اول سال تحصیلی ۴۰۳ بود
دانشگاه که قبول شدم شماره شون و پیدا کردم و باهاشون تماس گرفتم ..!!
معلم پیش از دبستانم بود ..
به طرز عجیبی دوسش داشتم و دارم ..
با ذوق بهش گفتم دانشگاه قبول شدم ، پرسید کجا ، گفتم فلان جا .. گفت ای جانم پس نزدیک مایی هر موقع خواستی بیای بگو هماهنگ کنم بیای اینجا تا جایی که هستی فاصله ای نیست..
گفتم ؛ چشم حتماً خاستم بیام باهاتون تماس میگیرم.. گفت کی و کجا ببینمت ، گفتم حالا هر موقع اومدم میناب میام میبینمتون ،اون تماس من همانا ودیدار آخر من اردیبهشت ماه سال ۹۹ .
وقتی ایشون شهید شدن من مطلع نبودم تا نیم روز بعد ، حتی به مامانم سفارش شده بود بهش (به من )چیزی نگین ناراحت میشه، ولی خب من متوجه شدم.. اونجا بود که انکار دنیا رو سرم خراب شد(((:
اون موقع هنوز خبر شهادت آقا رو نداده بودن 💔
🎒ʜᴀɴɪɴɢʀᴀᴘʜ|ْحَنیْنگِراف
اول سال تحصیلی ۴۰۳ بود دانشگاه که قبول شدم شماره شون و پیدا کردم و باهاشون تماس گرفتم ..!! معلم پیش
دیدار من بعد از اون تماس و بعد از اون اردیبهشت اینجا بود ..
گلزار شهدای معلم و دانش آموز شهید . .
شهید سمیرا بسارده..
بار اولی که مزارشون پیدا کردم اطراف خاکی بود و هنوز چیزی به اسم سنگ مزار نبودش ، رو خاک و این گوشه کناری نشستم تا میتونستم دلتنگی چندسالمو خالی کردم ولی دیگه دیر شده بود خیلی .. پشیمونم چرا زودتر نرفتم دیدنش 💔✨
ولی بعد از شهادتش هر موقع میرم گلزارشهدا حتماً به این قطعه هم سر میزنم ((:
روزت مبارک عزیز دلم ،مهربونم ((: ❤️✨