من اگه تو این کلاس بودم از فرط خنده، یاعلی گویان پامیشدم موزاییکها رو با ناخن از کف میکندم.
چه بخوایم و چه نخوایم یه سری واقعیات تو زندگی ما وجود دارن که اوقات زیادی رو ذهن ما خارج از ارادهمون به فکر کردن راجب اونا اختصاص میده. در روز بارها فکر و خیالمون به اون سمت سوق پیدا میکنه. ممکنه از تمرکزمون برای باقی کارها کم کنه اما اگه گاهی به نوای دل و جانمون گوش بدیم کنیم به چیزای خیلی خوبی میرسیم. مثلا من رسیدم به، سلطونعلی تو روغن همش در انتظاره؛ یه آزیتا مثل تو، قشنگتر از ستاره. آره آره. اوع اوع اوع اوع.
اینقد که ما از زیست و باقی دروس تجربی درس زندگی گرفتیم، از هویت، مدیریت خانواده، دینی و امثالهم کتبی که وظیفهشون یاد دادن این مفاهیمه، چیزی یاد نگرفتیم.
اینا برای تولید محتواست وگرنه الان در حد تمام آقایونی که آخر کنار پنجره نشستن خوشحالم.
45.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_بطالت و فکر کردن به مسائل کماهمیت کافیه،باید برم سر درسام_
چیزی که میبینم:
اینقد نورانی و ملکوتی شدم که همکلاسیهام با دیدنم توی مدرسه صلوات میفرستن...
البته اينکه حضورم توی مدرسه در دسته اتفاقات نادره شاید تاثیرگذاری کمی داشته باشه. خیلی کم.