوق العاده . تنها باری که از این واژه استفاده کرد برای خلقت تو بود. در قرآن از انسان به عنوان شاهکار پروردگار نام برده شده. 💚وقتی خالق این دنیا از شما به عنوان موجودی فوق العاده نام می بره، وقتی خالق این جهان میگه خیلی خوبی، معنیش اینه که: ناامیدی، افسردگی، غصه خوردن برای هر چیزی، برای برترین مخلوق خدا بی‌معنیه. پس از فکر کردن به تغییرات کوچک و چیزهایی که ندارین دوری کنین. به اینکه چیزهای کافی تو زندگیم ندارم ، نمیتونم کارهای که بقیه میکنن رو انجام بدم، فکر نکن. همیشه زیر لب زمزمه کنید: من شاهکار خداوند هستم. بن بستی برایم وجود ندارد، خدا همیشه حامی من است. 💚 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی سر ظهر بود که مادرم با سینی غذا وارد اتاق شد رو به گلی گفت بهوش نیومد گ
صدای گریه من مادرم و زیور سراسیمه وارد اتاق شدن با دیدن من مادرم جلوی در نشست و زیور با خوشحالی گفت خداروشکر بهوش اومدی بهار جان گریه میکنی چرا مادر بشین برم برات غذا بیارم چیزی نخوردی دو روزه مارو نصفه عمر کردی که دختر حالت خوبه سرمو تکون دادم و با چشمای اشکی زل زدم به مادرم که سعی میکرد نگاه ازم بد. زده دوست داشتم بیاد بغلم کنه دست رو سرم بکشه و بگه نگرانم بوده بگه همه چیز درست میشه و نمیزاره من زن مازیار بشم ولی همونجا نشست و دستشو گزاشت رو سرش فقط اشک ریخت حس کردم اونقدر که زیور نگران حالم بوده مادرم نبوده زیور آبگوشت خوشمزه ای برام آورد و من دیگه مثل ظهر که با بوی غذا دلم ضعف رفت دیگه اشتهایی به غذا نداشتم خبر بهوش اومدن من بسرعت تو عمارت پیچید و همه پشت اتاق ما جمع شدن خان بابا بدون هیچ حس ی و عمو با نگرانی نگاهم میکردن زن عمو لیلا و دخترا امابا خشم زل زده بودن بمن و نیشخند مسخره ای که سیمین بهم میزد حالمو بدتر میکرد بنظر میومد از خبر مرگم بیشتر خوشحال میشدن تا خبر بهوش اومدنم مازیار تازه از بیرون اومده بود و مستقیم اومد به اتاق ما گفت خوبی بهار جان حالم از صدا و لحن صمیمی و نگرانش به هم میخورد لیلا با حرص لبشو میجویید و با خشن مازیار و صدا کرد مازیار اما بی تفاوت با چشماش زل زده بود به من زنعمو با تحکم مازیار و صدا کرد و از اتاق ما بردش بیرون همه که رفتن مادرم از گلی هم خواست برن از اتاق بیرون تا با من حرف بزنه حس میکردم فرسنگ ها از مادرم دور شدم و دیگه حس محبتی به من نداره نگاهش به گل قالی بود و باصدایی لرزون پرسید کی بود؟ گفتم کی مامان ؟ با عصبانیت به من نگاه کرد و گفت بسه هر چقدر دروغ گفتی و از اعتمادم سو استفاده کردی فقط یه کلمه بگو کی بود گفتم مامان بخدا من نمیدونم چی میگی
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌸🍃🍃🍃