eitaa logo
نشریه دانشجویی حنیفا
43 دنبال‌کننده
29 عکس
0 ویدیو
0 فایل
🔆فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّینَ حَنیفا 📃نشریه دانشجویی حنیفا 📍وابسته به بسیج دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
مشاهده در ایتا
دانلود
*وقت "ای ایران خواندن" ماست.* ◾️هرچند که در مکتب ما از دست دادن معنایی ندارد، هرچند شهیدان پای به عرصه‌ی حیات حقیقی می‌گذارند و دستشان برای مددرسانی به جبهه‌ی حق بازتر خواهد بود، اما خوب است اگر به یاد بیاوریم که امروز، در داغ چه شخصیتی می‌سوزیم. @hanifa_atu
با قلمت، آوینیِ زمانه‌ی خود باش آوینی و روایت فتحش، جنگ هشت‌ساله را برای خیلی‌ها بازتعریف کرد و معنای عمیق‌تری بخشید. امروز هم صاحبان قلم در قبال لحظه به لحظه‌ی این نبرد مسئولند. در ستایش زندگی و مبارزه‌ی توامان، تجربه‌های خود از فضای مجازی، خانه و محلات را بنویسید و جهت انتشار، برای ما به @revayat_ertebatat ارسال کنید. "چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست..." حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
با قلمت، آوینیِ زمانه‌ی خود باش آوینی و روایت فتحش، جنگ هشت‌ساله را برای خیلی‌ها بازتعریف کرد و معن
قلبی که صدای انفجار، حریفش نیست ریحانه سادات حسینی، ترم دو مطالعات ارتباطی برگ اول "الله اکبر.الله اکبر.خامنه ای..." و صدای ناله‌ی ده‌ها جانفدایی که در مسجد بلند شد. امام جماعت متذکر شد که هنوز با اقتدار بگویيد "خامنه‌ای رهبر" که ما فرزندان مکتب ایشانیم؛ و آنگاه صدای تکبیر نمازگزاران گوش عالم را پر کرد؛ گرچه دل هایشان خون بود. آنها مردمی بودند که دیگر نیشخندها و زخم زبان‌ها دل‌رنجشان نمی‌کرد. بلکه شاد بودند که حضورشان در نماز های جماعت و تجمعشان بی‌تأثیر نبوده. تلاش خادمان مسجد که حالا میزبان جمعیت بیشتری از اهل محل بودند را که دیدم، به الگو از آش نذری درست کردن‌های مادران در جنگ هشت ساله، به فکر آماده کردن حلوا به نیت ظهور امام زمان افتادم تا برای افطار نقشی داشته باشم. همانطور که حلوا آماده میشد، با صوت زمزمه می‌کردم:«رهبر من! طلایه‌دار لاله‌هایی.امید قلب عاشقایی.خمینی زمان مایی.آرزومه.همیشه یاور تو باشم،.میون لشکر تو باشم، علی اکبر تو باشم...» که ناگهان صدای انفجار، همه‌ی کبوترها را به پرواز درآورد و زمین را لرزاند؛ اما آیا قلب ترسید و لرزید؟ کلا و حاشا. این قلب فهمیده که پیروزی قطعی نزدیک است و حال، وظیفه، مقاومت. این قلب مؤمن حالا به لطف حق گرم شده و بر مغز سرد غلبه یافته تا عاشقانه هر شب تن را به خیابانها بکشاند برای حفظ اسلام. "چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست..." حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
با قلمت، آوینیِ زمانه‌ی خود باش آوینی و روایت فتحش، جنگ هشت‌ساله را برای خیلی‌ها بازتعریف کرد و معن
المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین امیرعلی کمال‌خانی، دانشجوی ترم چهارم مطالعات ارتباطی هر چند با اشکی خونین و قلبی سوخته، اما باید نوشت و قلم را در جریان نگه داشت. هنوز در دهانم نمی‌چرخد. خبر به گوشم رسید... شهادت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای! فقدانی سترگ برای ایران و ایرانی. حدود سحر دهم اسفند بود که خبر قطعی را شنیدم. هنوز هم که هنوز است ته قلبم امیدکی است که خبر دروغ باشد. هنوز برایم محال جلوه می‌کند که عنوان شهید را به پیش‌وندهای نامش بیفزایم. چند ساعت تند تند در فضایی محدود قدم می‌زدم تا تپش قلبم مرتب شود. چرا که اولش احساس مرگ می‌کردم از شدت تپش. در سرم آمد که عزادار کدام خامنه‌ای باشم؟ خامنه‌ایِ مرجع تقلید، خامنه‌ای رهبر سیاسی، خامنه‌ای نماد مقاومت؟ خامنه‌ای فقیه، آن رهبرِ ادیب یا آن عارف جان‌سوخته؟ قلب من توان سوگواری برای یکی‌شان هم ندارد. همان مردی است که از نوجوانی مبارزه را علیه حکومت شاه را با الهام‌ از نواب صفوی آغاز کرد. در مشهد جلسات ماه رمضان را به سمت مبارزه با امپرالیسم برد و به ایرانشهر تبعید شد. چندین بار به زندان‌های مخوف ساواک رفت و در آنجا جز قرآنی جیبی و رویاهایی در سر چیزی نداشت. شکنجه‌ها شد. با پیروزی انقلاب، جنگ آغاز شد، امام جمعه تهران شد. با آغاز تجاوز نظامی صدام به این خاک، در نماز جمعه از نهج‌البلاغۀ علی « المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین» را کوبنده خواند و دل مردم را قرص کرد. به جبهه رفت و لباس سربازی به تن کرد. حالا فرماندهی می‌کرد این نبرد را. به همراه چمران عزیز با کلاشینکف به شکار تانک رفت. آه از رفتن چمران عزیز چقدر دلش شکسته است. اما خدا می‌دانست که او باید خیلی از این دلشکستگی‌ها در عمرش ببیند و کمر خم نکند. حتی خودش هم ترور شد. حالا می‌توان گفت دوبار. یکبار ششم تیرماه سال شصت به دست گروهک تروریستی مجاهدین خلق، یک بار هم نهم اسفند سال چهار صد وچهار، به دست ابرگروه تروریستی اسرائیل. ششم تیر نجات یافت و غم هفتم تیر را هم به دوش کشید. خدا نجاتش داد از اولین ترور و همان خدا در نهم اسفند در آغوشش کشید. به تمام آنچه نوشتم، هشت سال ریاست جمهوری و سی و شش سال رهبری جمهوری اسلامی ایران را هم بیفزایید. به قدر هفت هشت انسان در عمرش کار کرده است و در حرکت بود. خدا می‌داند که برای روی پا ماندن ایران عزیز چه هزینه‌ها داده است. دلش راضی نبود که چشم طمع بیگانه را به خاک ایران تحمل کند. و بیگانۀ از خدا بی‌خبر، آنقدر او را سد محکمی می‌دید که در سن هشتاد و شش سالگی، به او تعرض کرد... کاش هیچ وقت این ساعات را تجربه نمی‌کردم. عادت داشتیم هر سر و صدا و جنگی که می‌شد، منتظر پیام تصویری‌اش باشیم. جلوی دوربین بنشیند، نگاهی محکم در چشمانت بیندازد و از وعدۀ پیروزی بگوید. حتم دارم امروز همۀ مردم ایران، در این لحظات چیزی در وجودشان کم می‌بینند. "چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست..." ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
خَلَد گر به پا خاری آسان برآید چه سازم به خاری که در دل نشیند امیرعلی کمال‌خانی؛ دانشجوی ترم چهارم مطالعات ارتباطی آن انسان که شریف‌ترین زندگان نامیدندش، و آن انسان ایرانی که شرافتش قرن‌ها مثال‌زدنی بود؛ حالا این خون را نه جنایت بشری، که"بهای آزادی" می‌نامد... وقتی مرگ خدای را اعلام نمودند، حالا مرگِ انسان را درو می‌کنند. و می‌کنیم. اینک عزادارم. بیش از هر زمان دیگری. سیاه دخترکان مینابی را به تن کرده و غم این لحظه تاریخی در جانم می‌ماند. در عمیق‌ترین جای روحم. "غمش در نهانخانه‌ی دل نشیند..." عزادار نوع انسان ایرانی هم هستم که این‌چنین مرده‌دل شده است. برای یک مشت دلار، از روی خون آن معصومان جهان‌ندیده رد می‌شوند. در این نفس ایران نه از یاد، که بر باد می‌رود. کجایند آن راستین‌ایرانیانی که برای پیکر دختری در خرمشهر، سه نفر در خون خود می‌رقصیدند. حالا خون این نوآموزان خطه‌ی میناب را می‌شویند. استیصال امانم نمی‌دهد که "پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است." چقدر یاد فریادهای استاد اسلامی ندوشن می‌افتم، که حدود شصت سال پیش نوشت: "... و در این میان ایران بیشتر از همیشه نیازمند آن است که از یاد نرود." وقتی از خطر مرگ ایران سخن به میان می‌آید، از مرگ انسان ایرانی، تکه شدن خطه ایرانی و نابودی وجدان ایرانی گفته می‌شود. حنیفا| در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
از اپستین تا میناب دختر بچه‌ها قربانیان پیروان شیطان... ‌ سارا پوشیده، ترم دو روابط عمومی ترامپ روز نهم اسفند، ۱۶۸ نظامی را در مدرسه مورد حمله قرار داد. نظامیانی که هنوز قدشان به تخته نمی‌رسید، نظامیانی که صبح با چادر سفید و جانماز صورتی جشن تکلیف از مادرانشان خداحافظی کردند. می‌گفتند ترامپ آمده زنان و کودکان ایران را آزاد کند...آزاد کرد و اولین‌شان ۱۶۸ دختربچه بود. | برای ذهن‌های پر سؤال حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
با قلمت، آوینیِ زمانه‌ی خود باش آوینی و روایت فتحش، جنگ هشت‌ساله را برای خیلی‌ها بازتعریف کرد و معن
مردمی که به خدا دلگرمند ریحانه سادات حسینی، ترم دو مطالعات ارتباطی ‌ برگ چهارم -عه حاجی ببین این موقع این همه ماشین اینجا چیکار میکنه! بیا سریع مغازه رو ببند که خطر داره. +عزیز من نترس اینا دارن بی‌دردسر میرن تجمع برای تضعیف دشمن؛ منم دارم میرم که این حضور دیگه حیاتیه! صف به صف همه پشت سر امام جماعت سر خم کردیم مقابل آن دست خدا که فوق همه‌ی قدرت‌هاست. نمازمان را ادا و سپس با توجه به قوه‌ی رأفت خدا، دست نیاز به سویش بلند کردیم؛ چه منِ دانشجو، چه آن پیرزن و چه آن بسیجی که بند پوتینش را محکم کرده برای محافظت از مردم. صدای موشک‌ها گوش را میخراشید اما مردم؟ پر شورتر در حال آماده شدن برای حرکت ماشین‌های مزیّن به پرچم جمهوری اسلامی ایران به سمت تجمع میدان محل بودند.مشخصاً آنها درسشان را به خوبی یاد گرفته‌اند. در مسیر، برخی مغازه‌داران بسیار متعجب خیره شده بودند؛ طبیعی است! آنقدر خود را در حصار اخبار شبکه‌های معاند پیچیده‌اند که دیگر نمی‌توانند سر از آن بیرون آورده و واقعیت را ببینند. مردی نیز از ترس، کرکره‌ی مغازه‌اش را بست؛ بیچاره فکر کرده ما نیز شاید مثل برخی خودفروخته‌ها، دست به آسیب مغازه‌ی هموطنمان بزنیم. دوربین‌های صدا و سیما، پر قدرت ارتباط خود را با مردم حفظ کرده و این «حیدر،حیدر» گفتن‌های جمعیت را به رخ می‌کشد. کم تصویری نیست؛ تصویر مردمی که با وجود عبور موشک‌ها از بالای سرشان، آنقدر به خدا دلگرمند که همدل در صحنه آمده‌اند. "چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست..." شما هم ها و نوشته‌های خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید. ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
با قلمت، آوینیِ زمانه‌ی خود باش آوینی و روایت فتحش، جنگ هشت‌ساله را برای خیلی‌ها بازتعریف کرد و معن
ماییم کوه غم که به جا ایستاده‌ایم عارفه نوروزی دانشجوی ترم چهارم مطالعات ارتباطی چه مردمی! می‌بینی؟ من تاکنون شبیه این حماسه سرایان را ندیده ام. کدام مردم اند که یتیم شده باشند، خانه و کاشانه و جسم و جان و عزيزانشان هرساعت در خطر باشند، بسیاری از بزرگمردان راس کشور خود را از دست داده باشند اما اینگونه دست در دست یکدیگر به پای خاک و دین و آرمان خود ایستادگی کنند؟ کدام مردم را دیده ای که با اسلحه ایمان و توکل، درحالی‌که تمام جهان یک طرفند و اینها یک طرف، مقابل بمب و موشک و پهپاد بایستند؟ کدام مردمی را چنین شجاع و غیور دیده ای که برای یاری دین خدا از تمام خود بگذرند؟ خوب بنگر! اینجا سرزمین من است. جایی که مادرانش بجای لالایی، حماسه و مقاومت را در گوش فرزندان خود زمزمه می‌کنند. جایی که دخترانش در مدرسه، شهادت را هجا می‌کنند و پسرانش در میدان رزم، شجاعت را معنا می‌بخشند. اینجا سرزمین من است. خاکی که لاله هایش از خون می‌رویند و درختانش آزادگی را تنفس می‌کنند. کدام مردم را در جایی بجز این خاک میتوانی بجویی که توأمان با رد موشک دشمن ظالم در آسمان، میانه ی شهر یکپارچه تکبیر سر دهند و از بغض و خشم، اقتدار و اتحاد بسازند؟ این شب ها به این مردم بسیار می‌اندیشم. مردمی که امام امت خویش را مظلومانه از دست داده اند اما وصایای او در رگ هایشان چونان خون جاری است. خونی که با ریختنش شیرمردان و شجاع زنانی را می‌پروراند؛ و این نسل صبور غیور مقاوم، چونان سیلی خروشان تمام جهان را در بر خواهد گرفت. ماییم کوه غم، که به جا ایستاده ایم بهر وطن همیشه سر و قلب داده ایم این خاک، جان ماست به دشمن نمی‌دهیم یک دانه گندمش به دو خرمن نمی‌دهیم... "چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست..." شما هم ها و نوشته‌های خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید. ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu