گاهی وقتا نمیخوای باور کنی که اون آدم دیگه تغییر کرده و دیگه اونی نیست که تو میشناختی.!:)
ولی اون اونقدر تغییر کرده که گاهی درجواب سوالایی که برای آخرین امید میپرسی صریحا جواب مثبت میده و نا امیدت میکنه !!:)
و نمیبینه شکستنو خورد شدنتو
نمیبینه اشکی رو که پشت پلک هات مخفی شون کردی
و سرجمعش میشه لف دادن از پیش اون چون دیگه با این تغییرات نمیتونی توی هواش تنفس سالم داشته باشی
ته تلاش واسه تنفس تو اون هوا میشه یه نفس عمیق که منجر میشه به ی درد کوتاه مدت از پرده ی دیافراگمت:)
پس
او تغییر کرده و شده آنچه که نگرانش بودی
فقط چیزی رو که تایپ کردم اما نتونستم برای خودش ارسال کنم رو اینجا ارسال میکنم .!:)
《ان شاءالله که هیچ وقت واسه من همچین چیزی راحت نشه:)》🥲
#شبانه
#بماند_به_یادگار 🩴
سلاااام
صبح زیباتون بخیر
امروز بنده امتحان اخلاق اسلامی دارم:))
و موقع خوندن مطالب به این قسمت رسیدم
درواقع این همون کنترل ذهنیه که دیروز ریحانه خانوم برامون شرح دادن😉
#آگاهی
#اطلاعات_مهم
💠 حضرت امام هادی (علیه السلام) :
کسی که در معاشرت با برادران دینی خود ، تواضع کند ، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب(علیه السلام)خواهد بود.💚
📚 احتجاج ، ۱ ، ص۴۶۰
#میلاد_امام_هادی
#از_نشـانه_ها
♡هانـــ🦋ـــیل♡
💠 حضرت امام هادی (علیه السلام) : کسی که در معاشرت با برادران دینی خود ، تواضع کند ، به راستی چنین
از آسمان آید به گوش بانگ منادی
شهر مدینه گشته غرق نور و شادی
ک امشب بیامد یار و غمخوار ضعیفان
تابیده از هفت آسمان سیمای هادی
#شعر🍃
♡هانـــ🦋ـــیل♡
#رهایی_از_شب #قسمت_هشتم روز بعد با کامران قرار داشتم طبق درخواست خودش از محل قرار اطلاعی نداشتم فقط
#رهایی_از_شب
#قسمت_نهم
کامران صاحب یکی از بزرگترین و معروف ترین کافی شاپ های زنجیره ای تهران بود وحدسم این بود که منو به یکی ازهمون شعبه هاش ببره اتفاقا حدسم درست در اومد و اولین قرارمون در کافی شاپ خودش بود اوتمام سعیش رو میکرد که به من خوش بگذره. از خانوادش و زندگیش پرسیدم. فهمیدم که یک خواهر بزرگتر از خودش داره که متاهله و حسابدار یک شرکت تجاریه وقتی او هم ازمن راجع به خانوادم پرسید مثل همیشه جواب دادم که من تنها زندگی میکنم و دیگر توضیحی ندادم کامران برعکس پسرهای دیگه زیاد در اینباره کنجکاوی نکرد و من کاملا احساس میکردم که تنها عاملی که او را از پرسیدن سوالهای بیشتر منع میکنه ادب و محافظه کاریشه ازش پرسیدم که هدفش از پیدا کردن یک دختر خاص چیه؟ او چند لحظه ای به محتوی فنجون قهوه ش نگاه کرد و خیلی ساده جواب داد:
-برای اینکه از زنهای دورو برم خسته شدم همشون یک جور لباس میپوشن یک مدل رفتار میکنن حتی قیافه هاشونم شبیه هم شده .هردو باهم خندیدیم.
پرسیدم:-وحالا که منو دیدی نظررررت ...راجب... من چیه؟
چشمان روشنش رو ریز کرد وخیره به من گفت:-راستش من خشگل زیاد دیدم. دخترایی که با دیدنشون فک میکنی داری یک تابلوی باشکوه میبینی. تو اما حسابت سواست چهره ی تو یک جذابیت منحصر به فرد داره.
کامران جوری حرف میزد که انگار داره یک قصه ی مهیج رو تعریف میکنه اصولا او از دستها و تمام عضلات صورتش در حرف زدن استفاده میکرد واین برای من جالب بود شیطنتم گل کرد .گوشیمو گذاشتم کنار گوشم ووانمود کردم با کسی حرف میزنم:
-الو سلام عزیزم خوبی؟! چی؟! درباره ی تو هم همین حرفها رو میزد؟! نگران نباش خودمم فهمیدم حواسم هست اینا کارشون همینه! به همه میگن تو فرق داری تا ما دخترای ساده فریبشون رو بخوریم.
و با لبخند معنی داری گوشی رو از کنار گوشم پایین آوردم و رو میز گذاشتم.
خنده ی تلخی کرد و با مکث ادامه داد:
-شاید حق با تووباشه حتما زیادند همچین مردهایی ولی من مثل بقیه نیستم من در مورد تو واقعیت رو گفتم. میتونی از مسعود بپرسی که چندتا دختر رو فقط در همین هفته بهم معرفی کرده ومن با یک تلفنی حرف زدن ردشون کردم. باور کن من اهل بازی با دخترها نیستم ونیازی ندارم بخاطر دخترها دروغ بگم و الکی ازشون تعریف کنم من با یک اشاره به هردختری میتونم کل وجودش رو مال خودم بکنم خیلی از دخترها آرزو دارن فقط یک شب با من باشن!!!
از شنیدن جملاتش که با خود شیفتگی وتکبر گفته میشد احساس تهوع بهم دست داد با حالت تحقیر یک ابرومو بالا دادم و گفتم:باورم نمیشه که اینقدر دخترها پست وحقیر شده باشن که چنین آرزوی احمقانه ای داشته باشن!!! ودر مورد تو بازهم میگم خاص بودن تو فقط در اعتماد به نفس کاذبته!!
حسابی جاخورد ولی سریع خودش رو کنترل کرد و زل زد به نگاه تمسخرآمیز من و بدون مکث جملات رو کنار هم چید:وخاص بودن تو هم در صراحت کلام و غرورته تو چه بخوای چه نخوای من و شیفته ی خودت کردی ومن تمام سعیمو میکنم تو رو مال خودم کنم یک خنده ی نسبتا بلند و البته مخصوص خودم کردم و میون خنده گفتم: منظورت از تصاحب من یعنی چی؟ احتمالا منظورت که ازدواج نیست؟! شانه هاش رو بالا انداخت و با حالت چشم وابروش گفت: خدا رو چه دیدی؟ !شاید به اونجاها هم رسیدیم البته همه چیز بستگی به تو داره!
واگه این گنده دماغیهات فقط مختص امروز باشه! !