eitaa logo
❤️هم دلی❤️
9.9هزار دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
1.6هزار ویدیو
26 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺برای همدیگه دعاهای قشنگ کنیم😊 🌺ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ، ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ هم صحبت ﺧﻮﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺶ! 🌺ﺩﻋﺎ کنیم که هیچکس ﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﯿﺎﺩ، ﺍگه هم اﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺑﺎﺷﻪ! 🌺ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﺩﻟﺶ ﭘُﺮ ﻧﺸﻪ، ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺷﺪ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ! 🌺ﺩﻋﺎ کنیم هیچکس ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻪ، ﺍﮔﻪ ﻫﻢ ﺷﺪ، ﺧﺪﺍ ﺯﻭﺩ ﯾﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ! 🌺ﺩﻋﺎ کنیم ﻫﺮ ﮐﯽ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻪ! الهی که حکمت خدا با آرزوهامون یکی باشه🙏 شبتون خوش عزیزان♥️ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ ❥↬ ۰
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #عبرت #ادامه_دارد .مریم روبرای دعواانتخاب نکردی چون من حوصله ندارم بعد از ر
📜 🩷 .مریم باز هم ما گفتیم به حرمت داداش حسین چیزی نمیگیم .دوباره درستش کردیم ولی باز امروز اومدن خرابش کردن وقتی دوباره بهشون گفتیم گوسفند آوردن ریختن تو زمین ما تموم گندمهای مارو لگد مال کردن  شما بگو ما چیکار باید میکردیم .؟ حسین وقتی فهمید حق با اوناست سری تکون داد وگفت من معذرت میخوام به من بخشیدشون اونا نادان هستن واز کار سر زمین چیزی نمیدونن .هرچقدر بهتون خسارت زدن من خودم بهتون گندم میدم  فقط توروخدا پدرو مادرمو فحش وناسزا ندین اونا گناهی ندارن .بعد هم حسین بحث رو عوض کرد وشروع کرد حرف زدن وشوخی وخنده .ناهار هم نگهشون داشت تا مطمئن باشه که شکایت نمیکنن .بعد از رفتن بچه های کل مرتضی .حسین دستشو به پیشونیش زده بود و گفت دیدی چندسال با همه مردم به احترام رفتار کردم نزاشتم کسی ازم برنجه الان این قوم مغول اومدن تا آبروی منو ببرن .مریم:نترس بابا تموم ده که هیچ تموم این استان میدونن اونا با تو فرق دارن .حساب تورو با اونا جدا کردن  نگران نباش . فصل درو محصولات شده بود .خداروشکر اینقدر محصول داشتیم که چهار شبانه روز چیدن زمین هامون طول کشید .بیست نفر کارگر داشتیم .روزی پنج وعده غذا باید آماده میکردم برای کارگرها  اینقدر سرم شلوغ بود که ظرفها تلنبار شده بودن ودیگه ظرفی برای آشپزی نداشتم .تا یه کمی وقت گیر میوردم میرفتم سر زمین وکمک میکردم گندم بار بزنن .یا درگونی میگرفتم تا گندم بریزن توش . سر سینک ظرفشویی پر ظرف نشسته بود وکابینتها خالی از ظرف .من رفته بودم در گونی بدوزم وقتی اومدم چاشت درست کنم ببرم .دیدم صدای ظرف میاد تو خونه ترسیدم یه چوب گرفتم دستمو رفتم بالا .با دیدن محمد پای سینک خشکم زد .تو اینجا چیکار میکنی ؟محمد:بمیرم برات آبجی اینقدر کار میکنی که نمیرسی ظرفاتو بشوری وقتی اومدن اینجا رو دیدم گریم گرفت  طاقت نیوردم وشروع کردم شستن .مریم:کارهاشو یادم نرفته بود ولی من آدمی نبودم که مهمونمو ناراحت کنم مخصوصا بچه خودمو کسی که از شش ماهگی من بزرگش کردم .گفتم بیا کنار خودم اومدم میشورم ولی قبول نکرد منم تند تند چاشت درست کردم دادم بچه ها بردن .خوب چه خبرا محمد ای بی غیرت نگفتی خواهرم با دوتا دختر که تاالان پاشونو ازده بیرون نزاشتن چه جوری بره اصلا گفتی پول داری یا نه .محمد:بخدا آبجی من فکر کردم پول داری گفتم حتما پولارو که ماهگل برداشته داری .!مریم:هنوزم میگی ماهگل برداشته  ولش کن با تو حرف زدن فایده نداره زودتر چاییتو بخور وبرو خونه قدم یا عشرت منم وقت کردم میام اونجا میبینم الان حسین بیاد تورو ببینه نمیدونم زنده میزارتت یا نه .. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
