❤️هم دلی❤️
خیلی قشنگه 🌸🌱🌸🌱🌸🌱
💖
در میانسالی، اینارو میفهمی:
🔸اون همه حرصی که خوردم ارزش یک لحظه معده درد الانم نداشت
🔸چقدر خنده دار بود اشکایی که برای معدل و کنکورم می ریختم
🔸چقدر نادون بودم که حرف یه احمق منو شب تا صبح بیدار نگه می داشت
🔸کاشکی یه کم بیشتر به دندون و پوستم اهمیت میدادم
🔸کاشکی بیشتر ورزش میکردم تا علایم پیری رو کمتر تو خودم حس میکردم
🔸کاشکی بیشتر از زندگی لذت میبردم، به حرف مردم کمتر اهمیت میدادم
- مهم نیست چند سالته، مهم اینه بفهمی که داره میگذره و چه حیف که بدون آموزش دیدن و بدون بهرهمند شدن از روزها و ماه های ارزشمند، گذران عمر کنی..
#یادآوری
• اگه عصبی، بی قرار، ناراحت و.... بودین، با این راهکار ها خوب بشین :
نشخوار فکری ← افکار خود رو یادداشت كن/ مديتيشن كن.
عصبانیت ← مکث کن تا ذهنت پاک شه.
بی قراری ← پیاده روی کن
دلخوری ← با آدما مرزبندی کن همدلی را تمرین کن
غم ← با افرادی که دوستشون داری وقت بگذرون
اضطراب ← روی اون چیزی که تواناییشو داری کنترلش کنی، تمركز كن.
بیش از حد فکر کردن : افکار خود را یادداشت کنید
عصبانیت: مکث کنید تا ذهن خود را پاک کنید
بی قراری: برو پیاده روی
فرسودگی : خواب و استراحت را در اولویت قرار دهید
رنجش : مرز ها و همدلی هارا تعیین کنید.
روشهای رایجی هستند که برای کنترل احساسات خاص وجود دارد. با این حال، بسته به افراد ممکن است برای همه یکسان نباشد.
#خانوما_بخونن 👩💼
مامان #شوهر خود نباشید!❌❌❌
زن باید همسر شوهرش 💑باشه نه مامانش😱
♨️آقایان از مامان بازی خانم ها به شدت متنفرند
✅مثلاً
« عزیزم با این لباس بیرون نرو، سرما می خوری »
« غذا خوردی؟ حتما بخور چون ضعف می کنی »
« راستی عزیزم یادت باشه ساعت سه نوبت دکتر داری »
و ...
❌این نوع برخورد باعث می شه #مردها فکر کنند ناتوانند☹️
❌ فکر می کنند یکی دیگه باید زندگیشان را مدیریت و کنترل کنه😕
❌ یکی از معمول ترین و مخرب ترین عادات #ارتباطی زنان با مردها #مادری کردن برای اوناست
✳️طوری رفتار کنید که هم خودتان و هم همسرتان احساس کنید که او تکیه گاه مطمئنی برای شماست
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #بهارنارنج جواد نشست رو زمین و گیج پرسید: _م. ریضی تو؟ پس چرا نگفتن به
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#بهارنارنج
چشمامو که باز کردم ننه و ثریا بالا سرم بودن گیج و گنگ بودم خیلی زود اولین چیزی که یادم اومد اتفاق های اون روز بود
ننه دست به کمر طلبکار گفت :
_ساعت خواب
از پنجره بالاسرم دیدم آفتاب اومده وسط آسمون حتما خیلی خو ابیده بودم
بدنم از نشسته خوابیدن خشک شده بود به سختی بلند شدم لباسمو مرتب کردم و سلام کردم
ثریا گفت :
_یکم بیشتر میخ وابیدی
رختخواب های ما باب میلتون نبود که اینجا خوابیدی؟
ننه با اخم گفت:
_اینجا خوابیدی چرا ؟ چیکار کردی که مجبور شدی اینجا بخوابی؟
دوباره دیشب یادم افتاد ترسیدم اگه ننه بفهمه حتما دع. وام میکنه ولی یاد حرف جواد افتادم خودش حتما میدونه چی شده پس چرا انقدر عص. بانیه؟
دودل بودم بدم بهش یا نه چشم چرخوندم دور اتاق اصلا نمیدونستم کجا گذاشتمش ...
