🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
بیا چند نکته مادرشوهر داری یادت بدم گلبانو جونم
🌸وقتی مادر شوهرت میگه: آب میخوام🥤موقع آب آوردن، بشقاب زیر لیوان فراموش نشه👌
🌸اگه جلوی شما با شوهرتون و یا پدر شوهرتون بحث کردن، سکوت و ترک کردن محل فراموش نشه👌
🌸اگه رژیم خاصی دارن، مثلا فشار فشار خون و یا چربی خون، غذای جداگانه پختن براشون فراموش نشه👌
🌸اگه کرونا رفت و مسافرت رفتید، سوغاتی کوچیک حتی شده کمی خوراکی محلی برای مادر شوهر فراموش نشه👌
🌸وقتی میان خونتون، موقع تعارف کردن واژه ی، بفرمایید فراموش نشه👌
🌸جلوی مادر شوهرتون تعریف از مادر و خاله و ... نکنید، باعث حساس شدن مادر همسرتون میشه پس تعریف نکردن از کسی فراموش نشه👌
🌸اگه توی جمعی پشت سر مادر شوهرتون صحبت کردن، ترک کردن اون جمع فراموش نشه👌
🌸برنامه ریزی برای فرداتون و آب خوردنم فراموش خودتون نشه👌😍😍
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج چند بار چشمامو باز و بسته کردم تا مطمئن بشم فرهاده ..خودش بو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
من جلو میرفتم و عمو پشتم میومد پیش خودم گفتم حتما اونم مثل من پیاده اومده چون اگه با اسب اومده بود که من باید میشنیدم صداشو به سمت روستای خودمون میرفتیم
میدونستم رفتنم به عمارت مساویه با مر. گ کم چیزی نبود که فر. ار کرده بودم مخصوصا من که بخاطر یه پس. ر فر. ار کرده بودم و قابله ح کم بی عف. تیمم داده بود
عمو یکم جلوتر اسبشو بسته بود به درخت شاید واسه همین که فاصله داشت صداشو نشنیدم اسبو باز کرد و خودش نشست روش منم مجبور کرد بشینم پشتش دیگه هیچ راه ف. راری نداشتم مثل مرده متحرک شده بودم هرکاری میگفت میکردم همش فکر میکردم اگه فرهاد یکم زودتر اومده بود یا من با سرعت بیشتری میدوییدم برسم بهش یا نمیخوردم زمین الان بجای این که پشت عمو نشته باشم سوار اسب فرهاد بودم
خدایا کاش این بارو باهام یار بودی کاش حداقل انقدر فرصت بهم میدادی تا یک بار دیگه فرهادو ببینم
به هیچ عنوان دلم نمیخواست برگردم عمارت مخصوصا الان که همه از ماجرای ف. رار. م با خبر شده بودن و عمو با خ. فت داشت برم میگردوند
همین الانشم میتونستم قیافه هاشونو تصور کنم نه طاقت دیدن قیافه ع. صبانی مامانو داشتم نه تمسخر زن عمو و بچه هاش و نه حتی دلسوزی گلی الان حتما فکر میکرد چقدر بی دست و پام که نتونستم برم خان بابا و سکینه بانو هم که الان حتمی برزخن
فقط خدارو شکر مازیار و لیلا مسافرت بودن
پیش خودم گفتم التماس عمورو کنم بلکه بزاره برم و خودشم به همه بگه من مردم ولی اخه کجا میرفتم اصلا مگه عمو ولم میکرد
یه لحظه به فکرم رسید اینا که میخوان منو بکشن پس چرا خودم زودتر اینکارو نکنم
هوا دیگه تاریک شده بود و عمو به سرعت داشت میرفت تا زودتر برسیم از عمارت ما تا عمارت ماشالله خان پیاده راه زیادی بود ولی با اسب این راه تقریبا نصف میشد
مسیر پر از ناهمواری بود نگاهی به اطراف انداختم تا تپه ای سنگی چیزی ببینم و خودمو از اسب پرت کنم پایین اینجوری سرم میخورد به سنگ و احتمال مرگم بیشتر بود
استرس تمام وجودمو گرفته بود و تمام ذهنم پر شده بود از رهایی یکم دیگه که رفتم چند متر جلوتر تخته سنگ بزرگی دیدم الان وقتش بود همه روزای خوش زندگیم از جلو چشمم گذشت همه اون روزا که با فرهاد ...حق من این نبود واقعا
نزاشتن زندگی کنم
اخ که چقدر فرهاد ناراحت بشه از رفتنم
دیگه وقتش بود
خدارو تو دلم صدا زدم و خودمو سریع از روی اسب پرت کردم پایین
درست برنامه ریزی کرده بودم سرم دقیقا خورد به سنگ و خیسی خون رو توی موهام حس کردم
🔅#پندانه
✍️ رسم رفاقت
🔹پادشاهی در سفر تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند!