👌 مردی خانه بزرگی خرید. مدتی نگذشت خانه اش آتش گرفت و سوخت. رفت و خانه دیگری با قرض و زحمت خرید. بعد از مدتی سیلی در شهر برخاست و تمام سیلاب شهر به خانه او ریخت و خانه‌اش فرو ریخت. شیخ را ترس برداشت و سراغ عارف شهر رفت و راز این همه بدبیاری و مصیبت را‌ سوال کرد. ابو سعید ابوالخیر گفت: خودت می‌دانی که اگر این همه مصیبت را آزمایش الهی بدانیم، از توان تو خارج است و در ثانی آزمایش مخصوص بندگان نیک اوست. شیخ گفت: تمام این بلاها به خاطر یک لحظه آرزوی بدی است که از دلت گذشت و خوشحالی ثانیه‌ای که بر تو وارد شده است. شیخ گفت: روزی خانه مادرت بودی، از دلت گذشت که، خدایا مادرم پیر شده است و عمر خود را کرده است، کاش می‌مرد و من مال پدرم را زودتر تصاحب می‌کردم. زمانی هم که مادرت از دنیا رفت، برای لحظه‌ای شاد شدی که می‌توانستی خانه پدری‌ات را بفروشی و خانه بزرگتری بخری. تمام این بلاها به خاطر این افکار توست. مرد گریست و سر در سجده گذاشت و گفت: خدایا من فقط فکر عاق شدن کردم، با من چنین کردی اگر عاق می‌شدم چه می‌کردی؟؟!! سر بر سجده گذاشت و توبه کرد جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شب زیباتون 💫متبرک به گرمی نگاه خدا 💫الــهی دلخوشی‌هاتون افزون 💫دلهاتون مملو از شادی و جمع خانواده‌تون 💫پراز دلگرمی و عشق و لبخند‌ شبتون بخیر 🌚🌜
تقویم نجومی اسلامی 👈 یکشنبه 👈 6 آبان / عقرب 1403 👈23 ربیع الثانی 1446 👈27 اکتبر 2024 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. ⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز روز خوبی برای امور زیر است: ✅خواستگاری و عقد و عروسی. ✅خرید کردن. ✅جابجایی و نقل انتقال. ✅بردن جهیزیه. ✅و دیدار با بزرگان و روسا و مسئولین. 🚘مسافرت: مسافرت سلامتی و سود و خیر دارد. 👶مناسب زایمان و نوزاد خوشبخت و با خیال راحت و آسوده زندگی کند. 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز : قمر در برج سنبله است و امور زیر خوب است : ✳️ارسال کالا به مشتری. ✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✳️داد و ستد و تجارت. ✳️امور زراعی و کشاورزی. ✳️و تعلیم و تعلم خوب است. 🔵مناسب بستن حرز برای اولین بار و نماز آن خوب است. 👩‍❤️‍👨مباشرت امشب شب دوشنبه: فرزند به قسمت و روزی خود قانع باشد. ⚫️ اصلاح سر و صورت. طبق روایات ، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث روبراه شدن امور می شود. 💉🌡حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن یا #زالو انداختن در این روز، از ماه قمری باعث شادی دل می شود. 😴🙄 تعبیر خواب. خوابی که (شب دو شنبه) دیده شود تعبیرش طبق ایه ی 24 سوره مبارکه " نور " است. یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم... و مفهوم آن این است که خواب بیننده را با شخصی دعوا یا خصومتی پیش آید و دلیل و شاهد بیاورد و بر وی غلبه کند و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای ، روز مبارک و مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بی برکتی در زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز یکشنبه برای بریدن و دوختن روز مناسبی نیست. طبق روایات موجب غم واندوه و حزن شده و برای شخص، مبارک نخواهد بود‌( این حکم شامل خرید لباس نیست) ✴️️ وقت در روز یکشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا مغرب. ❇️️ ذکر روز یکشنبه: یا ذالجلال والاکرام  ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۴۸۹ مرتبه که موجب فتح و نصرت یافتن میگردد. 💠 ️روز یکشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸 بامید پرورش نسلی مهدوی ان شاءالله🌸
🌸ســـلام 🍃صبح بخیر 🌸در سومین روز 🍃ماه آبان براتون 🌸 سـلامتی،سـربلندی 🍃عاقبت بـخیری 🌸وسـایه خـشنودى خـدا 🍃را از یگانه معبودم میطلبم 🌸صبح زیبای یکشنبه شادو دلپذیر
🍃🌸🍃 💞مشاهده پیام مشکوک در گوشی همسر 🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🌸🍃 💞مشاهده پیام مشکوک در گوشی همسر 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 ❤️❤️❤️ 💞مشاهده پیام مشکوک در گوشی همسر 🔋 قبل از هر اقدامی از صحت این که همسر شما مخاطب این پیامک بوده مطمئن شوید. با فرض درست بودن ذهنیت شما درباره همسرتان، احساساتی بودن محتوای این پیامک می تواند گویای یک نکته مهم باشد:  ✨به این معنی که جای خالی عواطف در رابطه شما و همسرتان احساس می شود.✨ ✅ چاره این است که به دنبال بازسازی روابط عاطفی خود با همسرتان باشید. تلاش هایی که تاکنون داشته اید، کافی نبوده و باید بیشتر به همسرتان توجه کنید. 🔸از علنی شدن این رابطه بادعوا ومرافه بپرهیزید. زیرا خیلی مردها پس از پی بردن رابطه توسط همسرشان مصرتر خواهند شد. 🔸بجای قهر و دعوا و شکایت با تحمل فشار روانی به خود و زندگی تان فکر کنید و عرصه را برای میهمان ناخوانده باز نکنید جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
- 3چیز رو درمورد زندگی و همسرت به دیگران نگو:👇 •عیب‌های همسرت •کم و کسری‌های خونه •وام‌ها و بدهی‌های همسرت -3چیز رو با همسرت شریک شو: •شادی‌هایت •درد و دل‌هایت •ثروت و پولت رو -3کار رو بعد از ازدواج نکن: •خبر بردن برای خانوادت •توهین و فحاشی •زیر قول‌های دوران عقدت نزن -3چیز رابطه را خراب میکند: •دروغ •خیانت •بی‌توجهی -3چیز بین شما همسرت فاصله میندازه: •موبایل •تلویزیون •رفیق بازی جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #عبرت #ادامه_دارد .مریم باز هم ما گفتیم به حرمت داداش حسین چیزی نمیگیم .دوبا
📜 🩷 .مریم تموم راه تا خونه تو فکر قدم بودم  وازطرفی هم فکر محمد .عشرت تو اتاق مادرشوهرش زندگی میکنه  منم که میرفتم فقط ببینمش غر غر میکرد که فامیلاش اومدن دوره کرده بچه بدبخت منو وای به حال محمد که شبم میخواد بمونه اونجا . وقتی رسیدم خونه حسین محمود رو فرستاده بود که کارگرا شب نمیان خونه شامو بده ببرم خرمن .برای شام آبگوشت گذاشته بودم سریع ظرفهارو آماده کردم ونون تو سفره گذاشتم تو زنبیل دادم دست محمود خودمم غذا رو بقچه پیچ کردم وراه افتادیم .منتظر موندم شامشونو بخورن  ظرفهارو جمع کردم ورفتم خونه .خداروشکر محصول امسال خیلی زیاد بود گندم کوبیدن چهارروز وچهارشب طول کشید .بعد از دوروز استراحت باید جوهای که تو خرمن جمع شده بودن رو بکوبن .فردا صبح زود با حسین حرف زدم وشرایط قدم رو براش تعریف کردم گفتم که حسین از تو خوشش نمیاد ونمیزاره قدم ازما کمک بخواد .نمیخواستم بعد ازاون ماجرا چیزی ازش پنهون کنم .حسین خیلی ناراحت شد وگفت خدایار ازاولم همینجوری بود .حسین تازه برای خونه خرید کرده بود همیشه زیاد میگرفت تا دوسه ماه یا یه سال نخوایم خرید کنیم زیر رختخواب هامون پنج تا گونی قند گذاشته بودم .تو انبار پونزده تا حلب روغن بود وبرنج .منصور همیشه میگفت خونه مریم مثل گنج قارون میمونه  اینقدر خوراکی توش هست که انگار تو فروشگاهی .همیشه هم باخنده میگفت مریم پاشو رختخواب رو خراب کن ببینم زیرش چی قایم کردی .ولی حسین همیشه میگفت ما بچه داریم یه دفعه یکی سرزده میاد کاسه چه کنم دستمون نباشه .حسین گفت از خوراکی هایی که داریم برای قدم ببر خداروخوش نمیاد تو ده غریب گرسنه بمونه و دوست ندارم مردم بفهمن که وضعشون خوب نیست .یه گونی گندمم کوکله ببر برای پسرش .صد تومن پولم ببر .پول بیشتر ندارم ایشالا گندم هارو که فروختم بیشتر بهشون میدم .مریم:دربرابر این همه خوبی ودل مهربون حسین باز هم من سرم پایین بود .حسین چه فکری میکرد وخدایار چی میگفت .خودم حرصم گرفته بود از خدایار وحرفهاش میخواستم بزارم تو بدبختی دست وپا بزنه ولی دلم برای خواهرم وبچس سوخت .فرداصبح .یه فرقون گذاشتم تو حیاط یه گونی قند دوتا حلب روغن دوتا کیسه برنج وچندتا ماکارانی ویه شیشه رب .هرچیزی که خونه خودمون بود حتی نمک براشون گذاشتم تو دوتا فرقون یه چادرم کشیدم روشون راه افتادیم .پشت دیوار منتظر شدم تا خدایار بره بیرون وقتی رفت رفتم تو خونه قدم با دیدن وسایل گفت مریم چه خبره خونتو بار کردی آوردی که .گفتم زود خالی کن تا نیومده برم اینم پول نون بخر.با کلی تشکر وگریه بارهارو خالی کردم وراهی خونه شدم ..
🍃🌸🍃 ⇩⇩⇩ داسـتـــ📚ــــان⇩⇩⇩ 🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🌸🍃 ⇩⇩⇩ داسـتـــ📚ــــان⇩⇩⇩ 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 زوجی تنها دو سال از زندگی‌شان گذشته بود به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه‌ای که زن معتقد بود از این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش رمانتیک نبود، بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم. اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده‌ام دلیل دیگری وجود ندارد. تمام عصر آنروز شوهر به آرامی روی مبل نشسته بود و حرفی نمی‌زد. زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندنش ، او را متقاعد نمی‌سازد. تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور می‌توانم تو را از تصمیم منصرف کنم؟ زن در جواب گفت تو باید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تو مرا راضی کند من از تصمیم خود منصرف خواهم شد سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه‌ی چیدن آن گل ، "مرگ "خواهد بود آیا تو آنرا برای من خواهی چید؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا می‌دهم . صبح روز بعد زن بیدار شد و متوجه شد که شوهرش در خانه نیست و روی میز نوشته‌ایی زیر فنجان شیر گرم دیده می‌شود. زن شروع به خواندن نوشته‌ی شوهرش کرد که می‌گفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم. اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ می‌کنی مرتکب اشتباهات مکرر می‌شوی و بجز گریه چاره‌ی دیگری نداری به همین دلیل من باید باشم تا بتوانم اشتباه تو را تصحیح کنم. دوم اینکه تو همیشه کلید را فراموش می‌کنی من باید باشم تا در را برای تو باز کنم. سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر خیره نگاه می‌کنی و این نشان می‌دهد تو نزدیک بین هستی من باید باشم تا روزی که پیر می‌شوی ناخن‌های تورا کوتاه کنم. به همین دلیل مطمئنم کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید. اشک‌های زن جاری شد وی به خواندن نامه ادامه داد: عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفن در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم. زن در را باز کرد و دید شوهرش در انتظار ایستاده است. زن اکنون می‌دانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش او را دوست ندارد. عشق همان جزییات ریز معمولی و عادی زندگی روزانه است که خیلی ساده و بی اهمیت از کنار آنها می گذریم جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli