امروز یکم سر زدیم به چنتا بنیاد که تصمیم نهاییی برای خرید هدایا رو بگیریم اما بهتون نمیگم چیه تا شماهم سوپرایز بشید
تا روز شنبه شمارو در آنپاس میزارم😂😁
هرچیزی که راجب منه👇
من یک دختر دهه هشتادی هستم. 😌👌
یه خواهر کوچیکترو بماند بقیش
📚درس بندگی میخونم،
شدیدا ریسک پذیرم😂،
حتی سر جلسه امتحان 😉
علاقه مند به کارهای تشکیلاتی هستم و شدیدا حزب الهی و ولایتی 😎🫀
و خودم رو موفق در آینده میبینم😃💪
لازم دونستم که یکم راجب هدفم توضیح بدم براتون:
«خیلیا گفتید چرا از خودت عکس نمیزاری و فقط از کار ها عکس میزاری؟
هدف بنده از تشکیل این کانال بلاگری نیست.
عزیزان، شاید یکی دوتا عکس بزارم از خودم اما در کل هدف بلاگری نیست، به همین علت از لباس و غذاو اینا چیزی نمیزارم چون به هر حال ما هر وضع مالی هم که داشته باشیم، نیاز مند تر از ماهم پیدا میشه و خب دلشون میخواد 😔پس بهتره درمانی باشیم برای دل هایی که حال خوشی ندارن🙂نه نمکی روی زخمشون🥺
هدف من گذاشتن پست از جاهاییه که میرم و حال دلتون با دیدنش خوب میشه، هست 😍و کار های فرهنگی که انجام داده میشه.📿
من بلاگر صورتی نیستم(افرادی که در ظاهر مذهبی هستن و دربرار گناه دیگران کوتاه میان) 👛
من یک 🧡نارنجی🧡 هستم(افرادی که دربرابر گناه کوتاه نمیان و آمر به معروف و ناهی از منکر هستن"واجب فراموش شده") که قراره بیشتر با فعالیتم آشنا بشید و در کنارش چیز های مفید هم میزارم. 📑
قراره حال دلمون خوب باشه😃
البته بگم کمی از دوره ی حال خوب رو توی مسائل خودشناسی شرکت کردم و اطلاعاتی دارم😉
هرموقع دلتون گرفت و یا اتفاقی افتاد بنده با منطق تون حرف میزنم (یه جوری که اول خودت متوجه بشی چی مشکلت رو حل میکنه بعدش عقل و دلت) و حلش میکنیم😊
سوال درسی از ریاضی وعربی تا پایه نهم فول(همه جوره و تخصصی) درخدمت تونم
(به علت تفاوت رشته ها تا پایه نهم😉)
ومیتونم تجربیاتی که تا امروز در رابطه با موضوعات مختلف کسب کردم رو در اختیارتون بزارم 😍
اینجا قراره آینده رو بسازیم اما از راه درستش» 👌
اینم بگم که:«برای من مهم نیست که چه افرادی از من حمایت نمیکنن اگر دلی از یه مطلبی داخل کانالی خوشم بیاد براتون فور واردش میکنم و دلی دوست دارم از اون شخص حمایت کنم انتظاری هم ازش ندارم😉
کلا دلی کار میکنم اینشکلی قشنگ تره😌»
امروز اومدیم باغ رضوان توصیه میکنم هر چند وقت یکبار حتما سر اموات تون برید و براشون فاتحه بخونید و خیرات بدید
اونا دستشون از دنیا کوتاهه
#هدیه_برای_قدیمی_های_زمین
#رمان
#عاشقانه_مذهبی
#بهار_هامون
#تحولی
پارت آینده
هامون: حلالم میکنی فاطمه خانوم؟؟؟
سرمو تکون دادم و قطره ی اشکم سر خورد روی گونم....
خوش به حالش که مطمئن بود آقا نگاهش میکنه....
خوش به حالش که شفا گرفته بود و خودش انتخاب کرده بود عوض بشه...
گوشه ی چادرمو گرفت توی دستش و بوسید...
بین گریه هاش گفت:
هامون: خاک پاتم فاطمه....
بلند شد...
پشت کرد بهم که بره....
صدام از ته چاه بلند شد....
با لرزشی که توش پیدا بود گفتم:
من: آقا هامون...
برگشت سمتم....
نگاهمو انداختم پایین و گفتم:
من: خوشحال میشم همسر کسی باشم که آقا بهش نگاه ویژه داشته....
با تردید نگاهم کرد....
اشکام صورتمو خیس کردن....
برگشت سمتم و نشست رو به روم....
با ناباوری گفت:
هامون: تو چی گفتی؟؟؟؟ یا خدا....
برگشت سمت ضریح و گفت:
هامون: مخلصتم اربابم....
دوباره برگشت سمت من و با خنده گفت:
هامون: اول مخلص خدا و ارباب بعدم مخلص شما....
ادامه دارد......
https://eitaa.com/joinchat/166527109Cd4f2b4dd6f
سلاااام الان متوجه شدم که فیلم خرید هدایا ارسال نشده حتما بعدا میفرستمش براتون