قیافه ننه حسابی بر. زخی شده بود
گفت :
_ کری مگه؟ باتو نیستم من؟ میگم چیشد اینجا خ. وابیدی؟ نگاهی به ثریا که پشتش بود کردو گفت :
_ تو برو به مرغ و خروسا برس تلف میشن از گش نگی
ثریا میدونست ننه به اینبهونه داره از اتاق بیرونش میکنه چشدم غدددره ای به من رفت و اتاق رفت بیرون درو پشتش بست خدایا من چرا انقدر از این زن میترسی. دم دستام شروع کرده بود به لرزیدن ننه نگاهی به دور اتاق انداخت و گفت: کجاس
داشتم فکر میکردم
کاش قبل رفتنش بیدارم میکرد میرفتم تو جام حدااقل
یعنی اصلا براش مهم نبود من اینجا نشسته خوابم برده؟
ننه گفت:
_ یه چیزایی فهمیده بودم خودم اون از دیشب این از الان
حتما الانم رفته سراغ خان آره؟
رنگاز رخم پرید نکنه جواد با فهمیدن مشکلم واقعا رفته عمارت تا بگه پشیمون شده ولی خودش دیشب بهم گفت یعنی الکی گفت ؟
📚داستان کوتاه
🐛هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند...
همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت.
یک لاک پشت حسود...!
او یک روز نامهای به هزارپا نوشت:
ای هزارپای بی نظیر!
من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم و می خواهم بپرسم چگونه میرقصید؟!
آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟
در انتظار پاسخ هستم...
هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟
و بعد از آن کدام پا را؟!
متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.
سخنان بیهوده دیگران از روی بدخواهی و حسادت می تواند بر نیروی تخیل ما غلبه کرده و مانع پیشرفت و بلند پروازی ما شود.
احترام به همسر😍
#هیچوقت فراموش نکنید که بی احترامی به همسر بی احترامی به شما و خانواده ی شماست.توی جمع یه جوری رفتار کنید که هیچکس جرأت نکنه به همسرتون بی احترامی کنه اگه این اتفاق افتاد محترمانه از همسرتون دفاع کنید
$یادتون نره رفتار خود آدمه که رفتار دیگران را در برخورد با ما شکل میده. اگر خودتون با همسرتون غیر محترمانه صحبت کنید خب طبیعیه که دیگران هم بدتر از شما برخورد میکنن و شأن زندگی مشترکتون میاد پایین
همیشه از خصلت ها و خوبی همسرتون تعریف کنید حتی اگه خصلت مثبت نداره!!!!
خیلیم زیاده روی نکنید که زندگیتون تو چشم بیاد در حد معمول باشه،،یه جورایی یعنی پشت سر شوهرتون پیش هیچکس حرف نزنید این باعث میشه جایگاه همسرتون پیش دیگران بره بالا و همسرتون هم اعتماد به نفسش بره بالا و در نهایت انرژی های مثبتش وارد زندگی خودتون میشه.❤
┄┅═❁﷽❁═┅┄
🌻به شوهرتان قدرت ببخشید.
🌿 قطعا شوهر شما در خانه یا بیرون از آن وظایفی دارد.
🌿 مثل پرداخت قبوض. وقتی شما نگران پرداخت قبوض تا مهلت معین هستید بارها و بارها پرداخت آن را به همسرتان یاد آوری می کنید...
🌿 حتی اگر هدف شما از این یاد آوری ارائه لطف، ایجاد همکاری و یا جلوگیری از به وجود آمدن نابسامانی است،
اما "مرد" از لطف شما این برداشت را کرده که شما او را "ناتوان" دیده اید و احساس "توهین" می کند.
🌿 اگر وظیفه ای را به همسرتان سپردید، فرآیند کار او را دنبال نکنید،
به او اعتماد کنید.
✳️ سیاست زنانه 👸
ناز و ادا و داشتن ظرافت کلامی و رفتاری بزرگترین سیاستِ😏👍☺️
شمرده شمرده حرف بزنید ، تون صداتون آروم باشه
لات و الواتی و زمخت و کوچه بازرای حرف نزنید😱🙈
مرد مقایسه میکنه زنشو با زنای دیگه
💞 تو زنی ، زن یعنی خدای ظرافت
خدای زیبایی ، خدای هر چیز خوبی که فکر کنید
شما زن ها قدر خودتان را رو نمی دانید
وقتی یه زن دیگه میتونه با رفتار و ناز و اداش عقل و هوش رو از سر یه مرد بپرونه چرا شما نتونی ⁉️
واقعا تو ذهنتون مرور کنید چرا نمیتونی پر از عشوه باشی ...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🌹🥀🍂🍁🌺☘🌿🍃🍂🍁🌺
هیچ مقصد و هیچ #خوشبختی همیشگی ای در #زندگی واقعی وجود ندارد.
ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ
همین که به اولین قله خود برسی، یک افق و منظره ی جدید را پیدا می کنی. با کوه های جدیدتری بـرای فتح کردن، قله ها و دره های جدیدی که باید از آن ها گذر کنی.
اعتماد کن که زندگی به شکل دادن، به چالش کشیدن و آماده کردن تو بـرای ماجراجویی بعدی ادامه خواهد داد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📚 #داستان_کوتاه
سال ها پیش سرباز خوزستانی پس از اموزشی موقع تقسیم دید افتاده مشهد
دلگیر و غمگین شد.
از طرفی ارادتش به اقا و از طرفی اوضاع بد مالی خانوادش..
اولین شبی که مرخصی گرفت با همون لباس سربازی رفت حرم اقا تا درد دل کنه و دلتنگیش رو به اقا بگه.
ساعت ها یه گوشه حرم اشک ریخت.
وقتی برگشت به کفشداری تا پوتینهاش رو بگیره
دید واکس زده و تمیزن
کفشدار با جذبه با اون هیبت و موهای جوگندمی وقتی پوتین هاش رو داد نگاهی به چشم سرباز که هنوز خیس و قرمز از گریه بود کرد
و گفت چی شده سرکار که با لباس سربازی اومدی خدمت اقا
سرباز گفت : من بچه خورستانم
اونجا کمک خرج پدر پیرم و خانواده فقیرمم.
هیچکس رو ندارم که انتقالی بگیرم
نمیدونم چکار کنم..........
کفشدار خندید و گفت اقا امام رضا خودش غریبه و غریب نواز
نگران هیچی نباش
دوسه روز بعد نامه انتقالی سرباز به لشکر ٩٢ زرهی اومد
اونم تایم اداری
سرباز شوکه بود
جز اقا و اون کفشدار کسی خبر نداشت از این موضوع
هرجا و از هرکی پرسید کسی نمیدونست ماجرا رو
سرباز رفت پابوس اقا و برگشت شهرش
ولی نفهمید از کجا و کی کارش رو درست کرده.
چند سال بعد داشت مانور ارتش رو میدید.
یهو فرمانده نیرو زمینی رو موقع سخنرانی دید.
چهرش اشنا بود. اشک تو چشماش حلقه زد.
فرمانده حال حاضر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
قدرت اول منطقه امیر سرتیپ احمد پوردستان
مرد با جذبه با موهای جوگندمی، همون کفشدار حرم اقا بود.
که اون زمان فرمانده لشکر ٧٧ خراسان بود.
فرمانده لشکری که کفش سربازش رو واکس زده بود
انتقالی اون رو به شهرش داده است