شاید فکر کنید یکی دو هفته دیگه تولدمه و دارم اینطور میگم. ولی سیروز دیگه تولدمه. شاید بگید چطوری آبانماهی؟ که در این صورت میگم ممنون شما چطوری؟
صداوسیما همونقد که تهوع داشتن رو برای حاملگی جا انداخته، خون دماغ رو برای سرطان خون نهادینه کرده و جا انداخته.
و حتی چادر رنگی پوشیدن خانوما توی خونه، ارتباط تقریبا مستقیمی به مستأجر و فقیر بودنشون داره(:
امروز میخواستم برای یکی به صورت غیرمستقیم ازدواج با محارم در هخامنشیان و اینارو توضیح بدم، گفتم:«مثلا فکر میکردن فلانی عموشونه، بعد میدیدن شوهرعمهشون هم هست.»💆🏻♀
زمان:
حجم:
93.2K
عصر پاییزه، پنجرهها رو باز کردی. هوا گرفته و ابریه. محله آرومه جز صدای چندتا بچه همسایه که دارن توی کوچه بازی میکنن. به غصههات فکر میکنی و گریه میکنی. هنرنمایی نمکی محل :
برای انتقام از این نمکی کاری به ذهنم نرسید جز اینکه صداشو با 2x گوش بدم. الان از تصور یه نمکی که رپ میخونه شادترم.
صبح کلی کتککاری و دعوا با داداشم داشتم که باید یاد بگیری بدون کمک من تکلیفهاتو بنویسی و هر دیقه نیای اتاق من ازم سوال بپرسی. حالا اومده بود که با هم کارتون ببینیم. داستان کارتون این بود که خواهره وقتایی که برادرش بهش نیاز داره کمکش میکنه و...
داداشم زد روی شونهم و گفت یاد بگیر و رفت! اصلا یهجور خاصی رکب خوردم ابوسفیان.
احساس میکنم پوست صورتم چند درجه روشنتر شده. امروز به یه نیازمند کمک کردم بهم گفت ان شاء الله روسفید بشی جَوون.