eitaa logo
منبر سوزان
289 دنبال‌کننده
264 عکس
55 ویدیو
1 فایل
در تمام حیات خود مبتلا به پسرخالگی؛ اونجا که می‌گفت خب چیه عیده دیگه. ‌ صوبتی اگر بود، اگر هست، اگر خواهد بود : https://abzarek.ir/service-p/msg/2461918
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید فکر کنید یکی دو هفته دیگه تولدمه و دارم اینطور می‌گم. ولی سی‌روز دیگه تولدمه. شاید بگید چطوری آبان‌ماهی؟ که در این صورت می‌گم ممنون شما چطوری؟
صداوسیما همونقد که تهوع داشتن رو برای حاملگی جا انداخته، خون دماغ رو برای سرطان خون نهادینه کرده و جا انداخته.
و حتی چادر رنگی پوشیدن خانوما توی خونه، ارتباط تقریبا مستقیمی به مستأجر و فقیر بودن‌‌شون داره(:
امروز می‌خواستم برای یکی به صورت غیرمستقیم ازدواج با محارم در هخامنشیان و اینارو توضیح بدم، گفتم:«مثلا فکر می‌کردن فلانی عموشونه، بعد می‌دیدن شوهرعمه‌‌شون هم هست.»💆🏻‍♀
وقتی می‌خوام سر صحبتو با مهمونمون باز کنم:
زمان: حجم: 93.2K
عصر پاییزه، پنجره‌ها رو باز کردی. هوا گرفته و ابریه. محله آرومه جز صدای چندتا بچه همسایه که دارن توی کوچه بازی می‌کنن. به غصه‌هات فکر می‌کنی و گریه می‌کنی. هنرنمایی نمکی محل :
برای انتقام از این نمکی کاری به ذهنم نرسید جز اینکه صداشو با 2x گوش بدم. الان از تصور یه نمکی که رپ می‌خونه شاد‌ترم.
صبح کلی کتک‌کاری و دعوا با داداشم داشتم که باید یاد بگیری بدون کمک من تکلیف‌هاتو بنویسی و هر دیقه نیای اتاق من ازم سوال بپرسی. حالا اومده بود که با هم کارتون ببینیم. داستان کارتون این بود که خواهره وقتایی که برادرش بهش نیاز داره کمک‌ش می‌کنه و... داداشم زد روی شونه‌م و گفت یاد بگیر و رفت! اصلا یه‌جور خاصی رکب خوردم ابوسفیان.
احساس می‌کنم پوست صورتم چند درجه روشن‌تر شده. امروز به یه نیازمند کمک کردم بهم گفت ان شاء الله روسفید بشی جَوون.
ثابت کن عکس‌ها می‌تونن درد داشته باشن. من:
در این باره می‌تونم بگم بزرگ می‌شی یادت می‌ره. من پنج شیش ساله‌م که بود بابام رفته بود بیرون من طبق معمول بهش گفته بودم که برام دفتر نقاشی بخره. وقتی برگشت دوتا دفتر خط‌دار خریده بود که یکیش آبی بود یکی قرمز. من اولش ناناعت بودم که چرا دقت نکردی گفتم نقاشی و بدون خط باشه تا اینکه دیدم دفتر قرمز رو برداشت برای خودش و آبی‌ه رو داد به من. اون موقع‌ها خیلی از لباس و وسایل و نوشت افزار من توی طیف قرمز و صورتی بود و نمی‌تونستم با رنگ آبی کنار بیام. کلی صوبت کردم که من آبی‌ه رو دوست ندارم این برای تو باشه. قرمز رو بده من که مثل باقی دفترام باشه و بابام با گفتن اینکه من هیچ‌وقت بین قرمز و آبی، آبی رو انتخاب نمی‌کنم دفتری که من می‌خواستمش رو برداشت و نوشته‌های خودشو توی نوشت.