این رابطه ها بیمارت میکنند
- رابطه ای که برای دریافت عشق و توجه باید همه جوره سرویس بدی و هر لحظه تلاش کنی
- رابطه ای که همیشه تو مقصر شناخته میشی و فقط تو مجبوری و باید عذرخواهی کنی
- رابطه ای که راحت نمیتونی از اشتباهاتت بگی یا درددل کنی، چون بعدا توسط حرف های خودت کلی سرزنش و مسخره میشی
- رابطه ای که تو و احساساتت فهمیده نمیشید و مجبوری همه چی رو درون خودت بریزی
- رابطه ای که براحتی خط قرمزهای تورو زیر پا میذاره و تورو به حساسیت بیش از حد هم متهم میکنه
- رابطه ای که برای اینکه ناراحتش نکنی هیچوقت نتونستی درست از خواسته هات و نیاز هات بگی.
#سیاست_رفتاری
اگر کاری برای همسرتون و ابراز عشقتون انجام میدید
سعی کنید زبونی هم بگید.❣
مثلا بگید به خاطر شوهر گلم که از سرکار اومده
و برای رفاه حال منو بچه هام کار کرده😘😍
یه چایی میارم که بدونه چقدر کارش برام ارزش داره❤️
اگه هنوز خوب قری نشدید و این حرفا براتون سخته کم کم شروع کنید. 💋💋💋
❤️باید یخ رابطه بشکنه و دوباره مثل دوران شیرین نامزدی شیطون و مهربون بشید.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
با کسانی که قهر بودیم آشتی می کردیم کسانی رو که خیلی وقت بود پیام نداده بودیم و زنگ نزده بودیم ندیده بودیم رو پیام میدادیم زنگ میزدیم و می رفتیم از نزدیک همدیگه رو می دیدیم
با کسانی که رفت و آمد داشتیم و با کسانی که رفت و آمد نداشتیم به همه جا و همه کس میرفتیم سر میزدیم می رفتیم از نزدیک همدیگه رو می دیدیم و بغل می کردیم باهم حرف میزدیم حرف های دلمون می گفتیم تمامی حرف های نگفته ای که چندین بار از ذهنمون گذرونده بودیم که میگیم رو به زبون میاریم
هر جایی که دلمون می خواسته بریم می رفتیم هرکاری که دلمون می خواست انجام بدیم توی دلمون مونده بود انجام میدادیم مثل داد و فریاد زدن توی زیرگذر توی کوه و دشت و باغ و مثل راه رفتن روی جدول عابر پیاده ها مثل راه رفتن توی جاهای و مکان های شلوغ بازارها و پاساژ ها مثل راه رفتن توی جاها و مکان های خلوت و ساکت توی کوچه ها توی پارک ها مثل چای خوردن یا قهوه خوردن ☕☕توی باکن نگاه کردن منظره کتاب خوندن و گوش دادن به موسیقی که می خوایم و رفتن به گشت و گذارها و باغ ها و ویلا ها و هتل ها و مسافرت ها و بازارها و پاساژها و مراکز تفریحی و باشگاه ها و استخر ها و رفتن به کافی شاپ ها و رستوران ها و🍔🥪🥙🥓🍟....
پس بیایم تا خیلی دیر نشده به جشن ها و مراسمات و دعوت کردن به ناهار و شام و دعوت کردن به خونه همدیگه به جاهایی که ما رو دعوت کردن و ما اشتباه کردیم نرفتیم و چشمشون به در مونده انتظار کشیدن و دل اون ها از ما شکسته زنگ بزنیم و بگیم که شما به همه مراسمات و جشن های ما اومده بودین ولی ما به مراسمات و جشن های شما نیومدیم ببخشید الان زنگ زدیم بگیم که ما خانوادگی داریم میایم به دیدنتون اون موقعه همه کینه ها و نفرت ها و کدورت ها و ناراحتی ها و دل شکستن ها از بین میره و مثل سابق رفت و آمد می کنیم و.....
هر روز فکر کنیم که امروز آخرین روز زندگیمون هست اون وقت می فهمیم که دنیا ارزش این همه جنگ و دعوا و کینه و نفرت و کدورت و ناراحتی و دل شکستن و زخم زبان و غیبت و قضاوت و دروغ و ...... رو نداره
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💐💐💐💐💐💐💐💐💐
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
گاهی باید گفت: ول کن جهان را، چایت یخ نکند😊❤️
چای آخر شب با خانواده ، یعنی جریان عشق و آرامش تو خونه.
نمیدم دل به این درد دنیا، تموم غصه ها مال فردا
و فردا هم همین شعر رو میخونم.