🔸به یکی که اسبش جلو میرفت، گفت:
این فلانی چقدر بیعرضه است. اسبش دائم عقب میماند.
🔹 شخص دانا گفت:
کوهی از علم و دانش بر آن اسب سوار است. حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.
🔸ساعتی بعد عقب ماند.
🔹به دومی گفت:
این فلانی رعایت نمیکند. دائم جلو میتازد.
🔸خردمند گفت:
اسب او از اینکه آدم بزرگی چون او بر پشتش سوار است، سر از پا نمیشناسد و میخواهد از شوق بال درآورد.
🔹این است رسم رفاقت؛ در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم.
🌿🍁🍂🍁🌿
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به زحمت به ارتفاع اجاق گاز میرسید،
کنار مادر میایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلولهای از مواد،
و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشتهای دست مخالف دنبال میکردم
از صدای جلیز تکه گوشتی که توی تابه مىافتاد لذت میبردم،
و هميشهی خدا، از او میخواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند
چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همهی کتلتهای مادر دلچسب و خوشمزه بودند...
هیچوقت پدر و مادرتان را 💑
بخاطر چیزی که
نتوانستند به شما بدهند
سرزنش نکنید 🚫
شاید
تمام دارائیشان همان بوده که برایتان فراهم کرده اند👌
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📌ازدواج فاميلی
ازدواج های فامیلی هم مثل ازدواج های دیگر است.
اگر از نظر پزشکی و ژنتیکی مشکلی ندارید،
روحیاتتان به هم می خورد،
از یکدیگر شناخت کافی دارید
و بالاخره احساسی فکر نمی کنید، تفاوت چندانی با ازدواج های دیگر ندارد.
فقط به این نکته دقت کنید که فامیل بودن دلیل بر شناخت کامل شما نمی شود.
پس از تحقیق و مشاوره و دقت کافی انتخاب کنید و واقعا مثل یک غریبه با او برخورد کنید و کم دقتی نکنید.
البته اگر نگاه شما به دختر و پسر فامیل مثل خواهر و برادر است و جذابیت یک همسر را برایتان ندارد، این ازدواج خطرناک است.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
داستان جالب:) .
🌺از پیرمرد حکیمی پرسیدند :
از عمری که سپری نمودی
چه چیز یاد گرفتی؟ پاسخ داد :
۱.....یاد گرفتم
که دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم.
۲.....یاد گرفتم
که مظلوم دیر یا زود حقش را خواهد گرفت
۳......یاد گرفتم
که ثروتمند ترین مردم در دنیا کسی است که از سلامتی، امنیت و آرامش بهره مند باشد .
۴.......یاد گرفتم
که مسافرت کردن و هم سفره شدن با مردم بهترین معیار و دقیق ترین راه برای محک زدن شخصیت و درون آنان است.
۵.....یاد گرفتم
کسی که مرتب میگوید: من این میکنم و آن میکنم تو خالی است و نمیتواند کاری انجام دهد.
❣ یک دقیقه مطالعه
از کم شدن پولتان نترسید!
بیشتر ما این طور هستیم یعنی زمانی که می خواهیم پولی را خرج کنیم مدام نگرانیم و همین ترس باعث کم شدن پولمان می شود!
همه این را میدانیم از هر چه بترسیم سرمان می اید!
این بار که خواستید پولی خرج کنید فقط پولی را که دارید نبینید ، دنیا را نگاه کنید
به بانک ها وپول فراوانی که در آن هست!
به آدم هایی که راحت خرج می کنند!
این به ذهن شما حس فراوانی می دهد شاید شما چیزی احساس نکنید ولی مهم ذهن شماست که باور خواهد کرد و نکته عجیب این است که پول بیشتری بعد از خرج کردنتان به سمتتان میاید چرا که شما نگرانی را دور کردید و به جایش با اندیشیدن به همه پولهای موجود در دنیا آن را به سمت خودتان کشیدید!
و این است قانون جذب و شگفتیهایی که برایتان به ارمغان خواهد اورد!
#شاد و #ثروتمند باشید..
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli