امروز دقیقا از دنده چپ بلند شدم
و مدام گوشیم زنگ میخوره
و من اصلا اعصاب جواب دادن ندارمم
مامانم تصمیم گرفته یه مهمونی بگیره و خاله دایی هامو شام دعوت کنه
و من دارم دیوونه میشم:)))
یه تیکه از آهنگ مرور حامیم میگه
من خاطراتم با تو رو هر شب مرور میکنم میمیرم از دوریت ولی حفظ غرور میکنم
من دقیقا همونجام...