𝙃𝘼𝙉𝙄.
حسرت چرخوندن از این پرچم بزرگا به دلمون مونده بود ،
زینب می گفت بیا بریم از یکی قرض بگیریم ،
من که طبق معمول روم نمیشد زینب و تنهایی فرستادم ،
رفت به یه آقایی گفت میشه یذره این پرچم و بدیـ....
جملش کامل نشد که آقاهه پرچم و داد و گفت خدا خیرتون بده دستم خسته شده بود .
یه مقدار زینب چرخوند و...
به زینب گفتم خب حالا بده به من نوبت منه 😅
اومدم پرچم و بچرخونم آقای مداحِ مراسم شروع کرد به خوندن «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد »
توی اون لحظه احساس کردم امام حسین و تنها نزاشتم ،
صدای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) توی سرم تکرار میشد . . .
و حس میکردم دیگه پرچم دستم ، پرچم ایران نیست ، علم حسینِ(ع ).
و این پرچم ، علم امت امام حسین (ع)
احساس کردم به «هل من ناصر ینصرنیِ» حسین زمان لبیك گفتم .
یل یاتار طوفان یاتار ،
یاتماز حسینین پرچمی !.
و این شیرین ترین خاطره تجمعات بود .:)
𝙃𝘼𝙉𝙄.
بابا رضا :)
در صـحـن و سرایـت ، همه جـٰا
دیدھ گشودم ، جایی ننوشته ست
گنه کـٰار نیاید.