پاشو بانو . حال دلت رو خوب کن. با غصه رو غصه گذاشتن، هیچی درست نمیشه.هر آدمی توی این دنیای بزرگ یه درد و مشکلی تو زندگیش داره حتی اون آدم های خیلی معروف و خیلی خیلی پولدار .حالا بعضی ها دردهاشون رو میگن و بعضی ها پنهان میکنند. پس فقط تو دچار مشکلات و سختیها نیستی .هر صبح که بیدار میشی، اتفاقات تلخ دیروز و گذشته ها رو از ذهنت پاک کن. فکر کردن به گذشته ، مثل دویدن به دنبال باده. همون قدر بی ثمر و بی فایده.
زندگیتو با دلخوشی های کوچک بساز.شاکر خدا و مثبت نگر و مادر و همسری لبخند بر لب و مهربان باش.
تا خدا هست ، غمی نیست چون خدا بزرگتر از غصه های ماست🌺
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📚داستان کوتاه
در گذشته، پیرمردی بود ڪه از راه ڪفاشی گذر عمر می ڪرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، ڪفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیڪی بساط ڪفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛
تاجر تنبل و پولدار ڪه بیشتر اوقات در دڪان خویش چرت می زد و شاگردانش برایش ڪار می ڪردند، ڪم ڪم از آوازه خوانی های ڪفاش خسته و ڪلافه شد ...
یڪ روز از ڪفاش پرسید درآمد تو چقدر است؟
ڪفاش گفت روزی سه درهم
تاجر یڪ ڪیسه زر به سمت ڪفاش انداخت و گفت:
بیا این از درآمد همه ی عمر ڪار ڪردنت هم بیشتر است!
برو خانه و راحت زندگی ڪن و بگذار من هم ڪمی چرت بزنم؛ آواز خواندنت مرا ڪلافه ڪرده ...
ڪفاش شوڪه شده بود، سر در گم و حیران ڪیسه را برداشت و دوان دوان نزد همسرش رفت.
آن دو تا روز ها متحیر بودند ڪه با آن پول چه ڪنند ...!
از ترس دزد شبها خواب نداشتند، از فڪر اینڪه مبادا آن پول را از دست بدهند آرامش نداشتند، خلاصه تمام فڪر و ذڪرشان شده بود مواظبت از آن ڪیسه ی زر ...
تا اینڪه پس از مدتی ڪفاش ڪیسه ی زر را برداشت و به نزد تاجر رفت،
ڪیسه ی زر را به تاجر داد و گفت:
بیا ! سڪه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده.
"خوشبختی چیزی جز آرامش نیست"
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💟همسرانه
خانم گلم اگه قدردانی اتفاق بیفته،
مرد حس میکنه که تلاشهــــاش
بیفایده نبوده؛
پس دلگرم میشه تا بیشتر تلاش کنه
و به همسرش هم بیشتر محبت میکنه و احترام میذاره،
مجددا خانم خونه قدردانی
میکنه و...🥰😍
♻️ و این چرخه و تعامل دوسویه ادامه
داره و پیوند زناشویی رو تقویت و تثبیت
میکنه👌🏻
💯 اینجاست که محیط خونه و خونواده
محیط آرامش و عشق و محبت میشه❤️
❤️
#حکایت زیبا و آموزنده
راز موفقیت...
دو شعبده باز در رستورانی برنامه تفریحی اجرا می کردند. یکی از آنها موفق و دیگری در جذب تماشاگر ناکام بود. روزی شعبده باز ناموفق از دوست خود پرسید: چه رازی در این نهفته است که همه تماشاگران تو را دوست دارند؟ در حالی که خودت اذعان داری که کار من از تو بهتر و حرفه ای تر است . شعبده باز موفق جواب داد: از تو سئوالی دارم و آن این که احساست درباره ی کسانی که شبها دورت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند ، چیست؟ شعبده باز ناموفق گفت: به آنها احساسی ندارم و فکر می کنم که عده ای بیکار پولدار دور من جمع شده اند و من مجبورم برای چندغاز آنها را بخندانم.
شعبده باز موفق گفت: اما می دانی احساس من درباره تماشاچیان چیست؟ احساسم این است که دائم به خود می گویم اگر این آدم های نازنین پولشان را صرف دیدن و شنیدن حرف های من نمی کردند چه اتفاقی می افتاد؟ با این طرز فکر زندگی خود را مدیون آنها احســاس می کنم و در نتیجه همه آنها را دوست دارم و این علاقه صمیمانه است که بر دل آنها می نشیند و نظاره گر کارهایم می شوند.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج هر سه با دیدن عمو دست از کت. ک کاری برداشتن عمو نفری یدونه ز
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
سید شروع به خوندن جمله های عربی کرد و من سرمو انداختم پایین خودمو کنار فرهاد تصور کردم
توی بزرگ ترین اتاق عمارت ماشالله خان که به سلیقه من و فرهاد درست شده بود با همون لباسی که صد دفعه تو رویاهام تصورش کردم
سید پرسید: وکیلم؟
و من تو خیالم بله گفتم به فرهادی که قرار بود بشه پشت و پناهم و بشم خانم خونش
خوشبخت شدم ولی فقط تو خیال....
با سقلمه ای که سکینه بانو زد به بازوم از رویای فرهاد بیرون اومد زیر لب گفت :
کری مگه دختر ؟ بله رو بگو
دهنم باز نمیشد به بله گفتن
نگاه کردم به مامانم انگار پشیمون شده بود آخ که کاش همونجا دستمو میگرفت و منو از اون اتاق کذایی میبرد بیرون کاش معجزه میشد
ولی هیچ کاری نکرد
عمو خش مگین و زن عمو مض طرب نگاهم میکردن
جو سنگینی بود سکینه بانو این بار محکم تر زد بهم زیر لب جوری که فقط خودم و خودش بشنویم گفتم:
نمیخوام ولی مجبورم ....
بله ارومی گفتم که خودمم به زور شنیدم
سکینه بانو از حر. ص قرمز شده بود
رو به بقیه که با چشم های منتظر نگاهم میکردن گفت:
بلند گفت عروس خانوم بله رو گفتن
بچم خوجالتیه
صدای نیشخندی که یکی از خانوم ها زد رو شنیدم و بعدش صدای کل کشیدن زنعمو حالت چهرش از نگرانی به خوشحالی تغییر کرد مامانم چادرشو کشید رو سرش و شروع کرد گر. یه کردن
این عقد بیشتر به ع. زا شبیه بود تا عروسی
زنعمو سریع بلند شد دیس شیرینی رو برداشت و گفت از شوق گریش گرفته مادره دیگه
شیرینی رو گرفت جلوی مادرم و گفت:
بخور خاتون که شیرینی عقد بهار خوردن داره
مادرم گریش شدید تر شد ولی با لال اله اللهی که خان بابا زیر لب گفت خودشو کنترل کرد
عمو با نگرانی نگاهش میکرد
چقدر برام غر یبه شده بودن همشون با خوندن همین خطبه عقد
خطبه عقدی که رسیدن من به فرهاد رو محال کرد
عمو واسه اینکه زنعمو بیشتر از این خوشحالیشو نشون نده ازش خواست بره بقجه لباس منو جمع کنه ولی زنعمو از جاش بلند شد شیرینی برد سمت خانواده داماد و گفت:
خیالت راحت به زیور سپردم همه چی رو آماده کنه
زنعمو شیرینی رو گرفت جلوی اون دوتا خانوم و من دیدم نفری یه مشت شیرینی برداشتن و زیر چادرشون پنهون کردن اشاره و چشم غره زنعمو هم بهشون دیدم
نمیدونمچرا ولی حس کردم زنعمو خوب میشناسه این خانواده رو .....
#آقایان_بخوانند
آقای عزیز
✅ قرار نیست همه دخترا مثل مادرت سازش داشته باشن، زمونه فرق کرده
✅ سعی کن بدون اینکه کسیو تغییر بدی ، دوستش داشته باشی
✅ عشق ورزیدن بدون پول ممکنه اما خوب خیلی سخته
✅ قبول کن میزان درآمدت برا دختر و خانوادش خیلی شرطه
✅ یاد بگیر که نوازش همسرت باعث انگیزه زندگی اون میشه
✅ یادت باشه هیچ زنی از محبت همسرش سیر نمیشه
✅ لطفا راجع به روابط جنسی با همسرت، تحقیق و مطالعه کن، چون نقش اصلی رو تو داری ، بلد نباشی آسیب میبینه
✅ حواست باشه زندگی مشترک یعنی خیلی چیزا مشترک: تفریح، گردش، خواب، خوراک، غم....
✅ کافیه همسرتو مطمئن کنی دوسش داری ، زندگیت شیرین میشه
✅ باید قوی باشی چون قدرت زن و بچه هات ، به قدرت تو، توی مواقع بحرانی بستگی داره
✅ زن ها تو فشار عصبی و ناراحتی مثل مردا نیستن که نیاز به تنهایی داشته باشند، اونا به یه همدم نیاز دارن
❤☘❤☘❤☘❤
☘
❤
☘
برای خوشبختی
راه درازی نروید ...
دنبال داشتن آدم خاصی ...
شغل خاصی ...
موقعیت و
مدرک و
قیافه ی خاصی نباشید ...!
خوشبختی یعنی که
از همین چیزهای مثلا معمولی و
دم دستی ، لذت ببرید ...!
از همین چیزهای ساده ای که یادتان رفته
روزی ...
شبی ...
وقتی ...
داشتنش آرزویتان بود ...!
خوشبختی را
با همین چیزهای معمولی
به خانه هایتان بیاورید .
☘
❤
☘
❤☘❤☘❤☘❤
❤️